پست‌ها

نمایش پست‌ها از January, 2009

یادداشت‌های روزانه باراک اوباما (۱):

تصویر
دوشنبه بیست و چندم ژانویه ۲۰۰۹

امروز از کله صبح رفتم دفتر کارم . وقتی منشی آمد به او گفتم امروز هیچ کس را راه ندهد و هیچ تلفنی را وصل نکند امروز کار مهمی را باید انجام دهم و نمی خواهم کسی مزاحم شود. در اتاق را بستم. کتم را بیرون آوردم و قبراق و سرحال نشستم پشت میز. دفترچه تلفن را باز کردم. گوشی تلفن را برداشتم و کد ایران را گرفتم بعد کد تهران بعد شماره دفتر مقام معظم رهبری.
قصد داشتم با ایرانی‌ها مذاکره مستقیم و شفافی داشته باشم و از آنها بخواهم بیایید دشمنی را کنار بگذاریم و با هم آشتی کنیم.
خلاصه شماره را گرفتم. لحظه حساسی بود. با خود گفتم حتما در تاریخ اسم من در کنار منادیان صلح‌طلبی و تنش زدایی ثبت خواهد شد. قلبم تاپ تاپ میکرد. اضطراب سراسر وجودم را گرفته بود. دست به کار مهمی زده بودم. موقع شماره‌گیری دستانم می‌لرزید. شماره‌ای که گرفته بودم اشغال بود. دوباره گرفتم. باز بوق اشغال می‌زد. چند بار دیگر این کار را تکرار کردم بازهم بوق اشغال می‌زد.
دکمه آیفون را فشار دادم و به خانم منشی گفتم: خانم! لطفا این شماره را در تهران بگیرید و وقتی وصل شد قبل از آنکه طرف گوشی را بردارد٬ به من ارتب…

باغت آباد ابطحی:

تصویر
ابطحی گفته که آقای میر حسین موسوی٬ نخست وزیر دوران جنگ٬ مثل هندوانه نبریده است و معلوم نیست تویش چجوری است. قرمز است یا سفید؟ شیرین است یا بی‌مزه. هسته‌دار است یا بی‌هسته.
خب. اگر قرار شود میوه ها را هم داخل سیاست کنیم می‌توانیم بگوییم:

آقای خمینی مثل چغاله بادام بود که تا قبل از اینکه به قدرت برسد در برابر مردم نرم بود ولی وقتی مدتی گذشت تبدیل شد به یک بادام تلخ و خشک. سفت و دندان‌شکن.

آقای مقام معظم مثل هندوانه ترشیده می‌ماند که از بس توی گرما مانده خراب شده و دیگر قابل استفاده نیست. حتی اگر آنرا جلو بزغاله هم که بیاندازی٬ آن را نمیخورد.

آقای خاتمی مثل هندوانه‌ای است که از بیرون سبز و رسیده است و صدای تاپ تاپ‌اش حاکی از رسیده بودن هندوانه را میدهد ولی امان از وقتی که آنرا قاچ کنی! سفید است و کال. نه هسته دارد و نه طمع نه خاصیت.

آقای کروبی٬ اصلا شباهتی به هندوانه ندارد بلکه بیشتر شبیه طالبی است البته نه خود طالبی بلکه همان هسته داخلش که خیلی هم لزج است و معمولا آنرا میریزند توی سطل آشغال.

آقای رفسنجانی نه مثل هندوانه است و نه مثل طالبی بلکه مثل خیار چنبر است که فقط بدرد این میخورد که آن ر…

طرز تهیه چلوکباب سلطانی از کاه و یونجه:

تصویر
نظر به گرانی روزافزون مواد خوراکی و پروتئینی و با توجه به اعزام گاو و گوسفندهای عزیز به نوار غزه٬ پیش بینی می‌شود اگر همینطوری پیش رود در آینده نزدیک قیمت گوشت گاو و گوسفند و بزغاله و بقیه چهارپایان محترم سر به فلک خواهد زد و حتی خوردن یک سیخ کباب کوبیده نیز برای بسیاری از هموطنان عزیز تبدیل به آرزو و رویایی دست نیافتنی میگردد.

