پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2009

کارآگاه ارزان:

A guy suspected that his wife was cheating on him, so he hired a Chinese detective.. The cheapest one he could find.
This is his report:
"Most honorable Sir,
You leave house, I watch house. He come house. I watch.
He and she leave house. I follow.
He and she go hotel. I climb tree. I look window. He kiss she. She kiss he. He strip she. She strip he. He play with she. She play with he. I play with me. I fall off tree. I no see.

Sank you,
Cheng Lee, with no fee.
این هم یک ایمیل بود که از دوستی بدستم رسید گفتم شما هم توی این شلوغ پلوغی این روزها حال شو ببرید

عمارت جمهوری اسلامی در حال فرو ریختن است. مواظب باشید زیر آوار نمانید!

من این حرف را برای دلخوشی خودم و شما نمی‌گویم بلکه براساس ارزیابی روند اعتراضات مردم در این شش ماه گذشته به این اطمینان رسیده‌ام که مسولین جمهوری اسلامی دیگر بهیچوجه قادر به برگرداندن اوضاع به وضعیت قبل از انتخابات نیستند و از آنجایی که واقعا یک آدم حسابگر و عاقل توی دم و دستگاه آنها نیست که راه و چاه را به رهبر دیکتاتور و مغرور نشان دهد٬ و اگر هم هست کسی به او اعتنا نمیکند بنابر این بدون برو برگرد این ساختمان کهنه و معیوب نظام حاکم محکوم به فرو ریختن است و هیچکس هم قادر نیست جلوی ریزش آنرا بگیرد. تنها کاری که میشود کرد این است که مواظب بود زیر آوار این فروپاشی نماند.

با یک حساب دو دوتا چهارتا میتوان به این نکته رسید که کودتاگران هیچ اهرمی علیه جنبش مردم ندارند جز اعمال خشونت. یعنی توی جهان بینی آنها چیز دیگری جز این راه نیست. ادبیاتشان را در صدا و سیما و کیهان ببینید. میگویند معترضان ساختارشکنی کرده اند و باید آنها برخورد کوبنده کرد. همان کاری که توی این شش ماه گذشته کردند. هرچی توان داشتند ریختند توی خیابان‌ها. سپاه و اطلاعات ماموریتهای اصلی‌شان را ول کردند و آمدند کمک نیروی انتظامی.…

مسئول حوادث دیروز شخص امام حسین است!

شرط می‌بندم اگر مقام عظمای بلاهت خطیب نماز جمعه این هفته تهران باشد اینطوری سخنرانی خواهد کرد:

« این عاشورا هم شده برای ما عذاب الیم. عاشورا هم وسیله‌ای شده جهت تضعیف نظام و رهبری. من قبلا به سران فتنه هشدار داده بودم که کنار بکشید و انتخابات را تمام کنید. گوش نکردند. حالا این حوادث اتفاق افتاد. عده‌ای آمدند در روز عاشورا و عزاداری کردند و علیه ما شعار دادند که برای نظام قابل تحمل نیست و من گفتم با آنها بشدت برخورد کنند.
من آقای امام حسین و قمر بنی هاشم را مسئول حوادث دیروز میدانم و قوه قصابیه باید با آنها برخورد کند.
(تکبیر حضار)
امام حسین بدون هماهنگی با اینجانب بلند شده و دست زن و بچه‌اش را گرفته و رفته صحرای کربلا تا علیه ظلم و ستم قیام کند. این کار پذیرفتنی نیست. مگر ما اینجا لبو هستیم؟ اگر ظلمی بوده و یزید تخلفاتی میکرده باید از مجرای قانونی حل شود. من خودم حرفهای دو طرف را شنیدم و دستورات لازم را دادم .همانطور که قضیه کهریزک حل شد. اینطور نباشد که هرکس خلافی دید خودش راسا وارد شود و اقدام کند. خیر مملکت حساب و کتاب دارد. قانون دارد. نیروی انتظامی دارد. مرتضوی دارد. مقام عظما دارد.…

کلاس توجیهی نیروی انتظامی برای مداحان:

مداحان عزیز توجه کنند که امسال٬ اوضاع بحرانی است و وظیفه شما سنگین است. شما باید مراقب باشید عده‌ای میخواهند از تاسوعا و عاشورا استفاده کنند و تجمعاتی علیه نظام مقدس ما راه بیاندازند. بنابر این خوب حواس‌تان را جمع کنید مبادا گند بزنید.
امسال سعی کنید روز عاشورا بروید شمال. بگذارید دسته‌های سینه زنی توی خماری بمانند. وقتی شما نباشید آنها که نمی‌توانند خودشان مداحی کنند و در نتیجه آنها هم تصمیم میگیرند بروند شمال و در نتیجه روز عاشورا تهران خلوت میشود و تظاهراتی برگزار نمیشود.
حالا ممکن است شما که میروید شمال٬ مردم هم بیایند انجا و شما را توی خیابان ببینند و بگویند همانجا برایمان بخوان و شما هم توی رو در وایسی قرار بگیرید و شروع بکنید به خواندن و کم کم جمعیت جمع شوند و علیه مقام عظما شعار بدهند که اگر چنین شود وای بحال شما.
بنابر این سعی کنید توی مسیر شمال که میروید٬ ناگهان مسیرتان را عوض کنید و برگردید بروید اهواز و آبادان. اینجوری مردم شما را گم میکنند و درنتیجه پراکنده میشوند و تظاهراتی انجام نمیشود.
حالا ممکن است بروید جنوب و مردم خوزستان شما را بشناسند و بگویند یالاه برای ما بخوان. مبا…

آقا آنجا تگزاس است؟

آدم یاد فیلم های وسترن دهه هفتاد می افتد. دو نفر را میخواستند در سیرجان اعدام کنند بعد یک دفعه سر و کله تعدادی اسب سوار پیدا میشوند تا اعدامی ها را نجات دهند. بعد چیو چیو بنگ بنگ تیراندازی شروع میشود و سی نفر کشته میشوند و دهها نفر زخمی.
آقای کلانتر!
نمیخواد ادعای مدیرت جهان کنی برو سیرجان را اداره کن فعلا تا بعد.

آیت الله منتظری خوشنام ترین مرجع تقلید در تاریخ معاصر ایران:

بدون شک تاریخ نام آیت الله منتظری را فردی باشرافت ثبت خواهد کرد. او برخلاف خمینی که دستور اعدام فله‌ای زندانیان سیاسی را داد و خود را برای همیشه بدنام کرد٬ آیت الله منتظری صف خودش را از قاتلان و جنایتکاران جدا نمود و تا آخر هم هیچ ملاحظه صاحبان قدرت را نکرد.
من دوبار حدمت ایشان رسیدم. یکبار در دورانی بود که ایشان قائم مقام رهبری بودند و یکبار هم زمانی که خانه نشین شده بودند. برخورد و رفتار و روحیه این مرد بسیار عجیب بود. بر خلاف بقیه آخوندها که بادی به غبغب می‌اندازند و خودشان را کانون دانش بشری میدانند و در هر زمینه‌ای اظهار نظر میکنند و فتوا می‌دهند٬ ایشان بسیار متواضع بود و هرچیزی را که اطلاع نداشت صریحا میگفت نمیدانم.
یادم می‌آید توی آن اتاقی که ما نشسته بودیم. من کنار ایشان نشسته بودم و در مورد سازمانی که مدیریت آنجا را بعهده داشتم گزارشاتی را میدادم و ایشان با دقت گوش میکردند. گاهی کسی از در وارد میشد و سلام میداد و همان گوشه اتاق می‌نشست. آنچه که برای من عجیب بود این بود که بدون استثنا این پیر مرد به محض ورود هر کس به اتاق٬ به احترام تازه وارد از جا برمیخاست و دوباره می‌نشست. باو…

ضمن محکوم کردن پاره کردن تصاویر امام خمینی قدس سره٬ بفرمایید داخل!

آقاجان! من دیگه نیویورک نمی روم. از این به بعد فقط کپنهاگ. شما اگر بدانید که کپنهاگ چه جایی است هرگز پایتان را به نیویورک نمیگذارید. آخه نیویورک هم شد شهر؟ من که تصمیم گرفته ام ایشالله اگر خدا قسمت کند سالی سه چهار بار مشرف بشوم کپنهاگ. اصلا کپنهاگ یک چیز دیگه است!

همانطور که بارها گفته‌ایم دولتهای استکباری علیه ما هستند ولی در عوض ملتها همراه و هم نظر با ما هستند. امروز ملتها از نحوه مدیریت جهان خسته شده‌اند و در همین سفر اخیری که من به کپنهاگ داشتم چند نفر از همین ملتها به من گقتند: پس کی مدیریت جهان را بدست میگیرید؟ ما که خسته شده ایم.
که البته ما به آنها گفتیم: به فضل الهی نوبت شما هم میرسد! ما برای همه شما برنامه داریم. تصمیم داریم پول خسارت جنگ جهانی دوم را سر سفره همه ملتها بیاوریم. میخواهیم همه زیر زمین خانه های شما تبدیل شود به راکتورهسته ای بوشهر. کاری میکنیم که همه جا بشود جمهوری اسلامی و شما هی بروید خارج کشور حال بکنید و برگردید.

