پست‌ها

نمایش پست‌ها از March, 2009

آخرین خبر: تیم ملی کشورمان به مرحله نهایی جام جهانی راه یافت:

بر اساس آخرین خبرها و گزارشات رسیده٬ با موافقت مقام معظم رهبری٬ رهبر فوتبالیست‌های جهان٬ دیگر نیازی نیست با تیم‌های کره شمالی و جنوبی بازی کنیم. ایشان فرمودند یکراست بروید آفریقای جنوبی و در جام جهانی شرکت کنید. خودم به آقای نلسن ماندلا سفارش‌تان را میکنم.

متن درخواست رئیس تربیت بدنی و همچنین جوابیه معظم له بدین شرح است:

محضر مبارک ولی امر مسلمین

در راستای فرمایشات حضرتعالی مبنی بر اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از هزینه‌های اضافی٬ به استحضار میرساند با این وضعی که در بازی با عربستان داشتیم معلوم است که دو بازی باقی مانده در برابر تیم‌های کره شمالی و جنوبی را هم می‌بازیم. بنابر این چه لزومی دارد این همه خرج روی دست دولت ارزشی و خدمتگزار بگذاریم.
اگر حضرتعالی موافقت فرمایید بهتر است بجای هزینه سفر به کره‌تین(یعنی دو کره) که بلیط هواپیمایش خیلی گران است٬ برای اعضای تیم ملی و همراهان آنها٬ بلیط رفت و برگشت به سوریه بگیریم تا بازیکنان با توسل به حضرت زینب ٬ برای راهیابی تیم ملی کشورمان به جام جهانی دعا کنند.

متن جوابیه مقام معظم:

آقای دکتر علی آبادی
پدر ورزش ایران

نامه را دیدم
اشکالی در آن ندیدم
راه ح…

در معیت برادرها:

بعضی از کلمه‌های زبان خارجی برای آدم خاطره‌انگیزند. یعنی یک حادثه‌ای رخ داده که منجر به حک شدن آن کلمه در ذهن و حافظه انسان شده است.
مثلا من از کلمه snake به معنی مار یک خاطره‌ای دارم که هیچوقت آنرا با کلمه دیگری مثل snack یعنی غذای سبک و آماده اشتباه نمی‌کنم.
چند سال پیش با یک عده از مدیران شرکتهای دولتی برای بازدید از یک نمایشگاه رفته بودیم آلمان. بیشتر آنها طبق معمول زبان خارجی بلد نبودند. من هم انگلیسی‌ام تعریفی نداشت ولی خب٬ بهتر از آنها بود. توی گروه ما چند نفر مدیر حزب اللهی بودند که باوجودیکه زبان بلد نبودند ولی هیچوقت حاضر نبودند از ما که انگلیسی‌مان بهتر از آنها بود بخواهند بجای انها حرف بزنیم. دست و پا شکسته کلمات فارسی و انگلیسی را کنار هم میگذاشتند و غلط و غلوط منظور خودشان را می‌رساندند.

شب اول اقامت‌مان٬ مثل روستایی‌هایی که به شهر می‌آیند٬ بصورت دسته جمعی ریختیم توی رستوران هتل. هتل هم از اون هتل‌های شیک بود. رستوران هتل خیلی مجلل بود و دکوراسیون زیبایی داشت. گارسون‌ها همه خوش‌لباس و مودب مراقب همه چیز بودند. یکنفر هم اون وسط کنار یک آبشار مصنوعی و چند تا درخت و درختچه د…

اندوه فوتبال کشت ما را:

عرضم بحضور شما٬ امروز خیلی پکر شدم وقتی بازی ایران با عربستان را بصورت زنده از کانال فاکس اسپرت دیدم.
درست است که فوتبال برد و باخت دارد و این اولین و آخرین باخت تیم ملی ما نبوده و نیست ولی اینبار بدجوری تحقیر شدیم. آنهایی که مدتی در کشورهای عربی زندگی کرده‌اند بهتر می‌فهمند چه میگویم. قبل از آنکه ما نژادپرست باشیم عربها منتظر تحقیر ما هستند.
از قدیم الایام عربها از رویارویی با تیم فوتبال ایران وحشت داشتند مخصوصا اگر قرار شود بازی توی استادیوم یکصدهزار نفری آزادی هم برگزار شود. در چنین مواقعی آیده‌آل برای آنها نتیجه صفر- صفر است.
اما حالا به لطف مدیریت دولت مکتبی٬ مدیریت ورزش مملکت افتاده است دست یک مشت نالایق. فوتبال ما آیینه‌ای است از وضعیت مملکت ما. نالایق‌ها سوار کارند و می‌خواهند با دعا و جادو و جمبل٬ تیم ملی را به جام جهانی ببرند.
امروز تیم عربستان٬ با وجودیکه یکی دو بازیکن خود را دراختیار نداشت ولی باز قادر بود در زمین حریف و در حضور یکصد هزار نفر٬ تیم ملی ما را مچاله کند و نشان دهد فوتبال ایران دیگر حرفی برای گفتن ندارد.
من نمی‌خواهم گریز به صحرای کربلا بزنم و این موضوع را سیاسی …

پیام مقام معظم رهبری بعد از مسابقه ایران-عربستان

جناب آقای جاج علی آقای دایی

صحنه را دیدم
از خواب پریدم
گل دوم سعودی‌ها را دیدم
من که آفسایدی ندیدم
ای به گور پدر همچی فوتبالی خندیدم


در سال اصلاح الگوی مصرف٬ چه خوابی برایمان دیده‌اند؟

کسی از شما خبر دارد که این علما چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند؟
الگوی مصرف را؟
اصلا مگر ما برای مصرف٬ «الگو» هم داریم که بخواهیم آنرا اصلاح کنیم؟

خب. حالا گیریم که «الگو» داریم٬ بفرمایید ببینیم چه کسی میخواهد این الگو را اصلاح کند؟ با کدام ابزار؟ با کدام سیستم و تشکیلات؟ با کدام طرح و برنامه؟

آقاجون! اصلا این حرفها به قیافه این آقایون نمیخورد. این حرفها مال جوامعی است که مدیریت آن علمی است نه هردم بیلی و ولایت فقیهی. مال جاهایی است که مدیران آن برنامه‌ریزی و طرح و جدول زمانبندی حالی‌شان میشود. مال کشورهایی است که برای هر چیز آمار دارند. نظر سنجی دارند. مراکز تحقیقاتی و تدوین شاخص‌ها دارند. در چنین جوامعی اگر دولت در مصرف چیزی سهل‌انگاری کند رسانه‌های موافق و مخالف آنقدر آزادی دارند که مو را از ماست بیرون بکشند و حتی وزیر یا مسئولی را مجبور به استعفا کنند.
این حرفها مال آنجاست. نه مال نظام گل و بلبل جمهوری اسلامی.
اینها حتی با نفت صدو سی- چهل دلاری هم نتوانستند به اوضاع درهم پاشیده کشور سر و سامانی بدهند. حالا انتظار دارید بتوانند الگوی مصرف ما را تغییر بدهند؟
بابا جمع کنید این حرفها را.

البته…

برو با بزرگترت بیا:

تازه پا به سن بلوغ گذاشته بودم و علائم مردانگی در قسمتهای مختلف بدنم ظاهر شده بودند. از جوش غرور و دورگه شدن صدا بگیر تا جوانه زدن چند تار مو در قسمت شرمگاهی.
همه آن علائم قابل تحمل بودند غیر از این آخری.
لامصب بدجوری اذیت میکرد. همیشه خارش داشت و آدم مجبور بود دستش را بکند داخل جیب شلوارش و به بهانه‌ای٬ بطوریکه کسی متوجه نشود٬ کمی انجا را بخاراند و یا لااقل اون کوفت زهرماری (سرمایه اسلام) را جابجا کند.
دوران کودکی و نوجوانی ما مثل الان نبود که بچه‌ها چشم و گوش‌شان باز باشد و امکانات در دسترشان.
مثلا یکی از مشکلات من این بود که چگونه آنها را کوتاه کنم. ممکن است بگویید: خب با قیچی یا مثلا تیغ صورت‌تراشی.
جهت اطلاع شما باید عرض کنم چند بار با قیچی سعی کردم این کار را بکنم ولی تجربه ناموفقی بود چون اولا نمیتوان آنها را از ته کوتاه کرد و همین باعث میشود که سر آنها تیزتر شود و مثل نیزه فرو برود در جاهای حساس بدن. ضمن اینکه استفاده از قیچی برای آن کار بخصوص٬ بی‌خطر هم نیست. کافی بود کمی حواس‌ات پرت شود و در یک لحظه کوتاه٬ همه آمال و آرزوها از بیخ بریده شود.
این از قیچی. و اما از «تیغ ناست دوسوسم…