اما بحمدلله اخیرا چند نفر از دانشمندان بسیجی ما موفق شده‌اند با وسایل ابتدایی در زیر زمین طویله‌شان٬ از کاه٬ گوشت اختراع کنند و مشگل کمبود و گرانی گوشت را حل نمایند. از این پس همه میتوانند گوشت بخورند و سه وعده کباب درست کنند و نوش جان نمایند.

حالا من می‌خواهم با استفاده از مقداری کاه و علف و یونجه ٬ خوشمزه‌ترین غذاهای ایرانی را به شما یاد دهم:

ابتدا مواد لازم:

- کاه خشک و مرغوب٬ یک بغل
(دقت کنید کاه‌ را از جای مناسبی در طویله انبار کنید و مواظب باشید در دسترس گاو و گوسفندان عزیز و بچه‌های آنها نباشند و الا ممکن است همه آنها را بخورند و ما گرسنه بمانیم. ضمنا وقتی میخواهید برای درست کردن غذا٬ از داخل طویله کاه بیاورید یادتان باشد کاه‌هایی که روی زمین ریخته شده را ج…

سوء نیت شهردار:

دو سه روز پيش نامه اي از طرف شهرداري منطقه اي كه در آنجا سكونت دارم به دستم رسيد. قبل از اينكه پاكت نامه را باز كنم با خودم گفتم: باز این لامصبا قبض مالیاتی فرستاده اند. خفه شدیم از بس به این دولت کانادا پول دادیم.

اما همین که نامه را خواندم تعجب کردم. نامه از طرف شخص شهردار منطقه بود. نوشته بود که خیلی خوشحالم که شما در منطقه تحت مدیریت من دارید زندگی میکنید و این مایه مباهات و افتخار بنده است که در خدمت شما باشم. همه سعی و تلاش من و همکارانم جلب رضایت شماست. ما خود را مدیون رضایت شما شهروند عزیز و گرامی می دانیم. اصلا شما اگر نبودید ما معلوم نبود که چه خاکی توی سر خودمون می ریختیم. من لیستی از شماره تلفن خود و همکارانم در قسمت های مختلف شهرداری را همراه این نامه می فرستم تا شما راحت تر با ما ارتباط برقرار کنید و خواسته هایتان را با ما در میان بگذارید. آخرین جمله اش این بود:

Please do not hesitate to contact me if you ever require assistance
(یعنی خواهش میکنم هر وقت معاون یا دستیار خواستی بگو خودم نوکرت هم هستم .اصلا خجالت نکشی ها از اینکه با من تماس برقرار کنی )!
بعد یک عدد کارت خودش را…

ای دانشمندان! خدا لعنت تان کند:

اخیرا بعضی از دانشمندان بی بخار و بی‌ناموس یک چیزی را کشف کرده‌اند که پاک روزگار ما را سیاه کرده و همه نقشه های ما را نقش بر آب نموده. بر اساس کاوش این دانشمندان مشخص شده که از نظر خانم‌ها٬ مردانی قابل اعتمادترند که عجله‌ای در انجام اون کارها نداشته باشند و همیشه بگویند: ایشالله بعدا!
یکی نیست به این دانشمندان از خدا بی‌خبر بگوید مرد حسابی! آخه کدام مرد سالمی برای رسیدن به وصال عجله ندارد. آقای دانشمند! اصلا بگو ببینم موضوع و سوژه علمی قحط بود که آمدی نان دیگران را آجر کنی؟ آخه این هم شد کار؟ این هم شد تحقیقات علمی؟ مگر خودت ناموس نداری؟حالا ببین چی به روزگار ما آوردی و ما را چگونه بدبخت و آواره کردی و همه برنامه‌های ما را بهم ریختی؟

الان شش ماه است که مُدام دارم روی یک سوژه کار میکنم. صدبار طرف را به رستوران دعوت کرده ام و ناهار و شام میهمانش کرده‌ام. تابحال کلی وقت گذاشته‌ام. کلی پول خرجش کرده‌ام. کلی قربون صدقه‌اش رفته‌ام و اندازه یک وانت بار برایش دسته گل و هدایای جورواجور خریدم ولی دریغ از یک ماچ خشک و خالی. هربار که سعی میکنم قضایا را یک جوری به نقطه مطلوب برسانم زرتی کنار میکشه و…

مقایسه دو مراسم٬ یکی در واشنگتن و یکی در تهران:

تصویر
نمیدانم مراسم سوگند اوباما را دیدید یا خیر. من بیشتر آنرا بصورت مستقیم از طریق سی ان ان دیدم. واقعا چقدر با نظم و ترتیب بود. چقدر باکلاس و با پرنسیب بود. امنیت و حفاظت در حد اعلی. سیستم فیلمبرداری و پوشش تصویری در بهترین وضعیت. برنامه‌ریزی دقیق و اجرای برنامه‌ها مطابق جدول زمانبندی و از همه مهمتر سخنرانی اوبا که بیشتر از ۱۸ دقیقه طول نکشید. خلاصه من که خیلی تحت تاثیر برنامه ریزی و مدیریت برگزار کنندگان آن مراسم و همچنین رفتار و برخوردهای اوباما قرار گرفتم.

خدا نکند چنین مراسمی مثلا در ایران برگزار شود. شیر تو شیری بشود که بیا و ببین.
توی ایران برای چنین مراسمی رسم برآن است که شکوه یک مراسم معادل است با شلوغ پلوغی آن . یعنی هرجه خرتو خرتر باشد آن مراسم باشکوه‌تر است.
مردم را عادت داده‌اند که مثل (دور از جان شما) بزغاله و گوسفند بریزند وسط خیابان و دنبال ماشین آن مسئول مملکتی (مثل مقام رهبری یا رئیس جمهور عزیز) بدوند و از سر و کول هم بالا روند. یا مثلا بپرند روی سقف ماشینِ طرف و شلوغ بازی دربیاورند. همدیگر را هل بدهند و عده‌ای هم زیر دست و پا له شوند. هر صد متر به صدمتر هم گاو و گوسفندی…

یا عادل٬ یا مظلوم:

تصویر
همانطور که شمر و لشگر ابن زیاد٬ آب را بر امام حسین و یارانش بستند٬ این نانجیب‌ها نیز اس ام اس را بر یاران و عاشقان برنامه ۹۰ بستند و آنرا از مخابرات قطع کردند. حالا بیایید دو دسته شوید میخواهیم سینه بزنیم.

دسته اول: سقای « ۹۰» سید و سالار نیامد.
دسته دوم: اس ام اس نیامد. اس ام اس نیامد
....

حالا چند تا دعا میکنم شما آمین بگویید.
خدایا بارالها پروردگارا! کشور ما را آزاد و رها بفرما(الهی آمین)
ورزش و ورزشیان را ببخش و بیامرز(الهی آمین)
مکر دشمنان را به خودشان باز بگردان(الهی آمین). وزیر مخابرات را مفتضح و رسوا بفرما(الهی آمین). رئیس فدراسیون و معاونین‌اش را شفای عاجل مرحمت بفرما(الهی آمین) یک ذره عقل و درایت به آنها عطا بفرما (الهی آمین)
خدایا ورزش ما را بی پدر بفرما (الهی آمین)
خوار مادر مسولین نالایق را عنایت بفرما(الهی آمین)
ما را از شر دوستدارانت محفوظ و مصون بدار(الهی آمین)
عادل فردوسی پور٬ نصرت عنایت بفرما(الهی آمین)
سایه پربرکت مقام معظم رهبری را از سر این مملکت کوتاه بگردان(الهی آمین)
آمین یا رب العالمین.

نتایج نظر سنجی از نوع بی‌بی سی:

تصویر
۱- از مردم داخل ایران پرسیدیم نسبت به آینده خود زیر سایه نظام مقدس جمهوری اسلامی خوشبین هستند یا بدبین؟
نتایج:
۹۹/۹۹ در صد و حتی بیشتر جواب داده‌اند: به‌به! اینجا به ما خیلی خوش میگذره. آینده مان هم توپه توپه.
یکی دو نفر هم یواشکی گفتند ممکن است در آینده بدبخت شوند که البته تقصیر خودشان است.


۲- از مردم داخل ایران پرسیدیم داشتن بمب اتم واجب‌تر است یا کاهش تورم و داشتن شغل و درآمد؟
نتایج:
۹۹ در صد گفتند بمب اتم
۱ در صد هم گفتند هرچه آقا بگوید.

