پست‌ها

نمایش پست‌ها از October, 2006
شارلاتانيسم چگونه رشد ميکند؟

يکی از مکاتب فلسفی در جهان شارلاتاتيسم است که در اقصا نقاط عالم رهروان و مريدان خاص خود را دارد. نحوه پيدايش اين مکتب و تحولات تاريخی آن فعلا از حوصله بحث این وبلاگ خارج است . به همين دلیل يکراست ميرويم سراغ اینکه اصولا شارلاتانيسم چيست و چگونه رشد ميکند؟

محصول شارلاتانيسم موجود شريفی است بنام شارلاتان. شارلاتان عبارت است از فرد يا گروهی که بدون داشتن قابليتها و صلاحيتهای انجام يک کار با استفاده از شيرتو شيری اجتماع و سکوت و بی​حالی ديگران خود را ذی​صلاح جا ميزند و از اين طريق منافعی را کسب ميکند.
مثلا فرض کنيد يک آمپول​زن که سوادش در حد پنجم ابتدايی است مطبی دائر کند و بيماران را ويزيت کند. فکر ميکنيد چه اتفاقی می​افتد؟ در اینجا دو حالت دارد:
اگر جامعه اينقدر شيرتو شير باشد که هرکس بتواند با پوشیدن یکدست روپوش سفيد و يک گوشی و چند تا چوب بستنی کیم (برای رد کردن توی حلق مریض و گفتن بگو: آآآ ) و البته داشتن دستخط خرچنگ قورباغه​ای عنوان خانم دکتر يا آقای دکتر را برای خود يدک بکشد و مردم هم کلی از طبابت او به​به و چه​چه کنند خب معلوم است که هيچ اتفاق خاصی نخواهد …
ضرب​المثلهای فارسی:


يکی از شيرين​ترين ضرب​المثلهای فارسی که در محاورات روزمره از آن بکرات استفاده ميشود اين است:

« آفتابه لگن هفت دست- شام و نهار هيچی »
که ترجمه انگليسی آن عبارت است از:

Ewer and basin 7 hands, Dinner and lunch nothing

(شوخی کردم. فردا نرويد اين را به خارجی​ها بگوييد و آبرويمان را ببريد)

حالا برويم سراغ تشريح اين ضرب​المثل. نکته تکنيکی اين ضرب المثل در وجود رابطه آفتابه و لگن با شام و نهار است. بنظر شما چه رابطه​ای بين آنها وجود دارد و چرا نگفته​اند:
کاسه و بشقاب هفت دست- شام و نهار هيچی؟

پاسخ اين سوال اين است که در زمانهای نه چندان قديم دستشويی به اين شکل وجود نداشت. مستراح​ها فقط جای قضای حاجت بود و نه جای شستن دست و صورت که معمولا هم در گوشه​ای پرت از حياط قرار داشت. بخاطر همين مردم برای شستن دست و صورت خود بايد کنار حوض ميرفتند و قبل از خوردن غذا دستان خود را می​شستند.
اما در ميهمانی​ها رسم ديگری رايج بود. قبل از غذا يک يا دو نفر آفتابه و لگن بدست وارد اتاقی که ميهمانها نشسته بودند ميشدند و افراد يکی يکی دستان خود را با آفتابه ميشستند. لگن هم بجای سيستم فاضلاب عمل ميکرد …
سومين میلاد خجسته وبلاگ ملا:

روز ششم آبان​ماه يوم الله ست یوم الله.
در سنه ۱۳۸۲ در چنين ايام بربرکتیاولين نوشته خود را در پرشين بلاگ نوشتيم. هنوز عرق بدنمان خشک نشده بود که کفار و مشرکين از خدا بی​خبر وبلاگمان را مسدود کردند لذا با دلی آرام و قلبی مطمئن به بلاگ اسپات هجرت کردیم و يک وبلاگ را راه انداختيم. (قرار است اين روز مبارک مبدا تاريخی در وبلاگستان شود. تاريخ هجری وبی. همان روزی است که ما از دست کفار پرشين بلاگ به بلاگ اسپات هجرت کرديم)

هنوز چند ماهی از اين هجرت تاريخی نگذشته بود که باز کفار از خدا بی​خبر وبلاگ ما را فيلتر کردند. بناچار همين وبلاگ شريف را راه انداختيم و قصد هم نداريم از اينجا به جايی ديگر نقل مکان کنيم. فعلا همين​جا خوب است.

