دور باطل (۳)

مقدمتا بايد بگويم که ميدانم از طرح اين مباحث حوصله تان سر ميرود و دوست داريد همان مطالب طنز را بخوانيد ولی قول ميدهم اين بحث را بصورت فشرده خاتمه دهم.
( اصولا علت مطرح کردن چنين مباحثی سکوت اهالی وبلاگستان در برابر تحليل​های آبکی و آبدوغ خياری و در عين حال کاسب کاری اون بچه پررو وبلاگستان است که ما را وادار به نوشتن چنین مطالبی نمود)

خب. بطور خلاصه عناوين و اقعيت های ذيل را مرور ميکنيم:

۱- اين نظام همه راههای اصلاح و تغيير را بروی منتقدين بسته و لذا اميد بستن به روشهای مسالمت​آميز صددر صد بيهوده و اشتباه است.
۲- درست است که دمکراسی تزريقی نيست و با جنگ و بمباران حکومت و سيستم دمکراتيک ايجاد نميشود ولی بايد دانست که در اتمسفر خفقان و در شورزار استبداد و خودکامگی هيچ گياه آزادی و مردمسالاری نخواهد روييد. برای نشو و نمو دمکراسی ابتدا بايد اين اتمسفر خفقان​آور را از بين برد.
۳- گاهی عفونت در بدن يک بيمار آنچنان رشد ميکند که برای حفظ جان وی چاره​ای به قطع عضو سياه شده باقی نميماند. تيغ جراحی و درد و خون در اين کار اجتناب ناپذيرند.
هيچکس از بمباران کشورش توسط بيگانگان خوشحال نميشود ولی اگر چاره​ای جز اين نباشد بايد بدان تن داد. خسارتهای مقطعی بهتر از خسارت و نابودی گسترده​تر است.
۴- ما چه بخواهيم و چه نخواهيم قدرتهای دنيا هرگز چموش بازی اين حکومت را تحمل نخواهند کرد و دير يا زود کاری را که از قبل طراحی کرده​اند اجرا خواهند کرد و برای اينکار از من و شما اجازه نخواهند گرفت. آنچه که در اين ميان قابل اهميت است اين است که از هم اکنون روشنفکران و دلسوزان اين آب و خاک خود را برای وقايع صبح روز بعد از آن ماجرا آماده کنند. اگر ميخواهيم دوباره همان اشتباه بيست و هفت سال پيش را نکنيم بايد از هم اکنون آلترناتيوهای آگاه و میهن دوست را مطرح و تقويت کنيم. در اين مقطع زمانی وسعت نظر بسيار حائز اهميت است. آستانه تحمل​مان را بايد بالا ببريم و اعتقادات و سليقه​های مختلف ديگران را تحمل کنيم. به هرکس که مطرح ميشود فورا انگ نزنيم که چنين است و چنان و قبلا فلان موضع​گيری را کرده و يا در فلان خطر سياسی بوده. اگر ميخواهيد کشورمان را نجات بدهيم بايد ابتدا يک وحدت منطقی در آرمان و هدف در بين نخبگان اين کشور(داخل و خارج) ايجاد شود.
۵- زمينه سازی فرهنگی در بين مردم کاری است اساسی و زير بنايی. مردم ما قرنهاست که هم اسير نظامهای ديکتاتوری و هم نظام​های اعتقادی و خرافی بوده​اند. اگرچه توسعه ارتباطات باعث رشد و ترقی فکری بسياری از مردم و بويژه جوانان ما شده ولی هنوز فرهنگ آزاد زيستی و رعايت حقوق بشر و تحمل یکدیگر در بين ما بطور مطلوب جا نيفتاده است. حفظ و تقويت نقاط قوت فرهنگ ايرانی و همچنين شناسايی و زدودن نقاط منفی باورهايمان کاری است که ما را در برابر استقرار مجدد استبداد بيمه ميکند.

آخيش! اين بحث بالاخره تمام شد. از فردا دوباره ميرويم سراغ کار اصلی مان. شاد باشيد.
0 Responses

ارسال یک نظر