چرا از ايران خارج شدم؟ (۵)

شهروند نخودی بودن

بچه که بوديم گاهی بزرگترها برای اينکه دل ما را نشکونند و صدای زرزر گريه ما را خفه کنند موقع بازی فوتبال ما بچه​ها را هم بعنوان بازيکن نخودی در بازيها شرکت ميدادند. اين يک لطفی بود از طرف آنها برای دلخوشی ما . در حقيقت ما توی بازی کاره​ای نبوديم. بازيکن اصلی آنها بودند.
توی ايران عده​ای خودی هستند. عده​ای غير خودی و عمده مردم هم نخودی!
خودی​ها کسانی هستند که يا بر اريکه قدرت سوارند يا دستمال بدست آنان.
غير خودی​ها مغضوبين گروه اولند که خود زمانی خودی بودند و اکنون دستشان از قدرت کوتاه شده مثل اصلاح طلب​ها و ملی مذهبی​ها و آبادگران(تکنوکراتها).
نخودی​ها هم بقيه مردم هستند که هيچ کاره​اند.

فرقی نميکند شما استاد دانشگاه باشيد يا مهندس يک کارخانه- پزشک يک بيمارستان باشيد يا کارشناس يک وزارتخانه- کاسب بازار باشيد يا ورزشکار در یک زورخانه -هرکه هستيد و در هر موقعيتی که قرار داريد امکان رقابت و پيشرفت و رشد سالم و عادلانه را از شما گرفته​اند مگر با متوسل شدن به يکی از دو گروه اول. اگر اهل زد و بند نيستيد و رياکاری و تظاهر کردن را بلد نيستيد و قادر نيستيد والضالين نماز را آنقدر بکشيد تا ناف شکمتان پاره شود هيچوقت به جايی نخواهيد رسيد. هميشه هفت​تان گرو هشت​تان است. اگر بلد نيستيد در صف اول نماز جماعت اداره یا سازمان یا موسسه حاضر شويد و صلوات را غرا ختم کنيد ول معطليد. حق​تان است که تا آخر عمر اجاره نشين باشيد.

ما توی مملکت خودمون شهروند نخودی بوديم. کارهای اصلی دست ديگران بود و ما دلمون خوش بود داريم به مملکت خودمون خدمت ميکنيم. باوجود صدها کارشناس خبره در يک وزارتخانه معمولا مديران ارشد از ميان برادران سپاه و جهاد انتخاب ميشدند. ساعات تدريس اساتيد باسواد دانشگاهها را کم ميکردند و در عوض با توصيه​های فلان حاج​آقا يکنفر را که معلوم نبود مدرکش را در کدام پادگان گرفته بعنوان رئيس دانشگاه انتخاب ميکردند. نمونه​ها زيادند و حوصله ما کم.

بگذريم. امکان رقابت سالم برای شهروندان عادی ايرانی مهيا نیست. در چنین شرایطی هرچه حقه بازتر باشيد موفق​تريد. اين است که افراد بيسواد ولی شارلاتان بيشتر رشد ميکنند. قيافه طرف زار ميزنه که آدم بي فرهنگ و بيسوادی است ولی شيک ترين دفتر کار و خوشگل​ترين منشی​ها و مدل بالاترين ماشينها مال او و خانواده​اش بود. دليلش اين است که با اهل بخيه خوب چفت و جور شده بود و در عوض شما چون دست و پا چلفتی هستيد و نمی​دانید دنیا دست کیه بايد توی صف اتوبوس شرکت واحد ساعتها منتظر بمانيد و دود گازوئيل خودروهای خيابانهای تهران را استنشاق کنيد و از زندگی لذت ببريد.!
اينکه ميگويم ما نخودی بوديم فقط در امور رفاهی و تقسيم امکانات اجتماعی خلاصه نميشود. در امور ديگر هم ما نخودی بوديم. بافت قدرت بعد از انقلاب با قبل از انقلاب دست نخورده باقی مانده. تنها تفاوت آن اين است که قبلی​ها کراواتشان را بالا می​بستند و اينها کراواتشان را در پايين. آنها سر و صورت تراشيده و تر و تميز داشتند و اينها ريشو و شپشو. اگر توی باند قدرت قرار ندارید و يا نوچه و مدیحه سرای آنها نيستيد جايی در ايران نداريد. وقت خودتان را تلف نکنيد.
يه موقع ما چشممان را باز کرديم و ديديم ای بابا! هم در دوران بچگی نخودی بوديم و هم حالا که بزرگ شديم. اين بود که زديم به چاک!
0 Responses

ارسال یک نظر