اولین باری که جلو کامپیوتر نشستم:


خاطره:
اولین باری که جلو کامپیوتر نشستم:

خوش بحال کودکان و نوجوانان این دوره زمونه.
ازهمون دوران شیرخوارگی و چهار دست و پا رفتن٬ با کامپیوتر آشنا میشوند و همه فوت و فن آنرا قبل از ورود به مدرسه یاد میگیرند. امروزه توی هر خونه٬ حتی از طبقه نسبتا پایین بالاخره یک کامپیوتر زفرتی پیدا میشود که بچه ها با آن بازی کنند.
اما دوران کودکی ما چی؟
اسباب بازی دوران ما یا یک توپ پلاستیکی بود یا یک دوچرخه قراضه و یا یک قایق موتوری نفتی کوچک که آنرا توی تشت می‌انداختیم و از صدای تلپ تلپش غرق در شادی و شوق میشدیم. گاهی هم اسباب بازی‌مان قطار کوچکی بود که روی ریلهای پیچ در پیچ راه میرفت و ما را در عالم خیال با خود بهمراه میبرد.
سالها گذشت و ما بارها اسم کامپیوتر را می شنیدیم ولی هیچگاه آنرا زیارت نکرده بودیم. گذشت و گذشت تا وارد دانشگاه شدیم. کل دانشگاه تهران فقط یک کامپیوتر داشت که آنرا گذاشته بودند داخل یک اتاقی و درش را قفل کرده بودند و دانشجویان و اساتید طبق یک برنامه هفتگی معین به آنجا سر میزدند. اسمش ساختمان انفورماتیک بود. البته وقتی میگم کامپیوتر٬ شما ذهنتان نرود به سمت کامپیوترهای فعلی خودمان. کامپیوترهای قدیم چیزی شبیه کمباین بود. نه ماوس داشت نه کیبرد نه مانیتور. یک لُعبتی بود برای خودش. عظمتی داشت.
یک درسی داشتیم ۲ واحدی به نام برنامه نویسی فورترن. یکی از زبانهای برنامه نویسی برای کامپیوتر بود که از دوران دایناسورها باقی مانده بود.
کار کردن با این برنامه چه مصیبتی بود. عرق آدم را درمی‌آورد تا اینکه مثلا یک عملیات ساده‌ای مثل ضرب و تقسیم چند عدد را انجام دهد.
اول باید برنامه را می‌نوشتیم. بعد آنرا با یک دستگاه پانچ کن٬ سوراخ سوراخش میکردیم. هر سطر برنامه را روی یک کارت مخصوص پانچ میکردیم. اطلاعات برنامه یا همان دیتاها را هم روی کارتهای دیگر پانج میکردیم و مواظب بودیم آنها با هم قاطی پاطی نشود. بدین ترتیب یک دفعه میدیدیم یک برنامه ساده شامل دو دسته کلفت کارتهای مقوایی شده که با کش تنبان آنها را می بستیم.
بعد همه کارتها را به دستگاه کارت خوان میدادیم و میرفتیم روز بعد مراجعه میکردیم تا نسخه‌ای از پردازش کامپیوتر را در کاغذهای بزرگ دریافت کنیم.
این بود آشنایی ما با کامپیوتر.

مدتی بعد کامپیوترهای جدیدتر به دانشگاه راه یافتند. فکر کنم از نوع ۲۸۶ بودند و با سیستم داس کار میکردند.
هیچوقت فراموش نمیکنم اولین باری که جلوی کامپیوترهای نسبتا جدیدتر نشستم چه احساسی داشتم. میترسیدم به دکمه‌هایش دست بزنم. احساس کسی را داشتم که توی کابین خلبان میرود و میترسد به دکمه‌ها دست بزند مبادا هواپیما حرکت کند و از کنترل خارج شود.
پیش خودم میگفتم: نکند با زدن این دکمه یک دفعه کامپیوتر مثل بومب! منفجر شود.
زمان بسرعت گذشت و گذشت. پیشرفت کامپیوتر از زمان هم جلو زد. امروزه با کامپیوتر چه کارها که نمیشود کرد؟
دیشب همینطوری که داشتم وبگردی میکردم به یک سایت امریکایی برخوردم. یک سایتی پر از فیلم‌های قدیمی. شاید هزاران فیلم توی این سایت باشد. دیدن بسیاری از این فیلمها مجانی است. جالب‌تر اینکه همه فیلم مثلا دو ساعتی یا نود دقیقه‌ای بدون وقفه برای شما پخش میشود و مثل یوتیوب و امثال آن نیست که شما مجبور باشید تیکه به تیکه آنرا نکاه کنید.
خلاصه چند تا از فیلمهایی که در دوران کودکی و نوجوانی دیده بودم را مفصلا در این سایت دیدم و کلی کیف کردم.
این هم یک نمونه‌اش:




LikeTelevision Embed Movies and TV Shows
0 Responses

ارسال یک نظر