پست‌ها

نمایش پست‌ها از January, 2006
يادداشتهای روزانه ۳(برگرفته از دفترچه خاطرات رئيس جمهور محبوب)امروز که از خيابان فردوسی ، حوالی کوچه برلن ، عبور ميکردم چشمم به انبوهی از برادران و خواهرانی افتاد که جلو ساختمانی جمع شده بودند و برای ورود به آنجا صف کشيده بودند. با خودم گفتم اين کدوم سازمان يا اداره دولتی است که مردم را اينقدر علاف کرده و کار مردم را بسرعت راه نمی اندازد؟تصميم گرفتم سرزده از آن اداره دولتی بازديد کنم و رئيس و معاون آنجا را بخاطر اهمال در امور محوله حسابی گوشمالی بدهم.از ماشين پياده شدم و رفتم جلو. از يکی از خواهرانی که در صف بود و خيلی هم بد حجاب بود پرسيدم: خواهر! اينجا چی ميدن؟ صف چيه؟خواهر بدحجاب گفت: ويزا ميدن. ويزای آلمان. ویزا یه چیزیه مثل مهر انتخابات که توی شناسنامه میزنند.
رفتم جلو درب به اون مامور انتظامی گفتم برو کنار ميخوام رئيس اينجا رو ادب کنم.اون برادر سرباز نيروی انتظامی که مرا نميشناخت گفت: آقا برو ته صف اين جلو حلوا نميدن. برو عقب.با خودم گفتم: وای بحال اين مملکت. اداره ای که حتی رئيس جمهورش را هم راه نميدن وای بحال مردم عادی. بايد همه کارکنان اين اداره را از کار برکنار کنم.رفتم…
يادداشتهای روزانه (۲):(برگرفته از دفترچه خاطرات رئيس جمهور محبوب)
امروز جلسه هيئت دولت داشتيم. جلسات کابينه را معمولا هر هفته و در يکی از شهرهای خارج از تهران برگزار ميکنيم. جلسه امروز هم در محل وضو خانه مسجد جمکران گذاشته بوديم. جلسه خوب و پر باری بود و خيلی از مشکلات کشور را بحول قوه الهی حل کرديم.در ابتدای جلسه وزير کشور گزارش تکان دهنده ای از گرفتگی چاه فاضلاب توالتهای عمومی جمکران و سوراخ بودن آفتابه های اونجا داد که واقعا خيلی تاثرآور و نگران کننده بود. بسياری از وزرای کابينه از شدت ناراحتی آنقدر متاثر شدند که به گريه افتادند و بعضی ها بيهوش شدند. واقعا اين ننگ بزرگی است برای کشور اسلامی ما که شير توالت مسجد جمکران چکه کند و آفتابه اش سوراخ باشد. من نميدونم خاتمی توی اين هشت سال چه غلطی ميکرد. چرا بايد وضعيت توالتها اينقدر افتضاح باشد. روی ديوارهای اونجا پر است از شعارهای سياسی و فحش و بد و بيراه به مقام معظم رهبری.وزير اطلاعات هم گزارش خود را از تحرکات بعضی از عناصر ضد انقلاب و نفوذ به جمکران ارائه داد که حتما بايد گزارش مفصل آنرا به اطلاع مقام معظم رهبری برسانيم. ايشان ميگفت ب…
