پست‌ها

نمایش پست‌ها از December, 2006
آئين​نامه ساماندهی وبلاگها:

ای بابا! برو پی کارت٬ برو عقلت را عوض کن. مگر هرکس هرچی گفت بايد باور کرد؟ پس اين عقل را برای چی گذاشته​اند توی کله آدم؟
مرتيکه با يک من ريش و پشم توی روز روشن ورداشته توی وبلاگش نوشته: دولت ميخواد وبلاگها را کنترل کنه. هرکس وبلاگ دارد باید برود شهرداری و اجازه بگیرد. از این به بعد وبلاگها باید پروانه کارشان را اون بالای صفحه اصلی نصب کنند والا پلمپ میشوند!

خدا يک عقلی به تو بده به پول زيادی بمن. دولت مگر بيکار است که بياد گير بده به دفترچه خاطرات مردم؟ اين همه مشکلات جور واجور ريخته توی اين مملکت٬ اونوقت دولت مياد ببينه من چی نوشتم يا تو چی نوشتی؟ آخه اينهم شد حرف؟ وبلاگ درست کردن که شق القمر نیست. ظرف یک ربع میشود چند تا وبلاگ درست کرد. این نشد آن. آن نشد یکی دیگر. کنترل بردار نیست.
والله اينها نيست! اينها پولتيک است که دولت ميزند. اينها نقشه است. اينها اسرار دولتی است. آخه بابا هر حرفی را نمی​شود آشکارا گفت تا عالم و آدم بفهمند.
من حالا محض خاطر اطمينان شما اصل جريان را شرح ميدهم ولی خواهش ميکنم مرگ من اين چيزها را به خارجی​ها نگوييد که آنها هم ياد بگيرند و ر…
درس عبرت:

صدام که اعدام شد٬ بازار تدریس خصوصی به دیگر دیکتاتورها توسط نویسندگان داغ شد. همه میگویند : دیکتاتورها بفهمند که عاقبت آنها همین است ولی آقاجان! ديکتاتورها که گوششان به اين حرفها بدهکار نيست. اگر قرار بود دیکتاتورها با اینجور چیزها به سر عقل بیایند و آدم بشوند که اصلا دیکتاتور نمیشدند. بنابر اين بهتر است ما خودمان درس عبرت بگيريم نه ديکتاتورها.
حالا ببينيم از اعدام صدام چه درسهايی ميگيريم :

اول اينکه ميفهميم اگر طناب را دور گردن آدم ببندند و يک چهارپايه​ای را از زير پای او بکشند٬ جدی جدی خفه میشود و فوت میکند.
دوم اينکه هارت و پورت کردن و قدبازی درآوردن و کله شقی کردن و کینه توزی٬ بالاخره يک روز سرآدم را به دار ميکشد. صدام اگر یه ذره متعادل بود وضعیتش غیر از این بود.
سيم اينکه هیچوقت ملل دیگر را دشنام ندهیم والا بدبخت میشویم. صدام گفته بود خدا چند چيز را بيخودی خلق کرده: يکی پشه و ديگری ايرانی. این آه پشه بود که صدام را بدبخت کرد والا ایرانی آه ندارد که با آن سودا کند.
چهارم مجازات اعدام برای بعضی خوب است و برای بعضی بد
پنجم پینوشه دیکتاتور بود و صدام هم دیکتاتور. اون یکی در بستر…
آدم دو زنه:

آدمی که دوتا وبلاگ داشته باشد مثل کسی است که دوتا زن گرفته . يکبار بايد به اين سربزند يکبار به ديگری.
اوضاع طاقت​فرسايی است. آدم را از کمر می​اندازد!
ديشب رفته بوديم خونه اون يکی. يک مطلب نوشته​ايم در باب معنی طنز. برويد دست گل ما را ببينيد.
امشب هم دوباره برميگرديم اينجا تا يک دستی به سر و روی اين يکی بکشيم.
بالاخره نوبت را باید رعایت کنند. نمیشود زیر یک سقف که دوتا وبلاگ را اداره کرد.