البته غير از اين سه وبلاگی که در بالا ذکر شد دو سه وبلاگ هم راه انداختم فقط برای ذخيره چیزهایی مانند عکس و لينک و برخی نوشته های خام که بمرور از آنها استفاده ميکنيم. ملاحظه ميفرماييد که در پشت صحنه اين وبلاگ ما تشکيلات و سازمان​های عريض و طويلی وجود دارد که کار پشتيبانی از اين وبلاگ را انجام ميدهند. عوامل تولید- مونتاز - نودال- صدابردار- عکاس و …
تصویر
بنظر شما چند تا بچه کافیه؟

اين غربی​ها عجب آدمهای بدجنسی هستند. خودشان پير هستند و نمی​توانند بچه دار بشوند و بخاطر اينکه ما تعدادمان زيادتر از آنها نشود و مبادا بر آنها غلبه کنيم ميخواهند ما را گول بزنند . هی تبلیغات میکنند که برنامه​های کنترل جمعيت لازمه توسعه است و دوتا بچه کافيه و از اين جور شر و ورا.
اين چيزها مشکلات غربيهاست نه مال ما. ماشالله به خودمان. وقتی سرمان را زير لحاف ميبريم فوری ياعلی مدد ديگه! هم خودمان کيف ميکنيم و هم با اين کار به پيشرفت کشور خودمان کمک ميکنيم.
تازه مردهای کشورهای غربی چند تا مشکل بزرگ دارند که مردهای ما ندارند. اول اينکه مشکل فيزيکی دارند يعنی اينقدر بدنشان شيربرنجی است که جايی که بايد راست قامتان جاويد تاريخ باشد شل و ول است و بدرد نمیخورد. بخاطر همین است که ادیسون برایشان از اون قرص​های آبی رنگ اختراع کرد در صورتی که ما به این قرتی بازیها نیازی نداریم و همیشه سرمان را بالا میگیریم.
دوم اینکه آنها محدودیت ازدواج دارند در حالیکه ما دستمان در تعدد زوجات باز است تا چهارتا دائمی و الی ماشالله صيغه​​ای. بالاخره زن دلش میخواد دیگه. نمیشه که کاری نکرد.
سوم اي…
بيمه ابوالفضل:

اين صنف ابوهندل هم برای خودشان دنيايی دارند. روی شيشه عقب اتوبوس​های بين شهری معمولا با حروف درشت چیزهایی می​نوشتند مثل : يا ضامن آهو- ياعلی- يا ابالفضل- و گاهی هم می​نوشتند «بيمه ابوالفضل». حتی روی گلگير لاستيکی عقب کاميون​ها و تريلی​های باری و نفتکش هم چنين کلماتی را می​توان ديد.
از ميان همه اين نوشته​ها هميشه به منظور و مقصود بيمه ابوالفضل فکر ميکردم. با خودم ميگفتم آيا بيمه ابوالفضل هم چيزی است شبيه بيمه ايران- يا بيمه البرز که اگر تصادفی رخ داد هزينه​های وارده را جبران کند؟

اصولا بيمه برای روزهای پس از واقعه است ولی بيمه ابوالفضل برای قبل از واقعه. کسی که کاميونش را بيمه ابوالفضل ميکند بر اين باور است که هيچگاه ماشينش توی دره نمی رود و يا سر پيچ​های تند چپ نميکند. ممکن است حتی پنچر هم نشود. من خودم يکبار از زبان يکی از همين راننده اتوبوس​ها شنيدم که ماجرايی را تعريف ميکرد که چگونه ماشينش ترمز بريده بود و با پنجاه مسافر بسمت دره در حال سقوط بود ولی همين​که فرياد زد يا ابوالفضل و از آنجايی که ماشينش را قبلا بيمه ابوالفضل کرده بود يکدفعه اتوبوس مثل فيلم​های کارتونی ل…
دور باطل (۳)

مقدمتا بايد بگويم که ميدانم از طرح اين مباحث حوصله تان سر ميرود و دوست داريد همان مطالب طنز را بخوانيد ولی قول ميدهم اين بحث را بصورت فشرده خاتمه دهم.
( اصولا علت مطرح کردن چنين مباحثی سکوت اهالی وبلاگستان در برابر تحليل​های آبکی و آبدوغ خياری و در عين حال کاسب کاری اون بچه پررو وبلاگستان است که ما را وادار به نوشتن چنین مطالبی نمود)