۳- از خانم‌های ایرانی پرسیدیم نظرشان در مورد صیغه و چند همسری آقایون چیست؟
۹۹ در صد گفتند با اجازه بزرگترها بعله!
۱ در صد هم مخالف بودند که البته توسط نیروی انتظامی دستگیر و به اداره اماکن منتقل شدند.

۴- از مردم داخل امریکا پرسیدیم که شما بدبخت‌ترید یا مردم گینه بی‌سائو؟
نتایج:
۹۱ در صد گفتند: آی دونت اسپیک انگلیش!
۶ در صد گفتند: وات ایز «بدبخت»؟
۳ در صد هم گفتند: ور ایز «گینه بی صاحاب»؟

۵- از ایرانیان داخل کشور سوال کردیم آیا موافقید برای اصلاح قانون اساسی و حدف ولایت مطلقه٬ رفراندم برگزار شود؟
۹۹ در صد گفتند خیر ما با همین ولایت مطلقه هیچ مشکلی نداریم ولی لطفا…

معجزه در رودخانه هادسون:

تصویر
یک هواپیمای مسافری در رودخانه هادسون امریکا سقوط کرد و همه سرنشینان و کادر پرواز بصورت معجزه آسایی نجات یافتند.
برای اطلاع شما از چند و چون این معجزه به سراغ خلبان این هواپیما رفتیم و مصاحبه‌ای را با او ترتیب داده‌ایم:

- جناب خلبان! بفرمایید چطور شد که این معجزه اتفاق افتاد؟

- با درود به روان پرفتوح مقام معظم رهبری و با سلام و عرض ادب خدمت همه بینندگان و شنودگان عزیز و ضمن محکومیت حمله اسرائیل به نوار غزه و همچنین محکومیت سکوت سران کشورهای منطقه باید عرض کنم این معجزه توسط امدادهای غیبی صورت گرفت و ما هیچ‌کاره بودیم.

- ببخشید.مگر امدادهای غیبی شامل حال شما امریکایی‌ها هم میشه؟
- اختیار دارید! این حرفا چیه. این که چیزی نیست. یک بار با هواپیما محکم زدم به کوه. هیچ کس هیچی‌اش نشد. حتی یک خط هم روی سپر هواپیما نیفتاد.

- عجب! میشه بفرمایید اصلا علت سقوط شما چه بود؟
- آقاجان معصیت! گناه! کارهای بی‌ناموسی! از بس این مسافرهای عزیز توی هواپیما معصیت میکنند با این مهماندارها٬ خدا هم این بلاها را سر ما می‌آورد.

- یعنی مثلا چیکار میکنند؟
- آخه روم نمیشه بگم. مثلا بعضی‌ها حجاب شون رو رعایت نمیکنند. به پ…

معرفی پرشن بلاگرز:

عرضم حضور شما٬ چند نفر از دوستان نادیده زحمت کشیده‌اند و سایت پرشن بلاگرز را راه‌اندازی کرده‌اند. واقعا جای چنین مرجعی در وبلاگستان خالی بود. دست‌شان درد نکند. مخصوصا لیستی از طنزنویسان وبلاگستان را هم تهیه کرده اند.

من به همه آنها خسته نباشید میگویم و برایشان موفقیت و بهروزی و سلامتی و شادکامی و سعادت و خوشبختی و بقیه چیزهای درست و حسابی و نرم و لطیف را آرزو میکنم.

در جلسه ملاقات خاتمی و رهبری چه گذشت؟

خاتمی: حاج آقا! این دوستان ما دست بردار نیستند و هی اصرار میکنند که الا و بالله یا من و یا آقای میر حسین موسوی ٬ یکی از ما٬ کاندیدا شود. من امروز آمدم خدمت حضرتعالی کسب تکلیف کنم.
بنظر شما کدامیک از ما برای حضرتعالی قابل تحمل‌تر است؟ هر کدام را که خوش‌تان می آید انتخاب کنید. خوب فکرهایتان را بکنید که بعدا پشیمانی سودی ندارد.

مقام رهبری: اِهم...این صحیح نیست که رهبر عظیم الشان که رهبر مسلمین جهان است بیاید و در اینجور موارد نظر صریح بدهد و موضعگیری نماید. خودتان بروید و شیر یا خط بیاندازید و یکی را انتخاب کنید.

