مصاحبه با يک مقام مسئول:


خبرنگار: خب. جناب مقام مسئول. بسلامتی اکبر محمدی رو هم توی زندان کشتيد ديگه؟ دست تون درد نکنه.؟
مقام مسئول: خواهش ميکنم. اينکه قابلی نداشت. راستش حیف که اينروزها ما سرگرم پيگيری مشکلات مردم بی دفاع لبنان و فلسطين و مسایل هسته ای هستيم وقت نداشتيم تعداد بيشتری از زندانيان را بکشيم. سرمون خيلی شلوغه بحون شما.
خبرنگار: کمکی چيزی از دست ما ساخته​است؟ تعارف نکنی ها؟!
مقام مستول: نه . خیلی ممنون. خودمون ترتيب شون رو ميديم. بالاخره اين کارها همش خدمت است و عبادت. و ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت.
خبرنگار: همينطور است که ميگيد! حالا میشه بفرمایید چطوری آن جوان رعنا رو کشتید؟
مقام مسئول: هیچی بجون شما. آقای مرتضوی رفته بود توی زندان سرکشی کنه . آخه توی نظام مقدس ما دادستان شخصا میره زندان ببینه زندانی ها چیزی کم و کسری ندارند. دمپایی و پتو شون تمیزه یا زوارش در رفته. خلاصه وقتی آقای مرتضوی اون جوان رعنا رو میبینه. بشخصا یک دارویی را میزیزه توی حلق او و والسلام. بجان شما این دفعه خبری از جسم سخت و اینجور چیزا نبود. باور کن راست میگم
خبرنگار: ولی حالا بفرماييد از عواقب اين کارها واهمه ای نداريد؟
مقام مسئول: نه بابا. زهرا کاظمی رو کشتيم مگر چی شد؟ آب از آب تکان نخواهد خورد. خيالت راحت راحت باشد. چه کسی میخواد اعتراض کنه؟ اپوزیسیون خارج که هرکدوم یه ساز واسه خودشون میزنند؟ یا اصلاح طلبان داخلی که بازهم سرگرم گرم کردن تنور انتخاباتند؟ چهار تا و نصفی وبلاگ نویس هم هستند که به همه چیز اعتراض میکنند. خب بگذار بکنند مگر چه غلطی میتوانند بکنند.؟
خبرنگار: درسته ولی بالاخره دست بالای دست بسيار است. دیر یا زود قدرتهای جهانی هم ترتيب شما رو ميدهند و آنوقت شما هم صدايتان بجايی نميرسد.
مقام مسئول: راست میگی؟. زودباش بگو چطوری میتونم ویزای اقامت کانادا رو بگیرم؟ البته آنرا فقط برای روز مبادا ميخوام والا خودت که منو خوب میشناسی که اهل خارج و بزن و برقص نيستم!
0 Responses

ارسال یک نظر