خب. بطور خلاصه عناوين و اقعيت های ذيل را مرور ميکنيم:

۱- اين نظام همه راههای اصلاح و تغيير را بروی منتقدين بسته و لذا اميد بستن به روشهای مسالمت​آميز صددر صد بيهوده و اشتباه است.
۲- درست است که دمکراسی تزريقی نيست و با جنگ و بمباران حکومت و سيستم دمکراتيک ايجاد نميشود ولی بايد دانست که در اتمسفر خفقان و در شورزار استبداد و خودکامگی هيچ گياه آزادی و مردمسالاری نخواهد روييد. برای نشو و نمو دمکراسی ابتدا بايد اين اتمسفر خفقان​آور را از بين برد.
۳- گاهی عفونت در بدن يک بيمار آنچنان رشد ميکند که برای حفظ جان وی چاره​ای به قطع عضو سياه شده باقی نميماند. تيغ جراحی و درد و خون در اين کار اجتناب ناپذيرند.
هيچکس از بمباران کشورش توسط بيگانگان خوشحا…
دور باطل (۲):

در قسمت قبل گفتيم اگر بخواهيم با زبان خوش و بطور مسالمت​آميز تغييراتی در نحوه اداره کشور ايجاد کنيم عملا به بن بست خواهيم رسيد.
بعنوان مثالی ديگر فرض کنيد بخواهيم با استفاده از اهرمهای قانونی يک رفراندام برگزار کنيم تا بر اساس نتايج آن مردم شيوه اداره کشورشان را انتخاب کنند.
برای اينکار بايد طرح برگزاری رفراندم در مجلس مطرح و به تصويب دو سوم نمايندگان برسد و اگر شورای نگهبان آن را تاييد کرد برای اعلام نظر نهايی خدمت رهبر معظم بفرستند و اگر ايشان تاييد کرد رفراندم برگزار ميشود. اين کار آنقدر دور از واقعيت است که بهتر است بگوييم شتر در خواب بيند پنبه دانه- گهی غب غب خورد گه دانه دانه.
محال است در سايه نظام ولايت فقيه و فيلتر شورای نگهبان چنان مجلسی تشکيل شود که نمايندگانش جرات مطرح کردن چنين بحثی را داشته باشند. صبح همان روزی که قرار است چنين موضوعی در مجلس طرح شود از دفتر آقا پيغام ميدهند که نمايندگان فتيله اين بحث را پايين بکشند ( مثل همان قضيه طرح اصلاح قانون مطبوعات در چند سال پيش و نمونه​های ديگر). تازه به فرض تصويب در مجلس - محال است شورای فسيل شده نگهبان آنرا تا…
دور باطل(۱):

عده​ای ميگويند: دمکراسی از طريق جنگ و خونريزی ايجاد نميشود. اين افراد برای اثبات حرف خود مثالهايی از عراق و افغانستان را يادآوری ميکنند.
خب. ظاهرا حرف درستی است. اصولا جنگ و خشونت در همه اشکال آن زشت است. ما دوست نداريم بيگانگان به سرزمين آبا و اجدادی ما تجاوز کنند.

همين افراد ميگويند: راه سعادت کشور ما نه انقلاب است و نه جنگ و نه حتی براندازی! بايد يواش يواش اصلاحات را بر نظام تحميل کرد و بمرور زمان منتظر گشايش در امور اداره کشور شد.
اين افراد ميگويند: ما ضد انقلاب هستيم يعنی با هر روشی که منجر به بروز يک انقلاب شود مخالفيم. دمکراسی و آزادی از درون صندوق​های آرا و شرکت در انتخابات بيرون می​آيد.