خاتمی: اختیار دارید حاج‌آقا! ما بدون نظر حضرتعالی آب هم نمیخوریم. اصلا امروز تا نظر صریح حضرتعالی را نگیرم از اینجا تکان نمیخورم. اینقدر می‌نشینم اینجا تا حضرتعالی تکلیف ما را روشن کنید. خب. نظرتان را بفرمایید دیگه. تعارف نکنید.

مقام رهبری: عرض شود... اِهم... عرض شود اگر قرار شود بین هواپیما و قطار ... نه... اگر قرار شود بین خاتمی و میرحسین یکی را انتخاب کنید باید احمدی‌نژاد را انتخاب کنید.


ما سی سال از بقیه کشورها جلوتریم:

ما اگر در هر زمینه‌ای از دنیا عقب‌تر باشیم٬ لااقل در یک چیز ٬جلوتریم و آن هم سابقه مبارزه با امپریالیسم و دشمنی با صهیونیسم است.
ما ایرانیان سی سال پیش همان شعارهایی را می‌دادیم که امروز بعضی از تازه به دوران رسیده‌ها در کشورهای خارجی میدهند.
سی سال پیش خیال میکردیم که اگر توی خیابان‌ها بریزیم و علیه امریکا و اسرائیل شعار بدهیم و پرچم آنها را آتش بزنیم٬ آنها از بین می‌روند و از شرشان راحت می‌شویم. خیال میکردیم با ریختن یک سطل آب اسرائیل غرق شده و از روی نقشه حذف میشود.
بخوبی بخاطر دارم که سی سال پیش اعلام کردند اگر محصولات امریکایی را تحریم کنیم٬ اقتصاد امریکا شکست میخورد و حالش جا می‌آید. غافل از اینکه بودجه یک ایالت کوچک امریکا چند برابر بودجه سالانه کشور ما بود.
ما اینقدر در مبارزه با امپریالیسم پیشروی کردیم که حتی از دیوار سفارت امریکا بالا رفتیم و آنها را گروگان گرفتیم.
حالا بعد از بیست - سی سال فهمیدیم (دور از شما ) عجب غلطی کردیم! چه افکار انقلابی مزخرفی داشتیم. چه دشمنی‌ها و آرمان‌های دور از عقلی داشتیم. هنوز داریم تاوان شعارهای نسنجیده آن زمان خودمان را می‌دهیم. واقعیات آن‌گونه نب…

غذاهای مقوی برای وبلاگ نویسان عزیز:

تصویر
چه غداهایی موجب تقویت قوه باه یک وبلاگ نویس میشود؟
اگر میخواهید کمرتان قرص شود و قوای جسمانی‌تان بالا رود و قادر باشید هر شب وبلاگتان را آپدیت کنید و مطلب تازه‌ای بنویسید حتما خوردن غذاهای زیر را فراموش نکنید:

۱- کله پاچه و عسل و مغز بادام و گردو و حلوا ارده
۲- چس فیل و تخمه آفتابگردان و پفک نمکی
۳- گوشتکوبیده و تمبر هندی و دوغ و مربا
۴- کوکاکولا و ویاگرا و بربری و سنجد
۵- ته دیگ و ذغال اخته و لبو با سس مایونز

ببینید. من خودم اینها را امتحان کردم. صد در صد جواب میده. بخاطر همینه که می‌بینید ماشالله ماشالله بزنم به تخته کمرم حسابی قرص شده و چند وقت است که هر شب آره دیگه! یعنی هرشب وبلاگم با یک مطلب جدید آپدیت میکنم.

خب. همین چیزهاست که باعث میشه یک وبلاگ نویس بتواند فعال و سرحال و زنده باشد و هر روز حرفی برای گفتن و نوشتن داشته باشد.
برعکس٬ آدم بعضی از وبلاگها را می‌بیند که از بی‌حالی و بی‌رمقی آب دماغ‌شان آویزان است و هر سه چهار ماه یکبار می روند سراغ وبلاگ‌شان و یک دو سه خطی می‌نویسند و دوباره غیب‌شان میزند.
حتی من شنیده ام یکی دو نفر از وبلاگ نویس‌ها بیچاره‌ها از بیخ کنده‌اند آن چیزها را. خیل…