گفتگوی تمدنها در فرودگاه تل آويو:مامور کنترل: پاسپورت لطفا.نُقلعلی: من کانادايی ام. يعنی ايرانی بودم حالا کانادايی هم شدم ولی...مامور: فرقی نميکنه. ما از همه پاسپورت ميخوايم. لطفا پاسپورت تون را بده کنترل کنم. بقيه توی صف منتظرند.نقلعلی: شما منو نميشناسيد؟ من خيلی آدم مهمی هستم. خيلی معروفم.مامور: نه. ببخشيد . شما کی هستين؟نقلعلی: تو ”جان کری“ را می شناسی؟مامور: جان کری؟... خب. همون که نامزد حزب دمکرات بود و رقيب جورج بوش بود؟نقلعلی: آره. خودشه.مامور: خب. شما چه نسبتی با ايشان داريد؟نقلعلی: من از طرفدارهای ايشان بودم!(در اين موقع مامور کنترل فرودگاه دوان دوان به اتاق عقبی ميرود و به سرپرست قسمت مربوطه ميگويد: قربان. زود باشيد تشريف بياريد. يک شخصيت برجسته اومده ولی من از حرفهاش چيزی نفهميدم. خودتون بيايد ببينيد اين چی ميگه.)سرپرست کنترل: آقا ببخشيد. سفر شما را با ما هماهنگ نکرده بودند. ميشه خودتون رو معرفی کنيد تا به مسولين بالا گزارش بدم.نقلعلی: شما هم منو نميشناسيد؟ واقعا که.سرپرست کنترل: ببخشيد. ميشه يه راهنمايی بکنيد.نقلعلی: اصلا تو اديسون رو ميشناسی؟سرپرست کنترل: اديسون؟..…
يادداشتهای روزانه (1):(برگرفته از دفترچه خاطرات رئيس جمهور محبوب)
امروز بعد از اقامه نماز صبح کمی خوابيدم. خواب ديدم دوباره رفتم نيويورک. توی سازمان ملل دارم سخنرانی ميکنم. هنوز بسم الله رو نگفته بودم که دوباره هاله ظاهر شد و مرا بغل کرد. در خواب با صدای بلند گفتم: ای هاله جون! قربونت برم. تو کجا بودی؟در غیاب تو دوست و دشمن به من طعنه و کنايه زدند. بيا عزيزم دوباره منو بغل کن. بيا عزيزم. دوستت دارم.ناگهان با چند لگد و ضربات متکا توسط عيال از خواب بيدار شدم.عيال: آی محمود! الهی که جز و جيگر بزنی. چشمم روشن. هاله کيه؟ باز شلوارت دوتا شد رفتی سر من هوو گرفتی. يه آشی برای تو و اون هاله ورپريده بپزم که يه وجب روغن داشته باشه. از امروز حق نداری پات رو از خونه بزاری بيرون.هرچه توضيح دادم که بابا جون اين هاله که من توی خواب صداش زدم اسم يه خانوم نيست قبول نکرد. دوباره همه اون حرفهایی که برای آیت الله جوادی آملی نقل کرده بودم برای زنم هم توضیح دادم ولی اصلا باور نکرد.... کمی فکر کردم. ديدم اگه قرار باشد که تمام روز رو توی خونه بمونم ممکن است دشمنان شايعه کنند که لابد رئيس جمهور ترور شده. لذا با…
استراتژی جنگی:از: ستاد فرماندهی کل قوابه: کليه يگان های رزمی و بزمی زمينی، هوايی و دريايیموضوع: استراتژی دفاع در برابر دشمنبر اساس اطلاعات موثق نيروهای امريکايی و متحدان آنها ،در پی شکلک درآوردن های متعدد رئيس جمهور محبوبمان به جهان، درصددند تا با يک عمليات غافلگيرانه به نظام مقدس ما حمله کنند لذا در اسرع وقت کليه نيروهای تحت امر خود را بحال آماده نگه داريد تا در صورت حمله نیروهای اجانب غافلگير نشويم.استراتژی ما در اين جنگ فرار به مرزهای افغانستان و پهن کردن بساط منقل و بافور در آن حوالی است. اکيدا دستور داده ميشود هيچکس حق ندارد گلوله ای شليک کند. با خيال راحت بريد عشق و حال کنيد زيرا قرار شده جيش المهدی به فرماندهی برادر مقتدی صدر دخل نيروهای متخاصم را بياورد و حسابشان را کف دستشان بگذارد.