اين هم وبلاگ صيغه​ای ما

تصویر
ماجرای آقا ماهر:
احتمالا همه دوستانی که در کانادا هستند ماجرای اين آقای «ماهر ارار» را از طريق رسانه​ها شنيده و يا خوانده​اند. برای بقيه دوستانی که در جريان اين ماجرا نيستند خلاصه​ای از آنرا بيان ميکنم تا بعدا از آن نتيجه​گيری کنيم:

اين ماهر آقا٬ يک مهندس کامپيوتر ۳۴ ساله است که از دوران نوجوانی بهمراه پدر و مادرش از سوريه به کانادا مهاجرت کرده و از يانزده سال قبل به تابعيت کانادا درآمده است. خودش مسلمان است و همسر کانادايی​اش هم مسلمان شده و در اتاوا زندگی ميکنند. در سال ۲۰۰۲ وقتی اين ماهرخان٬ از مسافرت برمی​گشته بصورت ترانزيت در فرودگاه نيويورک توقف ميکند که گير ماموران کله خر امريکايی می​افتد. از آنجايی که امريکايی​ها از کار مسلمانها سر در نمی آورند٬ از پليس کانادا در مورد اين آقا استعلام ميکنند. پليس کانادا هم يک چيزهای دو پهلو در مورد این ماهر آقا گزارش ميکند. امريکايی​ها هم می​بينند قضيه روشن نيست٬ او را به سوريه دیپورت ميکنند! (حالا ببين پليس امريکا چقدر گيج بوده!). هرچه اين ماهر آقا ميگويد: بابا جان اگر به من مشکوک هستيد که عضو القاعده هستم پس چرا خودتان محاکمه​ام نميکنيد و چرا …
غسل جنابت بعد از رفتن يلدا:

راستش مدتی درگيری ذهنی داشتم که اصلا وارد اين بازی بشوم يا خير. آخه بشدت از دنباله​روی ديگران و سوار موج شدن بيزارم.
در ايام کودکی٬ در يک بعد​از ظهر گرم تابستانی که در کوچه​های تنگ و قديمی با آن ديوارهای طول و دراز کاهگلی عبور ميکردم٬ چشمم به نوشته​ای روی ديوار افتاد که با ذغال نوشته شده بود « اگر مردی اين خط را بگير و دنبالم بيا».و سپس يک خط طول و درازی بود که طبعا کودک کنجکاوی مثل من را بدنبال خود ميکشيد. من هم دنبال خط کشيده شده بر روی ديوار را گرفتم و رفتم و رفتم تا رسيدم به جايی که روی ديوار نوشته شده بود« فلان فلان شده(البته فحش رکيکی بود) چيه مثل خر دنبالم راه افتادی؟!!
از آن موقع سعی کرده​ام همينطوری و الکی دنبال ديگران نيفتم. ولو اینکه این دنباله​روی در مورد یک بازی وبلاگی جالب باشد.

از آن گذشته٬ برای کسی که بصورت مستعار مينويسد٬ چه مزيتی دارد که به خواننده​اش بگويد که چه خصوصيات فردی و اخلاقی دارد؟ يعنی شما با دانستن اينکه مثلا من قورمه سبزی را بيشتر دوست دارم يا فسنجان٬ و مسائلی از اين دست ٬ چه تغييری در نگاهتان به نوشته​های يک مستعار نويس ا…
ملاعبه با يلدا خانم:

باز اين چه شور شی است که در خلق عالم است
باز اين چه بند و چه بساطی برای يلدا خانم است؟


راز لبخند

قابل توجه دوستان علاقه​مند به طنز نويسی
يک وبلاگی درست کرده​ام به نام «راز لبخند» که در نظر دارم دانسته​های ناچيزم از طنز نويسی را در آنجا جمع​آوری و کم​کم مطالب ديگران را نيز به آن اضافه کنم . شايد مجموعه خوبی برای ديگران باشد
فعلا کار قالبش زياد تعريفی نيست. در اولين فرصت شيک و پيکش ميکنم.
اين هم آدرسش:

نوستالوژی آمپول زدن!:

آدم وقتی توی وطن خودش زندگی ميکنه٬ بندرت ياد گذشته می​افته ولی وقتی پايش را از کشور بيرون ميزاره دائما ذهن سيالش به گذشته برميگردد و خاطرات عجيب و غريبی را زنده ميکند.
امروز ياد آمپول زدن افتادم. آخ که چقدر پنی سيلين زديم. بخاطر هر سرما خوردگی جزئی٬ يک دوجين پنی سيلين قوی تجويز ميکردند. لامصب جقدر درد داشت.
اول که وارد اتاق کوچک تزریقات میشدیم چشممان به یک تخت باریک سفید می​افتاد که باید روی آن دراز میکشیدیم و بسته به اینکه آمپول را مرد میخواهد بزند یا زن شلوارمان را پایین میکشیدیم. اگر آمپول زن مرد بود٬ فقط یک ذره از گوشه شلوارمان را بقدر نیاز شل میکردیم . نمیخواستیم آمپول زن به ماتحت مبارکمان دید بزند و خدای نکرده درد سری برایمان درست کند. ولی اگر آمپول زن خانم بود٬ بدون معطلی شلوارمان را تا زانو پایین میکشیدیم !
بدترين لحظه زمانی بود که آمپول زن ٬ پنبه کوچکی را که آغشته به الکل بود روی باسن مبارک آدم مي زد. بمحض تماس پنبه الکلی ٬ بی​اختيار تمام عضلات تحتانی آدم منقبض ميشد و از ترس موی بر بدن آدم سيخ ميشد. چون خوب ميدانتيم بلافاصله بعد از تماس پنبه الکلی با بدن…
تصویر
راز کفشهای حاجی محمود:

اين عيال ما خيلی غر ميزنه. ميگه : مرده شور ببرتت . از وقتی که رئیس جمهور شدی یکبار آب خوش از گلوی ما پایین نرفته . هربار ميری مسافرت٬ بجای اينکه بفکر ما باشی و برای ما سوغاتی بياری دنبال غریبه​ها راه میافتی و زن و بچه​ات را فراموش میکنی و آبروی ما را میبری. اون از هاله اون هم از الهام . خدا ميدونه چند نفر ديگه هم در اين بين بودند و ما خبر نداشتيم.

بخاطر همين غرغرها امروز تصميم گرفتم از فرودگاه کرمانشاه يکراست بروم بازار. رفتم آنجا يک کيلو «نان برنجي» و یک حلب روغن حیوانی برای هدیه به عیال عزیز و یک جفت کفش گیوه و یک شلوار کردی هم برای خودم خریدم.

بعد از خريد گفتم بهتر است توی همين ترمينال اتوبوس و مينی​بوس​های کرمانشاه سخنرانی بکنم و زود برگردم تهران. اين بود که همانجا بساط معرکه را راه انداختيم و برايشان يکساعت در مورد قله​های موفقيت هسته​ای سخنرانی کردم. وسط های سخنرانی ديدم ای داد بيداد! جعبه شيرينی مرا برده​اند و دارند بين مردم تقسیم ميکنند. برای اينکه بقيه سوغاتی​ها را از دست ندهم٬ دو پاهه رفتم روی حلب روغن٬ شلوار کردی را هم لای دو پايم قايم …
با سلام من عاشق مطالب شما هستم و سعي مي کنم هر وقت اي ميلهام را مي خوانم مطالب شما را هم مطالعه مي کنمشعر نويي را سرودم که نشان دهنده اوضاع ايران يا حداقل فکر من است هيچ راهي براي بيان اين شعرم ندارمومي دانم که شما در وب سايتتان خيلي به شعر نمي پردازيد اما از شما خواهش مي کنم هر جور که فکر ميکنيد بهتر است آن را در سايتتان قرار دهيددر نهايت چه مطالب مرا چاپ کنيد چه نکنيد از زحماتي که براي ايران مي کشيد تشکر مي کنم به اميد ايران آزادمن شاعر نيستم شاعرک هم نيستم لکن از اين دل پر درد آمده شرورهايي بر لبم اينجا همه از نوجوان تا پير در کف - همه دنبال فيلم امير ابراهيمي در کفاينجا جوانان تا سي سالگي در کف - بعد از آن هم براي آرامش روح در کف اينجا جوانان نااميدند - پيران افسرده و ملولنددر اينجا عدالت داستان است - اسباب دست مفلسان و ابلهان است اينحا زن نصف مرد است - اينجا مرد نصف انسان استابنجا حرف تازه دشمن خداوند است - اينجا فکر تازه دشمن …

Election

تصویر
چگونه رای دهيم تا مورد تجاوز قرار نگيريم؟

يکی از علمای وبلاگستان سوالی کرده که بدلیل اهمیت موضوع ٬ جواب آن را در اینجا می​آورم:


قبل از رفتن به حوزه​های رای گیری ٬ از ماهها قبل بايد خودتان را برای چنين کار خطرناکی آمده کنيد. در غير اينصورت و بدون استفاده از تجربه ديگران و بدون بررسی و مطالعه کافی٬ رفتن تان به داخل صف همانا و گشاد گشاد برگشتن همان. لذا خوب دقت کنيد تا ميگويند انتخابات٬ انتخابات٬ هول نشوید و زرتی نرويد توی صف. آقاجان خطر داره. پای آبرو و ناموس در ميان است. الکی که نيست.
آن زمان که من در ايران بودم و ميخواستم رای بدهم٬ تجهيزات لازم و مناسب رای دادن را با خود می​بردم. يکی از اين وسايل خيلی ضروری چند متر سيم خاردار است. هميشه يادتان باشد برای اينکه از عقب مورد تجاوز جنگنده​های ديگران قرار نگيريد٬ دو سه دور سيم خاردار را دور باسن خودتان بپيچيد. اين روش تا حدودی موثر است ولی گزارش​های غير رسمی حاکی از آن است که بعضی از نيروهای جناح راست از لابلای همان سيم خاردارها هم کارشان را ميکنند. لذا جهت پيشگيری از هرگونه خطرات بعدی بهتر است به آن سيم خاردارها برق فشار قوی هم …
صاحبخانه با معرفت:

خدا خيرش بده٬ اين صاحبخانه ما خيلی با معرفته. الان حدود سه ساله که ما مستاجرش هستيم يک قران از ما پول نگرفته. اصلا حرف پول که مياد وسط٬ بنده خدا از خجالت صورتش مثل لبو سرخ ميشه. خيلی با مرامه. آنهم توی اين دوره و زمانه که ننه به بابا مجانی سلام نميده٬ يک همچی صاحبخانه​ای نوبره والله.
نه تنها حرفی از اجاره و پول آب و برق نميزنه٬ که هرروز يک تسهیلاتی به اين وبلاگ ما اضافه ميکنه. از دو سه روز پيش٬ هروقت که ميخواستم وارد وبلاگ شوم٬ همينکه کليد را توی قفل درب فرو ميکردم٬ سر راهم سبز ميشد و بعد از کلی احوالپرسی ميگفت: يک جای بزرگتری را برای شما آب و جارو کرده​ايم که بهتره شما به آنجا اسباب کشی کنی. شما میهمان زیاد دارید و اینجا برای شما کوچیکه.
هرچه گفتم راضی به زحمت شما نيستم قبول نکرد. گفت: اصلا شما نگران هيچی نباشيد خودمان براتون اسباب کشی ميکنيم. شما فقط امر کنيد!
خیلی شرمنده شدم.

خلاصه از دو سه روز پيش آمديم توی اين ساختمان که اسمش « بتا» است. یک ساختمان نوساز و شیک. اينجا هم دلبازتره هم تر و تميزتر. خدا خير بده به اين بلاگ اسپات. خيلی مرد با معرفتيه.
مثلا یکی د…
خدا لعنت کند اين تحريمی​ها را

آقاجان انتخابات بعدی کی است؟ از حالا بايد خودمان را برای انتخابات بعدی آماده کنيم! ما کاری نداريم نحوه برگزاری انتخابات چگونه است ما بايد فقط به رای دادن فکر کنيم. اصلا ما کاری به سیاست نداریم. ما فقط باید برویم رای بدهیم. به هیچ چیز دیگر هم فکر نمیکنیم. این بار نشد٬ خب٬ چه اشکالی دارد؟ دفعه بعد. اینقدر در انتخابات شرکت میکنیم تا همه صفحات شناسنامه​مان پر شود از مهرهای انتخابات بطوریکه معلوم نشود متولد چه سالی هستیم یا قبلا ازدواج کرده​ایم یا خیر. انتخابات خیلی خوب است. آدم حالش جا میاد وقتی میرود و رای میدهد.