کی میگه دانشگاه جای درس خواندن است؟

استاد: پسر! چند بار گفتم سرِکلاس من دیر نیا؟ تمرکز حواس من و بقیه را به‌هم می‌ریزد این دیر آمدن‌های شما.
دانشجو: استاد شرمنده. رفته بودیم سر قبر شهدا برای آنها فاتحه خواندیم یه خورده دیر شد.
استاد: چی؟...فاتحه خواندن که باعث تاخیر نمیشود. مگر رفته بودی بهشت زهرا؟
دانشجو: نه استاد. توی همین محوطه جلوی دانشکده. آخه چند تا شهید را آورده‌اند اینجا دفن کرده‌اند تا ما همیشه به یاد آنها باشیم و آرمان‌های آنها را از یاد نبریم.
استاد (با تعجب): عجب!... چرا آنها را آوردند توی محوطه دانشگاه؟ چرا نبردند توی بازار تهران؟ آنها که واجب ترند.
دانشجو: میگن این نظر مقام معظم رهبری بوده که شهدا را بیاورند توی دانشگاه.
استاد: (زیر لب یک چیزی را میگوید که خوب شنیده نمیشود ولی اولش این بود: آخ به کله مقام معظم...)
دانشجو: استاد! این که چیزی نیست میگن قراره توی هر کلاسی چند تا شهید بیاورند تا معنویت کلاس برود بالا.
استاد: مگه اینجا کلاس آناتومی‌ یا کالبد شکافیه؟... حیف! که نمیشه حرف زد... آخه مگه اینجا شابدوالعظیمه که مرده‌ها را میاورند اینجا خاک میکنند؟ اینجا دانشگاه است محل درس و مشق. محل یادگیری علم و دانش. نه …

آقای خامنه ای!

گیرم که خلق را به فریبت فریفتی
با این جوانان بعد از انقلاب چه میکنی؟




راز شربت عاشورای خانه ما:

خدا رحمت کند همه گذشتگان شما را. مرحوم پدرم اصولا آدم بی‌دین و ایمانی بود ولی یک اعتقاد عجیبی به محرم و روز عاشورا داشت. حالا این اعتقاد از کجا به او رسیده بود بماند ولی بخاطر همین باور و اعتقاد او هرساله توی خانه ما ظهر عاشورا ناهار نذری پخت میشد و دسته‌جات عزاداری برای خوردن قیمه پلو به خانه ما می‌آمدند.

ما یک حیاط بزرگی داشتیم که از اول محرم همه جای آنرا سیاه‌پوش میکردند و آنجا می شد پاتوق دسته‌جات سینه‌زنی. از یکی دو روز قبل از عاشورا خانم‌های محل برای پاک کردن برنج و لپه و بقیه چیزهای مربوطه به خانه ما می‌آمدند و در آماده ساختن غذا کمک میکردند. پیرزن‌ها٬ خانم‌های جوان٬ دخترهای دم بخت٬ پسرهای چشم چران همه و همه ٬ هرکدام مشغول کاری می‌شدند و حیاط را حسابی شلوغ میکردند. معمولا پدر هیچ کاری نمیکرد. او مراقب اوضاع بود و بیشتر با این و آن صحبت میکرد.
در گوشه‌ای از حیاط چند تا اجاق بوسیله آجر درست میکردند و دیگهای مسی بزرگ را بار میگذاشتند. یک آشپز هم داشتیم که برای اینجور مراسم دعوت میکردیم و البته با وجودیکه از دوستان پدرم بود ولی او بابت این کارش پول خوبی هم میگرفت و خلاصه مجانی کار نم…

سرنوشت اسرائیل را به دست احمدی‌نژاد بسپارید:

آقاجان! با وجودیکه من خیلی ارادت دارم خدمت لرهای عزیز ولی با این که سرنوشت اسرائیل را بدهیم دست لرها بشدت مخالفم. آخه این کار فایده‌ای نداره و ممکن است حتی خین و خین‌ریزی هم زیادتر بشه.
حالا اگر میگفتند سرنوشت اسرائیل را بدهیم به دست قزوینی‌ها ٬ خب یک چیزی بود و قابل فهم. ولی اینکه هموطنان عزیز لر را جلو بیاندازیم که با چوب و چماق بروند به جنگ اسرائیل اصلا یک کار غیر منطقی است.

