پست‌ها

نمایش پست‌ها از March, 2006
تحليل طنزهای ما:بالاخره يه شير پاک خورده ای پيدا شد تا نوشته‌های ما رو تحليل کنه.اينجا رو بخوانيد.
راحت بودن:چقدر خوبه آدم برای ابراز عقايد و نظراتش راحت باشه و بدون شيله پيله حرفش رو بزنه. توی فرهنگ ما ايرونی‌ها اين يک قلم اصلا يافت نمیشه. ما هميشه در حصاری از خطوط قرمز عرف و سنت و مذهب زندانی هستيم. برعکس ما، اين خارجی‌ها چقدر راحت هستند. راحت حرفشون را ميزنند. برخلاف ما که برای لباس پوشيدن کلی قر و اطوار داريم، هرآنچه که دوست دارند می‌پوشند. اگر ما برای برگزاری يک ميهمانی دو سه نفره کلی خودمون رو بزحمت و عذاب می‌اندازيم، آنها چقدر راحت ميهمانی‌هاشون را برگزار ميکنند. خلاصه اين ”راحت بودن“ و از قيد و بندهای عرف رها بودن بصورت يک رفتار و يک فرهنگ درآمده است.از ميان وبلاگ نويسان، چند نفر هستند که خيلی آدمهای راحتی هستند و حرف‌هاشون را بدون قر و قميش مطرح ميکنند بطوريکه خواننده با آنها احساس خويشاوندی و نزديکی ميکند.يکی از اين آدم های راحت، اون هاله استراليايی است. گاهی اوقات آدم احساس ميکند که با او توی يک خانواده داريم زندگی ميکنيم. مثلا يکبار بدون خجالت نوشته بود: بچه‌ها من ميخوام دستگاه آی يو دی استفاده کنم. تجربيات‌تون رو برام بنويسيد.( جالب اينکه همه آقايون اطلاعا…
سخنرانی رئيس جمهور در جمع معتادان:(برگرفته از دفترچه خاطرات رئيس جمهور محبوب)فرق من با ديگر روسای جمهور عالم همين است که از هر انگشتم صدتا هنر ميبارد. من هر جا ميرم لباس آنها رو می‌پوشم و خودم رو همرنگ اون جماعت ميکنم و با لهجه مردم همان منطقه براشون سخنرانی ميکنم. من بلدم با هر لهجه‌ای که بخواهيد ماجرای هالوکاست و هاله نورانی رو براتون تعريف کنم. حالا اينا که چيزی نيست بلدم هر جور صدايی که بخواهيد تقليد کنم. صدای آهنگ کارتون پلنگ صورتی رو ميتونم بهتر از صدا و سيما براتون دربيارم. صدای قورقور قورباغه و جير جير جیرجيرک و قوقولی قوقوی خروس و هزاران صدای ديگر. کدوم رئيس جمهور رو ميشناسيد که اينقدر مثل من هنرمند باشد؟مثلا امروز. امروز از محله دروازه غار جنوب تهران عبور ميکردم که ديدم کنار يه قهوه‌خونه قديمی معتادان عزيز کنج دیوار نشسته‌اند و دارند چرت ميزنند. با خودم گفتم بهتر است سرزده از اين قهوه‌خونه بازديد کنم و برای اين برادران عزيز معتاد سخنرانی کنم.اول رفتم يه خورده خوش و بش با اونها کردم. بعد بخاطر اينکه آنها بتونند با رئيس جمهور محبوب خود احساس صميميت بيشتری کنند من هم…
مذاکره با شيطان بزرگ:مقدمه: سالها بود که بسياری از خيرخواهان پيشرفت و آبادانی ايران به مقامات کج انديش حکومتی ضرورت مذاکره با امريکا را گوشزد ميکردند ولی هربار از سوی همان مقامات عالرتبه گوشمالی ميشدند. تا همين دوسه ماه پيش مذاکره با امريکا مترادف بود با زبونی و خودباختگی در برابر ابرقدرتها. چقدر فرصتهای بيشماری فقط بخاطر همين کج انديشی رهبر نظام از دست رفت و مشکلات رفته رفته آنقدر پيچيده شد تا بالاخره مجبور شدند يک قُلُپ از آن جام زهر را نوش جان کنند و چاره‌ای جز مذاکره با امريکا آنهم در ضعيف‌ترين موضع نديدند. البته مذاکره با امريکا حرف چندين ساله ما بوده و امروز هم هيچ مخالفتی با آن نداريم ولی قسمت خنده‌دار قضيه استفاده ابزاری از اسم ”عراق“ است. مقام معظم رهبری طوری اين مذاکرات با شيطان بزرگ را تاييد کرد که مثلا ما همچنان بر همان موضع سابق خودمون هستيم منتها فقط و فقط بخاطر گل روی عراق ميخواهيم با امريکا مذاکره کنيم!خب، حالا فرض کنيد امريکا يه روز جمهوری اسلامی رو توی خيابون ميبينه و اونو تور ميزنه و ميبره توی يه خونه خلوت که با هم از اون کارهای مذاکره‌ای بکنه:امريکا: چ…
