پست‌ها

نمایش پست‌ها از February, 2007
برميگردم و ميجنگم!

لبيک يا گوشزد جان

اگر امريکا حمله کند شما چه ميکنيد؟
خب. اين که پرسيدن ندارد. معلومه ديگه. برميگردم و ميجنگم. اين نظام خيلی حق به گردن ما دارد. بايد تا آخرين نفس در راه آن بجنگیم و تا آخرین قطرات خون خويش از آن پاسداری کنيم و نگذاريم امريکای جنايتکار اين نظام را ساقط کند. ما نبايد بگذاريم يک مو از سر آقامون کم بشه. بايد جان ناقابل​مان را فدای اين رهبر و اين نظام کنيم. هرچی داريم از صدقه سر اين نظام است. اصلا اگر اين حکومت نبود ما بدبخت شده بوديم. از اين نظام مردمی​تر و مامان​تر ديگه وجود ندارد. خيلی ماهه. حرف نداره.
اين حکومت از همان ابتدای به قدرت رسيدنش تا به همين لحظه يک کلمه دروغ توی کارش نبوده. هيچوقت وعده و عيد الکی نداده. هميشه با مردم صداقت داشته. مثلا قبل از پيروزی انقلاب گفته شد: قرار نيست روحانيون در راس مديريت و اداره مملکت قرار بگيرند. ديديد که به محض پيروزی انقلاب٬ همه روحانيون به حوزه​ها و مساجد برگشتند و کارها را سپردند دست آدمهای غير روحانی. روحانیت دنبال پست و مقام نیست. اینهایی را که شما میبینید اینها هیچکدام روحانی نیستند. بلکه برای خوشگلی عبا و عما …
تصویر
بريد کنار٬ ترمز ما بريده!

مسافرين محترم قطار اتمی!

الان متوجه شديم ترمزهای قطار کار نميکند و همينجوری داريم ميريم. آرامش خود را حفظ کنيد و اصلا نترسيد. فوقش اين است که يا به کوه برخورد ميکنيم و يا با کله به دره سقوط ميکنيم. همه چيز عادی است و جای هیچ نگرانی نیست.
از آنجايی که ترمز نداريم ٬ از توقف در ايستگاهها معذوريم. کسانی که ميخواهند پياده شوند خودشان را از پنجره بيرون بياندازند. بقيه هم سرجای خود بنشينند و جيک هم نزنند.
بیچاره ریزعلی پیراهن و شلوارش را آتش زد و با آن مشعل درست کرد ٬ خواست قطار را متوقف کند که ما از رویش رد شدیم و له​اش کردیم. اصولا هرکس جلو ما بایستد له​اش میکنیم.
بعضی افراد ممکن است توی دل شما را خالی کنند که اين قطار بالاخره کار دستمان ميدهد و بيچاره​مان ميکند. شما به اين حرفها گوش ندهيد. اينها جنگ روانی است. ما به اين حرفها گوش نميدهيم. چشمهايمان را بسته​ايم و داريم جلو ميرويم. شما هم نترسید. این حق مسلم ماست. قطار سواری با ترمز بریده خیلی کیف داره.

برای پذیرایی از شما مسافرین عزیز کیک زرد با عسل طبيعی تدارک ديده شده که در همه کوپه​ها توزیع خواهد شد. امیدواریم سفر خ…
جون مادرتون اين رو بخونيد:

امروز ايميلی از طرف يکی از وبلاگ نويسان بسيار عزيز بدستم رسيده که از بی تفاوتی اينجانب نسبت به اهانتهای کامنت نويسان مطلب قبلی گله​مند شده قبل از اينکه توضيحی بدهم قسمت مهم نوشته ايشان را که بصورت فینگلیسی نوشته برای شما بازنویسی کردم تا شما هم درجريان اعتراض ايشان قرار گيريد:

«.... خوشبختانه در هيچيک از طنزهای شما اهانت به مقدسات ديده نميشود. شما حرفهايتان را عليه خرافات مذهبی و بهره​برداريهای سياسی از مذهب با ظرافت ميزنيد بدون اينکه به احساسات و اعتقادات ما توهینی کرده باشید. من از شما بخاطر این رفتار ممنون هستم ولی از طرف دیگر کامنت دانی وبلاگ شما محلی شده برای توهین به مقدسات و بکارگیری کلمات رکیک در مورد افراد. سوال این است که آیا شما موافق این رویه هستید یا خیر؟ شما در بوجود آوردن این اهانتها مقصرید. آیا از خود پرسیده​اید چرا این افراد که با نامهای جعلی هم مینویسند وبلاگ شما را برای این کار انتخاب کرده​اند؟ چرا در وبلاگ خودشان این چیزها را نمی​نویسند؟ جواب این سوال روشن است. کمی فکر کن. ملا جان! »

توضیح:
عجب جایی گیر کرده​ایم بحضرت عباس!
اولا همه شما…
تصویر
واقعا که!


(اين ايميل را يکی از دوستان فرستاده. )
یکروز پس ازعاشوراي سال 85 در شهر قدس اتفاق افتادمردم ، تصویری که از جای ناودان بر روی دیوار افتاده بود را به شمایل حضرت عباس تشبیه کرده وبرای زیارت آن سر ودست می شکستند
صبح روز بعد:

بالاخره کاری که نبايد ميشد شد! و اتفاقی که نبايد ميافتاد افتاد!
امريکائی​ها از نیمه شب گذشته تا بامداد امروز با صدها فروند جت​های جنگی مراکز فعاليتهای هسته​ای و نظامی ما را هدف قرار دادند و درب و داغون کردند. دود غليظ از محل​های اصابت موشک​های ليزری و هدايت شونده به آسمان برخاسته٬ آمبولانس​ها با سرعت در حال رفت و آمد هستند٬ نيروهای نظامی و انتظامی محل​های عبور و مرور را بسته​اند و به خبرنگاران اجازه نزديک شدن به آنجا را نمی​دهند.
حالا اظهار نظرهای افراد مختلف را بعد از وقوع حملات امريکا بخوانيد:

مقام معظم رهبری: دشمن بداند که ما مرعوب اين چيزها نمی شويم. ما يک ذره از مواضع خودمان عقب نشينی نخواهيم کرد و تا اين مملکت و آحاد اين ملت عزيز و متدين را به نابودی نکشيم تغييری در مواضع خود نخواهيم داد.

رئيس جمهور محبوب: بزودی خبرهای خوشی را به اطلاع شما ملت سرفراز خواهم رساند. ما به نوک قله پيشرفت رسيده​ايم و حالا بايد به پايين برگرديم.

فرمانده سپاه پاسداران: اين دفعه ما هيچی نگفتيم ولی امريکا اگر جرات دارد يک بار ديگر حمله کند تا چنان جواب دندان شکنی به او بدهیم که درس عبرتی شود …
معجون افلاطون​باشی:

ميگم حالا که آشپزباشی رفته اون پشت مشت​های آشپزخانه خوابيده و چند روزی است که خبری ازش نيست٬ بياييد خودمون يک معجونی بسازيم يک وجب روغن روش باشه. بفرماييد ميل کنيد:

دوبله يک فيلم کوتاه کارتونی با لهجه همدانی
قابل توجه همدانی​های عزيز بخصوص عمواروند و پارسا. اگر در ديار غربت دلتان برای لهجه همشهريهايتان تنگ شده اين فيلم را ببينيد.

