پست‌ها

نمایش پست‌ها از May, 2008
دفاعیه تاریخی اینجانب در بیدادگاه رژیم کانادا:

تا اینجا گفته بودم که چند ماه پیش جریمه شدم ولی بجای پرداخت برگه جریمه٬ موضوع را به طرح در دادگاه محول کردم.
بالاخره بعد از گذشت چند ماه٬ نامه‌ای بدستم رسید که در فلان تاریخ و فلان ساعت باید در دادگاه حاضر شوی.
با دیدن این برگه٬ یاد احضاریه‌های دادسرای انقلاب افتادم که هربار این برگه‌ها بدستم میرسید تنم میلرزید و حالم گرفته میشد و غبار غم بر چهره‌مان می‌نشست و اضطراب و دلهره هر لحظه افزایش می‌یافت.
صحنه‌های ازدحام مردم در جلوی ساختمان دادسرا٬ همهمه مردم در راهروها و پله‌های آنجا٬ عبور مامورانی که متهم را دستبند زده و از بازداشتگاه به دادگاه می‌آوردند٬ صدای هق هق زنان و دعای مادران در پشت دربهای دادگاه و قیافه عبوس قاضی و برخورد بی ادبانه و تحکم آمیز کارمندان اداری و .... در ذهن من تداعی شد.

ابتدا جا زدم و ترسیدم. با خودم گفتم عجب غلطی کردم که برگه جریمه را داوطلبانه پرداخت نکردم. ببین الکی الکی خودت را چجوری توی هچل انداختی؟
اگر فردا رفتی دادگاه و آنجا محکوم شدی دستبند بهت میزنند و یکراست میفرستند زندان گوانتانامو. خب آنجا هم که معلومه چه وضعی…
وری نایس:

یک روز احمدی نژاد همراه با گوردون براون، آنگلا مرکل و نیکولا سارکوزی در رستوران ‏سازمان ملل نشسته بودند و می خواستند شام بخورند.‏

احمدی نژاد گفت: من تصمیم دارم ساختار سازمان ملل را‏ عوض کنم.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وری نایس، وری نایس

احمدی نژاد ادامه داد: من تصمیم دارم مدیریت جهان را تغییر بدهم.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وری نایس، وری نایس

احمدی نژاد ادامه داد: اسرائیل را باید به سرزمین‌های آلاسکا منتقل کنیم.
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وری نایس، وری نایس

احمدی نژاد ادامه داد: دنیا در حال تغییر است و آمریکا بزودی نابود می شود.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وری نایس، وری نایس

در همین موقع پیشخدمت ها پیش غذا آوردند و همه مشغول غذا خوردن شدند. احمدی نژاد ‏نگاهی به دوازده قاشق و چنگالی و کارد که جلویش گذاشته بودند کرد و در حالی که نمی ‏دانست با کدام چنگال و کارد و قاشق باید غذا را شروع کند، پرسید: شما چطور تشخیص می ‏دهید که باید الآن از کدام قاشق و چنگال استفاده کرد؟

گوردون بروان گفت: ما قبل از اینکه مسوول بشویم در کلاس های تشریفات دیپلماتیک شرکت ‏کردیم، در آ…
ماجرای جریمه شدن ما:

یکی از تفریحات سالم در کانادا جریمه شدن است. خیلی کیف میده وقتی که شما ماشینت را کنار خیابان پارک کرده‌اید وزمانیکه برمیگردید ببینید یک برگه زرد رنگ زده‌اند روی شیشه ماشین شما.
تقریبا هفت هشت ماه پیش بود که برای انجام کاری به مرکز شهر رفته بودم و هرچه گشتم جای خالی برای پارک کردن پیدا نکردم. توی همین گیر و دار بودم که دیدم دویست سیصد متر جلوتر٬ یک ماشینی از جایی که پارک کرده بود بیرون آمد و رفت.
من هم معطل نکردم٬ بسرعت جلو رفتم و قبل از اینکه کسی بخواهد در آنجا پارک کند٬ ماشینم را پارک کردم و دربها را بستم و سراغ کارم رفتم.
وقتی برگشتم دیدم ای داد بی داد٬ یک برگه جریمه خوشگل روی ماشین من چسبانده‌اند. به بقیه ماشین‌های پارک شده نگاهی انداختم دیدم آنها را جریمه نکرده‌اند و فقط لطف دولت کانادا شامل حال ما شده. خیلی تعجب کرده بودم که چرا توی این همه ماشین زرتی آمده‌اند و فقط به ماشین ما برگه جریمه چسبانده‌اند؟
با خودم گفتم لابد یا توطئه استکبار جهانی است یا آن مامور پلیس از عوامل خودفروخته صهیونیسم بین الملل بوده که خواسته حال ما را بگیرد یا هم عربهای حوزه خلیج فارس از ل…
هموطن! میشه لطفا از خلیج فارس بکشی بیرون؟؟

