راه حل های ساده به مشکلات پيچيده:

مقدمه: من از نحوه نگارش اين آقا مسعود برجيان خيلی خوشم مياد. اگه من معلم انشا بودم حتما يه نمره 19/99 به نوشته هاش ميدادم با يه کارت صد آفرين(نمره بيست مال معلمه). چند روز پيش اين آقا مسعود نوشته بود که بعضی از تحصيلکرده های ما گاهی برای درمان پيچيده ترين دردهای اجتماعی راه حل های بسيار ابتدايی و پيش پا افتاده را مطرح ميکنند بطوريکه آدم نميفهمد به اين راه حل ها بخندد يا به بدبختی اين ملت با داشتن اين روشنفکر نماها گريه کند.


در اينجا چند نمونه آميخته با طنز را ذکر ميکنيم:

راه حل مشکل زندانی های سياسی و بخصوص گنجی چيست؟

- آقا اين که کاری نداره! از فردا بريد آدرس خونه مرتضوی رو گير بياريد و شروع کنيد به زنگ درب خونه اونو زدن و فرار کردن! اينقدر اين مرتضوی بدبخت بايد بياد در رو باز کنه و ببينه کسی پشت درب نيست تا خسته بشه و کمر درد يا پا درد بگيره و بره بستری بشه. اونوقت وقت آزادی زندانی های سياسی است

چيکار کنيم که در ايران خواست مردم حاکميت داشته باشد نه سليقه يک نفر؟

- بَه! از اين ساده تر؟! از فردا شروع کنيد به اعتراض مدنی بدون خشونت تا حکومت بفهمه اين مردم هستند که صاحب مملکتند نه چند تا ادم بيسواد. برای اينکه کسی رو نتونند دستگير کنند بايد يک کاری کرد که جنبه جرم نداشته باشد. مثلا همه با هم در يک روز آدمس بجوند و وقتی از کنار هم رد ميشن آدامس توی دهنشون رو پف کنند تا بادکنکی بشه! بعد اونو بترکونند و دوباره بجوند!! اينطوری حکومت ميفهمه مردم چقدر خوب بادکنک آدامسی درست ميکنند!

چيکار کنيم از دست اين اين ”تحريمی ها“ راحت بشيم؟

- آقا! پوست موز رو فراموش نکنيد! روزی دوکيلو موز بخوريد و پوستشو زير پای اونا بندازيد!

راه حل و برخورد با مسئله فيلترينگ سايتها و وبلاگها چيست؟

- خيلی ساده! مثل آب خوردن ميمونه! از فردا بريد شماره تلفن اون شرکتهایISP را گير بياريد و شروع کنيد به اونا زنگ زدن و سوالهای چرت و پرت پرسيدن تا خطشون مشغول بشه و بدبخت بشن و تصميم بگيرند اين دفعه ديگه هيچ سايتی رو فيلتر نکنند

0 Responses

ارسال یک نظر