همسويی جمهوری اسلامی با آزادی
آزادی کجاست؟

اين هم نتيجه برنامه​های ارشادی و فرهنگی جمهوری اسلامی
عمق نفوذ فرهنگ غربی در ام القرای اسلامي


گلوبال ورمینگ یا همان افزایش گرمای جهانی به زبان ساده
اقتصاددانان میگویند مصرف جهانی پارچه و نساجی در آينده کاهش خواهد يافت و شرکتهای توليدی پوشاک ورشکسته خواهند شد. چون نياز مردم به لباس روز به روز کمتر و کمتر خواهد شد

آخر عاقبت فيمنيست بودن
يادش بخير ملانصرالدين. ميگن يک روز ملا همراه زنش و الاغش پياده در جاده​ای حرکت ميکردند. از او پرسيدند: مرد حسابی! چرا پياده ميرويد وقتی الاغ هم داريد؟ ملا جواب داد: همه جورش را امتحان کرديم وهربار همين اعتراض​ها بود.

قبايل وبلاگی:

همانطور که باستان​شناسان از روی سنگ نوشته​های روی ديواره غارها و آثار باقیمانده بر سفالها و آفتابه و لگن​های مسی پیدا شده از خرابه​ها٬ از نحوه زندگی قبيله​های بدوی آگاهی يافته​اند ممکن است در آينده دور يعنی دو سه هزار سال آينده دانشمندان در مورد ما وبلاگ نويسان چنين قضاوتی داشته باشند:

براساس حفاری​های انجام شده در يکی از روستاهای دورافتاده تعدادی هارد کامپيوتر زنگ زده يافت شد. بعقيده کارشناسان سازمان ميراث فرهنگی قدمت اين کامپيوترها به دو هزار سال شايد هم يه خورده بيشتر ميرسد. کارشناسان اميدوارند با استفاده از اطلاعات موجود در اين کامپيوترهای عهد دقيانوسی نقاط مبهم و گره​های کور عصر وبلاگی را کشف کنند. در همين رابطه يکی از مورخين دانشگاه آزاد آن روستا به خبرنگار ما گفت:
اميدوارم اين کشف آثار عتيقه همه فرضياتی را که در مورد قبيله​های مختلف وبلاگی مطرح شده را روشن کند. به گمان ما در دو هزار سال پيش تمدن بزرگی وجود داشته و قبيله​های مختلفی در آن زمان زندگی ميکردند. بطور خلاصه مهمترين قبيله​های تمدن وبلاگی عبارت بودند از:

- قبيله پن لاگی: اينها وبلاگ نويسانی بودند که…
نقطه اوج فن​آوری:

الان جوانان ما در رشته پزشکی به نقطه اوج فن​آوری پزشکی رسيده​اند. سلول​های بنيادين را کشف کرده​اند. سلول​های بنيادين ميدونيد چيه؟ يعنی سلول پايه بدن هر فرد! اگه شما آنرا پيدا کنيد توسط آن ميتوانيد تمام اندام آن فرد را بسازيد. چشمش را بسازيد٬ قلب بسازيد٬ کبد بسازيد٬ کليه بسازيد. نصب کنيد! عين اولش کار بکنه!
(از فرمايشات گهربار رئيس جمهور محبوب جناب آقای دکتر! احمدی​نژاد)

*****
طريقه ساخت و نصب اندام​های حساس بدن:

ابتدا يک سلول بنيادين بدن خودتان را با نوک میخ یا سوزن خياطی از اندام مورد نظر جدا کنيد و آنرا به آرامی داخل لوله آزمايش قرار دهيد. کمی الکل طبی و مقداری نمک و فلفل و زردچوبه به آن بيافزاييد و درحاليکه با انگشت شصت دهانه لوله را محکم گرفته​ايد٬ محتوی لوله را بشدت تکان بدهيد تا بخوبی ضد عفونی شود. اين کار را بمدت دو سه دقيقه در دمای ۲۵ درجه سانتيگراد و فشار يک اتمسفرانجام دهيد. اکنون محلول الکل را به آهستگی خالی کنيد. مواظب باشيد سلول بنيادين همراه الکل دور ريخته نشود.
در مرحله بعد بوسیله مقداری آب مقطر سلول بنيادين را خوب غسل بدهيد و سه بار آبکشی نماييد. اگر اين​ک…
تصویر
خداحافظی:


اکنون که اين کلمات را می​نويسم تمام غصه​های عالم بر دلم نشسته ٬ بغض گلويم را گرفته و دانه​های اشک برگونه​هايم جاری است.
آه ...چه دنيای بی وفايی! وقت خداحافظی فرارسيده. شايد اين آخرين نوشته من باشد. اصلا شايد دارم آخرين نفس​هايم را ميکشم.
افسوس و صد افسوس! که دارم جوان ناکام از دنيا ميروم. هنوز سوژه​های طنز زيادی دارم که برايتان بنويسم ولی حيف که سرنوشت به گونه​ای ديگر رقم ميخورد.
همش تقصير خودم بود. هزار بار خودم را لعنت کرده​ام که: اين چه غلطی بود تو کردی؟ آخه پسر خوب! آبت نبود٬ نانت نبود٬ کانادا آمدنت برای چی بود؟ اصلا مگر کشور قحط بود که تو آمدی کانادا؟ اينجا که جای زندگی آدميزاد نيست. اينجا محل زندگی خرس قطبی و سمور و اينجور چيزاست نه جای تو.
مردم آمده​اند خارج٬ مثلا ما هم آمديم خارج! ارواح عمه​مون. این همه کشورهای خوب و باصفا توی دنیا هست آنوقت ما همه را ول کردیم آمدیم کانادا. اینجا اینقدر برف میاد که آدم زیر برفها خفه میشه.
دوستان عزیز! از ديشب توی تورنتو داره يکريز برف مياد. معلوم هم نيست تا کی ادامه دارد. من فکر ميکنم حالا حالاها داره بیاید. شايد سی چهل متر بباره. شايد هفت…
تصویر
خاطرات زندان- قسمت پايانی:

بعد از گذراندن همه مراحل تفتيش بدنی و بازرسی​های سکسی٬ بطرف سلول انفرادی راهنمايی شدم. از پله​ها بالا رفتم و وارد يک راهرو شدم. سلول من ته راهرو بود . درهای همه سلولها بسته بود و صدايی از داخل آنها بگوش نمیرسید. وقتی به مقابل سلول ۲۰۹ رسيدم کليد را داخل قفل کردم و به آهستگی درب را باز کردم.

وای خدای من! چه می بينم؟ چه سلول بزرگ و مجللی! چه مبلمان و تخت و ميز آرايشی!... به​به چه موکت نرمی!... چه لوستر بزرگی از وسط سقف سلول آويزان کرده​اند... تلويزيون بزرگ صفحه تخت​اش را نگاه کن!...اوووه چه تابلوهای گرانقيمتی روی ديوار نصب کرده​اند!...آقاجان حمام و مستراحش را نگاه کن! به به چقدر تمیز و شیک! آدم دلش ميخواد همینجا توی مستراح زندگی کنه! کولر گازی هم که داره. بابا ایوالله! خیلی کارشون درسته.

رفتم جلو پنجره و پرده​ها را کنار زدم. پنجره را بازکردم . وای چه تراس بزرگ و دنجی! چه منظره دلباز و قشنگی! جای دوستان و رفقا خالی٬ اينجا نيستند ببينند به ما چقدر خوش ميگذرد.

نگاهی توی یخچال انداختم پر بود از میوه​ و انواع نوشیدنی​ها . یک شیشه دوغ آبعلی را برداشتم و توی گیلاس ریختم …
ادامه خاطرات زندان:

يک فرمی گذاشتند جلو ما و خواستند که آنرا پر کنيم. سوالاتی در مورد نام و نام خانوادگی٬ سن٬ محل تولد٬ فرم دماغ٬ سايز کمر و اينجور چيزا. پرسيدم: فرم دماغ را برای چی ميخواهيد؟ گفتند: برای اينکه ما توی زندان متخصص جراحی زيبايی داريم که اگر فرم دماغ شما بدجوری باشد آنرا برایتان مجانی درست میکند. پرسيدم با مشت و لگد؟ گفتند: استغفرالله. اين چه حرفی است که شما ميزنيد. اصلا به قيافه ما ميخوره اهل اين کارها باشيم؟
پرسيدم: يعنی واقعا توی زندان ٬ شما حقوق بشر را رعايت ميکنيد؟
گفتند: بعله! آقارو. کجاش رو ديدی. ما نه تنها حقوق زندانی را رعايت ميکنيم بلکه آخر کار يعنی وقتی زندانی مرخص ميشود همه اضافه​کاری و حق بازنشستگی و از کارافتادگی و بيمه و عيدی و پاداش او را هم حساب ميکنيم و می​ريزيم توی حساب بانکی​اش.
پرسيدم: خب. اگر راست ميگيد سايز کمر را برای چی ميخواهيد؟
گفتند: اين که معلومه و نياز به پرسيدن نداشت. سايز باسن زندانی را برای اين ميگيريم تا برايش کت شلوار سفارش بدهيم. بالاخره اینجا زندانی میهمان ماست. باید وسایل خوشی او را فراهم کنیم.
پرسیدم: یعنی شما مطمئن هستید که اینجا خط…
زندان برما چگونه گذشت؟

ساعت ۶ صبح روز جمعه يکی از روزهای تابستان بود که برای خريدن یکعدد نان سنگک در حاليکه با زيرشلواری و دمپايی از منزل بيرون آمده بودم دستگير شدم. نحوه دستگيری اينطوری بود که ابتدا يک پژو ۴۰۵ مشکی کنار پياده رو توقف کرد و دومرد ريشو بي​سيم بدست از آن پياده شده و بطرفم آمدند. ابتدا سلام و احوالپرسی و روبوسی کردند بعد یکی از انها که ظاهرا فرمانده عملیات بود و درحاليکه از ترس صدايشان ميلرزيد گفت: جناب آقای حسنی! خيلی ببخشيد ٬ خیلی ببخشید٬ شرمنده​ایم بخدا٬اجازه ميدهيد شما را دستگير کنيم و ببريم زندان يک مدتی اونجا آب خنک بخوريد؟
من که عاشق آب خنک خوردن بخصوص در آن هوای گرم تابستان تهران بودم دعوت آنها را قبول کردم و گفتم: اشکالی ندارد با شما ميام ولی يکی از شما بايد برود نانوايی توی صف بايستد و يک نان کنجددار برشته بگيرد و بياورد. چون من صبحانه بدون نان برشته از گلويم پايين نمی​رود. فورا قبول کردند و يکی از آنها رفت نانوايی و بقيه با هم نشستيم توی ماشين پژو. من دیدم صندلی عقب خيلی تنگ است و زانوهايم ميخوره به پشت صندلی راننده٬ فورا گفتم من با پژو ۴۰۵ نمي​آيم. نه از مدلش…
از اين گدا تا اون گدا:
(به نقل از کیهان)

«حسین-د» از اعضای حزب باد و رئيس سابق «کانون نان به نرخ روز خوران ايران» ٬ اخيرا در مقاله ای با عنوان « بودجه نحس» پرده از نقشه​های شوم فعالين سياسی و اپوزيسيون برداشت و عمق سرسپردگی فعالان سیاسی را برملا کرد.
وی که زمانی حزب اللهی دو آتشه و مرید ولایت و رهبری بود ولی در اثر يک سرماخوردگی و مسمومیت دچار اسهال شد و اصلاح طلب گردید. يک روز صبح که از خواب بيدار شد احساس کرد که بايد برانداز شود ولی چند روز بعد پشيمان شد و با هرگونه براندازی حتی از نوع نرم آن مخالفت ورزيد. زمانی مخالف دستیابی به انرژی هسته​ای بود ولی یک روز بعد نظرش عوض شد و اظهار داشت اصلا ما باید بمب داشته باشیم. یک روز کشته مرده امریکا و بخصوص عاشق جان​کری و روی کار امدن دمکراتها بود ولی دو سه روز بعد میگفت اصلا حقوق بشر توی امریکا رعایت نمیشه مرده شور امریکا را ببره.
اين عضو ارشد حزب شارلاتانيسم با وساطت چند نفر توانست در نشريه اينترنتی «روزآنلاين» کار گير بياورد و کمی به اوضاع درهم برهمش سروسامانی بدهد ولی در يک روز جمعه که کسی آنجا نبود از فرصت استفاده کرد و دخل آنجا را خا…
جان مادرتان غنی​سازی را متوقف نکنيد!