تصویر
سال نو مبارکايشالله سالی خوب و خوش، همراه با سلامتی و موفقيت داشته باشيد.هميشه لبتون خندان و دلتون مملو از محبت و صفا باشه.من فردا به مسافرت ميروم و لذا مجبورم زودتر از موعد، عيد نوروز را به شما تبريک بگم. از صميم قلب برای همه ايرانيان داخل و خارج روزگاری خوش و دور از استبداد را آرزو ميکنم. ضمنا آزادی گنجی را هم به خانواده و دوستانش تبريک ميگم. اميدوارم بقيه زندانيان سياسی هم آزاد و به جمع خانواده‌هاشون برگردند.احتمالا در طول مسافرت امکان وبلاگ نويسی نخواهد بود. لذا در غياب من مواظب خودتون باشيد. شيطونی نکنيد. الکی پينگ نکنيد. کامنت ناجور ننويسيد. با غريبه‌ها چت نکنيد. ايميل‌های اسپم برای کسی نفرستيد. به همديگه هم بيخود و بی‌جهت گير نديد.يادش بخير. اون وقتها که بچه بوديم و مادرم ميخواست به بازار برود و خريد کند ما بچه‌ها را توی خونه تنها ميگذاشت و قبل از رفتن هزار جور سفارش ميکرد. اينجوری:تا من از خريد برميگردم يه گوشه‌ اتاق بشينيد . با اسباب بازی‌هاتون بازی کنيد. خونه رو به هم نريزيد. خوراکی توی يخچال هست. کمدها رو برای پيدا کردن شکلات بهم نريزيد. شکلاتها تموم شده. دست به ا…
تصویر
صدور قطعنامه عليه زيمبابوه:حسنی: الو؟ آقای آصفی؟ سلام عرض کردم. من حسنی هستم از کانادا. مزاحم شدم فقط يه سوال بکنم. امروز خبرگزاريها اعلام کردند که شورای امنيت سازمان ملل عليه ايران قطعنامه‌ای را صادر خواهد کرد و دو هفته به ما مهلت خواهند داد تا بساط فعاليتهای هسته‌ای را جمع کنيم. شما قبلا گفته بوديد که پرونده ما اصلا به شورای امنيت فرستاده نشده. نظر شما چيه؟آصفی: من هنوز هم ميگم پرونده ما به شورا فرستاده نشده. آنچه که فرستاده شد فقط پوشه خالی پرونده بود و کاغذهای داخل پرونده از لای اون پوشه افتاده بود که ما يواشکی برداشتيم و به آنها هم نگفتيم. آنها هم پوشه خالی را به شورای امنيت فرستادند.حسنی: عجب!!!... خب اگه اينجوره پس اون نامردها چرا بازهم عليه ما قطعنامه صادر ميکنند؟آصفی: شما اشتباه ميکنيد. آنها عليه کشور زيمبابوه قطعنامه صادر ميکنند و به اونها ميگن تا دو هفته ديگه اگه کاسه کوزه‌ها تون رو جمع نکنيد هرچی ديديد از چشم خودتان ديد‌‌ه‌ايد.حسنی: آخه چجور شد از ميان اين همه کشور در دنيا به اون زيمبابوه بدبخت گير دادند؟آصفی: اين آمريکاييها همين جورند ديگه.حسنی: ميگم آقای آصفی…
