حکايت:

حتما ميدانيد در احکام شرعی ما ”آفتاب“ يکی از پاک کننده‌های نجاست است يعنی مثلا اگر چيزی نجس شده باشد معمولا آنرا آبکشی ميکنند تا پاک شود و اگر آب نبود از ديگر مطهرات مثل آفتاب استفاده ميکنند.

ميگن يه حاج آقايی تک و تنها در بيابانی ميرفت . بعد از مدتی پیاده روی حسابی نياز به قضای حاجت کرد لذا همانجا نشست و کارش را کرد و چون ميدونست کسی اون اطراف نيست خواست از آفتاب برای پاک کردن خود استفاده کند لذا دولا شد و ماتحت مبارک را بسمت آسمان گرفت تا خوب آفتاب بخورد.

در همين هنگام يک شکارچی که در چند فرسخ دورتر با دوربين‌اش در جستجوی شکار بود، چشمش به اين منظره افتاد. ولی چون فاصله زياد بود تشخيص نداد که اين چجور جانوری است. با خودش گفت: گورخر است؟ گور خر که اينقدر سفيد نيست؟ بزغاله است؟ بزغاله که اينقدر گرد و تپل نيست. گوساله است؟ گوساله که اينجوری نيست. هرچه به مغزش فشار آورد که اين چه جور جانوری است که تا بحال نديده فایده ای نداشت. خلاصه تصميم گرفت تيری به آن جانور عجيب و غريب شليک کند.

همينکه ماشه تفنگ را کشید تيرش درست به وسط هدف خورد، ديد شکار مورد نظر چهار دست و پا به زمين افتاد و دست و پا ميزند. خودش را بسرعت به محل رساند. همينکه نزديک شد فهميد ای داد بيداد! چه غلطی کرده! زده ماتحت يه حاج آقا رو خونين و زخمی کرده و حاجی در حال آه و ناله کردن است.

فورا بالای سرش رفت و با حالت ترس و لرز گفت: حاج آقا! خيلی معذرت ميخوام. باور کن اشتباهی زدم. خيال کردم حضرتعالی کره خری، کره بزی، گوساله‌ای چيزی هستيد. نميدونستم جنابعالی برای هواخوری تشريف آورديد توی بيابون و داريد حمام آفتاب ميگيريد تا بدن مبارک برنزه شود. خيلی ببخشيد. حالا اجازه بديد شما رو ببرم اورژانس تا مداوا کنند.

حاج آقا که از درد در حال موت بود گفت: مرد مومن! این حرفا رو ول کن. بجای اين حرفها بمن بگو آيا آن گلوله‌ای که داخل من کردی نجس بود يا قبلا آنرا آبکشی کرده بودی؟

0 Responses

ارسال یک نظر