پست‌ها

نمایش پست‌ها از September, 2008
تصویر
پیام گالیله بمناسبت عید سعید فطر:

اینجانب مرحوم معفورِ گالیله٬ که الهی نور به قبرم بباره٬ این عید سعید فطر را تبریک و تهنیت عرض میکنم ولی یک گلایه‌ای از شما دارم و آن اینکه این چه الم شنگه‌ای است که هرساله شما بر سر اعلام روز عید فطر به پا میکنید؟
شما با این کارتان٬ تمام زحمات اینجانب مبنی بر ثبوت حرکت سیارات در منظومه شمسی را به گند می‌کشید. من واقعا از شما گله دارم. آخر این چه وضعی است که شما درست کرده‌اید؟ عده‌ای از شما روز سه شنبه را عید میگیرید و عده دیگر روز چهارشنبه را. مگر می‌شود در افغانستان و آذربایجان و ترکمنستان و عربستان و کویت و بحرین روز سه‌شنبه اول ماه باشد و یک روز بعد در سرزمین همجوار انها یعنی ایران اسلامی٬ روز اول ماه قمری باشد؟
آخه عقل هم برای آدم خوب چیزیه. مگر افغانستان و ایران بر روی یک سیاره واقع نشده‌اند؟ مگر قمر یا همان ماه که به دور کره زمین میچرخد از روی افغانستان و ایران بطور همزمان عبور نمیکند؟ پس چرا باید روز اول ماه در این دو کشور همسایه متفاوت باشد؟
اصلا این مرزهای موجود بین ایران و افغانستان و دیگر کشورها٬ علايم قراردادی هستند که در طول تاریخ توسط حکومته…
نحوه اداره نانوایی در جمهوری اسلامی:

فرض کنید روزی قرار شود جهت سنجش میزان قابلیت و توانایی مدیریت مسولین مملکت٬ بیایند دو تا نانوایی سنگکی را بدهند به دو جناح سیاسی و ببینند کدام‌یک از آنها عرضه اداره یک نانوایی معمولی را دارند و آنوقت اداره یک کشور هفتاد میلیونی را به آنها بسپارند.

نانوایی سنگکی تحت مدیریت جناح اقتدارگرا:
این نانوایی یک خمیرگیر مادام العمر دارد بنام سید‌ علی. یک آدم مغرور و یک دنده و خودرای. موقع درست کردن خمیر اصلا اصول بهداشتی را رعایت نمیکند. از توالت که بیرون می‌آید دستش را با آب و صابون نمی‌شوید. با همان دستهای آلوده می‌رود خمیر درست میکند. کسی جرات نمیکند به او اعتراض کند. یک بار یکی از مشتریها به او اعتراض کرده بود که مرد حسابی چرا توی طغار خمیر٬ اخ تف میکنی؟
به محض اینکه این حرف از گلوی آن مشتری بینوا بیرون آمد ناگهان شاطر و خمیرگیر و پادوهای نانوایی وعده‌ای از مشتریهای کج اندیش ریختند سر اون بدبخت بیچاره. اینقدر او را زدند که حرفش را پس گرفت. الان میگه: نان بدون اخ تف مقام رهبری را نمیشه خورد. باید حتما اخ تف ایشان تویش باشد.

این نانوایی همه چیزش دروغی و جعلی …
تصویر
نسخه اصلی مصاحبه لری کینگ با پرزیدنت احمدی‌نژاد:

بدلیل سانسور شدید حاکم بر رسانه‌های امریکا٬ نسخه اصلی این مصاحبه را در اینجا میخوانید:

لری کینگ: مستر پرزیدنت! سال گذشته شما گفتید در ایران ما همنجسگرا نداریم. دلیل این حرف شما چه بود؟

احمدی‌نژاد- نه من نگفتم. اصلا چنین چیزی از دهن من بیرون نیامد. اینها همه دروغهای صهیونیست‌هاست. ما توی ایران یه عالمه همجنس باز داریم. خوبش هم داریم. اصلا همه مردم ما از دم این‌کاره‌اند.