چند نکته اتمی:در مورد بحران هسته‌ای ايران چند نکته نياز به بازگويی دارد:الف) مسئول اين بحران کيست؟بدون ترديد تمام تصميمات اتخاذ شده در مورد اين پرونده از ابتدا تاکنون توسط شخص آقای خامنه‌ای گرفته شده و میشود. اشتباه محض است که خيال کنيم افرادی مثل حسن روحانی یا خاتمی (در قبل) و افرادی نظير لاريجانی و احمدی نژاد و حتی مجلس و وزارتخارجه کوچکترين اختيار و قدرت تصميم گيری در اين موضوع را داشته و یا دارند. اين اختیار هم در متمم قانون اساسی به ولی فقيه داده شده (تدوين سياستهای کلان) و هم خوی و خصلت آقای خامنه‌ای بگونه‌ای است که در کوچکترين موارد کشور اعمال نظر ميکند چه رسد به اين مسئله حياتی.ذکر اين مسئله از اين رو حائز اهميت است که اولا بدانيم عنان موضع گيريهای اتخاذ شده از سوی ايران در مورد مسئله اتمی فقط و فقط ديدگاهها و سليقه شخص رهبر است و بقيه مثل گوسفند دنباله رو تصميمات ايشان هستند. آقای خامنه‌ای افکار بسيار دگم و عهد عتيقی نسبت به دنيا و بخصوص غرب دارد و معتقد است در آينده نظام سرمايه‌داری غرب منهدم خواهد شد. بنابر اين با چنين شناختی از مسئله بهتر ميتوان عواقب اين بحران…
پرونده ايران گم شد!امروز روز خوبی بود. از يک هفته پيش که آژانس اتمی پرونده ما را به شورای امنيت فرستاد خواب و خوراک نداشتيم. هی فکر ميکرديم بالاخره آخرش چی ميشه؟ نکنه بزنند دَک و پوزمان را پايين بياورند. خلاصه خيلی دمق بوديم تا اينکه امروز صبح آقای متکی در حالی که داشت بشگن ميزد وارد اتاق شد. گفتم: اين چه وضعيه؟ پرونده ما رفته شورای امنيت اونوقت تو داری قر ميدی؟ گفت: آقای دکتر! ...گفتم: مگه صد بار نگفته بودم بمن نگو دکتر؟ بمن بگو شهيد رجايی! گفت: آقای شهيد رجايی! امروز با خبر شدم پرونده ما توی شورای امنيت گم شده! ميبينی کار خدا رو؟با تعجب پرسيدم: اينو از کجا شنيدی؟ گفت: يکی از هم ولايتی های ما که نسبت فاميلی دوری هم با ما دارد توی سازمان ملل کار ميکند. فکر ميکنم يا از مديران ارشد سازمان ملل است يا آبدارچی آنجا. بالاخره او باخبر شده که هفته پيش که آژانس اتمی ميخواسته پرونده ايران را به شورای امنيت بفرسته دستگاه فتوکپی آژانس خراب بوده و درنتيجه از پرونده ايران نتوانستند نسخه‌ای برای بايگانی تهيه کنند و همينطوری نسخه اصلی آنرا به شورای امنيت فرستادند. درست يک روز بعد از دريافت…
وصيتنامه انرژی هسته‌ای:وصيتنامه سياسی‌ـ‌الهی مرحوم مغفور ”انرژی هسته‌ای“ ديروز توسط يکی از وراث از زير فرش منزل وی پيدا شد که بدليل ملی بودن اين مسئله و برای عبرت آيندگان در اينجا می‌آوريم:اينجانب ”انرژی هسته ای“فرزند مرحوم آقا ميرزا آلبرت انيشتين در کمال صحت و سلامت وصيتنامه خود را مينويسم تا بعد از مرگ من بين بازماندگان و وراث بر سر تقسيم ارث دعوا نشود.اينجانب اعلام ميدارم که من هيچگاه "حق مسلم“ کسی نبوده و نيستم و کسانی که در مورد من اين شايعات را درست کردند در حق من جفا کردند و من شيرم را حلال نميکنم و آنها را نمی‌بخشم. آخه اين درسته که فرمول مرحوم ابوی من را بصورت زير تحريف کنند؟:E =mc² = حق مسلم ماست(که در اين فرمول m معرف محمود احمدی نژاد و c معرف سکنجبين است)وصيت ميکنم بعد از من همه اموالم را بين مردم تقسيم کنيد. يک مجتمع بزرگی در بوشهر دارم که بهتر است آنرا تبديل به يک بيمارستان مجهز کنيد تا مردم فقير بوشهر برای انجام يک عمل ساده پزشکی مجبور نباشند به تهران بروند. همچنين يه جريب زمين بزرگ در نطنز دارم که واقعا تحفه‌ای است. اگر آنرا به مدرسه تبديل کنيد ديگر ب…
تصویر
