تقديم به رانندگان شرکت واحد:

يادداشتهای روزانه ۴

(برگرفته از دفترچه خاطرات رئيس جمهور محبوب)

امروز از دفتر ”آقا“ تماس گرفتند و گفتند برای شرکت در جلسه اضطراری سران سه قوه فورا به محضر آقا بروم. دفتردار آقا گفت: مقام معظم فرمودند اگه آب هم توی دستت هست بزار زمين و فوری بيا که وضع خيلی قاراش ميشه. گفتم: الان آب توی دستهايم نيست ولی شلوارم توی دستم است که ميخواستم بپوشم. اجازه هست اينکار رو بکنم يا اون را هم بزارم زمين بيام اونجا؟ گفت: بزار زمين و خودت رو سريعا برسون اينجا.

وقتی رسيدم اونجا ديدم همه سران نظام اومدند. من هم طبق معمول با يکساعت تاخير رسيدم. جلسه در مورد خبر اعتصاب رانندگان شرکت واحد بود. ابتدا مقام رهبری فرمودند: من ميدانم که اين اعتصابات کار دشمن است و اين رانندگان هم از عناصر دشمن هستند. بايد همه شان را بگيريم و بکشيم. فقط ترس من از بحرانی تر شدن اوضاع سياسی است. راه حل شما ها چيه؟

آقای شاهرودی گفت: من با خشونت عليه رانندگان مخالفم. ما بايد با عطوفت و رافت اسلامی با آنها برخورد کنيم. نبايد اونها را بکشيم بلکه ابتدا کتک شون بزنیم و بعد همه را از دم اخراج کنيم و بجای آنها من يه عده راننده تازه نفس از عراق می آورم. با اين کار هم مردم عربی شون خوب ميشه و هم بقیه کارگرها و کارمندها ميفهمند ما توی چنته مون يه عالمه آدم حاضر و آماده داريم.

آقای غلامعلی(حداد عادل) در مخالفت با اين طرح گفت: مرد حسابی! اين چه کاری است که شما ميخواهيد بکنيد؟ عراقی ها که خيابون های تهران را بلد نيستند. هر کس که سوار اتوبوس بشه يکراست ميبرند صحرای کربلا پیاده اش میکنند

نوبت من که رسید گفتم:
آقاجان! کار خیلی ساده تر از این حرفهاست. بهتر است یکساعت قبل ازموعد اعتصاب راننده ها و قبل از اینکه بتونند در جایی تجمع کنند بیایید بریم باد چرخ اتوبوس ها شون را خالی کنیم. اونها مجبور ميشن دو سه ساعت علاف پنچری گرفتن بشن و مراسم شون بهم ميخوره. اگر دوسه نوبت اینکار را انجام بدیم دیگه فکر اعتصاب از کله شون می پره.

آخه ما قبلا یه همسایه داشتیم که هرروز پیکانش را جلو درب خونه ما پارک میکرد هرچه دعوا و کتک کاری کردیم نشد تا بالاخره تصمیم گرفتیم چرخ ماشینش را پنچر کنیم. بعد از دوسه بار که اینکار رو کردیم مشکل بکلی حل شد و الان دیگه جلو درب خونه ما حتی توقف هم نمیکنه

0 Responses

ارسال یک نظر