من نمی​خواهم بحث فلسفی و تاريخی بکنم. ميخواهم نادرستی اين طرز فکر را با زبان ساده تشريح کنم:

آقاجان! فرض کنيد ما ديگه از همين امروز تصميم گرفته​ايم در خدمت نظام مقدس باشيم و در عين حال برای ايجاد اصلاحات و مردم​ سالاری تلاش کنيم. ببينيم چه اتفاقی می​افتد؟ .
خب. ما می بينيم که در اين کشور آزادی نيست. همه رسانه​ها در انحصار يک طرز تفکر و يک خط سياسی است. راديو تلويزيون و روزنام…
اندر فوايد پشگل:

يکی از پديده​های بي نظير جهان طبيعت همانا پشگل است. هنگامی که يک گوسفند يا بزغاله علف يا پوست هندوانه ميخورد يکسری واکنشهای بيوشيمی و بيوفيزيکی در دل و روده​اش انجام ميشود که عصاره آن ماده گلوله شکلی است که دانشمندان پشگل شناس این ماده غنی شده را پشگل حیوانی مینامند.
پشگل حیوانی فوایدی دارد که از مهمترین آنها تقويت ريشه گياهان و نباتات است که معمولا مادربزرگها مقداری از اين ماده حياتی را پای گلدان​هايشان ميريزند. پشگل حيوانی ارزش غذايی هم دارد البته نه برای ما بلکه برای حشرات و مورچه​ها . کاربرد ديگر پشگل حيوانی استفاده بعنوان ماده سوختی است که هنوز هم در روستاهای دور افتاده از بسته های فشرده شده پشگل برای گرم کردن بخاری يا با قرار دادن در زير ديگ از آن استفاده ميکنند.(البته طريقه فن​آوری سوختی پشگل هنوز برای داشمندان ناسا ناشناخته مانده و الا موشکهايشان را با اين نوع سوخت به فشا پرتاب ميکردند)

و اما نوع ديگر پشگل- پشگل انسانی است. منظور از پشگل انسانی چيزی است غير از مدفوع انسان. پشگل انسانی در واقع به آن دسته از انسانها اطلاق ميشود که در جامعه ارزش پ…
من بلاگ‌رولينگ تعيين ميکنم :

من توی دهن اين بلاگ‌رولينگ ميزنم،

من بواسطه پشتيبانی شما مردم بلاک‌رولينگ تعيين ميکنم....

پی نوشت: خوب شد اين بلاگرولينگ درست شد والا ما بدبخت شده بوديم. بايد از صبح تا شب می نشستيم پای کامپيوتر و ليست وبلاگهای بروز شده را رديف ميکرديم. خلاصه چقدر خدا به ما رحم کرد. مخلص بلاگرولينگ هم هستيم.
پاسخ به سوالات شرعی- اينترنتی:


سوال- مدير يک شرکت توليدی و صنعتی هستم. برای شرکت در مناقصه و مزايده​های بین​المللی مجبورم از اينترنت استفاده کنم ولی با اين سرعت پايين گازوئیلی تا بخواهيم چيزی را دانلود کنيم مهلت مناقصه تمام ميشود. چه خاکی توی سر مان بريزيم؟
جواب- استفاده از اينترنت با سرعت بالا حرام است

سوال- سرعت اينترنت من يه خورده بیشتر از ۱۲۸ کيلو است. آيا حرمت استفاده هنوز باقی است؟
جواب- رژيم بگيريد تا لاغر شويد انشاء​الله

سوال- کفاره استفاده از اينترنت پر سرعت چيست؟
جواب- شصت تا کامپيوتر را بخريد و بزنيد خرد کنيد و به مستحق بدهيد.

سوال- دانشجوی دانشگاه هستم و برای تحقيق مجبورم از اينترنت استفاده کنم گاهی شک ميکنم که سرعت اينترنت​ام پرسرعت است يا گازوئيلی. تکليف چيست؟
جواب- اگر شک حادث شده در زمان بعد از خاموش کردن کامپيوتر باشد به آن شک اعتنا نبايد کرد اما اگر در حين کار شک کنيد که دخول شده يا خير غسل جنابت واجب است

سوال- زنی هستم ۲۸ ساله. شوهر ندارم و تنها هستم. روزها برای اينکه حوصله​ام سر نرود با اينترنت ور ميروم. و با دیگران چت میکنم. آيا استفاده از اينترنت با سرعت به ني…
چرا با براندازی مخالفم:

عرضم حضور شما برای اين حقير يک اتفاق عجيبی افتاده.
ديشب قبل از خواب حالم خوب خوب بود بجان شما.
ولی صبح که از خواب بيدار شدم يکدفعه ديدم چقدر از جمهوری اسلامی خوشم مياد!
آخه من از آن دسته افراد هستم که شب ميخوابند و صبح که بيدار ميشوند ميبينند چهارچوب فکری​شان کلا تغيير کرده و نظرات امروزشان با روز گذشته از زمين تا آسمان فرق دارد.
خب چه ميشه کرد ديگه. آدميزاده ديگه. با يک غوره سردی​اش ميشه و با يک خرما گرمی.
و اما برويم سراغ مطلب وبلاگ نويسی امروزمان:
آقا جان من با براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی مخالفم . اين کار درستی نيست. اين کار اخلاقی نيست. خدا را خوش نمياد اون طفل معصوم را بياندازيم. آیا خوبه کسی شما را هل بدهد و از روی پله​ها بياندازد ؟
از آن گذشته جمهوری اسلامی خيلی هم خوبه.
الف) ساختار نظام
درسته که يک نظام استبدادی​ است ولی چه عيبی داره. اصلا کی گفته که استبداد بد است؟ خیلی هم خوب است.
درسته که انتخابات و رجوع به آرا مردم با وجود فيلتر شورای نگهبان بی​معناست و مردم مجبورند افراد مورد قبول حاکميت را انتخاب کنند ولی مگه چه عيبی داره؟ حالا انتخابات…
تصویر
فن​آوری چس​فيل:



بحول قوه الهی و دعاهای خير مقام معظم رهبری بار دیگر کشورمان موفق گرديد در زمينه تکنولوژی فرايند پيچيده توليد یکی از اسرار طبیعت یعنی تولید چس​فيل گامهای ترقی و پيشرفت را بسرعت طی نموده و به خودکفايی برسد بطوریکه این موفقیت بی​نظیر باعث تعجب کارشناسان خارجی گردید.

برای اطلاع شما هموطنان عزيز مختصری از روند غنی سازی چس فيل تا آنجا که اقدامات امنيتی اجازه ميدهد را شرح ميدهم. آخه جاسوسان غربی درصدد هستند رمز و راز اين تکنولوژی را از ما ياد گرفته و خودشان از روی دست ما کپی کنند. لذا من حواسم هست که اسرار علمی و تکنولوژی ذی​قيمت را لو ندهم.

از سالهای خيلی پيش ما به وجود يک گياه مرموز که شبيه مخروط بود پی برديم که بعد از کلی فکر کردن آنرا ذرت نامگذری کرديم. بعد عده​ای از دانشمندان بسيجی را مامور کرديم به همراه يک منقل و مقداری ذغال و یک بادبزن و تعدادی بلال به جلوی پارک ملت رفته و شروع به فروختن بلال کنند تا بدينوسيله هم از فروش بلال​ها يک پولی بدست آورده شود و هم مردم از خوردن بلال لذت ببرند.
بعد از اين کار تحقيقاتی همه دانشمندان را دوباره جمع کرديم و گفتيم برو…
فيلتر و امداد غيبی:

چند شب پيش خواب ديدم توی يک کویر و صحرای برهوت مشغول وبلاگ نويسی هستم. مدتی گذشت . ناگهان ديدم جوانی خوش سيما بر اسب سفيد راهواری نشسته و شتابان بسوی من می آيد. از جا برخاستم تا بپرسم تو کيستی و در اين وادی بی آب و علف چه ميکنی که ناگاه مرا به نامم خطاب کرد و گفت:
ای ملا! هر حاجتی داری بگو تا برآورده کنيم.
با شنيدن اين سخن از ترس شلوارم را خيس کردم و فرياد برآوردم: يا قمر بنی هاشم! چه سعادتی نصيب من شده. الان حاجات خودم را ميگم. ...يه دقيقه صبر کنيد.... يه خورده هول شده​ام...(به فکر فرو رفتم کداميک از حاجات خود را بيان کنم؟ خواستم بگم چطوری شماره تلفن اون خانم همسايه بغلی​ که خيلی باحال هم هست را ميشه بدست آورد ولی ديدم از طرح آن خجالت ميکشم. ممکن هم هست با یک ضربت شمشیر دو نیمه​ام کند. خواستم بگویم این مملکت ما را از دست آخوندا نجات بده. ترسیدم شاید او هم نتواند این کار را بکند و پیش من خجالت بکشد... خلاصه هرچی فکر کردم چه حاجتی را درخواست کنم چیزی به عقلم نرسید جز نجات وبلاگ شریف​مان از دست اجانب فیلترچی لذا گفتم:
- یا سیدی یا مولا. میشه یک جوری ح…
خبر خوش فيلتری:

منتظر انتشار خبرخوشی در مورد دستيابی برادران و خواهران دانشمند وبلاگی ما به تکنولوژی دور زدن فيلترينگ باشيد.
همه خبرگزاری​ها و فيلمبردارها و عکاسها آماده باشند. خيلی مهم است. ديگه تمام شد. ما به قله​های رفيع دانش بشری دست يافتيم. فعلا منتظر باشيد.
وقتی که عاشق شدم:


اولين تجربه عشقی من مربوط ميشود به زمان کودکی​ام . دقيقا نمیدانم چند ساله بودم ولی مطمئن هستم که دبستان و مهدکودک نمی​رفتم. شايد چهار پنج ساله بودم.
منزل پدری ما يک خانه قديمی ولی بزرگ بود در خيابان ايران. بنايی آجری با سقف​هايی بلند و پنجره​هايی چوبی و شيشه​هايی الوان. چند خانواده در همان خانه زندگی ميکردند که بيشترشان از بستگان و فاميل​های نزديک ما بودند جز يک زن و شوهر جوان که تازه ازدواج کرده بودند و درواقع مستاجر ما بودند. اين زن و شوهر جوان تنها بودند و فرزندی نداشتند. مادرم ميگفت: عيب از هما خانم است. بچه دار نمی​شوند.

تابستان بود و پنجره همه اتاقها باز. معمولا شام را در ایوان میخوردیم و در همانجا هم میخوابیدیم. بهمین دلیل بود که صدای بگو مگوی زوج جوان از اتاقشان بخوبی شنیده میشد.
هنوز مدت زيادی از سکونت اين زوج جوان در خانه ما نگذشته بود که گاه و بی​گاه صدای گريه و التماس هما خانم از توی اتاقش توجه مرا جلب میکرد. ظاهرا شوهرش او را با کمربند شلاق ميزد. اين مسئله اثر عميقی بر روحيه من گذاشت. از سويی خشم و نفرتی نامحدود عليه آن مرد در من ايجاد شد و از سوی ديگر احساس…
تصویر
لبخندی بر لبان آقا:


توی سايت فارس مطلبی تحت عنوان« لبخندی بر لبان آقا» ديدم. گزارشی است پيرامون ديدار چند نفر از اساتيد دانشگاه با آقا. کنجکاو شدم ببينم در اين ديدار چه اتفاقی افتاده که لبخند بر لبان آقا نقش بسته؟ آخه آقا که هميشه مثل برج زهر مار است. چی شده که آقا را خوشحال کرده؟
از اول تا آخر مطلب چيز خاصی نبود و همان حرفهای تکراری ولی آخرين جمله مطلب چنين بود:
«استاد دانشگاهي نوزاد خود را به نزد مقام معظم رهبري برد و آقا نيز اين كودك را مورد عنايت خود قرار دادند. »

قضيه روشن شد؟
اين هم لينکش که فردا نگوييد فلانی الکی از خودش برای آقا حرف درمياره

راز طول عمر انسان:

(بر اساس خبرگزاری بلاگ​نيوز اخيرا دانشمندان دريافته​اند که کارهای بی​ناموسی طول عمر انسان را افزايش ميدهد. اين هم لينکش که نگوييد الکی است)

آفرين بر اين دانشمندان چيزفهم. اصلا دانشمند بايد اينجور چيزها را کشف کند نه بمب اتمی و میکروبهای خطرناک. بابا دمت​تان گرم دانشمندان عزیز! خيلی باحاليد.
من از امروز تصميم گرفتم با يک برنامه ريزی منظم طول عمر خودم را يه خورده زياد کنم. آدم بايد مطابق تحولات زمان زندگی و از دستاوردهای علمی استفاده کند. خلاصه ميخواهم تا جايی که کمرم اجازه ميدهد طول عمرم را افزایش دهم. مگر حضرت نوح چيکار ميکرد که هزار سال عمر کرده بود؟ حتما توی کشتی از صبح تا شب حال و حول ميکرده. خب . اين که کاری نداره. من هم بلدم هزار سال عمر کنم.