عزا عزاست امروزروز عزاست امروزانرژی هسته‌ای پيش خداست امروزانالله وانا اليه راجعونبا نهايت تاسف درگذشت نابهنگام جوان ناکام" انرزی هسته‌ای" معروف به "حق مسلم ماست" را باطلاع دوستان و آشنايان ميرساند. بهمين مناسبت مجلس ختمی در مسجد ارک از ساعت دوازده نيمه شب تا فردا ظهر برقرار است. حضور شما در اين مجلس موجب تسلی خاطر خانواده داغدار آنمرحوم خواهد گرديد.از طرف خانواده های: اورانيوم غنی شده، سانتريفوژ، کيک زرد، پلوتونيوم، سيليسيم، کادميم، سديم، کلسيم، منيزيم، هليم و همچنين احمدی نژاد، هاله نور، استشهاديون، زنجير انسانی، حسن عباسی، مصباح يزدی، حسينی خامنه‌ای، احمد جنتی، خزعلی و هيئت امنای مسجد جمکران، جمعی از اتحاديه صادرکننده پوست و روده، انجمن اسلامی مردود‌شدگان دانشگاههای شبه قاره هند، جمعی از کسبه و صابون فروشان و کله پزی های بازار تهران، انجمن صنفی دلاکان و کیسه کشان مقيم مرکز و ديگر دوستان و آشنايان آن‌مرحوم.
جهان از منظر بعضی ها:
من هم زمانی که در ايران بودم و هنوز به خارج از کشور نيامده بودم مثل خيلی از مسولين فعلی کشور- نگاهی مشابه به مسائل دنيا داشتم . دنیا را اینگونه میدیدم: تصور ميکردم که ايران مرکز دنياست و همه کشورهای اروپايی و امريکايی هيچ کاری ندارند جز اينکه عليه ايران نقشه بکشند. تصور ميکردم خيلی از تحولات و اتفاقاتی که در دنيا رخ ميدهد بخاطر در نظر گرفتن مسائل ايران است. مثلا خيال ميکردم علت اينکه جورج بوش در انتخابات امريکا برنده شد اين بود که روسای دو حزب بزرگ امريکا رفته‌اند توی يه رستوران در تل‌آويو نشسته و بعد از کلی عرق خوری با هم توافق کردند که برای اينکه حال ايران رو بگيريم بايد جمهوريخواهان برنده بشن چون دمکراتها سوسول بازی درميارن و مثل دار و دسته جرج بوش نميتونند قاطعانه عمل کنند.تصور ميکردم که اقتصاد دنيا لنگ و معطل نفت ايران است. خيال ميکردم صاحبان صنايع و شرکتهای بزرگ دنيا همه تحولات سياسی ايران را بدقت دنبال ميکنند و حتی خطبه‌های نماز جمعه تهران را بصورت زنده از طريق مترجم پيگيری ميکنند تا بفهمند وضع بازار نفت چگونه خواهد شد و در نتيجه سود و زيان آتی …
ترکيب جديد هفت ‌سين:از سوی سازمان تبليغات اسلامی، ترکيب جديد هفت سين اعلام گرديد:- سماق- سيانور- سنگ پای قزوين- سلاح هسته‌ای- سانتريفوژ- سفره پلاستيکی که بر روی آن عکس يک پيت نفت چاپ شده باشد- سيفون دستشويیتوضيح اضافی برای دوستانی که سوال کرده‌اند:سماق برای مکيدن است. ملتی که نان شب ندارد بخورد ولی شعارهای بزرگتر از دهانش را میدهد مجبور خواهد شد سماق بمکد. سيانور برای کسی است که پول و پارتی ندارد و از سماق مکيدن هم خوشش نمی‌آيد. سنگ پای قزوين هم برای اين است که مردم بايد پررو شوند والا زندگی در سايه چنين مديران پررويی مشکل ميشود. سلاح هسته ای هم که معلوم است. اصلا حق مسلم ما که ميگن همين است و بس. سانتريقوژ دستگاهی است برای غنی سازی اورانيوم ولی در ايران از آن بعنوان وسيله‌ای برای غنی‌سازی جيب بعضی‌ها استفاده ميشود. سفره منقش به پيت نفت هم برای آن استکه حالا که نتونستيم نفت را به سر سفره مردم بياوريم لااقل مردم دلشون به عکس پيت نفت خوش باشند. و در آخر سيفون توالت برای اين استکه مردم عادت کنند بعد از اظهارات مسئولين سيفون را بکشند تا آثارش از بين برود.