این جنگ و دعوا بر سر نام خلیج فارس که توسط بعضی از هموطنان احساساتی و کم اطلاع شروع شده دارد به جاهای بدی ختم میشود. ترس من این است که این شیوه‌های نسنجیده باعث لوث شدن نام تاریخی خلیج فارس شود.
ببینید! هک کردن سایت‌ «الخلیج» توسط هکرهای ایرانی باعث عقب نشینی اعراب نخواهد شد. این امر ممکن است وضعیت ما را از این که هست بدتر هم بکند.
حکومت ما یک حکومت بی‌اعتبار در منطقه است و همین باعث پررویی کشورهای عربی شده است. ما اگر از نظر اقتصادی و تجاری از کشورهای عربی عقب نبودیم اعتبارمان در منطقه بالا میرفت و تاثیر گذاری ما بمراتب بیشتر بود.
تا زمانی که یک ایرانی برای رفتن به دوبی و خرج کردن پولهایش باید در فرودگاه دوبی مثل بچه یتیم منتظر بماند تا اسمش را صدا کنند و با منت و کمال بی‌ادبی مهری به درون پاسپورتش بکوبند و پاسپورتش را بطرفش پرت کنند٬ زبان ما در برابر اعراب کوتاه خواهد بود.
ببینید سیاست‌های احمقانه جمهوری اسلامی چه بر سر این کشور تاریخی آورده است که سرمایه‌داران ریز و درشتش برای سرمایه‌گذاری در دوبی التماس میکنند. ما بجای حساسیت بر روی نام خلیج ف…
اسرائیل٬ اسرائیل٬ ما داریم می‌آییم:

نظر به مذاکرات صلح بین سوریه و اسرائیل٬ دیگر هیچ کشوری را نمی‌توان پیدا کرد که با اسرائیل سر جنگ داشته باشد الا جمهوری اسلامی که آن هم عنقریب بنا به مصلحت و جهت حفظ نظام مقدس٬ نه تنها با اسرائیل سازش خواهد کرد بلکه از آن ور بام می‌افتد و اعلام میکند: ما کی گفتیم اسرائیل باید از بین برود؟؟ این حرفها را روزنامه ها از خودشان نوشتند. ما همیشه در کنار برادران و خواهران اسرائیلی خود بوده و هستیم.
از فردا کمکهای نقدی و خیرخواهانه بجای اینکه به حماس و حزب الله لبنان برود٬ برای بازسازی اورشلیم سرازیر خواهد شد. شهرداری تهران از حساب عوارض و نوسازی چندین میلیارد تومان را برای پروژه شیرین سازی آب دریاچه بیت اللحم هزینه خواهد کرد.