میخواهم دقیقا طبق تجویز این دانشمندان عزیز عمل کنم. هرچه تعداد دفعات بیشتر باشد طول عمر آدم زیادتر میشود. یعنی يکبار قبل از ناشتا و یک بار بعد از ناشتا يکبار هم ساعت ۱۰ صبح که آدم گرسنه​اش ميشود و يکبار هم قبل از نهار و یکبار بعد از آن و بالاخره یکبار هم موقع عصر بجای عصرانه. شب هم که طبق معمول سرجای خودش هس…
وبلاگ نويسی: هوس يا نياز؟


تا بحال پيرمرد و پيرزنان با صفا و زنده​دلی را ديده​ايد که باگذشت سالها از ازدواج و زندگی مشترکشان هنوز مثل روزهای اول آشنايی عاشق هم هستند؟ در مقابل چقدر زيادند زنان و مردانی که دوران غش و ضعف رفتن برای يکديگر همان شش ماهه اول زندگیشان بوده و بعد از آن مدت چنان از هم سير میشوند که نمی​خواهند سر به تن دیگری باشد. این نوع زندگی​ها براساس هوس​های زودگذر بنیان نهاده شده است در حالیکه در زندگی نوع اول نیاز دائمی به یکدیگر همیشگی است و نشاط و لذت با همدیگر بودن قابل زوال نیست. ازدواجی که بر اساس هوس بنیان شده باشد همانند شعله شمع است. مدتی پرحرارت و با التهاب است و کم​کم رو به زوال ميرود و خاموش ميشود. بمحض ارضای هوسّ​های زودگذر دیگر انگیزه​ای برای ادامه زندگی مشترک باقی نمیماند و شاید بخاطر فرزندان مشترک و یا بخاطر حفظ آبرو یکدیگر را تحمل میکنند.
با این مقدمه کوتاه و فشرده میخواهم اینگونه تعبیر کنم که وبلاگ نویسی یک نیاز است و نه یک هوس. اگر ما از جمله افرادی باشیم که به​همراه موج و سیلاب به این ساحل آمده​ باشیم بدون شک بعد از آنکه هوس و شهوت وبلاگ نویسی​مان ارضا شد…
تصویر
مسابقه ۲۰ سوالی

محمود: توی جیب جا میشه؟
مجری: خیر
محمود: من اون رو دارم؟
مجری: خير
محمود: خوردنی است؟
مجری: خیر
محمود: میشه یه راهنمایی بکنید
مجری: بعضی ها میگن همه بدبختی ما زیر سر او است
مجمود: مقام معظم رهبری نیست؟
مجری: هیس... از شما بعید است. میخواهید بیایند همین​جا دستگیرمان کنند؟ مورد نظر ما یک کشور است.
محمود: اسرائیل نیست؟
مجری: خیر
محمود: توی جیب جا میشه؟
مجری: چند بار میپرسی؟ خیر توی جیب جا نمیشه
محمود: هالوکاست نیست؟
مجری: خیر. گفتم اسم یک کشور است.
محمود: نیویورک نیست؟
مجری: خیر ولی داری به جواب مسابقه نزدیک میشوی.
محمود: فهمیدم! هاله نورانی نیست؟ توی نیویورک؟
مجری: خير. آقا اينقدر چرت و پرت نگو يه خورده به اون کله پوکت فشار بيار!
محمود: جنوب لبنان نیست؟
مجری: خير
محمود: پس حتما سوريه است. درسته؟
مجری: خیر. باز هم راهنمایی میکنم یک جایی را بگو که با همان قضیه هاله نور در ارتباط باشد
محمود: ها! فهمیدم! منزل آیت الله جوادی آملی بود دیگه؟
مجری: خیر. آقا اسم کشور را بگو و ما را خلاص کن.
محمود: توی جیب جا میشه؟
مجری: خیر. خیر. خیر. یک بار دیگه این سوال را بپرسی از مسابقه میاندازمت بیرون.
مح…
کاستمر سرویس(۳):

خدمات پس از فروش و گارانتی از مقولاتی است که در همه دنیا جاافتاده و تولیدکنندگان و فروشندگان کالا با صرف میلیونها دلار هزینه​های تبلیغاتی میکوشند این اطمینان را به خریداران بدهند که کیفیت جنس​شان عالی است و با خرید آن درآینده مشکلی بوجود نخواهد آمد. هرجنسی گارانتی و شرایط خاص خود را دارد.