Who wants to be a millionaire?
ما ديگه پولدار شديم! چقدر به شما گفتم دنبال درس و کار کردن و زحمت کشيدن نرويد، اگه ميخواهيد دنيا و اخرت شما تامين بشه بريد يه وبلاگ بزنيد. هرچی ما گفتيم شما گوش نکرديد حالا بايدافسوس بخوريد. بازهم دير نشده ماهی رو هروقت از آب بگيری مرده است. بريد زود سه چهارتا وبلاگ درست کنيد تا مثل من ميليونر بشيد. از فردا هم کار بی‌کار. بنشينيد توی خونه و استراحت کنيد.يکی از شما دوستان يک لينکی را بما معرفی کرد که در آن قيمت وبلاگ ما بالغ بر ۴۲ بيليون دلار و سه- چهار سنت قيمت گذاری شده! باور نداريد؟ بريد اينجا رو ببينيد.من از امروز اين وبلاگ را در بازار بورس نيويورک برای فروش عرضه کرده‌ام و اصلا هم تخفيف نميدم! جنس فروخته شده رو هم پس نميگيريم.اوه، حالا با اين همه پول چيکار کنيم؟ کاش صد تا وبلاگ درست کرده بودم!بايد برم يه جای ساکت و آروم توی پارک نزديک خونه بنشینم، يه خورده فکر کنم که با اين همه پول چی کار بايد کرد؟ چقدر هويج ميشه خريد؟ نه... هويج ديگه بدرد نميخوره... بايد به فکر برنامه‌ريزی برای کارهای مهمتر باشم. چطوره با اين پول يه جيگرکی باز کنم؟ نه... ح…
تصویر
مصاحبه با يک بلاگر:مصاحبه‌گر: جناب بيلی! تا آنجا که ميدانيم شما يکی از دو صاحب اون وبلاگ "بيلی و من" هستيد ولی هيچوقت از شما اظهار نظری در مورد مسائل مهم ايران و جهان منعکس نشده بلکه هميشه حرفای بابای شما منعکس میشه و هيچوقت نوبت به شما نميرسه. ميشه يه خورده در اين مورد توضيح بديد؟ بيلی: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. آقا! دست روی دلم نزار که خونه از دست اين بابا.مصاحبه‌گر: چرا؟ اينجور که خودش ميگه به شما خيلی علاقه داره و هميشه به فکر آسايش شماست. يه بار منو توی خيابون ديد. اولين سوالش از من اين بود که آيا يه سگ ماده سراغ دارم. معلوم بود که ميخواد واسه تو يه دوست دختر پيدا کنه. بيلی: ای آقا شما چقدر ساده ايد! من و دوست دختر؟ اين کارها همه واسه خودشه. فقط اين وسط اسم ما بدنام شد و الا هيچ چيز گير ما نيومد.مصاحبه‌گر: عجب! درست نيست توی مسائل خانوادگی شما دخالت کنم پس حالا اگه موافق باشيد بريم سر موضوعات مهم تر. اولين سوال من اينه که نظر شما در مورد انرژی هسته ای که حق مسلم ماست چيه؟ نظر شما در مورد مستعار نويسی چيه؟ چند ساعت در روز را پای کامپيوتر ميگذرانيد؟ دورنما…
موشک جواب موشک:از مدتها پيش يکی از دوستان وبلاگی پيشنهاد کرده بود که طنزهای اين وبلاگ را بصورت کتاب منتشر کنيم تا مورد استفاده بيشتری از مردم که عمدتا با اينترنت و وبلاگ بيگانه هستند قرار گيرد.راستش من تا چندی قبل مخالف چنبن کاری بودم و اصولا اهل شهرت و اينجور قرتی بازی‌ها نبوده و نيستم ولی بر اساس همان شعار قديمی ”موشک جواب موشک“ متقاعد شدم که انتشار کتابی حاوی ”گلچينی از طنزهای نوشته شده در اين وبلاگ“ ميتواند پاسخ مناسبی باشد به اقدام سانسورچی‌ها و فيلتربدست‌ها.