ضمنا به نيروهای تحت امر خود بگوييد که کلمه ”جيش“ يک لغت عربی است و به معنای لشگر است و با جيش بچه یه خورده فرق دارد.فرمانده کل قوای مسلحرونوشت: ملا حسنی جهت درج در وبلاگ
در اسارت خويشتن (۲): از همون لحظه اول که وارد فرودگاه مهرآباد ميشويد احساس ميکنيد وارد يک دنيايی پر از "محدوديت" شده ايد. بخشی از اين محدوديتها توسط حکومت ايجاد شده و بخش مهمتر آن توسط آداب و رسوم و فرهنگ و عقيده و دين و مذهب و اخلاق و ....بوجود آمده. در فرودگاه که رسيدی بايد حواستون جمع باشه که اگر خانم هستی نبايد موهايت از زير روسری بزنه بيرون چون ديگران تحريک ميشن و کار دست شما يا خودشون ميدن. اگر هم آقا هستيد بايد مواظب باشيد که لباستون خيلی مرتب و اطوکشيده نبايد باشد چون حتما مامور گمرک بشما گير ميده و چمدان شما رو حسابی زير و ميکنه تا شايد يه چيز مورد دار مثل شورت و کرست يا نظاير آن رو گير بياره و از شما بپرسه اينا ديگه چيه؟؟ اينا ممنوعه! بخاطر ترس از اين اتفاقات ناگوار شما بايد حواستون باشه که هميشه کاری کنيد که شلخته بنظر برسيد.بشما ميگويند اينجا که رسيدی حق نداری با خانوم ها دست بدی چون ممکنه در اثر تماس دو جنس مخالف توليد جرقه نمايد و باعث آتش سوزی شود. با خانوم های غريبه نبايد خوش و بش کنی , بگی و بخندی والا مامورهای نیروی انتظامی فکر ميکنند که لابد اون رو تور زد…
در اسارت خويشتن (1):(اين يک مطلب جدی است. بيخود نيش تون رو باز نکنيد)فرض کنيد همين امروز شما را به يک جزيره متروک و دورافتاده ای در وسط اقيانوس آرام بفرستند تا يه خورده حالتون جا بياد. در آنجا هيچ موجود متحرکی اعم از انسان و حيوان و چرنده و پرنده ای نيست جز وجود نازنين شما ولی درعين حال همه امکانات رفاهی و وسايل زيستن فراهم است. از آنجايی که شما زندگی اجتماعی نداريد کمی عذاب ميکشيد ولی بمرور مثل مرحوم رابينسون کروزو با محيط خودتان را تطبيق ميدهيد. مثلا درآنجا مجبور نيستيد هرروز صورت خود را اصلاح کنيد. ريش تون بعد از چند ماه مثل ريش ملاعمر بلند ميشه. ضرورتی نيست لباس هاتون را اتو بکشيد يا کراوات بزنيد يا عطر و ادکلن و ژل مصرف کنيد چون کسی در آنجا نيست که شما دل اش را بدست بياريد. اصلا کم کم لباسهاتون را هم به کناری پرت ميکنيد و لخت و عور توی يه روز آفتابی ميريد کنار ساحل قدم زدن. شايد هم ماتحت مبارک را به سوی آسمان بلند کنيد تا يه خورده آفتاب بخوره ضدعفونی بشه. برای سلامتی پوست هم مفيده. خلاصه شما از هفت دولت آزاديد. هر جور که دلتون ميخواد ميتوانيد رفتار کنيد. کسی به کسی نيست. يه روز س…
هديه: از ميان همه شهيدان کربلا، قزوينی ها فقط ارادت خاصی به دو طفلان مسلم دارند. اين هم هديه ای است که اخيرا از سوی مردم قزوين رهسپار عراق شدهببين چقدر بزرگه! اَ اَ اَعمرا عربها به گرد پای قزوينی ها هم نميرسند
مصاحبه:خبرنگار: لطفا نظرتون رو در مورد بحران هسته ای و تهديدهای اخير بفرماييد.مقام مسئول: بنام خدا. با سلام و صلوات بر منجی عالم بشريت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه و شادی ارواح مطهر شهيدان کربلا و انقلاب اسلامی و جنگ تحميلی، کدوم بحران؟ ما همیشه توی بحران هستیم. کدوم؟