لری کینگ: شما گفتید که اسرائیل باید از روی نقشه جهان حذف شود. آیا این حرف درست است؟

احمدی‌نژاد- کی؟ من گفتم؟ خدا پدرت رو بیامرزه. اصلا به من میاد این حرف رو زده باشم؟ من از خود شما می پرسم اصلا باورت میشه من از این حرفها بزنم؟

لری کینگ: والله چه عرض کنم. لابد من اشتباهی شنیدم. خب از قرار معلوم شما میخواستید بروید بعضی از ایالتهای امریکا را دیدن کنید ولی به شما ویزا ندادند. کجای امریکا را میخواستید ببینید و هدف شما از این دیدارها چه بود؟

احمدی نژاد: دلم میخواست یکسری می رفتم لوس آنجلس. اونجا خواننده های زیادی داریم. دلم واسه شون تنگ شده.
بعد دلم میخواست یکسری بروم والت دیزنی مرقد …
«دشمنی با اسرائیل» را چه کسی در مغز ما فرو کرد؟

مدتی است دارم به این موضوع فکر میکنم که چرا ما با اسرائیل دشمن هستیم و اصلا سنخیت ما با مشکلات فیمابین اعراب و اسرائیل چیست؟ آیا ما عرب هستیم؟ فلسطینی هستیم؟ پسر خاله فلسطینی داریم؟ دختر عمه‌مان لبنانی است؟ با اسرائیل همسایه هستیم؟ قبلا سابقه درگیری و دعوا داشتیم؟
آخه ما این وسط چکاره‌ایم که باید هزینه دشمنی با اسرائیل و طرفداری از مردم فلسطین را بدهیم؟
میخواهید بدانید دشمنی با اسرائیل را چه کسانی وارد مغز ما ایرانی‌ها کردند؟
کمونیستها و گروههای چپ.
باور کنید جدی دارم میگم.
قبل از انقلاب٬ گروههای سیاسی مهم عبارت بودند از: جبهه ملی٬ حزب توده٬ چریکهای فدایی خلق و بالاخره سازمان مجاهدین.
همه این گروهها علیه نظام شاهنشاهی و استبدادی فعالیت میکردند. حزب توده که دم‌شان به اتحاد شوروی بند بود و بیشتر توی کار جاسوسی بودند و در طول تاریخ همیشه علیه منافع ملی قدم برداشتند. در هرجا که شوروی منافعی داشت٬ توده‌ای ها هم بودند و با شوروی علیه امپریالیسم و کاپیتالیسم همصدایی میکردند.
چریکهای فدایی و مجاهدین خلق عمدتا دانشجویان دانشگاههای داخل و یا خارج کشور بو…
در معیت آقای دکتر

( روزنوشت‌های یکی از همراهان رئیس جمهور در سفر به نیویورک)

امروز از مسجد که برمیگشتم خانه توی راه حاجی را دیدم. گفت کجایی پسر؟ در به در دنبالت میگردیم.
پرسیدم : حاجی جون مگه چی شده؟ باز عملیات داریم؟
گفت: زود بپر ترک موتور بشین . توی راه همه چیز را واست تعریف میکنم.
فوری نشستم عقب حاجی و یکراست رفتیم پایگاه.
توی راه حاجی گفت قراره که همراه دکتر برویم نیویورک.
گفتم: یا حسین شهید!
حاجی کلی حرف زد از حساسیت این عملیات که ممکن است دشمنان اسلام بخواهند آقای دکتر را شهید کنند و از این حرفا.
حاجی خیلی سفارش کرد که باید نقشه دشمن را خنثی کنیم و دل امام زمان را شاد.
گفتم: آخه حاجی! من که تا حالا خارج پارج نرفتم. زبان خارجی بلد نیستم. از همه مهمتر میگن زنها توی خارج بدحجابند. من که نمی‌توانم یک زن بدحجاب ببینم. یا خونم به جوش میاد یا شلوارم رو خراب میکنم. اینو چیکار کنیم؟
حاجی گفت: غضه این چیزا رو نخور. اسلام برای همه چیز دستور داره. اونجا همه چی جوره. نگران نباش. در مورد زبان خارجی پارجی هم اولن آقای احمدی نژاد خودش دکتره و دکترها همه انگلیسی رو مثل بلبل حرف میزنن. دویما ما همان فارسی ه…
معمای فلان خر:

یادمه بچه که بودم الاغ سواری را خیلی دوست داشتم ولی هیچوقت این آرزوی من محقق نشد. دلم میخواست ببینم الاغ سواری چه مزه‌ای دارد. این بود که میخواستم وقتی بزرگ شدم یک الاغ خوشگل بخرم و هرروز الاغ سواری کنم.
یک باغی داشتیم اطراف دماوند. همیشه تابستان که میشد پدرم ما را به آنجا میبرد و علی رغم مخالفت مادرم و بچه‌ها٬ تابستان را در آنجا میگذراندیم. زندگی در آن باغ برای ما بچه‌ها حکم بازداشتگاه را داشت. هنوز هم که فیلمهای جنگ جهانی و بازداشتگاه گشتاپو را می‌بینم بی اختیار یاد آن ایام و زندگی در باغ با آن دیوارهای بلند و محدودیتهای وضع شده توسط پدرم می‌افتم.

از جمله محدودیتهای وضع شده٬ عدم اجازه خروج از باغ و صحبت با همسایه‌ها و غریبه‌ها و اهالی روستای همجوار بود. هروقت چیزی لازم داشتیم پدرم خودش سوار جیب‌اش میشد و میرفت از تنها بقالی آن روستا خرید میکرد و برمیگشت. گاهی هم مرا همراه خود میبرد ولی من حق نداشتیم تا برگشتن او از ماشین پیاده شوم.
ترس پدرم از این بود که مبادا از دیگران حرف بی‌تربیتی یاد بگیریم و اخلاقم فاسد شود.

خلاصه٬ یکروز همینکه توی ماشین نشسته بودم تا پدرم از مغازه …
ما خواستار برکناری٬ محاکمه و اعدام سفیر کانادا در تهران هستیم:

همانطور که احتمالا در خبرها خوانده‌اید اخیرا سفارت کانادا در تهران که وابسته به یکی از کشورهای غربی است به مامان عزیز اینجانب ویزا نداد تا یکی دو ماه بیاید اینجا بچه‌اش را ببیند و برگردد و همین امر باعث خشم انقلابی ما گردید و کم مانده که حکم جهاد علیه آن سفیر وابسته به عوامل خارجی و استکبار جهانی بدهیم.
بعضی از دوستان همیشه در صحنه پتیشنی درست کرده‌اند تا با زبان خوش از دولت کانادا بخواهند گوش اون مردک در سفارت‌شان در تهران را بپیچاند و او را سر جای خود بنشاند.
قرار نیست ما اینجا مالیات بدهیم ولی نتوانیم ننه و عمه خودمان را دعوت کنیم یکی دو ماه مهمان ما باشند.
دولت محافظه‌کار کانادا باید حساب حکومت را از مردم ایران جدا کند و این مسخره بازیها را کنار بگذارد و الا در انتخابات آینده روی رای ایرانی‌ها حساب نکند که بدبخت میشود.

