وبلاگ نويسی: هوس يا نياز؟


تا بحال پيرمرد و پيرزنان با صفا و زنده​دلی را ديده​ايد که باگذشت سالها از ازدواج و زندگی مشترکشان هنوز مثل روزهای اول آشنايی عاشق هم هستند؟ در مقابل چقدر زيادند زنان و مردانی که دوران غش و ضعف رفتن برای يکديگر همان شش ماهه اول زندگیشان بوده و بعد از آن مدت چنان از هم سير میشوند که نمی​خواهند سر به تن دیگری باشد. این نوع زندگی​ها براساس هوس​های زودگذر بنیان نهاده شده است در حالیکه در زندگی نوع اول نیاز دائمی به یکدیگر همیشگی است و نشاط و لذت با همدیگر بودن قابل زوال نیست. ازدواجی که بر اساس هوس بنیان شده باشد همانند شعله شمع است. مدتی پرحرارت و با التهاب است و کم​کم رو به زوال ميرود و خاموش ميشود. بمحض ارضای هوسّ​های زودگذر دیگر انگیزه​ای برای ادامه زندگی مشترک باقی نمیماند و شاید بخاطر فرزندان مشترک و یا بخاطر حفظ آبرو یکدیگر را تحمل میکنند.
با این مقدمه کوتاه و فشرده میخواهم اینگونه تعبیر کنم که وبلاگ نویسی یک نیاز است و نه یک هوس. اگر ما از جمله افرادی باشیم که به​همراه موج و سیلاب به این ساحل آمده​ باشیم بدون شک بعد از آنکه هوس و شهوت وبلاگ نویسی​مان ارضا شد دیگر انگیزه​ای برای ادامه کار نخواهیم داشت. درآن صورت دنبال هزارجور بهانه میگردیم تا آن را تعطیل کنیم و یا فقط بخاطر حرف مردم زورکی چیزی می​نویسیم و بقول وبلاگ نویسی برایمان وبال گردن میشود .
بعد از گذشت حدودا سه سال از نوشتن در این وبلاگ من هنوز همان احساس و انگیزه روزهای نخستین را دارم. قدر وبلاگ را کسی میداند که در ایران بخاطر ابراز عقیده و انتشار افکارش کتک خورده باشد. سختی و مرارت کشیده و بسیاری از موقعیتهای شغلی​اش را بخاطر اعتقاداتش از دست داده باشد. نمیدانم چند نفر از شما بخاطر انتشار یک کتاب ساده داستان یاشعر جهت گرفتن مجوز چاپ به وزارت ارشاد مراجعه کرده​اید. روزگار آدم را سیاه میکنند. حتی شما برای چاپ خاطرات خودت هم باید مجوز بگیری چه برسد به مطالب سیاسی و انتقادهای فرهنگی. وبلاگ این نیاز را بدون دردسر و بدون هیچگونه هزینه برطرف میکند. شما برای انعکاس عقايد و افکارت لازم نيست از کسی مجوز بگيری. آزاد آزاد هستی. هرچه دوست داری بنويس. البته حکومت ایران سعی دارد جلوی همین آزادی فسقلی افراد را هم سد کند ولی برای افرادی نظير ما که در خارج هستيم و سايه تنگ نظری حاکميت برسر ما نيست چه مانعی برسر نوشتن باقی می​ماند جز آنکه حرفی برای گفتن نداشته باشيم که داستان ديگری است.
وبلاگ نويسی مثل شعر گفتن است. ذوق و شوق و قريحه لازم دارد. يک شاعر موقع سرودن شعر بدون اختيار کلماتش از اعماق وجودش استخراج ميشود در حاليکه سرودن يک بيت شعر برای کسی که قريحه شعر ندارد جان کندن است. ذوق و شوق اين کار اکتسابی و قابل آموزش نيست.
فرهنگ ما مملو از خط قرمزها و محدوديت​هاست. ما هميشه با نکن نخور ننويس نگو و.... تربيت شده​ايم. هميشه چارچوبی هست که ما را به​گونه​ای محدود کند. وبلاگ وصله ناجوری است برای اين فرهنگ. مهمان ناخوانده​ای است برای اين نوع تربيت. چارچوب​ها را شکسته و به همه اچازه ميدهد افکارشان را بنويسند و منعکس کنند. نه اجازه سردبير را ميخواهد و نه مجوز ارشاد و نه قرارداد با ناشر. برای نوشتن در اين رسانه جهانی لازم نيست نويسنده حرفه​ای باشيد يا کسی بارتی شما باشد.
0 Responses

ارسال یک نظر