صاحبخانه با معرفت:

خدا خيرش بده٬ اين صاحبخانه ما خيلی با معرفته. الان حدود سه ساله که ما مستاجرش هستيم يک قران از ما پول نگرفته. اصلا حرف پول که مياد وسط٬ بنده خدا از خجالت صورتش مثل لبو سرخ ميشه. خيلی با مرامه. آنهم توی اين دوره و زمانه که ننه به بابا مجانی سلام نميده٬ يک همچی صاحبخانه​ای نوبره والله.
نه تنها حرفی از اجاره و پول آب و برق نميزنه٬ که هرروز يک تسهیلاتی به اين وبلاگ ما اضافه ميکنه. از دو سه روز پيش٬ هروقت که ميخواستم وارد وبلاگ شوم٬ همينکه کليد را توی قفل درب فرو ميکردم٬ سر راهم سبز ميشد و بعد از کلی احوالپرسی ميگفت: يک جای بزرگتری را برای شما آب و جارو کرده​ايم که بهتره شما به آنجا اسباب کشی کنی. شما میهمان زیاد دارید و اینجا برای شما کوچیکه.
هرچه گفتم راضی به زحمت شما نيستم قبول نکرد. گفت: اصلا شما نگران هيچی نباشيد خودمان براتون اسباب کشی ميکنيم. شما فقط امر کنيد!
خیلی شرمنده شدم.

خلاصه از دو سه روز پيش آمديم توی اين ساختمان که اسمش « بتا» است. یک ساختمان نوساز و شیک. اينجا هم دلبازتره هم تر و تميزتر. خدا خير بده به اين بلاگ اسپات. خيلی مرد با معرفتيه.
مثلا یکی دیگه از کارهایش اینه. آمده برای راحتی ما همه قفلها را يکی کرده. آخه از بس ما حواس پرتيم٬ کليد ها را يا گم ميکرديم يا هميشه يک دسته کليد نيم کيلويی توی جيب شلوارمان قلمبه بود و آبروی ما را پیش خانمهای توی خيابون ميبرد. ولی الان با اين تسهيلات جديد ما فقط يک کليد داريم که هم درب وبلاگ را باز ميکند و هم قفل صندوق پستی​مان در جی​ميل و هم درب گاراژ مان در اورکات.

اين صاحبخانه ما اینقدر به ما لطف داره که من کم کم دارم به اين همه مهربانی اين آقا مشکوک ميشم. خدای نکرده يا نظر سوئی بما دارد و ميخواهد ما را از راه به در کند و يا اينکه احتمالا يک دختر ترشيده​ای دارد که روی دستش باد کرده و ميخواهد به ما قالب کند! بايد حواسم جمع باشد!
0 Responses

ارسال یک نظر