پست‌ها

نمایش پست‌ها از July, 2006
تصویر
بای ذنب قتلت؟
به کدامين گناه کشته شد؟
از ديروز که خبر کشته شدن اکبر محمدی اين جوان شهرستانی که هفت سال از بهترين سالهای عمر کوتاهش را در بازداشتگاههای دستگاه ظلم و ستم سپری کرد را شنيدم بسيار افسرده شدم و در طول روز مرتبا به ياد مظلوميت و بی گناهی اين جوان می افتادم.
دلم نمی​خواهد افسردگی ام را به شما منتقل کنم ولی فقط اين چند جمله را نوشتم تا ادای احترام به روح اين عزيز مظلوم بکنم.
نظام جور و ستم ولايت فقيه راه برگشتی برای خودش باقی نگذاشته. اميدوارم آه مظلومان و آنها که صدایشان به جایی نمیرسد سرانجام آتشی بر تار و پود نظام جور براندازد که تا بنيان ظلم و تعدی خاکستر شود. من معتقد به سنت تاريخ هستم. معتقدم آه مظلوم کاخ ستم را ويران ميکند.






نمونه سوالات امتحان تاريخ:

تا بحال فکر کرده​ايد مثلا در صد سال آينده وقتی نوه و نتيجه های شما به مدرسه ميروند در امتحان نهايی درس تاریخ سال پنجم دبستان به چه سوالاتی پاسخ خواهند داد؟
من امروز يکسری از اين سوالات امتحان مربوط به صد سال آينده را از يک جايی گير آوردم که بدرد نسل آينده ميخورد. همين امروز از اينها يک پرينت بگيريد و در يک جای امنی قرار دهید تا در آينده وقتی بچه ها ميخواهند امتحان بدهند لازم نباشد همه کتاب تاريخ معاصر را بخوانند. کافی است جواب همين سوالات را حفظ کنند . حتما بيست ميگيرند:

۱) بعد از خاندان پهلوی کداميک از سلسله های زير زمام امور را در دست گرفتند: (۲ نمره)
سلسله آشوريان
سلسله اشکانيان
سلسله صفاريان
سلسله آخونديان
جواب: سلسله آخونديان درست است

۲) سلسله آخونديان چند سال در ايران فرمانروايی کردند؟ (۱ نمره)
جواب: کمتر از سی سال

۳) چند تن از پادشاهان دوره آخونديان را نام ببريد(۴ نمره)
جواب: اکبر شاه- سلطان علی- آغا محمد خان اصلاحچی- محمود خالی بند

۴) در زمان کدامیک از پادشاهان آخوندیان بود که خوابگاه دانشگاه تهران را به توپ بستند و روزنامه ها ر…
تصویر
گزارش سفر به تاجیکستان

من تازه از سفر تاجيکستان برگشته​ام. تاجيکستان خيلی جای خوبيه. آدم احساس ميکنه رفته توی دهات خودش. همه ساده و بی آلايش هستند. اینقدر مردم ساده​ای هستند که اسم شهرشان را گذاشتند دوشنبه و مثلا نگذاشتند استراسبورگ یا سانفرانسیسکو. اسم رئیس جمهورشان را هم گذاشتند امامعلی رحمانف و نگذاشتند مثلا کاندولیزورایس. مردم اونجا بخاطر مهمان نوازی خارجی حرف نمیزدند بلکه مثل خودمان فارسی حرف میزدند که این از برکات انقلاب است. رئیس جمهورشان اینقدر آدم خاکی و فروتنی است که برای استقبال از ما با زیر شلواری و دمپایی آمده بود. بجای مراسم تشریفات در فرودگاه و خواندن سرودهای ملی دو کشور آهنگ بابا کرم دوستت دارم را گذاشته بودند که یه خورده رقصیدیم و سرحال شدیم. بعد پیاده از فرودگاه رفتیم بسمت محل اقامت امامعلی. توی راه امامعلی دعوت کرد بریم توی قهوه خونه دوتا چای بخوریم. جاتون خالی رفتیم هم چای خوردیم و هم یه پک قلیان کشیدیم. موقع بیرون آمدن از آنجا هرکس پول چای خودش را حساب کرد.
اینقدر این دو سه روز که در آنجا بودم بمن خوش گذشت که قابل توصیف نیست. همه چیز ساده و خودمونی برگزار شد. مث…
تصویر
اگر گفتيد اين حاج آقا از چی داره عکس ميگيره؟