کار و کاسبی کاروان‌های زیارتی که تا دیروز به سوریه و کربلا و نجف می‌رفتند سکه میشود. از این به بعد به بیت المقدس و تل‌آویو خواهند رفت. ممکن است آگهی تبلیغاتی یکی از آن کاروان‌ها چنین باشد:


کاروان زیارتی حاج ماشالله ثبت نام می‌کند:

به اطلاع علاقه‌مندان و عاشقان زیارت سرزمینهای اشغالی میرساند٬ ثبت نام از متقاضیان این سفر معنوی آغاز گردیده است…
امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند؟
(امام خمینی سابق)

عرضم حضور شما٬ بحث شیرین به ارگاسم نرسیدن ملت همیشه در صحنه را موقتا تعطیل میکنیم و میرویم سراغ نقد اندیشه‌ها و دیدگاههای حضرت امام خمینی.
بنظر من روشنفکران و منتقدین داخلی زمانی به بلوغ سیاسی میرسند که جرات کنند فقط بمدت نیم ساعت به فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی فکر کنند .البته لازم نیست که نتیجه فکر کردنشان را به زبان بیاورند و یا بنویسند. همین مقدار که جرات و شهامت کنند توی دل‌شان حرفهای ایشان را نقد کنند کافی است.

یکی از فرمایشات تاریخی ایشان این بود که« امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند».
حالا ممکن است آنهایی که سرشان را توی برف کرده‌اند بگویند: خب راست میگفت دیگه. امریکا هیچ کاری نتوانست بکند.

ولی بنظر من از زمان بیرون آمدن این جمله از دهان آقای خمینی تا همین لحظه٬ امریکا غلط های زیادی را تا دسته توی آستین شریف مان کرده که بطور اختصار به بعضی از آنها اشاره میکنیم:

اولین غلطی که امریکا کرد این بود که نگذاشت نتیجه جنگ هشت ساله با عراق به نفع ما تمام شود. در همین اواخر جنگ ما واقعا زمین گیر شده بودیم. تمام تحرکات ما زیر نظر ماهواره‌های ام…
امان از وقتی که طرف به ارگاسم نرسد (قسمت دوم):

این روزها کتابی از شادروان مرحوم مغفور جنت مکان «زیگموند فروید» بدستم رسیده که بی ارتباط با مطلب قبلی نیست.
اصولا من که حال و حوصله خواندن کتابهای فلسفی را ندارم ولی بدلیل جذابیت موضوع نشستم و این کتاب را از اول تا آخرش ورق زدم و عکسهایش را نگاه کردم.
بنظر من نظریه های فروید اگرچه ممکن است جامعیت نداشته باشد و در همه جا صدق نکند ولی صد در صد در مورد وضعیت فعلی ایران و مخصوصا جماعت آخوند و بروبچه های حزب اللهی کاملا صادق است.
مرحوم مغفور زیگموند فروید که خدا نور به قبرش ببارد میگفت: منشا بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری و نابسامانی های اجتماعی و حتی کشمکش های سیاسی ریشه در عقده های جنسی دارد که برمیگردد به دوران بچگی افراد که ممکن است دور از چشم دیگران یک کارهایی کرده باشند و یک بلایی سرشان آمده باشد که وقتی بزرگتر میشوند آنرا بصورت ناهنجاری از خود بروز میدهند.
حالا با اجازه شما من میخواهم این نظریه شادروان خدابیامرز را در مورد وضعیت فعلی حاکمیت در ایران تحلیل و تفسیر کنم ولی از آنجایی که دقیقا نمی دانم این آقایون در دوران کودکی چه بلاهایی سرشان آم…
امان از وقتی که «طرف» به ارگاسم نرسد!

حتما شما هم در دوران دبستان این تجربه را داشته‌اید که خانم معلم‌تان بعضی روزها خیلی بداخلاق میشد و از همان دقیقه اولی که به کلاس وارد می‌شد سخت‌گیری را شروع میکرد. سر بچه‌ها داد میزد و دعوا راه می‌انداخت. به هر چیزی گیر می داد و از کوچکترین اشتباه بچه‌ها نمی‌گذشت. دیکته که میخواست بگوید از قسمتهای سخت کتاب و حتی از درسهایی که هنوز نخوانده بودیم میگفت. تازه٬ موقع تصحیح کردن دیکته‌ها از هیچ اشتباه کوچکی صرفنظر نمیکرد حتی وقتی توی دیکته کسی غلطی پیدا نمیکرد دو سه نمره را بخاطر کم رنگ بودن نقطه‌ها و یا تمیز نبودن دفتر دیکته٬ کم میکرد.
خلاصه٬ آنروزهایی که خانم معلم اینقدر بداخلاق بود٬ شما یواشکی به بغل دستی‌تان چی میگفتید؟
در چنین مواقعی آهسته به همدیگر میگفتیم: حتما خانم معلم٬ دیشب با شوهرش دعوا کرده و امروز تلافی‌اش را سر ما درمی‌آورد.
آنروزها٬ ما نمی‌دانستیم ارگاسم چیه و چه تاثیری در بداخلاقی انسان‌ها دارد ولی کم کم که بزرگتر شدیم٬ موارد بیشتری را دیدیم و تاثیر آن را نه تنها در بدخلقی و رفتارهای فردی بلکه در طرز تفکر و حتی موضع‌گیریهای سیاسی هم شاهد بو…
حکایت «برنج» و راهکار دولتمردان:

این روزها یکی از تفریحات سالم٬ زیر نظر گرفتن واکنش دولتمردان جمهوری اسلامی نسبت به مشگل گرانی برنج است.
در همه نقاط دنیا وقتی مشگلی نظیر همین گرانی برنج بوجود می‌آید بسته به نوع سیستم اقتصادی آن کشور٬ راه حل مناسب از سوی بخشهای دولتی و خصوصی اتخاذ میشود و عرضه و تقاضا به یک حالت توازن نسبی دست می‌یابد.
ولی در جمهوری اسلامی٬ اینگونه نیست. در اینگونه شرایط دولتمردان و سپس رسانه‌های وابسته به دولت شروع میکنند به فراافکنی و اینقدر چرت و پرت تحویل مردم می‌دهند که مردم کم‌کم اصل قضیه را فراموش میکنند و بدین ترتیب مشگل از بیخ ریشه کن میشود.
مثلا ببینید در مورد مشگل گرانی برنج چه میگویند:

مقام معظم رهبری: آحاد ملت باید هشیار باشند و فریب دشمن را نخورند. امروز دشمن میخواهد به شما تلقین کند که برنج گران شده. بنده در همین جا عرض میکنم نخیر اصلا هم اینطور نیست. برنج گران نشده. هروقت شرایط گران شدن برنج ایجاد شد من خودم آنرا اعلام میکنم

صدا و سیما: بنا به گزارش خبرگزاریها٬ بعلت کمبود شدید برنج در امریکا صدها تن کشته و بیش از هزاران تن زخمی شدند.

خبرگزاری فارس: شورای امنیت…
تصویر
گزارش لحظه به لحظه از سفر مقام معظم رهبری به تورنتو:

بر اساس گزارشات رسیده٬ مقام معظم رهبری شب گذشته به همراه هیئت همراه به تورنتو رسیدند و مورد استقبال گروه کثیری از عاشقان عصمت و ولایت قرار گرفتند.
مقامات استان انتاریو و شهردار تورنتو و دیگر مسئولین محلی که از ماهها پیش در تدارک این استقبال باشکوه زحمت کشیدند در بدو امر مورد عطوفت رهبر مسلمین جهان قرار گرفتند و هریک چفیه‌ای از معظم له دریافت داشتند که آغشته به اخ تف و اندماغ بودند.

بنا به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر که نخواست نامش فاش شود مردم متعهد و همیشه در صحنه تورنتو و روستاهای اطراف از ساعتها قبل در مسیر تشریف‌فرمایی معظم له تجمع کرده و شعارهایی به حمایت از انرژی هسته‌ای و دیگر ارزشهای اسلامی سر میدادند.
رهبر فرزانه جهان در اجتماع باشکوهی از جامائیکایی‌های مقیم مرکز که در استادیو چند ده هزار نفری « راجرز سنتر » انتظار دیدار معشوق‌شان را میکشیدند فرمودند:
آحاد ملت باید از دشمن نهراسند.
مقام معظم رهبری در بخشی دیگر از بیانات گهربارشان فرمودند: دشمن سعی میکند به شما بقبولاند که گرانی هست ولی شما گول نخورید همه چیز ارزان است.
در پایان…
چه زنی بگیریم؟ ایرانی یا خارچی؟