خبرنگار: بابا همون بحران هسته ای ديگه. همون که شما ميخواين بمب اتمی بسازيد اونا نميزارن.مقام مسئول: آها!. و با درود بر بنيانگزار کبير انقلاب حضرت امام خمينی قدس سره و آرزوی سلامتی و طول عمر برای مقام معظم رهبری ... ببخشيد سوال شما درمورد چی بود؟ پاک فراموشم شد.خبرنگار: لطفا اگه ميشه شعار دادن و روضه خونی رو بزاريد واسه بعد. شما واسه گفتن هر جمله يه ساعت شعار ميدين و این باعث ميشه هم خودتون سوال رو فراموش کنيد و هم من يادم ميره چی پرسيده بودم. لطفا فقط بفرماييد شما فن آوری هسته ای به چه دردتون ميخوره؟ ميخواهيد بمب اتم درست کنيد؟مقام مسئول: و با آرزوی سلامتی برای.....البته فن آوری هسته ای حق مسلم ماست و ما تا آخرين قطره خون در برابر ابرقدرتها و امريکا و صهيونيسم خواهيم ايستاد و تا برافراشته شدن پرچم لااله الا الل…
انديشه و افکار استبرائی: در يکی از فيلمهای چارلی چاپلين بنام عصر جديد، چارلی در يک کارخانه ماشين سازی بعنوان يک کارگر ساده کارميکرد. وظيفه او سفت کردن يک در ميان پيچ و مهره قطعاتی بود که از جلوش بصورت مداوم در حرکت بودند. او اينقدر اينکار سفت کردن پيچ و مهره ها را تکرار کرد که دچار بيماری اليناسيون شد. يعنی همه چيز عالم را بشکل کارخانه و خط توليد و قطعات و پيچ و مهره ميديد. يه روز توی خيابون وقتی يه خانومی از کنارش رد ميشد ناگهان چارلی بطرفش رفت و اون دوتا دکمه روی نوک سينه های خانومه را به تصور پيچ و مهره گرفت و پيچوند.علما هم که عمری را در بيت الخلا بيتوته کرده اند و تمام فکر و ذکرشان رعايت مستحباتی همچون استبرا بوده است به همين بيماری اليناسيون دچار شده اند. اينها دنيا را با عينک استبرائی ميبينند. همه چيز برای آنها يا بول است و غائط و يا آفتابه است و آلت.وقتی کسی در روز روشن اعلام میکند که رای مردم و خواست آنان برای اداره کشور نه مقبوليت می آورد و نه مشروعيت، از نظر روانشناسی ميتوان پی برد که گوينده اين حرف مردم را با آفتابه يکی گرفته و دنيا را از منظر دستشويی دارد نگ…
آموزش تکنيک استبراء به زبان ساده:مراحل آموزش:الف) مرحله مقدماتی: در اين قسمت با مفاهيم اوليه کار آشنا شده و با وسايل مصنوعی و ساده در فضای باز تمرين ميکنيمب) مرحله متوسطه: تمرين با وسايل واقعی و در محيط بيت الخلاج) مرحله پيشرفته: با تمرين مداوم و شبانه روزی استبراء کم کم فکر و فرهنگ استبرائی بر شما مستولی شده و قادر خواهيد بود يک مملکت هفتاد ميليونی را با همين تکنيک استبرائی اداره کنيد. توضيحات مفصل را در مبحث مربوطه خواهيم آورد.**********************************************************آموزش مقدماتی:امروز فقط بخش مقدماتی رو توضيح ميديم:روال همه سيستمهای آموزشی در دنيا اين است که برای آموزش مهارتهای پيچيده ، ابتدا دانشجويان يا کارآموزان آن رشته را با وسايل مصنوعی يا کم ارزش تمرين ميدهند و هنگامی که تجربه کافی حاصل شد به آنها اجازه تمرين با وسايل واقعی را ميدهند.مثلا در آموزش خلبانی، هيچوقت در ماههای اول دوره به کارآموز اجازه پرواز با هواپيمای واقعی مثل ايرباس يا فانتوم را نميدهند بلکه يه دوچرخه ميدن ميگن يه چند وقت با اين تمرين بکن هروقت دست فرمانت خوب شد بيا هواپيما سواری بکن…