ضرب المثلهای ايرانی(۲):



بعد از نوشتن مطلب اخير در مورد ضرب المثلهای ايرانی دوستان لطف کردند و تعداد زيادی ضرب المثل را ايميل کرده​اند که از همه متشکرم. بخصوص جناب لقمانعلی که يک ليست بلند و بالا را تهيه کرده است. راستش بد فکری نيست که در لابلای طنزهای سياسی و اجتماعی هرچند گاه يکی از آن ضرب المثلها را بنويسيم. بخصوص ضرب المثلهايی که در زبان محاوره ما هست ولی در نوشته های رسمی و ادبی جايی ندارند.

با اجازه شما امروز برویم سراغ ضرب المثل معروف زير :

نشاشیدی شب درازاست
يا

شب دراز است و خواجه بيدار

اين ضرب المثل را موقعی بکار ميبريم که کسی مثلا ديگران را بخاطر انجام کاری مسخره ميکند غافل از اينکه خودش هم بزودی مرتکب آن کار ميشود.

خاستگاه ضرب المثل:

احتمالا یادتونه که دستشويی و توالت های خونه های قديمی در گوشه حياط ساخته ميشد و از اتاق خواب تا آنجا کلی فاصله بود. فرض کنيد شما در يک شب سرد زمستانی ميخواهيد از زير کرسی گرم بيرون آمده و به توالت مستقر در گوشه حياط برويد. خب. اولا هوا سرد است و بايد بجای زير شلواری حتما کت و شلوار و پالتو و شال و کلاه بپوشيد . ثانيا اينقدر فاصله توالت از اتاق خواب زيا…
آداب فين کردن:
فين کردن از مستحبات موکد است و نقل شده کسی که دماغش را فين نکند و بگذارد چلمش همينطوری از دماغش آويزان شود و حال مردم بهم بخورد خداوند او را در آتش جهنم سرخ کرده از او همبرگر يا هات داگ درست خواهد کرد.
فين کردن دو قسم است: فين کردن با تجهيزات (مانند دستمال يا هرپارچه تمیز و يا آستين پيراهن) و فين کردن بدون تجهيزات يعنی با دست خالی.

در موقع فين کردن با دست خالی بهتر است به بيت الخلا رفته و دو انگشت شصت و سبابه را در دو طرف بينی قرار دهید . حالا نفس عميقی بکشيد و آنرا در سينه حبس کنيد سپس در يک لحظه ناگهانی با تمام توان و قدرت فين کنيد. البته مواظب باشيد کش شلوارتان پاره نشود.
بايد دقت کرد که بجای فين کردن در بيت الخلا نبايد در کنار پياده رو يا روی ديوار مردم اينکار را کرد. در ضمن از چسباندن چلم خود به ديوار مردم خودداری کنيد.

اما در باب فين کردن با دستمال هرگز نبايد مانند اين خارجی​های بی نزاکت با صدای بلند فين کرد. حقير یکسال شخصا مشرف شده بودم به يک رستوران . در حين غذا خوردن يک خارجی که روبروی من نشسته بود دستمالش را درآورد و به هنگام فين کردن آنچنان صدای شیپو…
تصویر
نامه احمدی نژاد به خانم مرکل:

عزيزم مرکل مهربان و دوست داشتنی

خيلی دلم برات تنگ شده. آخه تو کجايی بی وفا؟ عاشق کشی هم حدی داره. شاعر آلمانی ميگه:
تو ای پری کجايی
که رخ نمی نمايی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشايی

مرکل جان!
راستش از وقتی که هاله ما را ترک کرد و رفت اوضاع ما خيلی قمر در عقرب شده. تو هم که بجای اينکه حالی از ما بپرسی با جرج بوش می پری. خودم توی تلويزيون ديدم که داشت شانه هايت را مشتمال ميداد. آخه بی وفا. مثلا ناسلامتی ما همنژاد هم هستيم. شما آريايی هستيد و ما هم ظاهرا آريايی هستيم. ما فارسی حرف ميزنيم و شما به زبان آلمانی حرف ميزنيد که مثل زبان فارسی خودمونه فقط شما زياد آخ و اوخ ميکنيد ولی ما نميکنيم. شما رودخانه راين داريد. ما هم کرخه داريم. شما از صهيونيستها و يهوديها خوشتون نمياد. ما هم مثل شما از آنها بدمون مياد.

حالا که اين قدر اشتراکات داريم من ميگم بيا با هم متحد بشيم و کلک اسرائيل رو بکنيم. نظرت چيه؟ اگر شما اينکار را بکنيد يعنی اسرائيل را از روی نقشه حذف کنيد قول ميدهم هرکاری از دستم بربياد واست انجام بدهم. پول نفت را به سر سفره آلمانی ها می​آوريم. اگر غنی سازی دوست داريد و…
تصویر
تفاهم نامه:

اين عکس را که ميبينيد مربوط است به امضای تفاهم نامه همکاری. البته فکر نکنيد اين تفاهم نامه بین دو کشور مختلف امضا شده. خير. اين تفاهم نامه بين دو سازمان دولتی در جمهوری اسلامی به امضا رسيده که الحمدلله بعد از ۲۷ سال تلاشهای دیپلماسی به نتيجه رسيده و به ميمنت و مبارکی قرار شده لااقل دو تا از سازمانهای متخاصم با هم تفاهم داشته باشند.

به بخشی از مفاد اين تفاهم نامه توجه فرماييد:

بموجب اين تفاهم نامه مقرر گرديد که هردو سازمان بازرسی و ديوان محاسبات حق حاکميت و تماميت ارضی يکديگر را برسميت شناخته و با هم روابط مسالمت آميز مبتی بر احترام متقابل داشته باشند.
با امضای اين سند همکاری مقرر گرديد هردو سازمان بازرسی و محاسبات در اسرع وقت نسبت به افتتاح سفارتخانه و کنسولگری در خاک طرف متقابل اقدام نمايند و تسهيلات اخذ رواديد را برای ورود کارمندان هر دو نهاد به ساختمانهای يکديگر فراهم نمايند.

هر دو نهاد متعهد شدند از دخالت در امور داخلی يکديگر بشدت پرهيز کنند و دیگر زنگ درب یکدیگر را نزنند و فرار کنند.
هردو نهاد متعهد شدند کارمندان يکديگر زا بصورت توريست چند روزی را به نها…
تصویر
آشنايی با ضرب المثلهای فارسی: قصد دارم گاه گاهی بعضی از ضرب المثلهای فارسی را که خيلی مهجور مانده​اند را در اين وبلاگ معرفی و تفسير کنم. شما هم اگر ضرب المثل فارسی خوبی پيدا کرديد بنويسيد تا از همديگر يه خورده چيز ياد بگيريم و اينقدر به سر و کول هم نپريم:

من در وبلاگ آقا مجيد برای اولين بار به يک ضرب المثل برخوردم که خيلی برايم جالب بود. و تصميم گرفتم آنرا در اينجا بيان کنم. آن ضرب المثل پر محتوا اين است:

بعضی از مسگری، فقط کون‌جنباندنش را بلدند!