بهرحال در همین سفری که ما به کپنهاگ داشتیم خیلی از حقایق برای ملتها روشن شد و همه تبلیغات منفی دشمن علیه ما خنثی شد. من فقط یک موردش را بعنوان مثال…

جدیدترین سیستم پدافند ضد بادی سپاهیان ولایت

درخواست کمک یک مادر بی‌پناه:

دوستان! آیا کسی از شما اطلاع دارد چگونه یک زن شوهردار بهمراه دو فرزندش میتواند از ایران فرار کنند و به یکی از کشورهای غربی پناهنده شوند؟
راستش من خودم اطلاعاتم در این زمینه ضعیف است و منتظر راهنمایی‌های شما هستم تا شاید بتوانیم زندگی یک خانم جوان و دو فرزند خردسالش را نجات بدهیم.

داستان از این قرار است که اخیرا همسر یکی از مدیران حراست یک مرکز دولتی بخاطر بدرفتاریهای شوهرش از خانه فرار کرده و بهمراه دو بچه خردسالش فعلا در یک جایی در داخل ایران مخفی شده و تلاش میکند از کشور خارج شود و زندگی خود و فرزندانش را نجات دهد.

راستش این خانم یک نسبت فامیلی با ما دارد و من در جریان اختلافات شدید خانوادگی آنها هستم. شوهر این خانم از آن حزب‌اللهی‌های دو آتشه و سوپر سنگدل است که محیط خانه را با محیط بازداشتگاه و زندان و سربازخانه عوضی گرفته است. رفتارش همیشه با تحکم و امر و نهی و حتی تنبیه بدنی و ضرب و شتم وحشیانه است. بخاطر دیدن صحنه‌های آزاردهنده در محیط خانواده ٬ بچه‌های خردسالش آنچنان از هیبت پدرشان می‌ترسند که صدمات روحی و روانی زیادی را دیده‌اند و بزرگترین آرزوی کودکانه آنها مرگ است و خلاصی از آ…

ماجرای شرط بندی بر سر مرگ بر خامنه‌ای گفتن:

ما یک باجناق داریم از اون بدجنس‌های روزگار!
همیشه با ما کل کل میکند. ما هم که عمرا در مقابل اینجور آدما کم نمی‌آوریم.

چند روز پیش به اتفاق همین باجناق عزیز برای تنظیم یک وکالتنامه رفته بودیم اوتاوا.
وقتی وارد سفارت شدیم٬ نیم ساعتی را روی صندلی‌های آنجا منتظر شدیم تا نوبت‌مان برسد. یک تلویزیونی هم آنجا بود و داشت اخبار میگفت. البته کانال خبر صدا و سیما بود. خبرهایی که میگفت آنقدر غیر واقعی بود که مرغ پخته هم میزد زیر خنده.
از بس خبرهای چرت و پرت گفت که صدای یکی دو نفر از حاضرین درآمد. یک خانم میانسالی از ردیف عقب گفت: یکی صدای این رو خفه کنه! خجالت هم نمی‌کشند. این همه جوان‌های مردم رو کشته‌اند و باز دروغ میگن.
یکنفر دیگه گفت: هیس! اینجا دوربین داره‌ها!...
این باجناق بدجنس ما شروع کرد بیخ گوش ما پچ پچ کردن و هی غر زدن به بی‌عرضگی مردم. میگفت: اصلا ریشه همه این گرفتاریها تقصیر خود ما مردم ایران است. تو همین‌جا را ببین. این‌ها (مراجعه‌کنندگان به سفارت) باوجودیکه توی یک کشور آزاد زندگی میکنند باز محافظه‌کاری میکنند و جلوی ظلم و ستم کوتاه می‌آیند. باید مردم وقتی می‌آیند داخل سفارت٬ بالا و پایین …

کشف یک دانشمند هسته‌ای:

دوستان! اگر آب توی دست‌تان هست بگذارید زمین و بروید این وبلاگ را بخوانید و لذت ببرید. من که خیلی کیف کردم.
پسر! عجب مخی است این یارو!
غلط نکنم یکی از همان دانشمندان هسته‌ای خودمان است.
بروید این تعطیلات آخر هفته را توی این وبلاگ کیف کنید.
این هم آدرس این وبلاگ.

آگهی ترحیم

به اطلاع دوستان و آشنایان میرساند اولین برف زمستانی آمد و ما نزدیک است که به ملکوت اعلی برویم. خسته شدیم از دست این مملکت یخ و برف و سرما. خدا ذلیل کند این آخوندا را که ما را از مملکت خودمون آواره کرده‌اند.
به همین مناسبت مجلس یادبودی برای تسلی روح این روح ملکوتی برگزار خواهد شد البته بعد از آب شدن برف و یخ‌ها.
از طرف دوستان و آشنایان این مرحوم

عجب تودهنی محکمی خورد مقام عظما:

بچه‌ها خسته نباشید. واقعا دمتان گرم. گل کاشتید. انصافا انتظار نمی‌رفت بعد از آن همه ارعاب و تهدید مزدوران آسید علی آقا امروز شما اینگونه شجاعانه به میدان بیایید. بی‌شک تظاهرات امروز شما همه شر و ور‌های کودتاچیان را مبنی بر موثر بودن برخوردهای خشونت‌بار با مردم را نقش برآب کرد.
آنها برای آقا تحلیل میکردند که مردم دیگر ترسیده‌اند و قضایا به فضل الهی خوابیده است!
اما اکنون شما نشان دادید که تحلیل‌های آنها بدرد عمه‌شان میخورد. مردم محکم‌تر از گذشته هستند و شعارهایشان هرروز رادیکال‌تر می‌شود.

من هم خوشحالم و هم شرمنده . خوشحال از خیزش جوانان این مرز و بوم و شرمنده از اینکه درمیان این مردم شجاع و ستم‌سیز نیستم. ای کاش من هم می‌توانستم کاری کنم و وظیفه‌ای ادا نمایم. بهرحال برای‌تان آرزوی پیروزی و سربلندی و سرفرازی می‌کنم.
مطمئن باشید پیروزی از آن شماست. هیچ حکومتی با سرنیزه و کشت و کشتار قادر به مهار یک ملت نیست. تاریخ دیکتاتورهایی بمراتب خشن‌تر و وحشی‌تر از خامنه‌ای را بسیار دیده است و پایان عمر هر ستمگری خفت و ذلت است.

هر چقدر بیشتر فکر میکنم واقعا بیشتر حیرت می‌کنم از حماقت خامنه‌ای. آخه رو…

ماجرای ادکلن مجانی زدن:

یکی از تفریحات سالم در کانادا ادکلن مجانی زدن است. نزدیک خانه ما یک پلازای بزرگی هست که هر وقت میخواهم وارد آنجا شوم مجبورم از وسط یک فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ رد شوم.
خب٬ شما هم که بهتر از من می‌دانید وسط چنین فروشگاههایی غرفه‌های متعددی از انواع و اقسام ادکلن‌های جور واجور هست که از هر کدام یک نمونه گذاشته‌اند بیرون ویترین و در دسترس مشتری‌ها تا تست کنند و اگر خوششان آمد بخرند.
هر وقت که من از آنجا رد میشوم چند دقیقه‌ای جلوی آن غرفه‌ها می‌ایستم و تند و تند شیشه‌های ادکلن را بدون توجه به اینکه زنانه است یا مردانه فیش و فیش میزنم به قسمتهای مختلف بدنم تا اعضا و جوارح آدم خوشبو شود.
البته روزهای اول ناشی بودم و کمی از نگاههای فروشنده‌های خوشگل آنجا خجالت می‌کشیدم و بدین خاطر اول الکی قیمت می‌پرسیدم و بعد منتظر می‌شدم او روی یک تکه مقوای کوچک یک فیش فیشی میکرد و به آن ادکلن میزد و آنرا به من میداد تا بو کنم و ببینم خوشم میاد یا نه. اما تا رویش را آنطرف برمیگرداند خودم دست به کار میشدم و با ادکلن‌های دم دست دوش میگرفتم و آخر کار هم راهم را میگرفتم و میرفتم اما کم کم تجربه کانادایی پیدا کردّه‌ا…

دفتر حفظ و نشر آثار و اندیشه های دکتر کردان تاسیس شد:

«بازگشت همه بسوی اوست جز مقام معظم رهبری»

درگذشت عالم ربانی٬ دانشمند بی‌نظیر٬ نابغه قرن٬ یار دیرینه معجزه هزاره سوم٬ مجاهد نستوه٬ استاد دانشگاه آزاد٬ حضرت استاد دکتر نقلعلی کردان به حق ضایعه‌ای است هولناک و شکافی است عمیق در بستر علم و دانش و تحقیق که تا قرنها این فقدان و مصیبت عظما جبران نخواهد شد و در یک کلام باید بگوییم دانش‌پزوهان و دوستداران علم و اساتید دانشگاههای سراسر جهان بدبخت شدند.

اکنون ما دلشکستگان و عاشقان آن مرحوم با خدای خود عهد و پیمان بسته‌ایم که راه آن بزرگوار را تا آخر ادامه دهیم و نگذاریم پرچم پرافتخاری را که آن مرحوم برافراشتند از اهتزاز بیفتد.