استبراء:توجه :اين مطلب را خانومها نخوانند. ما نميخواهيم اونا سر از کار ما دربياورند و بفهمند ما توی دستشويی چيکار ميکنيم.استبراء فرق دارد با استمناء و استفراغ و استبداد. بعضی از افراد خيال ميکنن هر کلمه ای که با ”اس“ شروع بشه حتما معنی بدی دارد. خير. آقا جون. اصلا اينطور نيست.استبراء از اعمال مستحبی پر فضيلت است که انجام آن موجب آمرزش گناهان خود و هفت جد و آباد شما ميشود. مهم نيست که چقدر مرتکب گناه شده ايد، چقدر سر مردم کلاه گذاشته ايد و حق مردم رو ضايع کرده ايد، کافی است برای آمرزش همه اين گناهان يه توک پا بريد دستشويی و اين عمل مستحبی رو انجام بديد کار تمومه! يراست ميريد بهشت بغل حوری خانوم. انجام اين عمل مستحبی بسيار سخت و دشوار است و نياز به آموزش های ويژه دارد. هر کس نميتواند به صرف داشتن اون بيايد و بدون کسب مهارت و تمرين لازم مشغول به انجام عمل استبراء شود. استبراء يه چيزی است توی مايه زه کشی و لايروبی کانال فاضلاب شهری که حتما بايد بدست متخصصان ورزيده انجام شود. خدا رو شکر اخيرا حوزه های علميه برای اينکار آزمون های کتبی و شفاهی و امتحان عملی گذاشته اند و بهر کس …
ابزارهای وبلاگی:برای انجام دادن هر کاری ابزارهای مناسب آن عمل مورد نياز است. مثلا برای شخم زدن زمين به تراکتور و برای برف روبی به پارو و برای بازکردن يک پيچ و مهره به آچار نيازمنديم. بهمين دليل برای خواندن يک وبلاگ نيازمند ابزار مناسب آن ميباشيم که البته هر وبلاگی ابزار خاص خود را دارد. در اينجا به تعدادی از آنها اشاره ميکنيم:۱- بعضی از وبلاگها هستند که برای خواندن مطالب آنها لازم است يک جعبه دستمال کاغذی همراه داشته باشيد تا اشکهاتون رو پاک کنيد. مطالب اينگونه وبلاگها پر است از حرفهای نااميد کننده، شعرهای غمناک و داستانهای حزن انگيز و گريه آور که اگر شما يک بطری خالی و يک قيف داشته باشيد ميتوانيد در هنگام خواندن اينگونه مطالب و سرازير شدن اشکها تون ، آبغوره مورد نياز يک خانواده پر جمعيت را براحتی تامين کنيد.۲- توی بعضی وبلاگها هميشه دعواست مثل چهار راه مولوی تهران. بناير اين برای ورود به اين وبلاگها بهتراست همواره جعبه کمکهای اوليه داشته باشيد که اگر خدای نکرده زدند سر و کله و پاچه شما را مجروح کردند تا رسيدن به اورژانس تلف نشويد. خود من يه بار رفتم توی يه وبلاگ. ديدم عجب دعوا و بزن …
مصاحبه با يک مقام مسئول:خبرنگار: لطفا نظرتون رو در مورد سقوط هواپيمای ديروز بفرماييدمقام مسئول: کدوم هواپيما؟ مگه بازم هواپيما سقوط کرده؟ ما که ديگه هواپيمای سالم شکر خدا نداريم همشون رو بفضل خدا ساقط کرديم. کدوم رو ميگی؟خبرنگار: بابا همين هواپيمای فالکن ديروزی رو ميگم. بنظر شما نقص فنی داشته يا بازهم خلبان پشت رل خوابش برده بود؟مقام مسئول: الحمدلله بر اساس مصوبه اخير شورايعالی امنيت ملی همه سرنشينان هواپيماها از صدر اسلام تاکنون شهيد محسوب ميشن. لذا هيچگونه نگرانی در زمينه صنعت هوانوردی وجود ندارد و ما به خودکفايی رسيده ايم.خبرنگار: آخه..... خب..... گيريم همه اونا شهيد شدند و الان دارند با حوری های بهشتی لاس ميزنند. خب تو رو سَ نَنَه؟ مگه وظيفه دولت صدور ويزای بهشت و جهنمه؟ وظيفه دولت ايجاد امنيت و مديريت سالم برای مسافران هواپيماست. اين شر و ورا چيه ميبافيد؟مقام مسئول: الحمدلله و به کوری چشم دشمنان اسلام ملت ما هميشه در صحنه هستند و با حضور خود در انتخابات اخير ......خبرنگار: آقای محترم. گوش مون از اين اراجيف به اندازه کافی پر شده. همه ما اين حرفها رو از بر شده ایم. شما فقط بفرما…
دهه مبارکه مهرورزی:از سوی دفتر رياست جمهوری و سازمان تبليغات اسلامی اطلاعيه مشترکی در مورد اعلام برنامه های دهه مبارکه مهرورزی منتشر شد. در اين اطلاعيه آمده است:ضمن اعلام تعطيلی عمومی در سراسر کشور بمناسبت ايام فرخنده دهه مهرورزی برنامه های متنوعی بشرح ذيل اجرا خواهد گرديد:- روز اول: مراسم افتتاحيه و آغار بکار کنگره بين اللملی ” چماق بهتر است يا پنجه بوکس“ . قرار است این مراسم با پیام مقام معظم رهبری و سخنرانی ریاست محترم جمهور شروع بکار کند
