اقسام زندگی:


زندگی بر دو نوع است: زندگی حيوانی٬ زندگی انسانی و زندگی سگی

زندگی انسانی آن است که آدم کشاورزی کند. چغندر بکارد. ريشش را نتراشد. مستراح که میرود طهارت بگیرد. (آب آفتابه نه سرد باشد و نه داغ ) صبح زود از خواب بیدار شود و با لگد زن و بچه​هایش را از خواب بیدار کند تا نمازشان قضا نشود. سماور را روشن نماید و چای را دم کند ٬ نمازش را بخواند و دوباره بگیرد بخوابد. بعد از که بیدار شد صبحانه را بخورد. اگر کله پاچه هم بود که چه بهتر.
مواظب باشد مستحبات را از دست ندهد. مفاتيح را بردارد و همه ادعيه را از اول تا آخر بخواند تا ظهر شود.
اذان ظهر را که دادند برود مسجد. نماز ظهر بصورت جماعت بخواند و برود منزل. نهار را توی رگ بزند و بلافاصله چای و يک نخ سيگار. بعد نوبت چرت زدن است. از خواب بعد از ظهر نبايد غافل شد. بعد از خواب٬ بايد سری به مسجد زد و به رتق و فتق امور پرداخت

غروب آفتاب بايد به مزرعه سرکشی کرد و نماز عصر را در همانجا خواند و عصرانه​ای نوش جان کرد. دل و جگری به سيخ کشيد و بساط منقل و متعلقاتش را فراهم کرد. بعد از خوردن عصرانه آهسته آهسته بايد بطرف مسجد رفت برای نماز مغرب.
بعد از نماز مغرب و عشا موقع مراجعت به منزل است. اول شام بعد اخبار صداو سيما و گوش دادن به سخنرانی آقا. بعد که چشمها سنگين شد٬ گرفتن دست عيال و بردن او به اتاق خواب برای انجام فرائض دینی.
صبح : ابتدا غسل جنابت و سپس بيدار کردن زن و بچه با لگد برای آنکه نماز صبح شان قضا نشود.

اما زندگی سگی مثل زندگی جرج بوش است که سگ​باز است. طهارت نمیگیرد و نماز نمیخواندو خمس و زکات نمیدهد و رو به قبله بول میکند. زنش بی​حجاب است و از صبح تا شب توی ماهواره کارهای بی​ناموسی ميکند و اينترنت می​نويسد و حرف از آزادی و بی بندباری می​زند و ميرقصد و آواز ميخواند.
جرج بوش تا لنگ ظهر ميخوابد. زن و بچه​اش با لگد او را بيدار ميکنند ولی او ميگويد: بابا ولم کنيد ميخوام بخوابم. بعد بلند ميشود می​بيند نمازش قضا شده. زن و بچه​اش صبحانه را خورده​اند و رفته​اند. همه نان بربری​ها را خورده​اند و چيزی برای او نمانده. کله پاچه را هم سگش خورده. از شدت ناراحتی و غصه دوباره ميگيرد ميخوابد. ظهر بيدار ميشود و ميرود مک دونالد يک ساندويچ و مقداری سيب زمينی سرخ کرده ميخرد که نصفش را به سگش ميدهد و نصفش را خودش ميخورد. بعد برای هواخوری سگش را می​برد توی چمن​های محوطه کاخ سفيد. شب که شد برميگردد منزل . مقداری چس فيل ميخرد و روی مبل لم ميدهد و آنها را ميخورد و ماهواره نگاه ميکند و همانجا روی مبل خوابش می​برد.
صبح روز بعد زن و بچه​اش او را با لگد بيدار ميکنند.
به اين هم ميگن زندگی سگی.
0 Responses

ارسال یک نظر