هرگردی ٬ گردو نیست.

اخیرا عده‌ای راه افتادند توی کوچه پس کوچه‌های این وبلاگستان و دسته‌های عزاداری و سینه زنی و حسین جان حسین جان راه انداخته‌اند.
متاسفانه بعضی از اینها از میان دوستان ساده دل خودمان هستند منتها رگ لوتی گری و ناصر ملک مطیعی بودنشان بلند شده و نگران رفتار دستگاه عدالت اسلامی با یکی از طرفدارانش هستند.
اما در کنار بعضی از این دوستان٬ افراد دیگری هم هستند که اصلا اعتقادی به حقوق بشر و اینجور چیزها ندارند ولی میخواهند از این فرصت استفاده و از آب گل آلود ماهی بگیرند و لگدی به فعالین حقوق بشر بزنند. اینها اینگونه وانمود میکنند که شما اگر راست میگید و دلتان برای حقوق بشر می‌سوزه چرا در مورد دستگیری حسین جان سکوت میکنید؟ پس دیدید همه حرفهایتان دروغ بود. پس دیدید دفاع از حقوق بشر کشک بود....

اولا دفاع از حقوق بشر و تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی معنایش این نیست که هرکس به هردلیل افتاد توی زندان٬ ما اینجا برایش الم شنگه راه بیاندازیم و طومار برایش امضا کنیم.
بلکه منظور دفاع از آن دسته افراد مظلومی است که بجرم قبول نداشتن یک نظام٬ ایدئولوژی٬ مکتب٬ شخصیت و نظیر آن تحت فشار قرار میگیرند و زندانی و شکنجه میشوند.
باباجان! هرگردی که گردو نیست و هر زندانی که زندانی سیاسی نمیشود. باید ببینیم طرف را برای چی دستگیر کرده‌اند؟ آیا بخاطر مخالفت با حاکمان و قدرتمندان بوده؟ آیا دگر اندیش بوده؟ آیا نویسنده‌ای بوده مثل سعیدی سیرجانی؟ آیا علیه مسولین شعار داده؟ آیا علیه حاکمیت کاری کرده؟ آیا آزادی بیان از او سلب شده؟
وجود این فاکتورهاست که مظلومیت یک زندانی برایمان مسلم میشود و دلمان میخواهد برای آزادیش کاری کنیم.
نه اینکه هرکس به هردلیلی به زندان افتاد ما برایش اشک و فغان راه بیاندازیم و دیگران را متهم به سیاسی کاری نماییم.

الان صورت مسئله این‌طوری است : یکنفر که طرفدار این نظام بوده و هست با پای خودش به ایران رفته. (لابد قبلا هماهنگی‌های لازم را هم انجام داده و چراغ سبز از مقامات گرفته. ماشالله ماشالله باباش هم موتلفه‌ای است و پارتی کلفت توی دستگاه داره). حالا ظاهرا چند روزی او را گرفته‌اند تا روی اون حسابی کار کنند و او را همانطوری که میخواهند فرم بدهند و دوباره بیاندازند توی گله بره‌ها.
خب کجای این سناریو٬ بما مربوط میشود و حساسیت ما را میطلبد؟ اصلا چه ربطی به حقوق بشر دارد؟
این نکته اول.
اما نکته دوم:
خانم‌ها و آقایونی که الان خیلی غیرتی شده‌اید٬ اصلا میدانید توی زندان‌های ایران هرکس که پول و پارتی نداره بیشتر سختی و عذاب میکشه و دیرتر آزاد میشود؟
چرا هیچ حساسیتی در مورد دستگیری چهارتا دانشجوی عادی که هیچکس را ندارند تا از آنها حمایت کند دیده نمی‌شود؟
الان چند هفته است که چهارتن از دانشجویان دانشگاه علامه را به اوین برده‌اند و ظاهرا در تحصن و اعتصاب غذا هم بوده‌اند که یکی‌شان را هم به بهداری منتقل کرده‌اند.
نمونه دیگر: ديشب ساعت ده و نيم تعدادى دانشجو توسط نيروهاى اطلاعاتى و امنيتى در اروميه در خوابگاه دانشجوئى واقع در خيابان رودکى با ضرب و شتم دستگير و به مکان نامعلومى انتقال داده شدند
خب. بنظر شما اینها لایق حمایت هستند یا کسیکه فردا از زندان هم که بیرون بیاد یک بیلاخ به همه نشان خواهد داد؟

من یک موی این جوان‌های بی ادعا را با صدتا شارلاتان که مثل گربه مرتضی علی که اگر آنرا به آسمان هفتم هم پرت کنی دوباره با چهار دست و پا به زمین برمیگردد عوض نمیکنم.
اگر قرار است از کسی حمایت کنم٬ ترجیح میدهم از افراد غیر معروف وبی کس حمایت کنم تا از یک آدم هفت خط روزگار.
و اگر آدم های شارلاتان را هفت شقه کنند و هر شقه را بر هفت دروازه شهر آویزان کنند اصلا ککم نخواهد گزید
0 Responses

ارسال یک نظر