پست‌ها

نمایش پست‌ها از February, 2008
مقررات اولیه زندگی در کانادا:

از روزی که آن دانشجوی هموطن در داخل آسانسور ممه‌های یک خانم را بوسید٬ من توی این فکر هستم که اگر مقررات و ضوابط اجتماعی در کانادا را برای آن بیچاره توضیح میدادند و تفاوتهای رفتارهای فردی و جمعی اینجا را در مقایسه با ایران٬ برایش گوشزد میکردند٬ هیچوقت دچار آن لغزش و خطا نمیشد. از این رو٬ در نظر دارم هر از گاهی بعضی از نکات اولیه را برای هموطنان تازه وارد و همچنین آنهایی که در آینده قصد دارند به اینجا مهاجرت کنند شرح دهم.

۱-اولین چیزی که شما باید رعایت کنید این است که در کانادا٬ خانمها «نورچشمی» هستند. نه حق دارید آنها را کتک بزنید٬ نه حق دارید اذیتشان کنید٬ نه حق دارید بدون رضایت آنها٬ آنها را ببوسید یا کار دیگری کنید. همه آن کارهایی که توی خیابانهای تهران با خانم‌های بیچاره میکردید را کلا فراموش کنید. در اینجا٬ اعمالی همچون انگشت رساندن٬ مالیدن و مالااندن٬ تنه‌زدن٬ متلک گفتن و بلند کردن قدغن بوده و جرم سنگینی محسوب میشوند.
هیچگاه با دیدن یک خانم خوشگل٬ احساساتی نشوید وکنترل خودتان را از دست ندهید. اینجا مثل ایران نیست که از اون طرف خیابون داد می‌زدید: بپا خو…
بازهم جشن ملی:

محضر مبارک مقام معظم رهبری
با سلام و تحیات٬
همانگونه که استحضار دارید مراسم دشمن شکن اسکار با حضور برخی از عناطر خودفروخته به ابرقدرتها و استکبار جهانی در هالیود برگزار گردید و عده‌ای از برادران و خواهران عزیز بعنوان بهترین هنرمندان فیلم و سینما انتخاب گردیدند.

اگرچه ما از این قرتی بازیها سر در نمی‌آوریم ولی هرچه باشد٬ بهرحال میتوان آنرا بهانه‌ای یافت برای برگزاری چشن ملی و اعلام پیروزی غرورآفرین نظام مقدس جمهوری اسلامی بر استکبار جهانی. کی به کیه؟ همینجوری برای خودمون اعلان پیروزی میکنیم و شیرینی بین خودمون تعارف میکنیم تا این خارجی‌ها یه خورده حرص بخورند و حالشان جا بیاید.
خدا را چی دیدید؟ شاید از سال دیگه خودمون اسکار رو در قم برگزار کنیم و آفتابه زرین و نعلین بلورین را بین خودمان توزیع کنیم.
بهرحال فردا دوباره مملکت تعطیله. بخاطر پیروزی غرورآفرین اسلام بر کفر جهانی در صحنه اسکار.

رئیس چمهور محبوب
محمود احمدی نژاد

come back home

ماموریت به وطن:

کار دنیا رو می بینید؟
خانه و کاشانه خودمان را ول کردیم آمدیم خارج تا مثلا توی یک محیط آزاد و پیشرفته زندگی کنیم و کمتر حرص بخوریم.
هنوز تازه در اینجا سر و سامان گرفته بودم که اخیرا از سوی شرکتی که در آن کار میکنم برای نظارت فنی در یک پروژه بزرگ در جنوب ایران انتخاب شده‌ام.
حالا ما با چه زبانی به این خارجی‌های زبان نفهم بگوییم اوضاع ما کیشمیشی است و بروند یکنفر دیگر را انتخاب کنند؟
اصلا آنها میفهمند اوضاع کیشمیشی یعنی چی؟
بنظر شما اگر یک نامه‌ای برای رئیس شرکت بنویسم و بگویم :
اینجانب اعلام میدارد که دیگه نمیرم ولایت بخاطر اینکه اوضاع آنجا کیشمیشی است و ممکن است ترتیب مان را بدهند . اصلا من چه هیزم تری به شما فروخته ام که میخواهید این بلا برسرما بیاید؟ ها؟
از همه بالاتر اینکه اگر به انجا برگردم چه خاکی به سر این وبلاگ بریزم؟ آنجا که اینترنتش ذغالی است.
لطفا از ما بیرون بکشید و یکنفر دیگر را برای این ماموریت انتخاب کنید.

Dear Mr. Boss,
This side, Mollah, has announcement that I am not ready to go back Velayat, because our situation is very very raisiny.
I don't know what kind …
روش نظرخواهی در جمهوری اسلامی:


ای مردم! آیا شما حاضر بودید در مسئله هسته‌ای تسلیم دشمن میشدیم؟
- نَ...خیر
- آیا دلتان میخواهد بدبخت شویم؟
- نَ...خیر
- آیا خسته‌اید؟
- نَ...خیر
- آیا خواب‌تان می‌آید؟
- نَ...خیر
- آیا سرتان درد میکند؟
- ن..خیر
- شکم تان قارقور میکند؟
- ن...خیر
- آیا از دشمن خوشتان می‌اید؟
- نَ..خیر
- از ما بدتان می‌آید؟
- (معلوم نیست مردم میگویند: بعله یا نخیر. خرتوخر میشود و صدا واضح نیست)
- آیا مشکلی دارید؟
- نَ..خیر.