و اما منشور و محورهای اصلی فعالیت‌های آتی ما چنین است:
۱- تبعیت از مقام عظمای ولایت
همانگونه که می‌دانید مرحوم کردان در طول عمر پربرکت خویش همواره کارهایشان را از روی دست مقام عظمای رهبری کپی برداری میکردند. ایشان با آن هوش و ذکاوت خدادادی شان وقتی دیدند که مقام عظما ظرف یک شب از حجت اسلام بودن به مقام آیت الله العظمی رسیدند و حتی بالاتر٬ شدند رهبر مسلمین جهان٬ خب ایشان که شاگرد و رهپوی مقام رهبری بودند هم تصمیم گرفتند یک شبه ا…

بورکینافاسو هم به شما بیلاخ نشان داد:

خاک بر سر دیپلماسی عقب مانده جمهوری اسلامی که حتی عرضه نداشت رای بورکینافاسو را هم به نفع خود جلب کند.
خوشبختانه و بحول قوه الهی و امدادهای غیبی و تدابیر داهیانه مقام مصغر رهبری٬ امروز شورای حکام موفق شد قطعنامه مهمی را علیه فعالیت‌های هسته‌ای حکومت اسلامی ایران به تصویب برساند.
این قطعنامه دست‌آویزی است برای شورای امنیت سازمان ملل که قرار است پوست آخوندها را بکنند.

جالب اینجاست که از میان ۳۵ کشور صاحب رای فقط سه کشور ونزوئلا و کوبا و مالزی رای منفی دادند.
این بدبخت‌ها با این همه باج دادن‌ها و ریخت و پاش‌ها نه تنها نتوانستند رای روسیه و چین را جلب کنند بلکه کشورهایی مثل بورکینافاسو هم که روزی حیاط خلوت آقایون بود و قرار بود بعد از سقوط جمهوری اسلامی٬ همه آخوندا به آنجا فرار کنند نیز به آنها پشت کرد و به آن قطعنامه رای مثبت داد.

حالا از فردا برادران بسیجی جلوی سفارت بورکینافاسو خودشان را جر خواهند داد و روزنامه کیهان اسناد ارتباط بورکینافاسو با بنیاد سورس را منتشر خواهد کرد. واقعا که چقدر احمق هستند این گوساله‌ها. کشور ما را از کجا به کجا تنزل دادند.

بی شک ضعیف ترین و مفتضح‌ترین و بی عرضه تر…

چند راهنمایی کوجک به نیروی هوایی اسرائیل:

از آنجایی که چه بخواهیم و چه نخواهیم در آینده نزدیک اسرائیل مراکز هسته‌ای جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار خواهد داد٬ اینجانب بعنوان یک ایرانی وطن‌پرست توصیه‌هایی دارم که نتیجه‌اش هم به نفع مردم ایران خواهد بود و هم به نفع اسرائیل و حتی صلح خاورمیانه و ثبات جهانی و آرامش در کهکشان و غیره.

خلبانان عزیز اسرائیلی! هر چه را فرماندهان‌تان به شما گفتند را ول کنید و فکر بمباران نیروگاه بوشهر و مجتمع نطنز و اراک و قم را از سر بیرون کنید. آن مکان هایی که فرماندهان تان گفته اند اصلا هیچی ندارد. بیخودی خودتان را خسته نکنید.این جاهایی را که من میگویم را بمباران کنید. حتما به نتیجه می رسید:

۱- ابتدا از توی نقشه تهران میدان پاستور را پیدا کنید. خب حالا یکخورده بروید سمت غرب. اندازه دو انگشت (البته منظورم دوانگشت روی نقشه است). حالا با یک کاسه یا بشقاب یک دایره‌ای بکشید. اینجا همان‌ جای اصلی مخفی کردن اورانیوم غنی شده است. تا میخورند بزنید آنجا را. بیت مقام عظما همانجاست. اون جنتی موش مرده هم همان دور و وراست. خیلی از اراذل و اوباش هم توی همان محوطه وول میخورند. همه بمب های اتمی را در اینجا قایم کرده ا…

کینه شتری مقام عظما:

این مقام عظمای بلاهت عجب کینه شتری دارد!
تا طرف را له نکند ول کن معامله نیست. اصلا چیزی به نام روحیه بزرگ‌منشی و نگاه پدرانه که لازمه یک رهبر است به هیچ عنوان در وجود این موجود حقیر یافت نمی شود.
مثلا شما برخوردی را که با ابطحی میشود را درنظر بگیرید. اصلا معلوم نیست این بیچاره را برای چی گرفتند و به زندان انداختند. ابطحی توی ماجراهای انتصابات اخیر کاره‌ای نبود و مسئولیتی نداشت. البته آدم معروف و سرشناسی بود و طرفداری‌اش از کروبی و خاتمی قابل کتمان نبود.
دلیل اصلی دستگیری ابطحی و امثال او برمیگردد به کینه دیرینه مقام عظمای بلاهت از دورانی که ابطحی رئیس دفتر خاتمی بود. ظاهرا ابطحی در آن روزها خیال میکرده که رئیس جمهور واقعا شخص دوم مملکت امام زمان است و مثلا صاحب اختیاراتی است و بنابر این رئیس دفتر رئیس جمهور هم برای خودش کسی است و میتواند در برابر سفارشات و خرده فرمایشات بیت رهبری مقاومت کند!
یادم هست وقتی خاتمی مجبور شد ابطحی را عوض کند و جای او را به برادرش بدهد٬ در یک جلسه‌ای که فیلمش از تلویزیون هم پخش شد٬ مقام عظما خرسندی خودش را از این تغییر و تحول ابراز کرد. معلوم بود مقام عظما از ا…

نرخ تجاوز چنده برادر؟

یک بسیجی تازه به دوران رسیده فرمانده اش را توی خیابان می بیند از او می پرسد:
- حاجی! وضع کار و کاسبی چجوره؟ این روزا فی چنده؟
فرمانده میگه: بکنی سیصدهزار تومن - بکنند یک عدد فیش حج عمره.
میگه: لبیک اللهم لبیک!

ملت زیادی زرنگ!

چندی پیش یکی از دوستان قدیمی‌ام برای یک مسافرت یکی دوهفته‌ای به اینجا آمده بود. بعد از سالها دوری دیداری تازه کردیم و ساعتها باهم نشستیم و گپ زدیم مخصوصا درمورد جریانات اخیر. او هم مثل ما آتشش تند بود از دست این همه ظلم و ستم خامنه‌ای و مزدوران نظامی‌اش. میگفت چگونه زن و بچه مردم را کتک میزدند و چه تعداد آدمهای بی‌گناه را بازداشت و شکنجه کردند. اما در مورد خودش چنین گفت:
خوشبختانه من خیلی با هوشیاری عمل کردم و مشکلی برایم پیش نیامد درصورتیکه برای اکثر دوستان و آشنایان دردسرهایی درست شد.
پرسیدم: توی تظاهرات‌ها هم شرکت میکردی؟
گفت: نه. اتفاقا حواسم بود آنروزهایی که قرار بود برنامه‌ای باشد٬ اصلا بیرون نمی‌آمدم و آفتابی نمی‌شدم ولی خبرها را دنبال میکردم!

راستش حالم بهم خورد از هم‌صحبتی با چنین موجود به خیال خودش زرنگی!
بنظر من هیچ عیبی ندارد آدم شهامت رفتن به تظاهرات را نداشته باشد ولی نباید این کار را به حساب هوشمندی و حسابگری و زرنگی بگذارد.
یعنی همه کسانیکه خودشان را برای آزادی و رهایی ایران بخطر می‌اندازند٬ هوشیار نیستند؟ اگر قرار بود همه مثل تو هوشمند باشند آنوقت وای به حال این مملکت!
البته…

مجلس ترحیم برای ماهی مغفور:

جای شما خالی٬ چند وقت پیش رفته بودیم ماهیگیری. کنار یک رودخانه آرام و پرآب نشسته بودیم و قلاب ماهیگیری را انداخته بودیم توی آب و مثل این منگول‌ها دو ساعت بی‌حرکت منتظر بودیم و حتی جیک هم نمی‌زدیم تا بالاخره قلاب تکانی خورد و مثل این فیلم‌های خارجی که موقع شکار نهنگ٬ قایق ماهیگیری به این ور و آن ور کشیده میشد٬ ما هم تا کمر بسمت آب کشیده شده بودیم و نزدیک بود تالاپی بیفتیم توی رودخانه. اما امدادهای غیبی مثل همیشه به کمک ما آمد و تلاشهای مذبوحانه استکبار جهانی حاصلی نداشت و ما موفق شدیم به یکی از اهداف بزرگ رودخانه ای دست یابیم.
اصلا باورم نمی‌شد ماهی به این بزرگی به قلاب ما گیر کرده باشد. آخه ما که از اول زندگی شانس نداشتیم. علی الاصول باید به قلاب ماهیگیری ما چیزی توی مایه‌های لنگه کفش و یا قابلمه یا پوشک بچه گیر کند ولی خب٬ چه میشود کرد؟ یکبار هم که شانس در خانه ما را زده که نمیشود قبول نکرد.
با هر بدبختی بود آنرا بیرون کشیدم و انداختم توی خشکی. راستش یک احساس عجیبی داشتم. هم احساس غرور و خوش شانسی بود و هم یک ترس یا دلهره مرموز. یک ماهی بود به این گندگی!