«آویزون» سقوط کرد:

بنا بر گزارش خبرگزاریها شب گذشته چند لشگر پیاده و زرهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که با آتش توپخانه و جنگنده بمب افکن‌ها حمایت می‌شدند با عبور از میادین مین و موانع سیم خاردار٬ وارد منطقه اینترنت شدند و با یک عمیلیات گاز انبری چند روستای سوق الجیشی اینترنتی را به محاصره کامل درآوردند. در این تهاجم گسترده نیروهای سپاه از بمب های خوشه ای و گلوله های میکروبی و شیمیایی استفاده کردند و مناطق مسکونی و چند وبلاگ روستایی را منهدم کردند که باعث ترسیده شدن چند وبلاگ نویس شد. بنابر شاهدان عینی از مناطق جنگی عده ای از وبلاگ نویسان در حال فرار به مناطق امن تر هستند.
گزارش‌های تکمیلی حاکی از نبرد سنگین آتش توپخانه و خمپاره‌اندازها در حوالی روستای معلوم الحال «آویزون» دارد و دود ناشی از انفجار انبار مهمات آن سایت از فاصله دور نیز قابل مشاهده است.
بنا به گزارش قرارگاه خاتم الانبیا٬ نیروهای سپاه هم اینک در حال جستجوی خانه به خانه آن سایت مستهجن هستند و گزارشها حاکی از به اسارت درآمدن چهارتن از فرماندهان آن سایت و به غنیمت گرفتن تعداد زیادی عکسهای لختی و فیلمهای بی‌ناموسی دارد.

برای اطلاع شما عزیزان از …

خاطره‌ای از یک ماجرای واقعی:

دوستان! تا حالا شده مطلب دروغی توی این وبلاگ خوانده باشید؟ هرگز. خب امروز هم میخواهم یک ماجرای واقعی را همانطور که اتفاق افتاده برایتان بازگو کنم.

عرضم بحضور شما٬ در زمان جنگ ایران و عراق٬ یک زمانی صدام شروع کرده بود با موشک‌های دوربرد تهران را میزد. خیلی‌ها خانه و زندگی را ول کردند و به شهرها و روستاهای اطراف رفتند تا وقتی آبها از آسیاب افتاد دوباره به سر خانه و زندگی خود برگردند. مدارس و دانشگاهها تق و لق شدند و بازاریها حجره‌ها را بستند و رفتند شمال.
خیلی‌ها رفتند. تهران خلوت شده بود. اما من مجبور بودم بمانم. هم بخاطر کارم و هم بخاطر سرزدن به خانه‌های بستگان.
از جمله کسانی که تهران را ترک کرد٬ برادر خودم بود که بهمراه همسر و بچه‌هایش تهران را موقتا ترک کرده و به دماوند رفتند. از من هم خواهش کردند که مرتب به خانه آنها سر بزنم که در غیاب آنها اتفاقی نیفتد.
از بد حادثه٬ یک شب دزد آمده بود خانه برادرم و کل دار و ندارش را با حوصله جمع کرده بود و برده بود. خانه خالی خالی شده بود. همه چیز را برده بودند.دزد یا دزدان نابکار هیچ رد پایی هم از خود باقی نگذاشته بودند.

پیگیری کلانتری و ماموران کارکش…

پاسخ دندان‌شکن مقام معظم رهبری به پیام نوروزی باراک اوباما:

جناب آقای حسین آقای اوباما
دامت حفاظاته
صحنه را دیدم.
چیزی از آن نفهمیدم.
بخود بالیدم.
بعد گرفتم خوابیدم.