- روز دوم: راهپيمايی در حمايت از بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم افتتاحيه و کفن پوش شدن طلاب حوزه های علميه در اعتراض به بيرون افتادن يک لاخ موی يه دختر چهار ده ساله از زير مقنعه اش هنگام لی لی بازی در محوطه مدرسه دخترانه ای در استان کهکيلويه و بوير احمد- روز سوم: راهپيمايی در حمايت از همون بيانات دو روز پيش و همچنين تظاهرات و درگيری در اطراف سفارت انگليس و پرتاپ کردن کوکتل مولوتف به آنجا و پاساژهای اطراف- روز چهارم: راهپيمايی در حمايت از همون بيانات سه روز پيش مقام رهبری و همچنين آموزش عمومی نحوه فحش دادن به عناصر ضد انقلاب و شيوه های کتک کاری…
کروبی و شبکه صفا:از وقتی که در انتخابات حق کروبی رو خوردند و سرش رو کلاه گذاشتند اينقدر عصبانی شد که با همه قهر کرد و از همه مسوليتهاش استعفا داد و همه کاغذهای دم دستش را پاره کرد و اومد بيرون.به اپوزيسيون هم گفت بريد کنار ميخوام حساب اينا رو خودم برسم پدرشون رو درميارم شبکه صفا ول ميدم هوا.همه کنار رفتند و منتظر شدند ببينند آخرش چی ميشه. هيچکس حرف نزد... بعد از چند ماه که قراردادهای مختلف با شرکتهای ماهواره ای خارجی بسته شد درست قبل از پخش اولين برنامه، کروبی اومد اعلام کرد ما ديگه نيستيم! مردم پرسيدند چرا؟ مگه چی شده؟ کروبی گفت: فکر نکنيد رهبر گفته جمع اش کنيد ها. بلکه همش تقصير اون لاريجانی بی ادبه. آخه توی کوچه که من رد ميشدم منو نیشگون گرفت و يه فحش بی ادبی هم داد!! من هم ديگه ماهواره هوا نميکنم.ميگن يه نفر ادعا ميکرد خيلی شجاعه و از مرگ و اعدام و اينجور چيزا نميترسه. مردم هم يه روز بساط چوبه دار را در وسط شهر مهيا کردند تا ببينند او راست ميگه يا خالی ميبنده. در حضور همه مردم طرف با پای خودش اومد رفت بسمت چوبه دار. طناب رو به گردنش انداختند. قرص و محکم وايساده بود. همه از شجاعت…
نحوه برخورد با پليس:حتما شما هم بارها صحنه توقف اتومبيلهای متخلف از مقررات راهنمايی و رانندگی و جريمه کردن آنها توسط پليس را شاهد بوده ايد.در ايران وقتی مثلا يک پاسبان ماشينی را در خيابان متوقف ميکند اولين اصل بديهی اين است که راننده بايد از ماشين پياده شود و به خدمت اون پليس مربوطه برود ودر غير اينصورت اگر توی ماشينش بنشيند و منتظر باشد پليس خدمت او بيايد خودش را توی هچل انداخته. اصل دوم اين است که بايد عجز و التماس کرد و آسمان و ريسمان را بهم دوخت تا پليس مربوطه از تصميم خود برای جريمه کردن منصرف شود. مثلا بعضی از افراد معمولی توی تهران به اون پاسبان ميگفتند:جناب سرهنگ! ببخشيد. ”غلط کردم. گه خوردم“. اصلا چراغ قرمز رو نديدم. فکر کردم اون چيز قرمز يه لکه گوجه فرنگيه که روی شيشه ماشين چسبيده! جون بچه ات جريمه ننويس. ماهم مثل خودت کارمنديم....اصل سوم اين است که اگر راننده متخلف ديد هيچکدوم از اين خواهش و التماس ها اثر نکرد بايد درخواست جريمه ”نقدی“ کند که معمولا در اين موقع پاسبان مذکور فوری می پرسد: شعلتون چيه؟ که مبلغ جريمه نقدی با نوع شغل راننده ارتباط مستقيم دارد و نها…
يک توضيح ضروری:امروز یک مطلبی را در سایت گویا دیدم در مورد نحوه پذیرایی در هواپیما. ابتدا با خواندن آن احساس کردم این نوشته خیلی آشناست. بیشتر که دقت کردم متوجه شدم آنرا خودم نوشته بودم ولی چون نیاز به ادیت و تغییرات داشت پست نکرده بودم.