خب. دیدید؟ این هم رای مردم. دیگه چی میخواهید؟

سیر تحول والنتاین:

- والنتاین در عصر حجر
در دوران غارنشینی٬ انسان‌های نخستین زندگی ساده‌ای داشتند. لباس‌شان یک تکه پوست بزغاله بود که فقط قسمت‌های حساس را می‌پوشاند و بقیه جاهای بدن آنها بدون پوشش باقی می ماند. تازه٬ همین تکه پوست هم هنگام راه رفتن و یا دویدن زرتی می‌افتاد و همه جای آنها معلوم می‌شد. آخر در آن زمان‌ها هنوز کمربند نیز اختراع نشده بود.
شبها که زن و مرد از شکار حیوانات برمی‌گشتند٬ هریک در گوشه‌ای از غار می‌نشستند و با سنگ چخماق آتشی روشن میکردند و ازآنجایی که تلویزیون و ماهواره نداشتند و هنوز اینترنت‌شان وصل نشده بود٬ وهیچ وسیله سرگرمی نداشتند و مجبور بودند همدیگر را برو بر نگاه کنند. در همین موقع بود که آن دسته از انسان‌های نخستین که شکم‌شان سیر شده بود و گرمای آتش تن‌شان را گرم کرده بود٬ به این فکر می‌افتادند که بروند و عاشق شوند.
مثلا اگر یک مرد غارنشین چشمش به یک خانم بی حجاب در آن طرف غار می افتاد که در کنار آتش لمیده٬ فورا از جا برمی‌خاست و جلو میرفت و میگفت: سلام٬ ببخشید سنگ چخماق‌ بدم خدمتت‌تون؟
خانمه هم ابتدا یک نازی میکرد و لبخندی میزد ولی دو سه دقیقه بعد کار تمام م…
انتخابات ما و انتخابات بعضی‌ها:

قسمت اول:
انتخابات قبل از انقلاب را بخوبی به‌یاد ندارم که چگونه بود و چگونه برگزار میشد. اما شنیده بودم که اصولا بدون موافقت دربار٬ کسی را به مجلس راه نمیدادند. بعدها از طریق کتاب خاطرات اسدالله علم (وزیر دربار شاه) فهمیدم که شخص اعلیحضرت در مورد کاندیداهای نقاط مختلف کشور اعمال نظر میکرد و مثلا دستور میداده عباسقلی خان از فلان شهرستان حتما باید رای بیاورد!
این طریقه انتخابات در قبل از انقلاب بود.
اصولا انتخابات به معنی امکان برگزیدن آزادنه یک گزینه از چندین گزینه مختلف و مخالف است. زمانی که خردسال بودم یکروز پدرم در حالی که به شاه فحش میداد شناسنامه‌اش را از خانه برداشت تا برود رای بدهد. ظاهرا شاه یک حزب راه انداخته بود به‌نام حزب رستاخیز و گفته بود: همه ملت ایران باید عضو این حزب بشوند. هرکس مخالف است بیاید پاسپورت بگیرد و از کشور خارج شود!
بهرحال٬ من تاریخ نگار نیستم ولی شک ندارم که آنچه که در قبل از انقلاب انجام میشد اصلا معنای «انتخابات» را نداشت. بیشتر تمایل به انتصابات را داشت. مردم هم از ترس و یا از روی نادانی و یا از روی ناچاری میرفتند پای صندوقها ت…
تصویر
طبق آخرین خبر:
اصلاح طلبان در انتخابات شرکت میکنند ولی به «گوگوش» رای میدهند:

همان سالهای اوایل پیروزی انقلاب٬ من در دو سه تا از انتخابات٬ آن دوران ناظر وزارت کشور بودم. از روی کنجکاوی در موقع شمارش آرا خیلی علاقه داشتم همه برگه‌های باطله را بخوانم. بعضی از آنها سفید بودند. تعدادی از آنها اسم کاندیدای مورد نظرشان را غلط نوشته بودند . یا اسامی افرادی را نوشته بودند که اصلا در لیست انتخابات نبودند ولی تعداد بسیار زیادی از آنها برگه‌هایی بودند که کلمه «گوگوش» را نوشته بودند.
کم کم در انتخابات شرکت کردن و به گوگوش رای دادن٬ یک روش انتقاد شده بود. در آن سالها٬ آن بخش از مردم که خیال میکردند عدم وجود مهر انتخابات در شناسنامه‌هایشان ممکن است عواقب ناخوشایندی را برایشان بدنبال داشته باشد٬ با بی میلی در انتخابات شرکت میکردند ولی به گوگوش رای میدادند تا هم مهر انتخابات توی شناسنامه‌شان بخورد و هم یک اعتراض و مبارزه منفی کرده باشند.

حالا که مقام معظم همه خوابهای خوش اصلاح‌طلبان را بهم ریخت٬ این اصلاح طلبان عزیز نه جرات و شهامت اعتراض را دارند و نه حاضرند در نوع نگاه خویش به این حکومت اصلاح ناپذیر …
مخفف اسامی کشورها:
I.T.A.L.Y. = I Trust And Love You
H.O.L.L.A.N.D. = Hope Our Love Lasts And Never Dies
C.H.I.N.A. = Come Here.. I Need Affection
F.R.A.N.C.E. = Friendships Remain And Never Can End
I.R.A.N.=Inja Ride Ahamadi Nejad (از ایمیل های رسیده. آقاجان! میدونم قدیمیه ولی برای ثبت در تاریخ اینجا گذاشته ام)