والسلام علیکم و رحمت الله
سید علی خامنه‌ای
رهبر مسلمین و غیر مسلمین جهان

سال اصلاح الگوی مصرف:

تصویر
در راستای تبعیت از رهنمودهای عالمانه مقام معظم رهبری در اعلام سال ۸۸ بعنوان سال اصلاح الگوی مصرف٬ قرار شده است از این به بعد موارد زیر را رعایت کنید در غیر اینصورت با شما برخورد قانونی صورت خواهد گرفت:

۱- اولین قدم اصلاح در الگوی مصرف آب است. اینقدر آب نخورید. مخصوصا شب‌ها و قبل از خواب. این کار درستی نیست چون ممکن است آبرویتان برود. مصرف آب فقط سه قلپ. صبح و ظهر و عصر.
ضمنا اینقدر هم غسل جنابت نکنید. چه خبره‌تون است؟ یک کم جلوی خودتان را بگیرید. هفته‌ای یکبار کافی است. در طول هفته همه توان‌تان را جمع کنید برای شب جمعه.

۲- قدم بعدی رسیدگی به وضع الگوی مصرف هواست. یعنی اینکه شما ملت خیلی اکسیژن مصرف میکنید. هیچ جای دنیا اینقدر اکسیژن مصرف نمیکنند. سعی کنید نفس‌هایتان را در سینه حبس کنید و هر دو سه ساعت یکبار عمل دم و بازدم را انجام دهید و بیخودی خرج روی دست دولت نگذارید. مگر نمی بینید ما در تحریم اقتصادی هستیم. خلاصه اینکه بیخود و بی‌جهت نفس نکشید. در صورت ضرورت٬ و در مواقع خیلی اضطراری٬ آن هم پس از درخواست کتبی از مسولین و اخذ مجوز می‌توانید یک نفسی بکشید. البته آنهم نه نفس عمیق.

۳- اما ا…

پیام نوروزی آقا گاوه:

تصویر
یا مُقّلب القلوب و الدل و القلوه
یا مُحّول الشبر به کره و خامه
یا مُبّدل الگوشت به همبرگر و کباب کوبیده
حَوّل حالنا به دوران قبل از انقلاب

من این عید سعید باستانی را به یکایک شما عزیزان تبریک عرض میکنم و امیدوارم سالی پر از نشاط و شادی و موفقیت پیش رو داشته باشید.
عزیزان من! مراقب توطئه دشمن باشید. آنها میخواهند شما را بدوشند و از آن سرشیر و کره و مربا درست کنند و صبحانه آنرا کوفت کنند.
ما نباید بگذاریم آنها به اهداف شوم خود برسند. همه ما باید مثل گاوهای هفت من شیر ده باشیم‌٬ با لگد بزنیم سطل شیر را بریزیم. ما باید از آب کره بگیریم و به قدرت‌های جهانی نشان دهیم یک من ماست چقدر کره دارد.
ما نباید مثل گاو حسنک باشیم که وقتی علفش یک مقداری دیر میشد شروع میکرد به نق زدن. ما باید صبور باشیم و زیاد مع مع نکنیم. حسنک بالاخره یا خودش میاد یا نامه‌اش.
ما باید یک گاو مطیع باشیم. یک گاو مکتبی و متعهد. نه آن گاو غربزده و وابسته به اجانب که نه شیر داشت و نه پستون. بعد هم رفته بود با یک دختر کردی روابط غیر اخلاقی ایجاد کرده بود و اسمش را گذاشته بود «عمه قزی» و دور کلاهش را قرمز متالیک کرده بود و آخرش هم م…

خانه تکانی قبل از عید توسط مقام عظمای ولایت:

مقدمه:
روزهای پایانی اسفند ماه ٬توی ایران حال و هوای خاصی داره. مردم همه در جنب و جوش‌اند. ملت بی‌مهابا خرید میکنند. البته هرکس به میزان توانایی مالی و وسع خودش.از ماهی قرمز و آجیل و میوه گرفته تا مبل و صندلی و دیگر لوازم.
گویی مسابقه‌ای است نابرابر. همه با هرچه در توان دارند خرید میکنند. گویی بعد از عید دیگر قرار نیست کالایی در بازار موجود باشد. باید همه چیز را قبل از عید خرید. راستش را بخواهید اصلا مزه‌اش به همین است.
داستان‌های زیادی را میتوان در مورد خرید شب عید و خانه تکانی خانواده‌های ایرانی نوشت. از نحوه خرید کردن یک کارمند ساده بی بضاعت که سعی میکند سر و ته نیازمندیهای نوروز را یکجوری سر هم کند تا نحوه خرید یک حاجی بازاری خسیس و یا یک تاجر دم کلفت. هر کدام از اینها به تناسب وضعیت خود٬ به شکلی خاص با این موضوع یعنی خرید شب عید کلنجار می‌روند.
اما مسولین و علما نیز مستثنی نیستند. درست است که آنها به برکت انقلاب٬ مشکل مالی ندارند و لوله‌های نفت وصل شده به جیب مبارک آنها ولی هرچه باشد بالاخره آنها هم مثل بقیه در کشور ایران زندگی میکنند و بخاطر در و همسایه و فک و فامیل هم که شده مجبورن…

