ما بی‌شمار نخواهیم شد (۴):

برهان شریک دزد و رفیق قافله شدن:

فرض کنید همه ما به همراه قافله‌ای٬ سوار بر شتر و اسب و قاطر و الاغ و گاری و درشکه٬ به سوی مقصد دوری در حرکتیم. این قافله در مسیر طولانی خود تاکنون بارها و بارها مورد حمله راهزنان و اشرار قرار گرفته ولی هربار از خطرها جسته و همچنان به راه خود ادامه می‌دهد.
قافله در حال عبور از یک گردنه خطرناک است که ناگهان در اثر غفلت مسافران٬ عده‌ای راهزن در لباس مصلح و روحانی به این کاروان حمله میکنند و کنترل آنرا بدست میگیرند. سرمایه‌ها را به غارت می‌برند٬ زنها و کودکان را اذیت و آزار میکنند و هر یک از مسافران معترض را از دم تیغ می‌گذرانند و نهایتا مسیر کاروان را عوض میکنند و آنها را به اسارت میگیرند.
دسته راهزنان٫ هر از چندی٬ یک نفر از میان خود را بعنوان تدارکچی انتخاب میکنند. این تدارکچی وظیفه‌ای ندارد جز اجرا کردن دستورات رئیس اشرار.
آنچه که مسلم است٬ تدارکچی باید سرسپرده باند راهزنان باشد و خیلی مهم نیست اصول‌گرا باشد یا اصلاح‌طلب. تندرو باشد یا شل تنبان. هرچه که هست٬ عضوی است از دسته راهزنان و اشرار که هدفی جز بقای حاکمیت بر کاروان سودای دیگری در سر ندارد.

خب. حالا فرض کنید دسته اشرار و راهزنان ٬ به دور از مسافران٬ مثلا در زیر یک درختی و یا پایین یک تپه ای خیمه زده‌اند و در حال رای‌گیری برای انتخاب فردی از میان حلقه ملکوتی خودشان هستند٬
در همین حال عده‌ای از مسافران قافله که صحنه را از دور می بینند بلند میشوند و میروند به سمت دسته راهزنان و میخواهند در انتخاب تدارکچی مشارکت کنند و به یکی از کاندیداها رای بدهند!

حالا شما بعنوان یک ناظر بیطرفِ عاقل و بالغ بفرمایید چه برداشتی از مشارکت مسافران با راهزنان در انتخاب تدارکچی دارید؟

0 Responses

ارسال یک نظر