خلاصه وسایل را جمع‌کردیم و ماهی …

عاقبت کبوتر خوشبختی رید روی شانه ما:

تصویر
امروز این ایمیل رسید از دست محبوبی بدستم:

Hello,
I am a young single beautiful and sexy girl never married seeking true love for a long/short term relationship with marriage potentials,i am happy to contact you after going through your profile in
.... which got my interest! i -will love us to be good friends or a lot more!!
You can contact me through mail so that i will send you my photos,till i hear from you,bye and kisses


از امروز وبلاگ نویسی تعطیل!

پاسخ روسیه به گروهبان گارسیا:

جناب آقای توپولوف!
گفته بودی چرا ما موشکهای اس ۳۰۰ را تابحال تحویل نداده ایم و از این بابت دلخور شده بودی.
جهت اطلاع توپول موپول خودم باید عرض کنم که:
همانطور که توی این سی ساله از شما بسیار شنیده‌ایم بزرگترین سلاح ایمان است و ایثار. شما که بحمدلله معدن ایمان هستید٬ و ایثار از سر و روی شما می‌بارد دیگر اس-۳۰۰ را میخواهید چکار؟
حالا اگر خیلی پول‌ توی جیب‌تان باد کرده و میخواهید حتما به ما بدهید آن چیزی است قابل تامل که باید روی آن فکر کنیم. فعلا پولها را رد کنید بیاد تا مثل راه‌اندازی بوشهر٬ شما را توی نوبت بگذاریم.
ضمنا عزیزم شما خودت یک پا موشک اس سیصدی. دیگر موشک میخواهی چیکار. تو در هر نقطه که منفجر بشی٬ خسارتی به مراتب شدید‌تر از انفجار هیروشیما و ناکازاکی به بار می آوری.
خلاصه به آقای عظما سلام برسان و بگو اگر از این بمب‌های گوشتی و دنبه‌ای باز هم داره٬ ما حاضریم بخریم.

«بزرگترین جرم» در هر کشوری چگونه تعبیر میشود؟

تقریبا در همه کشورهای دنیا «جرم» وجود دارد. دزدی٬ آدم‌کشی . کلاهبرداری و اذیت و آزار دیگران در همه‌جا هست. البته ممکن است در یک نقطه این جرم‌ها زیاد باشد و در جای دیگر خیلی کم.
در هر کشوری به تناسب حساسیت فرهنگی و یا بر اساس نحوه نگرش مدیران جامعه نسبت به جرم‌زدایی٬ تقسیم بندی های مختلفی از جرم صورت میگیرد: مثلا بعضی از جرمها کوچک هستند و بعضی جرم‌ها بزرگ. بعضی کارها بزرگترین جرم محسوب میشوند و برخی دیگر جرم های معمولی.
حالا ببینیم بزرگترین جرم در کشورهای مختلف جهان چیست:

در امریکا: بزرگترین جرم در امریکا این است که بطور اشتباهی از یکی از کشورهای تروریست پرور بصورت ترانزیت عبور کرده باشی.
اگر بفهمند شما چنین جرم بزرگی را مرتکب شده‌ای٬ چنان چوبی توی آستین‌ات می‌کنند که صدای بن‌لادن بدهی.

در کانادا: بزرگترین جرم در کانادا این است که خدای‌ناکرده خدای ناکرده خدای ناکرده زبانم لال٬ یک مردی با زنش دعوا کند.
چنان بلایی سر آن مرد بیچاره می‌آورند که حتی اگر آن خانمه هم بگوید اشتباه کردم. اصلا از اول تقصیر من بود. ولش کنید٬ دولت کانادا ول کن معامله آن مرد نیست!
یکی دیگر از جرم های خیلی بزرگ در کانادا…

کانادا باید قاتل زهرا کاظمی را تحویل جمهوری اسلامی دهد.

آقاجان آدم نباید در مقابل استکبار جهانی کم بیاورد. باید محکم با سر رفت توی شیکم دشمن!
باید از دشمن طلبکار هم بود. دنیا دنیای پرروهاست. خجالت مجالت را بگذارید کنار.
ما باید از انگلیس بخواهیم قاتل ندا را تحویل دهد.
از کانادا بخواهیم قاتل زهرا کاظمی را تحویل دهد.
از آلمان بخواهیم قاتل یا قاتلین رستوران میکونوس را تحویل ما بدهد. آخه تا کی میخواهند لفت بدهند؟
از کشورهای اروپایی بخواهیم هرچه زودتر کسانی را که باعث شدند ما در زندان اوین عده ای را اعدام کنیم را هرچه زودتر به ما تحویل دهند.
از کشور موریتانی بخواهیم که عاملین تجاوز در کهریزک را به ما تحویل دهد. (شما موریتانی را دست کم نگیرید که الان خودش را به موش مردگی زده. در اصل وقایع بعد از انتخابات همه‌اش زیر سر اون موریتانی آب زیر کاه بوده)

در کجای کاریم؟ (قسمت ۲):

وقتی نگاهی به پشت سر می‌اندازیم چند عامل در گسترش و عمیق‌تر شدن اعتراضات مردمی موثر‌تر می‌بینیم. مهمترین آنها عبارتند از:

۱- نابخردی مقام عظما
از روزی که حضرت آقا توی نمازجمعه تهران از تقلب در انتخابات حمایت کرد و سرنوشت خودش را با سرنوشت احمدی‌نژاد گره زد و با زبان تهدید با مردم سخن گفت٬ اوضاع روز به روز برایش وخیم‌تر شد.

۲- صدا و سیما
یکی از عوامل موثر در تقویت جنبش آزادیخواهی مردم ایران در چند ماه اخیر نقش صدا و سیما بود. واقعا مدیران صدا و سیما کمک خیلی زیادی در شعله‌ور کردن آتش اعتراضات مردم داشتند. دستشان درد نکند. آنقدر حمایت‌های خرکی از تقلب در انتخابات کردند که نتیجه معکوس گرفتند.
شعور مردم را به بازی گرفتن نتیجه‌اش همین میشود آقاجان!

۳- سپردن زمام امور به نظامیان
هر وقت هر کاری را دادند به سپاه٬ آخرش یا به نوشیدن شربت شهادت ختم شد و یا نوشیدن جام زهر.
اینها هشت سال جنگ با عراق را لفت دادند. کلی خسارت به این مملکت زدند. گروه گروه بچه‌های مردم را روی مین فرستادند و آخرش یک لیست از اقلام مورد نیاز تهیه کردند و دادند خدمت امام! که اگر دو سه تا بمب اتمی و فلان مقدار هواپیما و توپ و نفربر…

در کجای کاریم؟

یادش بخیر زمانی که به کوهنوردی میرفتیم٬ هراز گاهی روی تخته سنگی می‌نشستیم و هم نفسی تازه میکردیم و هم وضعیت خودمان را ارزیابی میکردیم که ببینیم در کجای کاریم.
این ارزیابی دو قسمت مهم داشت: نگاهی به پایین ( یعنی قبلا کجا بودیم) و دیگری نگاه به بالای قله (یعنی تا رسیدن به هدف چقدر فاصله داریم).

این ارزیابی باعث میشد که هم روحیه‌مان تقویت شود و اعتماد به نفس‌مان بالا رود و هم اینکه می‌توانستیم تخمین بزنیم با این روند و سرعت٬ چه موقع به قله خواهیم رسید.

مبارزه مردم ایران برای رسیدن به آزادی را میتوان به همان کوه‌پیمایی و کوه نوردی تشبیه کرد که لازم است هر از چند گاهی نگاهی به پشت سر و پیش رو داشت و دید در کجای کاریم.

نگاهی به پشت سر:
یادتان می‌آید چند سال پیش سر چه چیزهای ابتدایی و پیش پاافتاده با هم بحث میکردیم؟ برای خیلی از مردم باور این نکته مشکل بود که رهبران این نظام به هیچ اصول اخلاقی پایبند نیستند و اگر لازم باشد به روی مردم اسلحه می‌کشند و خون آنها را می‌ریزند.
خوشبختانه وضعیت کنونی مردم ایران نسبت به گذشته و مخصوصا نسبت به همین چند ماهه اخیر بسیار امیدوارکننده است. هویت اهریمنی و ضدمرد…

کشف جدیدترین گونه های جنبش سبز:

دانشمندان سبزشناس تاکنون موفق شدند ۹ نوع جنبش سبز را شناسایی کنند که عبارتند از:

سبز وطنی (مال مردم داخل کشور است که دمشان گرم)
سبز چمنی (مربوط به ایرانیان خارج کشور است که معمولا محل تجمعات آنها روی چمن پارکهاست. آنها هم دمشان گرم)
سبز نبوی (مال ابراهیم نبوی و شرکا)
سبز خرکی (مال بسیجی‌ها و حزب‌اللهی‌هاست)
سبز حشری ( این مال اخونداست)
سبز کپکی (وای وای وای این مال خواهران زینب است)
سبز چپکی ( وابسته به حزب توده و گروه‌های چپ)
سبز نمکی (مال ایرانیان بانمک است مخصولا نمکی‌ها)
سبز خاله زنکی (اینها بجای اینکه بفکر سرنگونی نظام باشند از صبح تا عصر حرفهای خاله زنکی میزنند و تحلیل‌های آبکی می‌نویسند)