انبارگردانی وبلاگی:

عرضم بحصور مبارک شما٬ تا قبل از آمدن نوروز٬ بد نیست یک انبارگردانی توی وبلاگ‌مان داشته باشیم. ببینیم در سال گذشته چیکار کردیم. چی آوردیم و چی بردیم؟ یک لیستی از موجودی انبار بگیریم و ببینیم کجای کاریم؟ بدهکاریم یا بستانکار؟ کم و کسری چی داریم؟ همه قفسه‌ها را مرتب کنیم و خرت و پرت‌های اضافی و بدرد نخور را دور بریزیم.

- مطابق اسناد موجود در سال گذشته ما ۱۴۶ تا مطلب نوشته‌ایم که تقریبا متوسط نرخ تولید این وبلاگ میشود ۲/۵. یعنی در هر دو و نیم روز یک مطلب جدید وارد بازار کرده‌ایم.
خب. این رقم رضایت بخشی نیست و ما باید تولیدمان را بالا ببریم. الان ما در مقایسه با بعضی از رقبا خیلی عقب هستیم. مثلا همین نانا را ببینید. روزانه بیشتر از هفت هشت تا پست جدید می‌نویسد. آن‌هم به چه درازی! لامصب کارخانه چیت سازی را گذاشته توی جیب‌اش. هر مطلبی که می‌نویسد دو متر است. از بس طول و دراز می‌دهد بیرون.
البته باید در کنار افزایش تولید به قسمت کنترل کیفی (QC) هم بیشتر برسیم و خدمات پس از فروش را هم تقویت کنیم که سر و صدای مردم درآمده است.

- مطابق آماری که به ما داده‌اند در سال گذشته در حدود یکصد وهشتاد هزار مش…

نواهای خاطره‌انگیز:

تصویر
برای بیشتر کسانی که در ایران بزرگ شده‌اند٬ صرفه‌نظر از مذهبی بودن یا نبودن٬ شنیدن چند نوا یا دعا یا هرچیز دیگری که اسمش هست٬ خاطره‌انگیز است.
یکی از این آواها٬ دعای «ربنا» با صدای شجریان است که حتما بارها آنرا در ماه رمضان شنیده‌اید. من هر وقت این آوای ربنا را می‌شنوم٬ دلم هوس زولبیا و پشمک میکند.
قدیم‌تر ها٬ همه چیز یک صفای خاصی داشت.

آوای دیگری که برای شما هم می‌تواند خاطره‌انگیز باشد شنیدن صدای اذان با صدای موذن زاده اردبیلی است. من هر وقت آنرا می‌شنوم یاد گذشته‌ها می‌افتم. وسط تابستان. کنار حوض میان حیاط خانه قدیمی‌مان. تماشای وضو گرفتن مرحوم حاج دایی. همیشه موقع وضو گرفتن از من می‌پرسید: توی این حوض که جیش نکردی وضویم باطل شود؟؟

و بالاخره سومین مورد خاطره‌انگیز٬ همان دعای معروف سال تحویل است. «یا محول الحول و احوال...»
این عبارات قبل از اینکه دعا باشد٬ یک هویت است. هویت عید نوروز. نوید آمدن بهار و سپری شدن سختی و سرما. اینها در واقع عجین شده‌اند با امیدواری و نشاط.
از قبل از انقلاب٬ تحویل سال‌نو توام بود با خواندن این کلمات و البته این دعا مخصوص آخوندها نیست. آخوندها که آمدند همه چیز …

ف. م. سخن پیدا شد:

بر اساس اطلاع رسیده ماموران کلانتری موفق شدند ف. م. سخن را که از سه ماه پیش از خانه خارج شده و گم شده بود را صحیح و سالم پیدا کنند و او را تحویل خانواده اش دهند.
این هم کشکول جدیدش.