( اخيرا در محافل سياسی شايع شده که بدنبال تهديدهای جهانی٬ مقامات جمهوری اسلامی ميخواهند غنی​سازی را متوقف کنند تا آبها از آسياب بخوابد و اوضاع به حالت عادی برگردد.)

آخه این چه کار غلطی است که شما میخواهید بکنید؟ غنی سازی از نان شب هم واجب​تر است. چرا میخواهید آنرا متوقف کنید؟ انرژی هسته​ای حق مسلم ماست. اصلا ارث پدرمان است. باید حقمان را بدهند. همانطور که رئیس جمهور محبوب​مان فرمودند پیشرفت کشور بدون دستیابی به بمب اتم محال است. شما یک نگاهی به کشورهای پیشرفته بکنید. همه​شان بمب اتم دارند. حتی کشورهای فقیر و بیچاره هم با قرض و قوله رفته​اند و بمب و کلاهک اتمی خریده​اند. مثلا همین همسایه دیوار به دیوار خودمان (پاکستان) را ببینید. رفته چند تا بمب خریده گذاشته توی حیاط خونه​اش و هی به ما پز میده. آخه تا کی توی در و همسایه خجالت نداشتن بمب اتم را بکشیم؟
آقاجان! سعادت و خوشبختی این مملکت فقط یک راه دارد و آنهم در دستیابی به انرژی هسته​ای است. تا کی میخواهیم از انرژی​های فسیلی و چراغ علاالدین و کپسول گاز و کرسی و منقل استفاده کنیم؟ ما میخواهیم آبگوشت​مان …
نهضت ادامه دارد:

نظر به استقبال وسيع همه سازمانهای جهانی و همچنین اقشار مختلف مردم از کابينه وبلاگی٬ بدينوسيله رئوس برنامه​های دولت انتقالی را اعلام ميداريم:

۱- تامين گوجه فرنگی از طريق زمين و هوا و دريا. آنقدر بايد گوجه بريزيم زير دست و پای مردم که توی جوب خيابانها رب گوجه جاری شود. اصولا حکومتی که نتواند مایحتاج ابتدایی مردم را تامین کند بدرد لای جرز دیوار میخورد. همین ابتدای کار باید این کمبودها حل شود.

۲- آشتی ملی و بين المللی- با همه کشورهای دنيا اعلام دوستی ميکنيم حتی با امريکای جنایتکار و اسرائيل غاصب. آقاجان! ما اصلا قصد صدور انقلاب را نداریم و در مسائل کشورهای لبنان و فلسطين و عراق و غيره دخالت نميکنيم. اصلا بما چه مربوط که آنها چه غلطی ميخواهند بکنند. ما خيلی هنر کنيم همين کشور خودمان را آباد کنيم.

۳- جدايی دين از حکومت. هرکس آزاد است هر دين و مرامی داشته باشد. عيسی به دين خود٬ موسی هم به دين خود. هيچکس حق توهين به عقايد ديگری را ندارد. نه بی​حجاب را دستگير ميکنيم و نه چادری​ها را تحقير. هرکس آزاد است هرجور دلش ميخواهد لباس بپوشد و زندگی کند.

۴- حکومت آينده بايد «جمهوری»…