متن قرارداد پیمانکاری سرکوب تظاهرات ۱۳ آبان منتشر شد:

قرارداد مقاطعه‌کاری سرکوب تظاهرات مردمی سیزده آبان از سوی دفتر مقام عظمای مسلمین جهان از یکسو بعنوان کارفرما و پایگاه بسیج مساجد از سوی دیگر بعنوان پیمانکار بشرح زیر منعقد میگردد:
موضوع قرارداد: کتک زدن٬ لگدپرانی٬ عربده‌کشی٬ استفاده از فحش‌های رکیک٬ برخورد فیزیکی و دستگیری و تجاوز به مردم بمنظور حفظ نظام مقدس
مدت قرارداد: از ساعت ۸ صبح تا هر وقت که مردم پراکنده شوند
مبلغ قرارداد:
طبق توافق طرفین قیمت پایه عملیات مختلف پیمانکار مطابق جدول زیر خواهد بود:
- عزیمت به محل درگیری توسط اتوبوس‌های بسیج چهار صد هزار تومان بهمراه ناهار و نوشابه اضافی
- داشتن ریش٬ موهای نامرتب و پوشیدن لباس‌های اتو نشده٬ بدست گرفتن باتوم و زنجیر و پنجه بکس و عربده کشی مجموعا سیصد هزار تومن بدون کسورات قانونی
- دادن شعار«خونی که در رگ ماست هدیه به رهبرماست» به ازای هر عدد شعار ده هزار تومن
- دادن فحش های ناموسی به مردم و کروبی و موسوی به ازای هر دفعه بیست هزار تومن
- کتک زدن با باتوم پنجاه هزار تومن
- استعمال باتوم صد هزار تومن
- دستگیری و انتقال مردم به بازداشتگاهها هر نفر از پانصد هزار تومن تا یک میلیون تومن (چاق و چله‌ه…

ماشالله به این همه حافظه:

توی این وبلاگستان دو نفر هستند که حافظه عجیبی دارند. یکی از آنها آقای افراسیابی است که اسم و مشخصات تمام همکلاسی‌های دبستانی‌اش را یادش هست و حتی قادر است شماره شناسنامه معلم کلاس دوم خود را نیز برای شما بگوید.
نفر دوم همین نیک آهنگ است. ماشالله بزنم به تخته حافظه‌اش بینظیر است. او خاطرات یک سالگی و شش ماهگی‌اش را هم به یاد دارد. تازه این که چیزی نیست. او حتی لحظه متولد شدنش را هم یادش هست. اول قرار بوده ساعت مثلا ۵ بدنیا بیاید ولی با چند ساعت تاخیر ساعت ۷ و بیست و سه دقیقه بدنیا آمده و قیافه ماما و پرستارش را هم به یاد دارد.

برعکس این دوستان خوش حافظه٬ من حافظه خوبی ندارم . اصلا یادم نیست دیشب شام چی خوردم چه برسد به یادآوری اعماق تاریخ.
من هرچه بخودم فشار آوردم تنها دو سه خاطره از دوران کودکی به یاد دارم که با کمال تعجب موضوعات همه‌شان بی‌ناموسی و مستهجن است. مثلا واقعه دردناک ختنه‌شدن‌مان یکی از آنهاست که قبلا ماجرایش را برایتان نوشته‌ام.
یکی دیگر از خاطرات دوران کودکی‌ام حمام عمومی رفتن همراه مامانم بود. البته من فقط یک بارش را یادم می‌آید و آن هم یک سکانس از آن فیلم پورنو را . ظاهرا …

دردسر دینگ دینگ موبایل:

خفه شدیم از بس به این مادرخانم بسیار محترم و باهوش مان توضیح دادیم که این صدای دینگ دینگ مال دریافت اس ام اس‌ است و کسی پشت خط نیست.
باز هربار که صدای دینگ دینگ موبایل ما در‌می‌آید میگوید: چرا جواب مردم را نمیدی؟!
آخه شما بگین من چجوری این مسئله را توضیح بدم؟

رزمندگان اسلام با نفوذ به عمق مواضع دشمن٬ خود را تسلیم آنها کردند:

برادرها خسته نباشید!
با این طرح و عملیات غرورآفرین شما از این به بعد ارتش آمریکا باید برود بوق بزند. رکورد زدید واقعا!
عملیات برون مرزی که میگن یعنی این.
برادران عزیز سپاه برای ضربه زدن به مواضع گروه جندالله طی یک عملیات برق‌آسا خود را به عمق خاک دشمن رساندند و فورا تسلیم قوای متخاصم گردیدند. حالا باید مدتی تخم مرغهای پاکستانی‌ها را مالش بفرماییم تا اجازه بدهند رزمندگان اسلام به مواضع قبلی خود برگردند.
در همین رابطه یک مقام معظم که نخواست نامش فاش شود به خبرنگار ما گفت:
ما اصولا برنامه‌ای برای ضربه زدن به مواضع جندالله را نداشته‌ایم و آنرا بشدت تکذیب میکنیم. قصد ورود رزمندگان ما به خاگ پاکستان فقط خرید چند کیسه برنج باسماتی بوده و بس.

تازه‌های علمی و تکنولوجی:

من تصمیم گرفته‌ام هر هفته یکی از جدیدترین دستاوردهای علمی و تکنولوجیکی جهان را به شما معرفی کنم. برای همین منظور قصد دارم هفته‌ای یکبار به فروشگاههای زنجیره‌ای معروف در کانادا و آمریکا مثل فیوچر شاپ یا فود بیسیک , دالر استور سری بزنم و اگر دستگاه یا وسیله‌ای جدیدی را در آنجا دیدم٬ خبرش را هم برای اطلاع شما بنویسم.
دیروز رفته بودم فروشگاه فیوچر شاب.
یک دستگاهی دیدم آورده بودند خیلی جالب بود.
این دستگاه را دانشمندان امریکایی ما در زیر زمین خانه شان اختراع کرده‌اند و اکنون در قالب یک شرکتی به نام اسلینگ پلیر آنرا به بازار عرضه می‌کنند.
این دستگاه این قابلیت را دارد که شما هر آنچه که در تلویزیون خانه‌تان می‌بینید٬ آنرا بتوان در هر نقطه دیگری از جهان توسط کامپیوترتان و یا گوشی تلفن‌تان دید. مشروط به اینکه اینترنت پرسرعت داشته باشید.
مثلا فرض کنید من این دستگاه را به تلویزیون خانه‌مان متصل کرده باشم و به مسافرت بروم. مثلا می‌روم به کشور شاخ افریقا.
خب. وقتی که شب به هتل برمیگردم لب تاپم را روشن می‌کنم و میتوانم ببینم عیالم و مادر زن بسیار دوست داشتنی‌ام دارند چه فیلم‌هایی را در غیاب من می‌بینند.…

هر که دارد هوس غزه و لبنان بسم‌الله!

هر کس میخواهد جانش را فدای غزه و لبنان فدا کند بسم الله.
هر کس میخواهد پولهای توی جیبش را بریزد توی حساب مردم خوشگذران لبنان بسم الله.
هر کس میخواهد فرش زیر پایش را بفروشد و پولش را بدهد به گردن کلفت‌های حماس بسم الله.
هرکس میخواهد تا آخر عمرش علیه صهیونیسم و اسرائیل خودش را جر بدهد بسم الله.
اصلا اگر راست میگویید بلند شوید بروید غزه یا لبنان بجنگید تا ملت هم از دست شما راحت شوند.

بنظر من بهترین و ناب‌ترین و مردمی‌ترین شعار سی ساله اخیر مردم ایران همین شعار معروف« نه غزه٬ نه لبنان٬ حانم فدای ایران» است. دستش درد نکند هر کس این شعار را درست کرده است. این شعار بدجوری اعصاب آقایون را خط خطی کرده. مثل اینکه کک افتاده باشد توی تنبانشان. آرام و قرار ندارند. همه آرمانهای سی ساله خودشان را امروز سراب می‌بینند.

توصیه من به جوانان عزیز این مرز و بوم این است که اتفاقا بخاطر لج این آقایون متحجرهم که شده در تجمعات خود ٬ بیشتر از این شعار استفاده کنید.

آقای قرائتی! آقای خزعلی و دیگران!
شما هم هرشب صدبار از روی این شعار «نه غزه٬ نه لبنان٬ جانم فدای ایران» بنویسید و بدهید مبصرتان آنرا خط بزند! تا شاید معنی آ…

دستگیری در مراسم دعای کمیل نشانه چیست؟

شاید برای برخی از شما این تصور پیش آمده باشد که با این وضعیت موجود٬ امکان سقوط نظام جمهوری اسلامی کمی دور از واقعیت باشد. اینها صندلی قدرت را دو دستی چسبیده‌اند و با زبان خوش حاضر نیستند آنرا به صاحبان اصلی‌اش یعنی مردم واگذار کنند. کارشان به جایی رسیده که در روز روشن در انتخابات تقلب می‌کنند و معترضین به انتخابات را زندانی میکنند.
کشورهای غربی هم دنبال منافع خودشان هستند و هر روز دارند این رژیم منزوی و فاقد پشتوانه مردمی را می‌دوشند و کاری به گرفتاری‌های مردم ایران هم ندارند و لذا امیدی به کمک آنها نیست.
خب. با این اوصاف ممکن است به این نتیجه برسید که اینها حالا حالاها ماندنی هستند.

