نهضت جهانی تعویض پسورد:

این مطلب اخیر حسن آقا٬ بدجوری کک انداخت توی تنبان ما. فکرش را بکنید یکروز از خواب بیدار شویم و ببینیم طی یک عملیات والفجر ۱۱ با رمز یا اخ تف ولایت٬ همه وبلاگها‌یمان هک شده و از کار افتاده‌اند.
از این حکومت ارزشی هیچ چیز بعید نیست. بهتر است همین امروز دست به کار شوید و همه پسوردها را عوض کنید. اصلا باید یک روز در سال را اختصاص دهیم به تغییر پسورد. باید این را تبدیل کنیم به یک نهضت جهانی.
البته اهمیت پسورد فقط در حفظ و ایمنی وبلاگ خلاصه نمی‌شود. زندگی ما پیوند عمیقی با انبوهی از پسوردهای مختلف دارد. از پسورد کارت‌های اعتباری بگیر تا پسورد قفل‌های ورودی و خروجی محل کار و زندگی. پسورد دسترسی به موبایل٬ پسورد خاموش و روشن کردن آلارم سیستم آپارتمان٬ پسورد درب ورودی استخر٬ پسورد لازم برای پارکینگ٬ پسوردهای سایت‌های مختلف اینترنتی٬ ایمیل‌ها و دهها مورد دیگر.
حفظ و نگهداری همه این پسوردها خودش یک پروژه است و نیاز به برنامه‌ریزی و تامین اعتبار و انتخاب پیمانکار دارد.
یک بار به سرم زد یک خانم منشی استخدام کنم تا فقط بشود مسئول پسوردها. آنها را جمع‌آوری و سازماندهی کند. دسته بندی کند و هریک را داخل یک پوشه‌ای بگذارد و پرونده‌ای برایش درست کند و مرتبا آنها را تعویض کند و یادش هم باشد که آنها را ثبت کند که خدای ناکرده فراموش نشود.
اما بعدا دیدم ضریب امنیتی این کار خیلی پایین‌تر است از وضعیت شلم شوروای موجود است که اصلا یادم نیست پسورد مثلا فلان جا چیست. دلیلش هم این است که فکر کردم فرض کنید مثلا من یک خانم منشی را برای اینکار استخدام کردم و بعد در اثر تساهل و نسامح و یا هر حادثه غیر مترقبه دیگری٬ از آن خانم خوشمان آمد و او هم از ما خوشش آمد و کار به جاهای باریک کشید و به سلامتی اسلام پیاده شد٬ خب از فردای آن روز تازه اول بدبختی است. پسورد بی پسورد! هروقت ما کمر درد داشته باشیم و نتوانیم در خدمت آن ضعیفه باشیم همه پسوردهایمان می رود هوا.
کاش یک تکنولوژی هسته‌ای اختراع میشد مخصوص پسورد. بطوریکه بجای تایپ کردن پسورد مثلا از اثر انگشت یا صدای فرد استفاده می‌شد. مثلا یک سوت میزدی ایمیلت باز میشد. یک عطسه میزدی بسته میشد. یک آروغ میزدی درب پارکینگ باز میشد و همینطور صداهای مستهجن دیگر.
فعلا تا آن روز٬ علی الحساب پسوردهایتان را عوض کنید.
0 Responses

ارسال یک نظر