اما من یک راه حل جایگزین دارم.
من میگم بیاییم سرنوشت اسرائیل را بدهیم به دست با کفایت احمدی‌نژاد. باور کنید چنان گندی به اسرائیل بزند که بیا و ببین.
آقاجان! مگر شما نمیخواهید به اسرائیل ضربه بزنید و اون را از درون متلاشی کنید؟ خب راهش همینه که گفتم. احمدی‌نژاد را تک و تنها بفرستید اسرائیل. خودش از پس همه آنها برمیاد. باور کنید کاری میکند که اسرائیلی‌ها خودشان هالوکاست را انکار کنند.

یک روز گوجه فرنگی رو گران میکنه یک روز سیب زمینی. یک روز برق رو قطع میکنه٬ یک روز گاز. یک روز بنزین را جیره بندی میکنه و یک روز سفره مردم را نفتی.خلاصه اینقدر گرانی و تورم و فساد و بیکاری و مسخره بازی توی اسرائیل درست میکنه که یهودی‌ها …

تحصن عده ای از جان برکفان وبلاگستان در مقابل وبلاگ بلوچ:

امیدوارم قادر جان بلوچ هرچه سریعتر از تخت بیمارستان بلند شود و دوباره به جمع ما برگردد.

بلوچ جان! مواظب خودت باش زیاد با اون خانم پرستارها شوخی نکنی . اخلاق اسلامی را در آنجا رعایت کن و زود بیا بیرون که میخواهیم برویم نوار غزه استشهادی بکنیم .

ای نابغه! تنگه هرمز کجا و شهر رفح کجا؟

تصویر
آدم گاهی با خواندن بعضی خبرها٬ ذوق طنزنویسی‌اش از بیخ و بن کور میشود. واقعا دیگه مرز شوخی و جدی توی این مملکت گم شده. یکی بیاید و تکلیف ما را روشن کند که کدام شوخی است و کدام جدی.

میگویید نه. بفرما:

« برای اینکه دولت مصر را مجبور کنیم تا مرز مشترک خود با اسرائیل را باز کند٬ باید تنگه هرمز را ببندیم!»

منبع:
سایت انصار نیوز

طرف خیال میکند تنگه هرمز هم مثل لوله فاضلاب آپارتمان است که اگر یک خورده آت و آشغال بریزیم و از اینطرف مسیرش را ببندیم گند و کثافت از وسط آشپزخانه همسایه طبقه پایینی میزند بیرون!
آخه گوشکوب! تنگه هرمز کجا و شهر رفح کجا؟

میثاق با سال ۲۰۰۹ :

این خارجی‌ها یک عادت خوبی که دارند این است که سعی میکنند همیشه نیمه پر لیوان را ببینند ولو اینکه لیوان خالی خالی باشد. مثلا توی یک صبح ابری٬ همین که با آدم سلام و احوال‌پرسی میکنند فوری میگویند چه هوای تمیزی!
وقتی هوا بارانی و گرفته باشد فوری میگویند چه هوای عاشقانه ای!
وقتی هوا سرد باشد و از آسمان مثل بلای آسمانی گلوله گلوله برف ببارد فوری میگویند به‌به! کریسمس باید با برف همراه باشد و الا لطفی ندارد. بعد آن آهنگ «بگذار برف ببارد» را هم می خوانند و ممکن است یک قری هم بدهند.

حلاصه اینکه سعی میکنند همیشه مثبت فکر کنند و با قسمت‌های خوب شرایط حال کنند. برعکس ما که امت آه و ناله و گریه و زاری هستیم و همیشه هم از زمین و آسمان برایمان بلا می‌بارد.

امروز با هر کدام از دوستان و آشنایان خارجی که صحبت میکردم همه میگفتند سال ۲۰۰۹ سال خوبی خواهد بود و برای آدم شانس می‌آورد. برعکس من که توی دلم می‌گفتم «سالی که نکوست از بهارش پیداست».

اما شاید حق با آنها باشد. اگر مثبت فکر کنیم٬ انرژی مثبت هم تولید خواهد شد و امور بر وفق مراد خواهد چرخید و اگر ناامید باشیم و افسرده حتی کنار دریا هم که برویم می بینیم …