فيلتر کردن طنزهای اين وبلاگ مويد اين حقيقت است که يقينا اينگونه نوشته‌جات وبلاگی برخلاف تصور متداول هرگز بی تاثير نيست و اگر ترس و وحشت انحصارگرايان از چنين مطالبی بيهوده بود هيچگاه ميليون‌ها دلار صرف تهيه برنامه‌های فيلترينگ نميکردند. بر همين استدلال به نظر من همه کسانی که وبلاگشان بخاطر طرح مسائل سياسی فيلتر شده بايد بيش از پيش به ارزش کار خود ايمان آورند و از نوشتن دلسرد نشوند.در طول سه سال گذشته بالغ بر پانصد مطلب طنز در اين وبلاگ نوشته شده که اکثرا فی‌البداهه نگارش شده و اگر تعدادی از آنها گلچين و سپس ويرايش …
واياگرا در اسلام:" خوردن هويج كليه را گرم و آلت رجليت را بلند مي نمايد". (منبع)فکر کنم از من توی دنيا ساده‌تر و چشم و گوش بسته‌تر پيدا نشه. مدتها بود هر وقت میرفتم سبزی فروشی سرکوچه تا يک کيلو سبزی خوردن بخرم می‌ديدم خانوم‌ها به سمت هويچ‌ها هجوم برده و گونی گونی از آن خريد ميکنند و با خود ميبرند. من هميشه فکر ميکردم لابد با اون همه هويج ميخوان مربا درست کنن. يه بار هم از مشهدی کاظم سبزی فروش پرسيدم: يعنی اين خانوم‌ها هرروز مربا درست می‌کنن؟ چقدر هويج می‌خرند؟آنروز اون مشدی کاظم نامرد دليلش را به ما نگفت و فقط يه لبخند تحويل ما داد.امروز که اين حديث را خواندم يه‌دفعه ياد اون خانوم‌ها و هويج‌ها افتادم. محکم زدم روی پيشانی‌ام و گفتم: ای دل غافل! عجب کلاهی سرم رفت. ديدی ناآگاهی از احاديث دينی چجوری باعث عقب ماندگی ما شد؟ عجب ما آدم خنگی بوديم که فکر ميکرديم اون هويج‌ها واسه مربا درست کردنه. حالا فهميديم خانوم‌ها شوهران‌شون را رژيم غذايی ”هويج درمانی“ ميدادند و اصلا مربايی در کار نبوده. همه اون هويج‌ها واسه اين بوده که شوهران‌شون بخورند سرحال بيان.خلاصه خيلی از خودم بدم اومد که چ…
موضوع انشا: علم بهتر است يا ثروت يا وبلاگ؟(اين متن را به سبک دانش آموزان دبستانی بخوانيد)پدر من ثروت را دوست دارد. او ميگويد اگر ثروت داشته باشيد می‌توانيد به مدرسه خصوصی برويد و علم ياد بگيريد. اگر ثروت نداشته باشيد نمی‌توانيد پول شهريه دانشگاه آزاد را بدهيد و بدبخت می‌شويد.مادر من علم را دوست دارد. او ميگويد در زمانهای قديم که ما ديپلم گرفتيم فورا معلم شديم. حقوقمان خوب بود و توانستيم با آن خانه بخريم یخچال بخریم تلویزیون شاب لورنس بخریم و زندگی خوبی درست کنيم.من ثروت را دوست دارم ولی وبلاگ را بيشتر دوست دارم چون اگر وبلاگ داشته باشيد ديگر لازم نيست درس بخوانيد و به دانشگاه برويد. به کمک وبلاگ ميتوان هم به پول رسيد و هم معروف شد. اگر از وبلاگ بجای محل کاسبی و مشهور شدن استفاده کنيد به همه چيز خواهيد رسيد.اگر مثل پدر من زحمت بکشيد سالها طول خواهد کشيد تا به يک ثروت کم برسيد. اگر مثل مادر من دنبال علم باشيد هيچوقت به ثروت نمی‌رسيد. علم مال دوران قديم بود. الان باسوادها مجبورند توی خیابانهای تهران مسافرکشی کنند و يا به خارج کشور بروند و پيتزا فروشی نمايند.ولی اگر از طريق ي…