خاطرات اسدلله شلغم
وزیر دربار مقام معظم

سه شنبه پنجم شهریور ماه ۱۳۸۷
صبح قبل از ناشتا شرفیاب شدم. آقا خیلی سرحال بود. خدا را شکر کردم و به جان حاجیه خانم دعا کردم. وزیر خارجه و سفیر خودمان در زیمبابوه هم شرفیاب شده بودند. مشغول گزارش دادن بودند. آقا اشاره کرد که من هم در جمع باشم. از لطف معظم‌له به حقیر بسیار شرمنده شدم. همانجا گوشه اتاق نشستم. سفیرمان از وضع آنجا میگفت که چقدر پیام انقلاب در افریقا و در بین سیاهان نقوذ کرده. میگفت توی زیمبابوه که ما راه می‌رویم همه به زبان اسپانیولی میگن: محمود محمود. که منظورشان این است که ما طرفدار شما هستیم و هرچه رهبر شما بگوید با جان و دل انجام میدهیم.
آقا خیلی از این گزارش لذت بردند و به سفیر و همراهان پاداش دادند.

آقای علی‌آبادی رئیس تربیت بدنی بهمراه معاونین خدمت رسیدند و گزارشی از پیروزی‌های درخشان ورزشکاران اعزامی به المپیک را داد. میگفت نصف جمعیت چین مسلمان هستند و بقیه که کافر هستند هم طرفدار انقلاب اسلامی و مقام رهبری هستند. ما هرجا که میرفتیم ٬ چینی‌ها میگفتند: محمود محمود که منظورشان این بود که ما اگر یک رهبر مثل رهبر شما داشتیم توی المپیک اول میشدیم.
آقا از شنیدن این گزارش خیلی خوشحال شد و دستور داد صد میلیون تومان به رضا زاده هدیه بدهند. علی‌آبادی جسارت کرد و عرض کرد: ولی حاج‌آقا! رضازاده امسال توی المپیک نبود. ساعی مدال گرفت.
آقا فرمودند: همین که گفتم. بروید. اگر قرار باشد بین رضازاده و ساعی یکی را انتخاب کنید باید رضازاده را انتخاب کنید.
قبل از اینکه علی‌آبادی مرخص شود به او گفتم این جمله آخری آقا را بده روی پلاکادر بنویسند و در استادیوم آزادی نصب کنند.
0 Responses

ارسال یک نظر