پست‌ها

نمایش پست‌ها از August, 2008
مشکل مدرک کردان با حکم حکومتی حل شد:

بدنبال شیطنت عده‌ای از عناصر وابسته مبنی بر تقلبی بودن مدرک دکترای آقای دکتر کردان٬ شب گذشته آقای دکتر رئیس جمهور محبوب طی استعلامی از مقام عظمای ولایت کسب تکلیف و از معظم له تقاضای رهنمود کرد.
در این نامه آمده است: اینک که دشمنان ملت چشم ندارند پیشرفتهای شگرف ما را در همه زمینه‌ها ببینند و الکی گیر داده‌اند به مدرک دکترای این بنده خدا٬ و از آنجایی که رهنمودهای حضرتعالی در همه شرایط بحرانی و بن بست‌ها٬ راهگشای کشور گردیده استدعا دارم این بار هم مشگل مدرک تحصیلی وزیر کشور را حل فرمایید تا با دلگرمی بیشتر به وظایفش عمل نماید. ضمنا نامبرده حاضر نیست از حالا برای قبولی در کنکور سراسری سال آینده بکوب بخواند و میگوید دیگه از ما گذشته.

مقام معظم رهبری در پاسخ این استعلام چنین رهنمود دادند:

بسم القاسم الجباری
آقای دکتر کردان
نظر به پیشینه درخشان شما و همچنین جهت خنثی کردن دسیسه‌های دشمنان٬ از سوی اینجانب چند مدرک دکترا به شرح ذیل به جنابعالی اعطا میگردد:

- دکترا درفیزیک و هسته‌های اسلامی با گرایش زمین شناسی
- دکترا در طب اطفال و بزرگترها با گرایش فایبرگلس و طراحی …
خاطرات اسدلله شلغم
وزیر دربار مقام معظم

سه شنبه پنجم شهریور ماه ۱۳۸۷
صبح قبل از ناشتا شرفیاب شدم. آقا خیلی سرحال بود. خدا را شکر کردم و به جان حاجیه خانم دعا کردم. وزیر خارجه و سفیر خودمان در زیمبابوه هم شرفیاب شده بودند. مشغول گزارش دادن بودند. آقا اشاره کرد که من هم در جمع باشم. از لطف معظم‌له به حقیر بسیار شرمنده شدم. همانجا گوشه اتاق نشستم. سفیرمان از وضع آنجا میگفت که چقدر پیام انقلاب در افریقا و در بین سیاهان نقوذ کرده. میگفت توی زیمبابوه که ما راه می‌رویم همه به زبان اسپانیولی میگن: محمود محمود. که منظورشان این است که ما طرفدار شما هستیم و هرچه رهبر شما بگوید با جان و دل انجام میدهیم.
آقا خیلی از این گزارش لذت بردند و به سفیر و همراهان پاداش دادند.

آقای علی‌آبادی رئیس تربیت بدنی بهمراه معاونین خدمت رسیدند و گزارشی از پیروزی‌های درخشان ورزشکاران اعزامی به المپیک را داد. میگفت نصف جمعیت چین مسلمان هستند و بقیه که کافر هستند هم طرفدار انقلاب اسلامی و مقام رهبری هستند. ما هرجا که میرفتیم ٬ چینی‌ها میگفتند: محمود محمود که منظورشان این بود که ما اگر یک رهبر مثل رهبر شما داشتیم توی المپی…
آنچه برما گذشت:

خیال کردید توی این چند هفته اخیر٬ ما توی سواحل هاوایی لم داده بودیم و حال میکردیم؟
نخیر اشتباه کردید. اصلا این خبرها نبود. چهل روز تحت انواع و اقسام شکنجه‌های روحی و جسمی بودم. تمام کله‌ام باند پیچی شده. سرم بیست تا بخیه برداشته. مچ پایم شکسته و الان توی گچ است. تحت مراقبت‌های پزشکی هستم و روزی دوتا امپول میزنم.
این است حال و روز ما. همش تقصیر جمهوری اسلامی است. اینجا هم که هستیم دست از سر ما برنمیدارد و روزی یک دردسری برایمان درست میکند.

تا یکی دو ماه پیش همه چیز خوب بود و زندگی آرامی داشتیم. ماجرا از زمانی آغاز شد که یکروز در محل کار٬ فرصتی پیش آمد و مقداری توی اینترنت وبگردی میکردم که چشمم افتاد به یک خبر باورنکردنی.
بر اساس خبر مذکور قرارشده از این به بعد آقایان محترم آزادانه و بدون نیاز به اجازه همسرشان٬ هر چند تا که دلشان میخواهد زن بگیرند و از هیچکس هم نترسند.
عصر همانروز توی راه منزل کلی به این خبر فکر کردم. با خودم گفتم: بدبختی‌های انقلاب و جنگ و کمبودهایش را ما کشیدیم٬ حالا که چند همسری آزاد شده٬ از کشور زدیم بیرون.
آخه این چه شانسی است که ما داریم؟ مرده شور این کان…