آقا اين ضرب المثل خيلی گويا و پر محتواست. فکر نميکنم در هيچ زبانی چنين چيزی وجود داشته باشد. بايد آنرا با آب طلا نوشت و قاب کرد و زد روی ديوار محل کار و زندگی خودمان. اصلا بايد بصورت بيلبوردهای بزرگ در میادین و خيابانها و اماکن عمومی نصب کرد تا مردم با خواندن آن يه خورده آگاه شوند و دست از کارهای حاشيه​ای بردارند.
همه بدبختی ما مال اینه که در دوران کودکی و مدرسه بجای اینکه از این ضرب المثالها یادمان بدهند از ما میخواستند درباره مسائل خصوصی مان انشا بنویسیم. تابستان خود را چگونه گذرانده​اید. یکی نبود بگه آخه به تو چه مربوطه که من تابستانم را چگونه …
تصویر
دستگاه شمارش صلوات:




توی بيشتر بانکها دستگاهی هست بنام اسکناس شمار. خيلی دستگاه خوب و مفيدی است. همينطور فر و فر اسکناسها را ميشمرد و اصلا هم اشتباه نميکند. در ضمن موقع شمارش اسکناسها با شما کاری ندارد و شما ميتوانيد در حين شمارش پولها با ديگران يا با تلفن صحبت کنيد يا دور و اطراف را نگاه کنيد.

اخیرا ادیسون دستگاهی اختراع کرده بنام دستگاه صلوات شمار. این دستگاه خیلی مهمتر و ضروری تر از دستگاه اسکناس شمار است.
تا قبل از اختراع دستگاه صلوات شمار ما خيلی مشکلات داشتيم که خوشبختانه توسط آن حل شدند. مثلا فرض کنيد نذر کرديم شوهر دختر دايی مان حناق بگيرد و به رحمت ايزدی برود تا ما با دختر دايی مان ازدواج کنيم. برای عملی شدن اين حاجت شرعی لازم است يکصد و بيست و چهار هزار و هفتاد و دو و نيم صلوات بفرستيم. خب. انجام اين کار به همين سادگی ها هم که فکر ميکنيد نيست. خيلی اتفاق افتاده که شما يکصد و بيست هزار و چهل تا صلوات فرستاده​ايد که يک دفعه تلفن زنگ ميزنه. وقتی صحبت تلفنی تمام ميشه ديگه يادتون نيست چند تا صلوات فرستاده بوديد و چند تا باقی مانده لذا بايد از ابتدا شروع بشمارش کنيد…
حسینیه اردبیلی‌های مقیم مرکز
امروز با خودم فکر میکردم دیدم این وبلاگ ما خیلی شبیه حسینیه اردبیلی‌های مقیم مرکزه. (حسینیه‌ها دو نوعند. یکسری از آنها دولتی اند و از پول نفت اموراتشان میگذرد ولی یکسری از آنها هم هستند که همینطوری الله بختکی تشکیل شده‌اند و همه چیزشان را از این ور و آن ور جور کرده‌اند. وبلاگ من شبیه حسینیه‌های از نوع دوم است.)
حسینیه‌ها معمولا زمینشان را از سازمان اوقاف مجانی میگیرند. تیر‌آهن و آجر و سیمانشان را یک مومن خیر تقبل کرده. پنجره قیرگونی پشت بام را یه خانمی وصیت کرده که بجای ورثه خرج حسینیه کنند. فرشها و سماور و استکان و نعلبکی و بقیه مخلفات را هم از یک جایی کش رفته‌اند. خلاصه بدون پول و بدون سرمایه نقدی یک حسینیه تشکیل میشود.
وبلاگ ما هم همینطوره:
- زمین و فضایش را مرحوم بلاگ اسپات وقف کرده تا وبلاگ نویسان از این فضای مجانی استفاده کنند و به روح آن خدابیامرز فاتحه بفرستند.
- ساختمان و قالب اینجا را یه مومنی درست کرده و گفته اسمش را نبریم ولی خودمان یه دستی به سر و رویش کشیدیم و گچکاری و نقاشی‌اش کار خودم است.
- عکسها و تصاویر را از انبار عمومی حاج آقا فلیکر مجانی …
ملت اتوبوسی:

آدم که بد شانس باشه کنار دريا هم که برود آب دريا خشک ميشود. هر بار قبل از اينکه سوار اتوبوس شوم با خودم فکر ميکردم : يا شانس و يا اقبال. خدا کنه صندلی بغل دستی ما يه خانم خوشگل باشه که تا مقصد با همديگه حرفهای استراتژيک و سوق الجيشی بزنيم و مشکلات جهان اسلام را حل کنيم ولی چشم تون روز بد نبينه هربار يه نر غول گيرمون می افتاد به چه گندگی. يه بار هم از خوش شانسی ما يه آخوند اصل آمد پيش ما نشست و حداقل بيست دقيقه​ای ما را نصيحت اخلاقی کرد و طرز خواندن نماز وحشت و طریقه غسل میت را برایم تشریح کرد و يه روضه حضرت رقيه را هم واسم خواند کلی اشک ريختم! بعد ظاهرا چون شب قبل خوب نخوابيده بود و شب زنده داری کرده بود شروع کرد به چرت زدن و خرناس کشيدن. وقتی خوابش ميبرد کله مبارکش بطرف شانه من خم ميشد. هر چه خودم را کنار ميکشيدم و جا خالی ميدادم فايده​ای نداشت. لامصب نزديک بود مرا با حاج خانمش اشتباهی بگيرد و خلاصه پرده عصمت ما را پاره کند.

رديف پشت سرم يک خانواده روستايی نشسته بودند با شونصد تا بچه ريز و درشت. من نميدونم اون همه بچه را چطوری بدون فاصله سنی درست کرده بودند و چطوری آن ه…
تصویر
ايران پيما- جمال جد سادات بلند صلوات برفس!
- لال از دنيا نری دويم صلوات را بلندتر ختم کن!
- برای سلامتی خودتون و خانوادتون و همچنين برای سلامتی آقای راننده سيم صلوات را جلی تر ختم کن!مسافرت با اتوبوسهای بين شهری هم واسه خودش عالمی دارد.قبل از سوار شدن به اتوبوس ظاهرا بايد بليط تهيه کرد ولی همه ما ميدانيم که تهيه بليط اتوبوس در ايران مخصوصا در ايام تابستان و يا تعطيلات عيد نوروز کار ساده​ای نيست ولی از قديم گفته​انده مشگلی نيست که آسان نشود مرد بايد هراسان نشود
يکی از امتيازات زندگی در ايران اين است که انجام هر کار ساده​ای نياز به مهارتهای پيچيده و قابليتهای فيزيکی و متافيزيکی دارد و لذا بعد از مدتی زندگی کردن در ايران بصورت اتوماتيک شما به اين مهارتها دست می يابيد و الا بدون آنها کلاهتان پس معرکه است.
مثلا همين تهيه بليط را نگاه کنيد. در کشورهای خارجی تهيه بليط اتوبوس اصلا کار سختی نيست. اين خارجی ها کله شان را مثل بزغاله پايين می​اندازند و يکراست ميروند جلو دکه فروش بليط. پولشان را ميدهند و بليط شان را ميگيرند و دوباره مثل بزغاله سرشان را می​اندازند پايين و ميروند سوار…
نانوایی سنگکی:

یکی از نقاط دیدنی و باستانی سرزمین عزیز ما ایران نانوایی سنگکی است. تاریخ پیدایش این مکان تاریخی به عصر اشکانیان میرسد. از آن زمان تاکنون برای یک لقمه نان اشک مردم درمی آید.

معماری و طرح این بنای باستانی از اصول معماری سنتی- اسلامی اقتباس شده و در دوران صفویان و قاجاریه به تکامل رسیده است. در صحن و سرسرای این بنای با عظمت چند گونی آرد بروی هم چیده شده که نشان از سیستم انبارداری پیشرفته در زمان سلجوقیان است و با گذشت قرنها هنوز دست نخورده باقی مانده است. کف این بنای تاریخی همواره از ریگهای هم اندازه و سیاه رنگ و مقدار زیادی تکه های سوخته نان سنگک مزین شده است. برروی دیوار این اثر تاریخی تعداد زیادی میخ بصورت معکوس بطوری که نوک تیز آنها بسمت بیرون واقع شده ردیف گردیده تا نان های کنجد دار و برشته شده را به آنها آویزان کنند.