اما بنظر من اینطور نیست. این حکومت حتی اگر بوسیله اعتراضات مردمی و یا کودتا نیز ساقط نشود٬ (که البته اینطور نیست)٬ ولی باز مسیری که سردمداران این نظام در آن قرارگرفته‌اند مقصدی جز استحاله کامل آن برایشان وجود ندارد.
اگر دقت کنید در طول تاریخ ایرانیان همیشه برای بیرون رفتن از تسلط بیگانگان از یک شیوه عجیبی استفاده کرده‌اند. آنها با هوشیاری و ذکاوت طرف مقابل را بدون سر و صدا در خود حل کرده‌اند. مثلا ببینید با چ…

احمدی نژاد در سریال لاست:

تصویر
یکروز احمدی نژاد سوار هلی کوپتر بوده و داشته از فراز شهر کویری بجنورد عبور میکرده که یهو موتور هلی کوپتر خراب میشه و اونها مجبور میشن به یک جزیره ای متروک در وسط یک رودخانه فرود بیایند. بقیه ماجرا را در اینجا بخوانید....

پس چی شد اون حق مسلم ما؟؟

یک زمانی قرار بود ما ذره‌ای از مواضع هسته‌ای خود عدول نکنیم. قرار بود تعلیق غنی‌سازی خط قرمز ما باشد. قرار بود انرزجی هسته‌ای حق مسلم ما باشد. پس چی شد؟

لابد آقایون فردا میگویند: غربی‌ها میخواستند ۱۰۰ گرم از سهمیه اورانیوم غنی‌شده ما را کم کنند که ما با اقتدار و صلابت قبول نکردیم و آنها بالاخره مجبور شدند نیم کیلو اضافه‌تر به ما بفروشند!

کارهای این حکومت مثل مرد معتادی است که زورش فقط به زن و بچه‌هایش میرسد و هر روز آنها را زیر مشت و لگد می‌گیرد ولی وقتی بیرون میرود برای نیم مثقال تریاک یا حشیش به هر کس و ناکس التماس میکند.
بچه‌های ولگرد توی خیابان اذیت‌اش می‌کنند٬ کلاهش را بر‌میدارند و فرار می‌کنند. گاهی هم انگشت به ماتحتش می‌رسانند ولی او جرات مقابله با آنها را ندارد ولی درعوض وقتی به خانه برمیگردد تلافی‌اش را سر زن و بچه‌اش درمی‌آورد!

عصبانیت مقام عظما از اقدام حامد کرزای بخاطر قبول وجود تقلب در انتخابات:

جناب آقای حامد کرزای
ریاست محترم جمهوری کشور همسایه

صحنه را دیدم
از شما شل و ول‌تر دیگر ندیدم
از امروز به بعد خودم رئیسم
نمیخوام دیگر قیافه ات را هم ببینم!
والسلام

پی نوشت: آخه مرد حسابی! به تو هم میگن مسئول؟ از همان اول میگرفتی دهن کسانی که میگفتند تقلب شده را سرویس میکردی. تو با این کارت آبروی ما را بردی.
از ما یاد بگیر. طوری به آنها تجاوز جنسی کردیم که الان کسی جرات نمیکند کلمه تقلب را به زبان بیاورد. چی خیال کردی؟ ما اینیم!

رونوشت:
- شورای نگهبان افغانستان جهت درج در پرونده آقای حامد کرزای
- سردبیر محترم کیهان جهت افشای اسناد جاسوسی نامبرده با عوامل انگلیس و افشای اسناد ختنه نشدن ایشان
- فرودگاه کابل جهت ممنوع الخروج کردن مشارالیه
- مدیر محترم صدا و سیما جهت پخش اعترافات نامبرده به کودتای مخملی

اینجا کجاست؟؟

تصویر
اگر این عکس را به یک دانشجوی فلسفه نشان بدهید ممکن است دو ساعت برود توی بحر آن و به این فکر کند که اصولا هدف از خلقت این همه ممه دان چه بوده است؟ نظر ارسطو و سقراط و افلاطون در این باره چیست؟ و هزاران سوال دیگر.

اگر این عکس را یک روانشناس نگاه کند ممکن است به شما بگوید: به احتمال زیاد اون کرست سیاه بزرگه که شل و ول است مال یک خانمی است 35 ساله که تا بحال سه تا شکم زاییده و هم به بچه هایش شیر میداده و هم به بابای بچه ها.

اگر این عکس را به یک شاعری با روحیه ای لطیف نشان دهید ممکن است یک شعر جانسوزی در وصف فراغ ممه دان با محتویاتش بسراید که دل هر خواننده ای را بدرد بیاورد.

اگر این عکس را به یک حسابدار نشان دهید فورا ماشین حسابش را درمی آورد و حساب میکند اگر قیمت خرید هر ممه دان را بطور متوسط پنج هزار تومان و عمر مفید هرکدام را دو سال و ضریب استهلاک آنها را 20% فرض کنیم و تعداد کل انها را 5567 عدد منظور کنیم اکنون میتوانیم تخمین بزنیم که دارایی موجود بر روی طناب ها پس از کسورات قانونی به چیزی در حدود 452321 ریال می رسیم که نصف آن شامل مالیات بردرآمد میشود و بقیه اش هم مال خود آن خانم هاست …

خامنه‌ای تقریبا مرده!

حتی اگر خامنه‌ای نمرده٬ بهتره همینطوری هلش بدیم. شاید توی رودروایسی قرار گرفت و مرد. خدا را چی دیدید؟

قابل توجه فرماندهان سپاه: دیدید چگونه آه مظلوم کار خودش را میکند؟

آقایان سرداران سپاه! که با قلدری وارد انتخابات شدید و رای میلیونها نفر را جابجا کردید٬
ای شمایی که لشگر کشی کردید علیه مردم بی‌دفاع و با وحشیانه‌ترین روش‌ها آنها را سرکوب کردید و نه به پیر مرد رحم کردید و نه طفل نوزادی که در بغل مادرش بود٬
ای شمایی که با لگد به شکم دختران و پسران این مملکت میزدید٬ و آنها را در زندان‌های سپاه و سلولهای شبیه قبر در پادگان قصرفیروزه شکنجه میکردید٬
ای شمایی که با کمال بی‌شرمی اسلحه گرم بر مردم بی‌سلاح کشیدید و جمعی از آنها را به خاک و خون کشیدید٬
ای شمایی که دهان و دندان جوانان ما را در بازداشتگاههایتان با مشت و لگد و ضربات میله آهنی خرد کردید٬
ای شمایی که به دختران و زنان شوهردار این ملت تجاوز کردید٬ و جنازه‌هایشان را سوزاندید٬
حالا بچشید مزه ظلم و جنایت را.
اکنون در آتشی که خود برافروختید بسوزید.
تازه این اولش بود.
بقول آن شاعر:
ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار؟
خوشبختانه باب شهادت برای شما هنوز باز است. پس بفرمایید داخل!

به هنگام وقوع زلزله٬ با هرگونه لرزش باسن و سینه بشدت برخورد خواهد شد!

بنا به گزارشات رسیده عده‌ای از عناصر فریب‌خورده در جریان زلزله اخیر اقدام به لرزش باسن و بعضا ممه‌های خود نمودند که تداعی کننده رقص‌های بندری و قرکمر در زمان حکومت طاغوتی گذشته شده است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به همه ملت عزیز همیشه در صحنه هشدار داد به هنگام زلزله مواظب حرکت‌های موهن باسن و سینه خود و بستگانشان باشند و یکدیگر را در تکان نخوردن و ثابت نگه داشتن اعضای مورد نظر یاری دهند در غیر اینصورت بشدت با آنها برخورد انقلابی صورت خواهد گرفت و اعتراقات تلویزیونی آنها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد گردید.
ملت عزیز ایران توجه کنند که همانطور که مقام عظما فرمودند این زلزله از قبل طراحی و سازماندهی شده و هدف آنها ضربه زدن به حیثیت نظام مقدس اسلامی ما بود که بحمدلله با هشیاری نیروهای مسلح و تدابیر رهبری این توطئه نیز خنثی گردید.

خلاصه وظیفه ما گفتن بود. حال خود دانید. از هرگونه لرزش٬ نرمش٬ خارش و یا مالش قسمت‌هایی که از بدن‌تان که موجب تضعیف نظام میشود بشدت خودداری کنید.
حرکتهای پاندولی مربوط به آقایان عیبی ندارد بشرطی که زاویه رفت و برگشت پاندول بیش از ۱۲۰درجه به سمت بالا نباشد.

در جستجوی مرگ موش:

تصویر
از وقتی که به مادرم در تهران زنگ زدم و از او خواستم یک بسته مرگ موش برایم بفرستد٬ مرتب دلواس است و هر چند روز یکبار زنگ میزند مطمئن شود که من حالم خوب است یا نه.