من یک وبلاگ در پرشین بلاگ دارم که مطالب خام را در آنجا میگذارمگرچه عادت ندارم دنبال نوشته هایم بدوم ولی از اینکه
بعضی از دوستان رعایت امانتداری را نمیکنند دلخور میشوم و می ترسم این کار تبدیل به یک روش ناپسند در وبلاگستان شود.
لینک این مطلب خام من
لينک اين مطلب در گويا
تصویر
فکر بکر:(با تشکر از حسن آقا) - بحضرت عباس این عکس واقعی است
به عکس بالا به دقت نگاه کنيد. حالا از زوايای مختلف آنرا نگاه کنيد. اکنون بريد يه آبی به سر و صورت خود بزنيد و دندونهاتون رو مسواک بزنيد و بياييد دوباره به آن نگاه کنيد.چی ميبينيد؟درسته. يه تير چراغ برق به ”حريم خصوصی“ يه نفر تجاوز کرده! اصلا معنی تجاوز همينه ديگه.حالا بلند بشيد و بريد عقب و به عکس يه نيگاه ديگه بندازيد. ميتوانيد لباساتون رو هم در بياوريد و به عکس نگاه کنيد. حالا چی ميبينيد؟بله درسته. يه ساختمان در حال ساخت به ”حريم عمومی“ شهر تجاوز کرده منتها جوانب شرعی قضيه بخوبی رعايت شده و مراتب مهرورزی تمکين شده است. جون من بگيد توی دنيا به اين بزرگی چنين فکر بکری پيدا ميشه؟برای سومين بار به تصوير بالا نگاه کنيد ولی اينبار با چشم دل آنرا ببينيد. اگه خواستيد ميتونيد چند تا عينک ته استکانی روی شکم خودتون بزنيد تا واضح تر ديده بشه. حالا حدس بزنيد اين کار، کار چه کسی ميتونه باشه؟غلط نکنم اينکار فقط از مغز علما برمياد و الا آدمهای درست و حسابی ذهنشون به اين چيزها قد نميده. من حاضرم روی اين موضوع با شما شرط بندی کنم. حاضريد؟ س…
قسمت آخر:حاج آقا توی بد مخمصه ای گير افتاده بود. ترس از آبروريزی در ميان اهالی محل و بالتبع کم شدن نمازگزاران و مريدان و خلاصه خراب شدن کارو کاسبی بدجوری ذهنش را نگران کرده بود. ابتدا با خودش فکر کرد که بهتر است توی همين سلول دوش قايم بشم و جیک نزنم بعد ديد اينکه نميشه. حمام کردن خانمها که کار يکساعت و دوساعت نيست. اونها حداقل تا ظهر اونجا هستند. در ضمن ممکنه بالاخره يکی به بسته بودن درب اون دوش مشکوک بشه و بخواد ببينه اون کيه که بيرون نمياد و بدين ترتيب قضيه لو بره. راه حل ديگری که بنظرش رسيد اين بود که رو به قبله دراز بکشد و خودش را به مردن بزند. ولی ترسيد مبادا مردم اونو با همون وضعيت توی تابوت بزارن و دفن کنند. آدم آبروش بره بهتره از اينه که الکی الکی بميره.راه حل سومی به ذهنش رسيد. يادش آمد زمانی که طلبه بود در حجره حوزه علميه به او گفته بودند برای اينکه پيشرفت کنی بايد دو چيز را فراموش نکنی. اول اينکه بايد خيلی پررو باشی و دوم اينکه برای عبور از بحرانها تا ميتوانيد از خدا و پيامبر مايه بزاريد. حاج آقا تصميم گرفت برای رهايی از اين وضعيت از همين روش بهره بگيرد.اکنون خانمها…