گارانتی کیفیت کالا در ایران منحصر بفرد و بی​نظیر است. باور ندارید؟ در کجای دنیا هندوانه را بشرط چاقو می​فروشند؟ فقط توی ایران است که هندوانه فروش اینقدر از کیفیت جنس خود مطمئن است که حاضر است آنرا در جلوی چشمان مشتری پاره کند. آیا در کشورهای غربی با آن همه ادعای تکنولوژی کنترل کیفیت چنین چیزی وجود دارد؟ همین امروز بروید توی یکی از فروشگاههای زنجیره​ای در اروپا یا امریکا و از کارمندان آنجا بپرسید:
Do you have watermelon conditional by knife
ببینید اصلا حالی​شون میشه شما از چی حرف میزنید؟
اين چيزها را اصلا توی خواب هم نمی​توانند ببینند. فقط توی ايران است که هندوانه را بشرط چاقو ميفروشند.
البته اینجا یک نکته​ای وجود دارد. در هرحال بعد از پاره شدن هندوانه مشتری موظف است پول هندوانه را بدهد …
استمداد جهانی:

شيرزنان و آزادمردان متخصص کامپیوتر در اقصا نقاط عالم !
بپا خیزید. امروز روز امتحان الهی است.
آيا کسی از شما هست که دين خدا را ياری دهد؟
ما دلمان ميخواهد يک ستون آبی رنگ در سمت چپ وبلاگمان ايجاد کنيم(مثل همين ستون سمت راست. ميخواهيم لوگو​ها و بقيه خرت و پرتها را آنجا بگذاريم ). در حال حاضر قیافه ظاهری این وبلاگ یه خورده قناس است. چه کسی میتواند ما را یاری دهد؟ کدام آزاده​ای از سلاله پاک قهرمانان تاریخی در میان شما هست که بیاید و اینکار را انجام بدهد؟

امروز اسلام به کمک شما نياز دارد. همه ملائک و فرشتگان در عرش الهی ناظر بر اعمال شما هستند که ببينند با اين درخواست من چه ميکنيد؟
آيا به اين ندای ملکوتی من لبيک ميگوييد که در آنصورت حوری​های خوشگل نصيب شما ميشود و در بهشت رضوان حسابی حال و حول میکنید و از کمر می​افتید يا خدای ناکرده به اين ندای ما بی​توجهی ميکنيد و از دایره ایمان خارج شده و خسرالدنيا و الاخره ميشويد ؟

بشتابيد قبل از آنکه حوری​ها ترشیده شوند و تاریخ مصرف آنها بگذرد


پی نوشت:
به​ به! واقعا دست اون حسن آقا درد نکند. واقعا پيرو ولايت به اين آقا ميگويند. اجرش با حضرت رق…
customer service
در قاموس ما(۲):


دومين تابلو يا نوشته​ای که در مغازه​های ايرانی می​بينيد اين است: «جنس فروخته شده پس گرفته نمی​شود!»

مشتری موقع خريد بايد همه هوش و حواسش را جمع کند که مبادا اشتباه کند و چيزی را بخرد که بعدا پشيمان شود چون بعد از خريد پشيمانی سودی ندارد.

ما با آن ذهنیت آمدیم خارج. اینجا که رسیدیم دیدیم ای بابا این خارجی ها چقدر خنگند! هرچیز که میخری را میتوانی پس بدهی. از مواد خوراکی گرفته تا کفش و کلاه و لباس و غیره و غیره. مثلا شما یکدست کت و شلوار شیک میخری و آن را می​پوشی و توی عروسی کلی پز میدهی بعد فردا صبح میروی آنرا پس میدهی و پولت را میگیری و خداحافظی میکنی تا میهمانی بعدی. ساده و آسان مثل آب خوردن. اصلا پس دادن جنس خريداری شده حق مسلم ماست.

توی ايران داستان پس دادن جنس خيلی ديدنی و مهيج است. حتما شما هم مثل من به سرتان زده که جنسی را که از يک مغازه ايرانی خريده​ايد بخواهيد پس بدهيد. وای چه فيلم بزن بزنی ميشه از اون ساخت! در نظر بگيريد بيک ايمان وردی یا ناصر ملک مطیعی درحالی​که يک کارد بزرگ در يک دستش و يک سطل ماست در دست ديگرش گرفته و وارد مغازه ميشود. سطل ماست را…