ماجرا از دو سه ماه پیش آغاز شد. زمانی که یکی از اون سنجاب‌های ولگرد از طریق ایجاد یک سوراخ وارد قسمت زیر شیوانی خانه‌مان شد و بدون اجازه لحاف و تشک خودش را در آنجا پهن کرد.
گفتنی است که خانه ما در کنار یک پارک طبیعی بزرگ قرار گرفته و این سنجابک‌های شیطون دیواری کوتاه‌تر از دیوار ما گیر نیاورده بودند.

ابتدا ما این قضیه را خیلی جدی نگرفتیم و به آن ستجابها بی محلی میکردیم تا شاید خجالت بکشند و از آنجا بروند ولی آنها پرروتر از این حرفها بودند و مراعات هیچ‌چیز را نمیکردند. کارشان به جایی رسیده بود که ساعت ۲ نیمه شب وقتی همه ما خواب بودیم٬ اون بالا یعنی زیر شیروانی٬ بساط بزن و برقصی راه می‌انداختند بیا و ببین!
اصلا بی‌انصافها نمی‌گفتند این بیچاره‌ها خوابیده‌اند و دارند استراحت میکنند و فردا کله سحر باید بروند سرکار.

خلاصه دیدیم اینطوری نمی‌شود و باید کلک‌شان را بکنیم. با هزار ترس و لرز رفتیم بالای پشت بام. لامصب پشت بامهای اینجا هم مثل …

برای حفظ اسلام چه جنایت ها که نمی کنند

روایتی از «روایت فتح»:

بعد از اتمام جنگ ایران و عراق٬ یک سریالی از تلویزیون پخش می‌شد به نام «روایت فتح». یک برنامه مستندی بود بر آنچه که در جبهه‌ها گذشت و خاطرات مختلف رزمندگان از جنگ هشت ساله.
یکی از قسمت‌های این برنامه را هیچوقت فراموش نمی‌کنم. نمی‌دانم کسی از شما هم آن قسمت را دیده یا خیر. بهرحال برای من خیلی تکان دهنده بود.
ماجرا در مورد یکی از عملیاتی بود که رزمندگان بسیج و سپاه در جبهه‌های جنوبی و در کناره اروند رود انجام دادند. تا آنجا که یادم می‌آید ظاهرا یک گردانی درست کرده بودند از بسیجیان اعزامی کرمان. به آنها آموزش‌های غواصی و شنا داده بودند و قرار بود شب عملیات آنها ابتدا از عرض اروند رود شنا کنان بگذرند و بقول معروف خط را بشکنند تا نیروهای اصلی با قایق‌ها و شناورهای مجهز حمله را آغاز کنند.

فرمانده این گردان یک فرد سپاهی بود که داشت توی این برنامه خاطرات خودش را از آن شب عملیات بازگو میکرد. همچنان که ریتم برنامه غمناک بود٬ کسانی هم که خاطره‌ای را تعریف میکردند سعی میکردند به یاد شهدا خیلی تن صدایشان را غمناک جلوه بدهند.

او میگفت: در آن شب وقتی با بچه‌های غواص زدیم به اروند رود٬ خیلی مواظب بودیم سر…

هر کس آیفون نخریده نیم عمرش برفناست!

تصویر
یادش بخیر سری اولی که مخابرات برای تلفن همراه ثبت نام میکرد من هم ثبت نام کردم. آنروزها موبایل را فقط به کسانی میدادند که حتما ماشین داشته باشد. ما هم به عشق داشتن موبایل رفتیم یک رنو سفید رنگ خریدیم و سندش را بردیم مخابرات همراه یک فیش پانصد هزار تومانی (اگر اشتباه نکنم) و یک فتوکپی از صفحه اول شناسنامه.
بعد از چند ماه انتظار بالاخره موبایل ما را دادند. آخ چه کیفی میکردیم. چه پزی میدادیم با اون دستگاههای آجری نوکیا. لامصب وزنش بیشتر از نیم کیلو بود.
هرجا میرفتیم آنرا مثل ندید بدید ها از جیب مان در می آوردیم و میگذاشتیم روی میز تا همه ببینند ما هم موبایل داریم!
البته خوبی های آن گوشی های سنگین و زمخت این بود که شما میتوانستید از آن بعنوان دمبل استفاده کنید و بازوهایتان را کلفت کنید. من که چند بار از آن بعنوان چکش استقاده کردم زمانی که یکی از میخ های توی کفشم زده بود بیرون.

کم کم موبایل داشتن همه گیر شد و هر ننه قمری یک گوشی موبایل گرفت دستش و توی خیابان توی صف نانوایی توی تاکسی و اتوبوس روی موتورگازی و خلاصه هرجای دیگری از این موهبت الهی استفاده میکرد.
اما به موازات گسترش موبایل در بین مر…

دو خاطره از سال‌های دهه ۶۰

نمی‌دانم چرا آن مقطع از تاریخ معاصر که از آن بعنوان سالهای دهه ۶۰ یاد می‌کنیم در ذهن من همواره بصورت سیاه و سفید است و نه رنگی.
توی خیابان که می‌رفتی قیافه‌ آدمها یک جور دیگری بود. همه جا صف بود و کوپن و دفترچه بسیج اقتصادی و کپسول بوتان گاز و حلبهای 20 لیتری نفت. از جلوی هر بقالی که رد میشدی حتما چند تا از نوشته هایی که با مازیک بر روی یک مقوا نوشته شده و با چسب به شیشه پنحره مغازه چسبانده بودند را می دیدی:
« کوپن ۴۳۵ روغن اعلام شد»٬ «شامپوی صدر صحت با ارائه دفترچه بسیج» ٬ « باطری قلمی به نرخ تعاونی» و چیزهایی از این قبیل.

یک روز از میدان امام حسین داشتم رد میشدم که دیدم زن جوانی مثل ابر بهار دارد اشک میریزد و گریه میکند. یک خانم لاغری بود مثلا ۲۰ تا ۲۵ ساله همراه یک پسر بچه کوچک. بیچاره طوری داشت گریه میکرد و دست آن بچه را می‌کشید و راه میرفت که بیشتر مردم توی پیاده رو دلشان به حال او سوخت. همینطوری که داشت از جلو می‌آمد٬ بهش گفت: خانم ببخشید چی شده؟
گفت: کیفم را توی سبزه میدان زدند.
گفتم: خب. چقدر پول تویش بود؟
گفت: پول نبود. خدا را شکر پولهایم را توی جیبم گذاشته بودم ولی بدشانسی زیپ ک…

اوباما: از بس نق زدید این جایزه نوبل کوفت‌مان شد!

تصویر
آهای ملت همیشه در صحنه!
آخر چرا چشم ندارید به ما هم یک جایزه‌ای بدهند؟ مگر من کمتر از شیرین خانم هستم؟ یادتان رفته کی بود زندان گوانتانامو را تعطیل کرد؟ کی بود که طرح خلع سلاح هسته ای را در شورای امنیت جا انداخت؟ من بودم دیگه!
ای بشکند این دست که نمک ندارد!

ای ایرانی‌های عزیز نق نقو٬! ما حسابی گیج شده ایم از دست شما.
میشه بفرمایید تکلیف ما با شما چیه؟
- اگر بخواهم به ایران حمله کنم٬ زود یک عده‌تان جلوی سازمان ملل اعتصاب غذا میکنید که مبادا به ایران حمله کنی‌ها!!. ممکن است خسارات جانی به مردم وارد شود.
- اگر بخواهم ایران را تحریم اقتصادی کنم و فشارهای اقتصادی بیشتری وارد کنم باز یک عده‌ای گریه‌کنان میایند جلوی کاخ سفید و میگویند: تو چطور دلت میاد اینکار را بکنی؟ آیا نمیدانی با تحریم اقتصادی دودش به چشم مردم میرود؟
- خب معلومه اگر نه حمله نظامی در کار باشد و نه تحریم اقتصادی٬ درآنصورت مجبورم از طریق راههای دیپلماسی و مذاکره مستقیم وارد قضیه شوم. هنوز من با آنها درست و حسابی سلام و علیک هم نکرده‌ام یکوقت می‌بینم داد و بیداد شما به آسمان بلند شده که: چطوری دلت میاد با رژیمی که دستانش به خون ج…

«تنازع یا تضاد منافع» کیلویی چند؟

از خدا که پنهان نیست٬ از شما چه پنهان ٬ من تا قبل از اینکه پایم به خارج از کشور بخورد نمی‌دانستم منظور خارجی‌ها از «Conflict of Interest » چی بود و چی هست؟ یعنی این عبارت را توی فیلم‌ها زیاد شنیده بودم ولی مفهوم آن برایم جا افتاده نبود.
بعد که آمدیم اینجا کم کم فهمیدیم ای دل غافل! این لامصبا به چه گوهر نابی دست یافته‌اند که ما قبلا روح‌مان از آن بی‌خبر بود.

تا آنجایی که من فهمیدم کاربرد اصل «پرهیز از تلاقی و تضاد منافع» برای این خارجی‌ها یک اصل بسیار حیاتی است و کسی که در زمینه‌ای مرتکب چنین تخلفی شود قانونا و عرفا صلاحیت ادامه آن کار را ندارد و اگر کارش به دادگاه برسد٬ بدون درنگ او را محکوم میکنند.