قدمهای آغازین برای شروع یک حرکت وبلاگی:

همانطور که قبلا عرض شد وبلاگها میتوانند از ظرفیت نهفته خود جهت اهداف انسانی استفاده کنند. یکی از این راهها ایجاد درآمد از طریق جذب آگهی و تبلیغات در زنجیره‌ای از وبلاگهاست.
فرض کنید مثلا پنجاه وبلاگ عضو این شبکه یا زنجیره نیکوکاری شوند. تنها کاری که این اعضا خواهند کرد در اختیار گذاردن گوشه‌ای از فضای وبلاگ خود برای درج همزمان آگهی و تبلغات پذیرفته شده توسط گروه است.
مثلا فرض کنید امروز کسی به من یک آگهی تبلیغاتی میدهد. من آن آگهی را هم در وبلاگ خودم نصب میکنم و هم آنرا به دیگر اعضا ایمیل میکنم تا آنها هم بمدت معینی آن آگهی را در وبلاگ خود به نمایش بگذارند. دیگر اعضا هم همینطور یعنی اگر یکی از شما آگهی قبول کرد من نیز آن آگهی شما را در وبلاگ خودم نصب خواهم کرد.
بدین ترتیب این آگهی در یک ماه بالغ بر دهها هزار یا شاید صدها هزار بیننده خواهد داشت که بمراتب گسترده‌تر از تیراژ مجلات و نشریات محلی است.
شاید ابتدای این کار کمی مشگل باشد ولی کم کم وقتی که صاحبان مشاغل و شرکتها از وسعت و گستردگی این شبکه یا زنجیره وبلاگی اگاهی یابند قطعا با اشتیاق زیادی از ای…
خاطرات اسدالله شلغم (۲):

امروز یکشنبه ۲۴ شهریور هشتاد و هفت٬ مقداری کارهای شخصی داشتم. خوب بود. . با وجودیکه چند شکم زاییده و چند بار ازدواج کرده و طلاق گرفته ولی کارش عالی بود. من که راضی بودم٬ خدا هم از او راضی باشد. قرار شد دفعه بعد رفیقش را هم با خودش بیاورد.

بعد از ظهر برای عرض ارادت و پاره‌ای از گزارشات شرفیاب شدم. آقا روی پتو نشسته بودند. بقچه‌ای حاوی تعداد زیادی چفیه را برای تبرک خدمت آقا آورده بودند. فضای معنوی عجیبی بود. اشک از چشمانم جاری شد. واقعا این مرد چقدر برای این کشور زحمت میکشد. همین چند روز پیش بود که با یکی از همین چفیه‌های آغشته به بوی رهبری٬ چشمان نابینای یک دختر شانزده ساله که در زیر زمین خانه‌شان مشغول اختراع انرژی هسته‌ای بود و همه پزشکان عالم او را جواب کرده بودند شفا یافت.
به آقا عرض کردم اینقدر خودتان را خسته نفرمایید. برای سلامتی‌تان خوب نیست. فقط دو سه تا از این چفیه ها را تبرک فرمایید بس است. حضرتعالی رهبر مسلمین جهان هستید نه رئیس «چشم پزشکی سینا».
آقا آهی کشیدند و فرمودند عیبی ندارد. یکی از اینها را ببرید به کسی که نابینا است بدهید تا چشمش خوب شود. یکی …
بیایید وبلاگهایمان را درآمدزا کنیم:

هفت سال از پیدایش اولین وبلاگ فارسی گذشت. در این هفت سال خیلی‌ها آمدند و رفتند و بسیاری هنوز هم هستند ولی لنگان لنگان با این قافله همراهی میکنند. بنظر من توسعه روزافزون وبلاگهای فارسی معلول وجود فضای بسته در داخل کشور و وجود تک صدایی در رسانه‌های داخلی است.
بی شک انگیزه وبلاگ نویس‌ها متفاوت است ولی یک قاعده کلی درمورد همه آنها صادق است و آن اینکه هرگاه کسی اثر و فایده کار خود را لمس نکند کم کم حس بی‌فایده بودن آن بر او غالب میشود و هر از چندگاهی چیزکی می‌نویسد که بگوید ما هم هستیم!