آقایون عزیز! اگر آب دست‌تون هست بگذارید زمین و بروید زن‌تان را طلاق بدهید و بیایید برویم زن خارجی بگیریم.
زن خارجی محاسنی دارد که هیچوقت یک زن ایرانی نمی‌تواند داشته باشد. منظورم از «محاسن »٬ محاسن ملا عمر و ریش فرقه طالبان نیست. منظور از محاسن‌٬ یکسری خصوصیات «برجسته» است که در علم زن شناسی مبحث پیچیده‌ای دارد و ممکن است در آینده به بررسی این بحث شیرین بپردازیم.

فعلا بروید و بگذارید ما به کارمان برسیم.
من اگر رئیس جمهور بودم:

خدا را چی دیدی؟ شاید دری به تخته خورد و شما یکروز صبح از خواب بیدار شدید و دیدید که ما رئیس جمهور شده ایم. واقعا چه کیفی داره‌ ها؟

اولین کاری که میکنم این است که با یک مینی بوس میروم خیابون جردن. مینی بوس را توی یک کوچه خلوتی پارک میکنم و خودم میام سر خیابون. خوب به جمعیت نگاه میکنم. از میان دخترها و پسرهای جوان که در حال عبور هستند٬ آنهایی را که وضع حجاب‌شان خوب نیست و اصلا شئونات اسلامی را رعایت نمیکنند را انتخاب میکنم و به‌زور می‌اندازم توی مینی‌بوس. وقتی که پر شد یکراست آنها را می‌برم ساختمان ریاست جمهوری.

در آنجا برایشان یک سخنرانی جانانه‌ای می‌کنم و میگویم امروز نجات ایران در دست شما جوانان این مرز و بوم است. باید میهن پرستی خودتان را اثبات کنید و هرکاری برای پیشرفت مملکت خودتان بر‌می‌آید انجام دهید. من کابینه خودم را از میان شما جوانان قرتی انتخاب میکنم و در پایان هر کدام از آنها را وزیر یک جایی میکنم.

از آنجایی که اعتقاد دارم تازمانی که شکم مردم ما سیر نشده٬ حرفهای دیگر بی‌اثر خواهد بود٬ اولویت را به تهیه مایحتاج اولیه مردم می‌دهیم. مهمترین وظیفه هر دولت ای…
نقش توالت فرنگی در پیشرفت غرب:

عرضم حضور شما٬ بنظر من منشا بسیاری از خلاقیت‌ها در دو مکان است: یکی توالت است و دیگری رختخواب.
امروز قسمت اول را توضیح میدهم و در فرصتی دیگر معجزه رختخواب را.

سالها پیش٬ زمانی که در دبیرستان درس هندسه داشتیم٬ در اولین کلاس٬ دبیر هندسه بر روی تخته سیاه نوشت:
«لایعلم الهندسه٬ لایدخل المدرسه» یعنی اگر کسی هندسه نمی‌داند حق ندارد به مدرسه بیاید.
میگفت این جمله را بر سر در مکتب‌خانه ارسطو فیلسوف یونانی نوشته بودند تا فقط کسانی که هندسه خوانده و دارای ذهنی خلاق و ورزیده هستند وارد مباحث او شوند. او میگفت هندسه ورزش ذهن است و مادر خلاقیت.
تا مسائل سخت و ظاهرا لاینحل هندسه را حل نکنید٬ ذهن و مغزتان توانایی حل مشکلاتی که در آینده با آن مواجه خواهید شد را نخواهد داشت.
این دبیر عزیز هر جلسه به ما چند تا مسئله بسیار بسیار مشگل میداد که حل کردن آن کار حضرت فیل بود. ساعتها روی آن کار میکردیم و حتی کمک گرفتن از دیگران نیز فایده‌ای نداشت.
در جلسه بعد٬ زمانی که خودش مسئله را حل میکرد به راحتی آن را می‌فهمیدیم و با کوچکترین اشاره او٬ راه حل مسئله را تا آخر بدرستی حدس میزدیم و اف…