نانوایی سنگکی از این جهت مورد توجه جامعه شناسان و مورخان و پژوهشگران واقع شده که در واقع هر نانوایی سنگکی آیینه کوچکی است از مساثل فرهنگی اجتماعی اخلاقی و سیاسی ایران. با مطالعه دقیق بر روی نانوایی سنگکی پاسخ بسیاری از سوالات پیچیده سیاسی و اجتماعی پید…
تصویر
فضاپيمای ديسکاوری از قم به هوا پرتاپ شد
فرض کنيد فضاپيمای ديسکاوری بعد از پرتاب از فلوريدا ناگهان در فضا غيب شود و در گوشه‌ای از بيابانهای قم سالم بزمين سقوط کند. روستائيان اطراف آنرا پيدا ميکنند و قبل از اينکه آنرا اوراق کنند و قطعات آنرا در بازار قراضه فروشها بفروشند برادران بسيجی و سپاهی منطقه را محاصره ميکنند و ديسکاوری را منتقل ميکنند داخل يک پادگان و در ضمن روستائيان روستاهای اطراف را دستگير کرده و تحويل دادگستری تهران ميدهند تا بجرم تلاش برای براندازی و فروش اسرار محرمانه محاکمه شوند.
حالا فرض کنيد برادران عزيز بسيجی ميخواهند فضاپيمای ديسکاوری را خودشان بهوا پرتاب کنند. بهمين منظور مراسم باشکوهی ترتيب ميدهند. همه مسولين و سفرای کشورهای مختلف هم هستند. چند تا گاو و گوسفند بپای دیسکاوری قربانی میکنند و اسپند دود میکنند و صلوات میفرستند. خبرنگارهای داخلی و خارجی هم قرار است بطور مستقيم مراسم را لحظه به لحظه گزارش کنند.
لحظه پرتاب نزديک ميشود. از بلندگو شمارش معکوس آغاز ميشود:
هشت- هفت- شش- پنج- چهار- سه- دو- يک...
ناگهان يک طلبه گوشکوبی که يک چفيه هم به گردنش انداخته به وسط ميدان ميدود …
لطفا شلوارهاتون را بالا بکشيد جريان کنفرانس برلين را يادتون هست؟ آن موقع در ايران بودم و به خارج نيامده بودم و هنوز با بعضی از عتيقه‌های ايرانی مقيم خارج کشور آشنا نشده بودم.
اين کنفرانس برای شناخت امکان اصلاحات در ايران تشکيل شده بود و صاحبنظرانی مثل اکبر گنجی و دکتر سحابی و اشکوری و بقيه که اسمشون يادم نيست در اين کنفرانس سخنرانی کردند.
در يکی از اين جلسات که بحث‌های نظری و تئوريک سياسی در جريان بود عده‌ای از همان عتيقه‌های ايرانی که دربدر دنبال اخذ پناهندگی بودند وارد جلسه شدند و شروع کردند به دادن شعارهای سياسی و دفاع از آزادی و حقوق بشر و اينجور چيزها. در ميان آنها يه خانم محترم و عزيزی که ظاهرا پرونده پناهندگی‌اش بدجوری گير کرده بود ناگهان در ميان جلسه شلوارش را پايين کشيد تا بدينوسيله نظم جلسه را بهم بزند و با اينکار مدرکی برای پرونده خودش درست کند و اظهار کند اگر با اينکاری که من کرده‌ام بمن پناهندگی ندهيد در موقع برگشت به ايران حکومت مرا اعدام خواهد کرد.
اتفاقا حکومت ايران از اين کار خيلی خوشش آمد و با کمال تعجب بعد از بيست و چند سال اين صحنه سکسی را از تلويزيون رسمی کشور پخش کر…