البته این یک بحث طولانی و خسته کننده‌ای است ولی برای اینکه حوصله شما سر نرود چند تا مثال ساده میزنم تا اهمیت و حیاتی بودن این اصل را در سلامتی جامعه نشان دهم:

- فرض کنید فرزند یک معلم بطور اتفاقی دانش آموز کلاسی باشد که پدر یا مادرش در آنجا درس میدهد. یعنی توی یک کلاس یکی از دانش آموزان فرزند آقا معلم است. تا اینجای کار هیچ اشکالی وجود ندارد.
ولی آیا این معلم میتواند برگه‌های امتحانی فرزند خودش…

اگر دین ندارید لااقل پارازیت ول نکنید!

حاجیه خانوم (لبخند زنان) - حاج آقا! امشب شب جمعه است ها!
حاج آقا (آه عمیقی میکشد)- آره میدونم ولی برنامه بی برنامه. برو بخواب!
حاجبه خانوم - ولی هفته گذشته هم همین رو گفتی! اصلا معلومه چه ات شده؟ نکند خدای نکرده زبانم لال پای یک زن دیگه ای در میونه؟
حاج آقا- زن! این حرفا چیه که میزنی؟ مگر خبر نداری دولت داره پارازیت ول میکنه توی هوای تهرون؟
حاجیه خانوم- واسه چی؟
حاج آقا- آخه دولت دلش نمیخواد مردم کانالهای ماهواره ای رو نگاه کنند و از راه راست منحرف بشن. بخاطر همینه که داره پارازیت ول میکنه توی هوا.
حاجیه خانوم - خب. این چه ربطی داره به برنامه شب جمعه ما؟
حاج آقا - میگن این پارازیتها باعث عقیم شدن مردها میشه! اون ها رو سست و بی حال میکنه! مال ما هم پارازیتی شده!
حاجیه خانوم (بغض میکند) - اوا خدا مرگم بده! این که نمیشه بخاطر بهشت رفتن یک عده شبهای جمعه ما بشود جهنم! ایشالله خدا ذلیل شون کنه که اینقدر به مردم ظلم میکنن.
میگم حاج آقا! حالا نمیشه تشکیلاتت را استتار کنی یا زاویه آنرا یکخورده مثل دیش ماهواره تغییر بدی تا پارازیت کمتری به آن بخوره؟
حاج آقا - میخواهی ما را بیندازی توی دردسر؟ فردا ممکن…

مثل اینکه باز مقام عظما یک جایش میخارد:

حتما شما هم شنیده‌اید که مقام عظما در مازنداران گفته:
«سرنوشت زورگویان سقوط است»

الان دو سه روزه که ما حسابی گیج شده‌ایم که این یارو چرا چنین جمله‌ای از دهانش خارج شده. هرچی فکر کردیم بالاخره دلیلش را نفهمیدیم. از هرکس هم پرسیدیم جواب درست و حسابی نشنیدیم.

بعضی میگویند: طرف جلو دویده که عقب نماند! یعنی خواسته که بگوید من دیکتاتور نیستم و خودم هم مثل شما (مردم) مخالف دیکتاتورها هستم.

بعضی میگویند: از بس پر رو تشریف دارد آقا. بعد از این همه جرم و جنایت و زورگویی٬ تازه آمده همچی حرفی میزند. انگار که نه انگار!
با زورگویی تمام حرف خودش را علیه هفتاد میلیون نفر تحمیل کرد و در انتخابات تقلب کرد و حالا آمده میگه زورگویی چیز خوبی نیست!

بعضی دیگر میگویند: این نشانه خریت طرف است. لابد خودش معنی زورگو و دیکتاتور را نمیداند.

بعضی دیگر میگویند: شما چقدر ساده‌اید. لابد یکی دارد بهش زور میگوید که اینطور علیه زورگوها موضع گرفته. لابد حاج خانوم بهش زور میگه. ما که از پشت پرده خبر نداریم!

بعضی‌ها هم میگویند: اشتباه شما این است که این بابا را خیلی جدی میگیرید. همیشه اینطوری نامربوط حرف میزند. این بابا همینطوری د…

از وبلاگ مقام عظما:

از روزی که عقب نشینی هسته‌ای را با اقتدار شروع کردیم حال و روز خوشی نداریم. فکر نمیکردیم اینجوری بشود. بی‌گمان کار دشمن است. یعنی این قضایا از قبل سازماندهی شده بود که ما را به این روز سیاه بنشانند. البته حماقت های مسئولین هم بود والا ما که رهبری مان داهیانه است و مو لای درزش نمیرود. خدا لعنت کند این محمود را. از بس رفت توی نیویورک هارت و پورت کرد و چرت و پرت گفت تا آخرش کار داد دست‌مون. لابد این تاسیسات مخفی قم را محمود به خارجی‌ها لو داده و الا چطور ممکن است یک تاسیسات زیر زمینی را خارجی‌ها کشف کنند؟ حتما کار کار محموده. آخه این بشر اختیار دهانش دست خودش نیست. همینطوری دهانش را باز میکند و هرچی دلش خواست میگوید. لابد توی نیویورک به خبرنگاران گفته:« یک وقت فکر نکنید ما دنبال ساخت سلاح اتمی هستیم‌ها! الان ما توی قم یک تاسیساتی را راه انداخته‌ایم برای برق رسانی به توالت‌های عمومی مسجد جمکران. شما میتوانید بروید و از نزدیک ببینید!»
این خارجی‌های زبل هم فوری گوشی دستشان آمد و متوجه قضیه شدند و مثل عقاب آمدند روی تاسیسات قم و پته ما را انداختند روی آب.
خدا لعنتت کند ای محمود! الهی که بروی ز…

نیروگاه هسته‌ای بوشهر به روسیه منتقل می‌شود!

من بعنوان یک بسیجی مخ لس و ذوب شده در ولایت خیلی خوشحالم که رهنمودهای مقام عظما در مذاکرات هسته‌ای به نتیجه رسید و بالاخره پوز استکبار جهانی به خاک مالیده شد.
همانطور که پیش بینی میشد ما در مذاکرات هسته‌ای با اقتدار کامل جلو رفتیم و یک قدم از حقوق هسته‌ای خود عقب ننشستیم ولی بخاطر بعضی از چیزهایی که ما نمی‌دانیم و لی حتما آقا خودشان میدانند قرار شده ابتدا اورانیوم ناخالص را از کشورهای اروپایی بخریم و به ایران منتقل کنیم. بعد تحت نظارت بازرسان سازمان انرژی اتمی صندوق‌های اورانیوم ناخالص را بازکنیم و آنرا الک کرده و نخاله‌هایش را جدا کرده و بقیه را شستشو داده و حسابی مرتب کرده و دوباره بسته بندی کنیم و به روسیه بفرستیم تا در آنجا غنی سازی شود.
قرار شده روسها صندوق‌های اورانیوم را باز کنند و آنها را بریزند داخل دستگاههای سانتریفیوژ خود و یک چرخی بدهند به آنها و درجه خلوص آنرا برسانند به ۵ درصد. بعد دوباره آنها را بسته بندی کنند و بفرستند به فرانسه.
در فرانسه قرار است صندوق‌ها را باز کنند و دوباره انرا بریزند توی سانتریفیوژ خودشان و درجه خلوص انرا برسانند به ۶ درصد. بعد دوباره آنها را بسته ب…

سالروز خروج ملکوتی ما از ایران به کانادا:

ده سال پیش در چنین روزی حضرت آیت الله العظمی خودمان روحی له الفداء از تهران به تورنتو هجرت فرمودند که طبعا این روز باید مبدا تقویم کانادایی ها و ایرانیان مقیم شمال امریکا گردد.
مقام عظمای ملا حسنی در ابتدا به قصدادامه تحصیلات علوم جدیده به بلاد فرنگ مشرف شده بودند و قصد مراجعت به موطن خود را داشتند ولی بعدها بدلیل شیر تو شیر بودن موطن اصلی از مراجعت منصرف شدند و از ترس شان در همانجا رحل اقامت افکندند.

علامه دهر٬ نابغه زمانه٬ امید مستضعفین جهان٬ متفکر و فیلسوف شرق٬ استاد بی‌بدلیل وبلاگ‌نویسی٬ حضرت مستطاب ملا حسنی کانادایی از همان دوران جوانی که به تورنتو مشرف شدند در هدایت همشیره‌های بلاد کفر اهتمام ورزیدند که بسیار مثمر ثمر بود و دولت فخیمه کانادا به معظم له بسیار مدیون است بخاطر اهتمام و کوشش در جهت جلوگیری از انقراض نسل و کاهش جمعیت در این سرزمین یخی.
لازم به ذکر است که معظم له مدتی را در محضر رستوران‌های زنجیره‌ای مک دونالد حضور یافتند و بسرعت مدارج علمی و عملی ساندویچ درست کردن و سیب زمینی سرخ کردن را طی کردند و سپس بدلیل هوش سرشار خدادادی که در معظم‌له بود بسرعت وارد کار پیتزایی شدن…