خدا این تحریمی​ها را لعنت کند. همش تقصیر اینهاست. اگر اين تحريمی​ها سکوت نکرده بودند ما انتخابات را برده بوديم. دفعه قبل هی حرف زدند و حواس ما را پرت کردند ما باختيم. اين بار هم سکوت کردند و باعث شد ما هول شويم و باز هم باختيم!
ولی اشکال ندارد. بازهم يک روزی انتخابات برگزار ميشود و ما ميرويم شرکت ميکنيم.
شما جايی سراغ نداريد انتخابات باشد؟ مهم نيست در مورد چی و کجا. همين که يک صندوق بگذارند روی يک ميز کافی است.
آخ جون ٬ چه کيفی ميده اين انتخابات!.
چن…
نوشته زورکی:

يکی ما را الکی پينک کرده بنابر اين مجبور شديم زورکی يک چيزی بنويسيم که شما دست خالی برنگرديد:

ميگن دانشمندان اخيرا دريافته​اند خطر ابتلا به بیماری ایدز بميزان پنجاه در صد در مردان ختنه شده نسبت به مردان ختنه نشده کمتر است.( اين هم لينک)
بد نيست برای اينکه آن پنجاه در صد باقيمانده را هم از بين ببريم بياييم يکبار ديگر خودمان را ختنه کنيم. چطوره؟

تصویر
گرای عوضی :

حتما اصطلاح «گرا دادن» را شنيده​ايد. گرا دادن در واقع اطلاعاتی است که يک ديده​بان به توپخانه ميدهد تا بر اساس مختصات داده شده لوله توپ را تنطيم و شليک کنند. اگر گرای داده شده درست باشد گلوله توپ دقيقا ميخورد به هدف و مثلا مقر فرماندهی دشمن و يا انبار مهمات و يا محل تجمع نيروهای دشمن را نابود ميکند.
حال فرض کنيد آن ديده​بان مورد نظر٬ بهر دليل گرای عوضی بدهد. در اين صورت گلوله توپ بجای اصابت به مقر فرماندهی دشمن يکراست ميخورد به نقاط بی​ارزش. مثلا ميخورد روی سقف مستراح پایگاه دشمن.
بدتر از اين زمانی است که آن ديده​بان مورد نظر با گرای عوضی خود باعث ميشود گلوله​های شليک شده بجای برخورد به مواضع دشمن يکراست ميخورد به نيروهای خودی و آنها را لت و پار ميکند.
بنابر اين گرای عوضی دادن چه از روی غرض باشد و چه از روی مرض و ندانم کاری٬ صدمه به نيروهای خودی است و کمک به مواضع مقابل.

با اين مقدمه برويم سراغ اصل مطلب:

اصولا نويسندگان٬ شعرا٬ هنرمندان و تحليل​گران و فعالان فرهنگی و سياسی ٬ درواقع نقش همان ديده​بان توپخانه را دارند. نوشته​ها و نظرات آنها بمنزله همان گرا دادن​هاست که اگر بر اساس …
راه پولدار شدن در خارج از کشور:

پول​دار شدن در هر جايی قـلق خاص خودش را دارد. روشهای پولدار شدن در ايران را قبلا نوشته​ام ( آرشيو را زير و رو کنيد پيدايش ميکنيد)
و اما پولدار شدن در خارج هم کار سختی نيست. فقط بايد يک خورده همت داشته باشيد. شما تا کی ميخواهيد برای اين و آن کار کنيد و دستمزد ساعتی چند دلار بگيريد. با اين درآمد تا صد سال ديگه هم به جايی نخواهيد رسيد. با اينگونه درامدها ٬ حداکثر ميتوانيد قبض آب و برق و تلفن و اينترنت و تلويزيون و هزار کوفت و زهر مار ديگه را بموقع بدهيد. اصلا بخاطر همين است که به اينجا ميگويند « مملکت هر دم بيل» يعنی هر لحظه يک بيل می​آورند درب منزل شما. ( منظور از بيل همان قبض پرداخت است و نه بيل باغبانی و نه بيل کلينگتون)

بطور خلاصه با دو روش در خارج از کشور ميشود حسابی پولدار شد: يکی برنده شدن در لاتاری يا همان بخت آزمايی و روش ديگری سو کردن يا شکايت کردن از ديگران است.
خب. اول برويم سراغ لاتاری.
چگونه ميتوان در لاتاری برنده شد؟
خيلی ساده. يک بليط لاتاری ميخريد به قيمت دو دلار ناقابل. در موقع خريدن چشمهايتان را ببنديد و نفس عميقی بکشيد. سعی کنيد تمرکز حواس دا…
تصویر
خودکفايی در تکنولوژی ساخت بادبادک:

اخطار: مطلب زير تحت قانون کپی رايت نوشته شده و هرگونه اقتباس و کپی برداری از آن برای شرکتهای سازنده هواپيما و جت ممنوع است