حال فرض کنید صدتا وبلاگ معروف داریم که روزانه تعداد زیادی به آن مراجعه میکنند. اگر هر یک از این صد وبلاگ بتواند از طریق نصب لوگو و آگهی‌های مختلف تجاری مبلغی در حدود هزار دلار در سال کسب کند و نصف یا تمامی آنرا جهت یک کار خیریه هدیه نماید٬ مجموعا میتوان مبلغ پنجاه تا صد هزار دلار در سال جمع‌آوری نماییم.
آیا میدانید با همین پول چه کارهای مثبتی میتوان کرد؟
آیا میدانید چه تعداد زندانی در زندانهای کشور داریم که بخاطر نداشتن فقط چند میلیون تومان در آنجا گرفتارند و خانواده و زن و بچ…
نصایح لقمان حکیم به محمود:

آورده‌اند چون «محمود» قصد عزیمت چین بکرد٬ بر محضر لقمان حکیم وارد بشد تا وی را نصیحت بکند و پندها بیاموزد.
و اینک گزیده‌ای از نصایح لقمان حکیم:

ای محمود! بدان و آگاه باش که سفر به چین بسیار نیکو بود بشرط آنکه مثل نیویورک نشود که موجب خسران و وهن ایران و ایرانی همی گردد.
.
ای محمود! زنهار از مردم دیار چین! که یک میلیارد نفوس دارد عین هم!
بطوریکه نتوان آنها را از هم تشخیص داد. همه یک شکل و یک اندازه‌اند و این خود علت اشتباه و خطای تو نشود. پس آگاه باش که با هرکس هر سخنی را باز نگویی و قبل از هر ملاقات٬ از او کارت شناسایی و اوراق هویت بطلب تا موجب شرمساری نگردد.
نقل است وقتی مقام معظم به چین رفته بود٬ رفتگر محوطه فرودگاه پکن را بجای رئیس جمهور چین بر او قالب بکردند این جماعت چشم بادامی!

ای محمود دلبندم! بدان و آگاه باش که در چین هرگز چرت و پرت مگویی و از علاقه مردم چین به انقلاب و رهبری حرفی نزنی که چینی‌یان از دم بت‌پرستند و خوراک آنها سگ و گربه و قورباغه و سوسک است و این سخن‌ها در گوش آنها فرو نرود.

ای محمود! مردم دیار چین٬ سخت کوش و پرتلاشند و دست نیاز به سوی کسی درا…
تصویر
بولیوی٬ بولیوی٬ ما داریم می‌آییم

در راستای سفر تاریخی ریاست محترم کشور دوست و برادر بولیوی به میهن عزیزمان و عقد قراردادهای مهم و سرنوشت ساز فی مابین٬ جهت آشنایی و اطلاع شما امت همیشه در صحنه٬ مختصری از اهمیت کشور بولیوی را ذکر می‌کنیم.
اصولا شناخت بولیوی بر هر زن و مرد مسلمان واجب عینی است. یادتان باشد از این به بعد٬ دور٬ دورِ بولیوی است. کسی که بولیوی را نشناسد و از دنیا برود مثل این است که کر و لال از دنیا رفته و در قیامت اولین سوالی که ملائک از او می‌پرسند این است که چرا بولیوی را نشناختی؟


بولیوی کشور پهناوری است که در قاره امریکای جنوبی واقع شده است. البته واقعیتش را بخواهید٬ قاره امریکای جنوبی در بولیوی واقع شده ولی بدلیل فروتنی و شکسته نفسی٬ بولیوی خودش هیچی نمیگه.
مرزهای جنوبی بولیوی از جنوب به قطب جنوب و از شمال به آلاسکا و همینجور بگیر و برو بالا ختم میشود. بدلیل پایبندی این کشور به شعار «نه شرقی نه غربی»٬ این کشور فاقد مرزهای شرقی و غربی است. بیشتر جمعیت ساکن بولیوی به زبان بولیویایی تکلم میکنند که نخستین زبان زنده و بین المللی در دنیاست.
از نظر نفوذ بین المللی و سیاست خارجی٬ …