همه راهها به دمکراسی ختم میشود:

اگر چند سال پیش از معلمی پرسیده میشد چرا شاگردانت را تنبیه بدنی میکنی؟ در جواب میگفت: اگر اینکار را نکنم٬ کنترل کلاس از دستم بیرون می‌آید. یا مثلا میگفت: بخاطر این است که شاگردها فاسد نشود. بدبخت و معتاد نشوند. میخواهم که خوشبخت شوند و به سعادت برسند. بنابر این آنها را تنبیه بدنی میکنم. چوب معلم گل است . هرکس نخورد خل است!
اما امروز هیچ معلم و مربی تربیتی به این باورهای غلط اعتقادی ندارد. امروزه کمتر معلمی را پیدا میکنید که از روش زور و خشونت استفاده کند تا شاگردانش به سعادت برسند. معلم‌های این دوره و زمانه به این نتیجه رسیده‌اند که اعمال خشونت نتیجه بخش نیست و ممکن است نتایج معکوسی هم داشته باشد.

اگر چند سال پیش از یک مرد سبیل کلفت می‌پرسیدی که چرا زنت را کتک میزنی؟ میگفت: آخه اگر این کار را نکنم٬ زمام امور از دستم خارج میشود و کنترل همه چیز از دستم می‌رود. مرد باید کاری کند که زنش از او بترسد. اگر زنت از تو حساب نبرد فردا میرود بغل یکنفر دیگر میخوابد.
اما امروز هیچ مرد عاقلی این حرفها را قبول ندارد. ضمن اینکه جراتش را هم ندارد که دست به روی یک زن بلند کند. امروزه حتی در جوامع نه چندان پیشرفته شاهد کتک کاری بین زن و شوهر نیستیم. یا شاید بهتر است بگوییم نسبت به گذشته‌های دور خیلی کمتر شده. بهرحال هیچ مردی نمیتواند با زور و کتک همسرش را کنترل کند و حرف یا نظرش را بر او تحمیل کند.

و خیلی مثال‌های دیگر.
بنابر این می‌بینیم سطح آگاهی و شعور اجتماعی مردم بهتر از دوران قدیم شده است و در آینده بهتر هم خواهد شد.
نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیریم این است که باورهایی که الان در بین مسولین نظام جمهوری اسللامی وجود دارد همانند باورهای آن مرد سبیل کلفتی است که برای در اختیار گرفتن کنترل امور٬ معتقد بود با همسر و یا اهالی خانه٬ باید با شدت عمل و خشونت رفتار کرد.
من معتقدم حتی اگر هیچ اقدامی هم علیه این حکومت صورت نگیرد٬ بدلیل رشد قهری آگاهی مردم٬ درآینده نزدیک این حکومت نمیتواند به حیات خود ادامه دهد.
اینکه بخواهی مردم را با زور و خشونت و دستگیری و شکنجه کنترل کنی امری است محال. این طرز تفکر منسوخ است و دیر یا زود بساط پیروان آن نیز برچیده خواهد شد.

نمیدانم توانستم منظورم را برسانم یا نه؟
0 Responses

ارسال یک نظر