پیرو رهنمودهای مقام معظم رهبری پیرامون اینکه ما باید برای پیشرفت علمی و فنی راه میان بری را انتخاب کنیم و از دنباله روی غرب و شرق پرهیز کنیم ٬ اينجانب پس از سالها مطالعه و تحقيقات علمی در صنعت هوانوردی٬ در نظر دارم با کمک و همکاری شما اولین بادبادک کاغذی اسلامی را با ساده​ترين روش و بدون هيچگونه وابستگی به خارج تهيه نمايم .
مشروط به آنکه لوازم زیر را در اختیارم قرار گیرد:

لوازم مورد نیاز:

- کاغذ اشتنباخ یا همان کاغذهای قهوه​ای شق و رق که خیلی هم باحال هستند: یک برگ
یادتان باشد به فروشنده مغازه لوازم التحریری بگویید: کاغذی میخواهیم که اشتنباخ باشد ولی خارجی نباشد و صد در صد تولید داخل باشد. ببینید چه میگوید.
البته شما که تا درب مغازه لوازم التحریر فروشی میروید بهتر است بجای یک برگ از آن کاغذها٬ هفت هشت تا بخريد چون ممکن است یک وقت دولت آنها را ممنوع کرد. کسی چه ميداند. اين مملکت حساب و کتاب ندارد. همينجوری يک دفعه ديديد گير داد…
تصویر
حجاب اسلامی در کناردريای مديترانه:

قرار شده از اين به بعد خانمهای ايرانی که برای تفريح و خوشگذرانی از ايران خارج ميشوند ظواهر اسلامی را رعايت کنند(اين هم لينک خبر)

منیژه خانم: صغرا جون! اوغور بخير. داری ميری زيارت؟
صغرا خانم: نه بابا. دارم ميرم خارج. ميخوام یه چند روزی برم سواحل زیبای دريای مديترانه . دلم پوسيد از اين زندگی.
منیژه خانم: اوا خواهر! چرا با چادر و مقنعه ميخوای بری کنار دريا؟ اونجا که نیروی انتظامی نیست.
صغرا خانم: وای خدا مرگم بده. من که نمی​خوام برم خارج استراحت کنم. ما با هيئت زينبيه محل داريم ميريم کنار دريای مديترانه دعای ندبه بخوانيم!!




نقش فاضلاب شهری در راهبرد اصلاحات:

من تصميم خودم را گرفتم. قراره که در انتخابات شرکت کنم. آخه اين انتخابات خيلی مهمه. همه خوشبختی و يا بدبختی کشور ما بسته به نتيجه انتخابات شورای شهر. اصلا علت عقب ماندگی کشورهای جهان سوم بخاطر اين است که شورای شهر در اختيار باندهای قدرت است و نه در دست مردم. شما تاريخ معاصر ايران را ورق بزنيد. چرا از دوران مشروطيت تاکنون همه نهضت​های آزاديخواهی بی​نتيجه ماندند و به هدف اصلی خود نرسيدند؟ جوابش همينه که هميشه از شورای شهر و شهرداری و اينجورچيزهای مهم غافل بودند.
شما ببينيد اگر همين ستارخان و باقر خان بجای آن همه مبارزه برای استقرار مشروطيت ميرفتند مثلا شهردار ماکو يا آستارا ميشدند٬ وضع ما اينجوری بود. الان بايد مثل فرانسه و آلمان می​بوديم.

ممکن است بپرسيد اصلا چرا شورای شهر اينقدر مهم است؟
اگر شورای شهر در اختيار ما باشد ميتوانيم همه مشکلات مملکت را بدون زحمت و بدون جنگ و خونريزی حل کنيم. با در اختيار داشتن شورای شهر ميتوانيم ديکتاتوری مذهبی را از بين ببريم و يک سيستم دموکرات و مردمی را يواش يواش جايگزين آن کنيم. چگونه؟
اگر شورای شهر در اختيار ما باش…
تصویر
رد پای يک ناشناس:

بازرس پوآرو زمانی وارد این وبلاگ شد که کار از کار گذشته بود. فرد ناشناس هیچ رد پایی از خودش نگذاشته بود. نه اثر انگشتی بر روی دستگيره در ديده ميشد و نه ته مانده سيگارش و نه حتی موی سرش. کارش را کرده بود و رفته بود.
بازرس از من خواست تا جريان را برای چندمين بار تعريف کنم:
« راستش آقای بازرس. ساعت ده و نيم شب بود که من از کتابخانه برگشتم. هوا کاملا تاريک بود و خيابان خلوت. باد سردی زوزه ميکشيد و شاخه درختان را تکان ميداد. وقتی که نزديک کامپيوتر شدم يک چيزی مثل شبح از کنار آن گذشت و بسرعت در تاريکی دور شد. چراغهای وبلاگ را روشن کردم. همه چيز طبيعی بود و چيز مشکوکی ديده نميشد. درب اتاقها را يکی يکی باز کردم تا مطمئن شوم کسی وارد آنجا نشده باشد. حتی مستراح را هم خوب بازرسی کردم. چيزی غير عادی نديدم. فقط بوی خیلی بدی ميامد. نزديک بود حالم بهم بخورد. وارد قسمت کامنتها شدم ديدم يکی اينطوری نوشته:

طناز بودن نیازمند استعداد ذاتی و البته آگاهی کافی از فرهنگ و اوضاع و احوال زمانه است. متاسفانه شما هیچ کدام از این خصایص را ندارید. برای این است که خواندن مطالب شما نه تنها …

اظهار و يا کتمان محبت؟

اظهار و يا کتمان محبت؟

یکی از دوستانم میگفت هيچوقت بياد ندارم پدر و مادرم در برابر ما بچه​ها همديگر را ماچ کرده باشند و يا قربان صدقه هم بروند( البته بغیر از موارد استثنایی مثل بازگشت از زیارت یا عید نوروز و امثال آن) . نه بخاطر اينکه مشکلی با هم داشته باشند بلکه بخاطر نوع تربيت و فرهنگی بود که از گذشته به ارث برده​آند. بسياری از پدر و مادران سنتی ما٬ محبت کردن به همسرشان را در برابر دیگران و حتی در انظار کودکان خود کتمان ميکنند و اين را به حساب حيا و شرم ميگذارند.
بنظرم این کار غلطی است. پدر و مادر باید با اظهار کردن محبت به یکدیگر در برابر فرزندان٬ به آنها بیاموزند که بی شيله پيله زندگی کنند و اسير قيد و بندهای خودساخته و بيهوده نشوند.

نقطه مقابل اين شيوه٬ شيوه​ای است که بعضی از تازه به دوران رسيده​ها و نديد بديدها و کم ظرفيتها انجام ميدهند. حتما شما هم توی مهمانی​ها به اين دسته از آدمهای متظاهر برخورد کرده​ايد. مثلا شوهره آنقدر عزيزم عزيزم ميکنه و يا زنه اينقدر عشوه مياد و ناز میکنه که آدم به خودش ميگه: اينها که اينجا با هم اينجوری ميکنند٬ ببين توی رختخواب با هم چيکار ميکنند؟…

تاثيرات نامه:

تاثيرات نامه:

خبر داريد چی شده؟
از روزی که پستچی نامه احمدی​ نژاد رو رسوند به ملت امريکا٬ امريکا حسابی عوض شده. ديگه اين امريکا ٬ اون امريکای پدرسوخته سابق نيست. بالاخره اين نامه کار خودش را کرد. این نامه مثل زلزله جامعه غفلت زده امریکا را تکان داد.

ميگن مردم امريکا همینکه نامه احمدی​نژاد را خواندند خيلی متاثر شدند و نشستند روی زمين و هاي​های گريه کردند و دو دستی زدند توی سرخودشان.
ميگفتند: ما تابحال نادان بوديم. گمراه بوديم. غافل بوديم. غلط کرديم . ديگه از اون کارها نميکنيم. ديگه توبه ميکنيم.

شنيدم امريکائی​ها که حسابی از عملکرد سابق خودشان پشیمان شده بودند عليه خودشان تظاهرات کردند و پرچم خودشان را جر دادند و آدمک عمو سام را آتش زدند و شعارهایی همچون مرگ بر آمريکا و انرژی هسته​ای حق مسلم ماست را سردادند.
همچنین مردم امريکا در يک اقدام انقلابی تصميم گرفتند همه کالاها و محصولات امريکايی را تحريم کنند.
از سوی دیگر بنگاه سخن پراکنی سی​ان ان همه برنامه​هايش را قطع کرد و بجای آنها از امروز نوار های مذهبی پخش ميکند و مراسم سينه​زنی نشان ميدهد.
کاخ سفید سابق تبدیل به سقاخانه شده تا مردم …