حالا دیدید درست حدس زده بودم؟
آیا باز هم به من ایمان نمی‌آورید؟

نگران نباشید ف. م. سخن خودم هستم!

چند نفر از دوستان قدیمی وبلاگستان در مورد ناپدید شدن نویسنده خوش قلمی با نام مستعار «ف.م. سخن» اظهار نگرانی کرده‌اند و حدس می‌زنند او را دستگیر کرده باشند.

چند سناریو برای وضعیت ف. م. سخن متصور است.
یا ممکن است تغییرات مهمی در زندگی شخصی‌اش بوجود آمده باشد. مثلا فرض کنید یک ثروتی انبوه یک جوری به او رسیده شده و زندگی‌اش را از این رو به آن رو کرده باشد. خدا را چه دیدی٬ شاید عمه‌اش فوت کرده و یک ثروت بی‌حساب و مال و اموال بیشماری به او رسیده. خب شما هم اگر جای او باشید باز می‌آیید وبلاگ نویسی کنید؟ وبلاگ نویسی مال آدم‌های فقیر و مستضعفی است که نان شب خودشان را هم به زور پیدا میکنند.

سناریوی بعدی این است که ممکن است ف. م. سخن با خانمش اختلاف پیدا کرده باشد و زنش او را تهدید کرده باشد که اگر یکبار دیگر بروی کشکول هفته بنویسی دیگه نه من نه تو! وسایلم را جمع می‌کنم میروم خانه مامانم اینا!
خب. شما خودتان را جای ف. م. سخن بگذارید. حضرت عباسی اصلا جرات میکنید نزدیک کامپیوتر شوید؟

سناریوی بعدی این است که این ف. م. سخن عزیز ممکن است شلوارش دو تا شده باشد و پای یک زن دیگر در میان باشد. خدا نکند چنین ب…

روز زن با کمی تاخیر و سس مایونز:

- من از دنیای شما چهار چیز را بیشتر دوست می‌دارم:
زن٬ زن٬ و زن و بازهم زن.

- شخصی از حضرت سوال کرد هفت رکن عالم خلقت کدامند؟
فرمود: دختر٬ دوشیزه٬ زن٬ بیوه٬ مطلقه٬ هلو٬ جیگر.

- مقرب‌ترین مخلوق نزد خداوند متعال چه کسی است؟
دوست دخترش.

-امام خمینی فرمود: از دامن زن٬ مرد به معراج می رود و از زیر دامن زن٬ مرد به حمام. لاکن آنطور نباشد که اینطور بشود که تا بحال شده و نباید میشد.

-مقام معظم در منزلت و بزرگداشت مقام زن فرمودند: مقام زن خیلی متعالی است ولی مقام من معظم‌تر است.

- احمدی‌نژاد: اگر این‌بار انتخاب شوم بجای آوردن نفت سر سفره‌ها٬ برایتان زن می‌آورم.

مصاحبه با مراکش:

اخیرا متوجه شدیم مراکش روابط خودش را با جمهوری اسلامی به‌هم زده و قهر کرده رفته خانه مامانش اینا.
برای اطلاع از چند و چون ماجرا٬ مصاحبه‌ای اختصاصی انجام دادیم با مراکش که توجه شما را به آن جلب میکنیم:

- مراکش جون! لطفا بفرمایید ببینیم چی شد که یکهو قهر کردی و جمهوری اسلامی رو ترک کردی؟
- ای آقا دست روی دلم نگذار که خونه! سی سال آزگار توی خودم ریختم و هیچی نگفتم ولی دیگه الان کارد به استخوانم رسیده. دیگه تحمل‌ام تمام شده. دیگه نمی‌توانم با این جمهوری اسلامی زیر یک سقف زندگی کنم. مرگ یکبار شیون هم یکبار. (در این موقع مراکش میزند زیر گریه)

- ببخشید. بداخلاقی میکرد؟
- خدا پدرت را بیامرزد. ای کاش فقط بداخلاقی میکرد. از روزی که اون شاه خدا بیامرز سرش را گذاشت زمین و عمرش را داد به شما٬ بدبختی ما شروع شد. از اون ور خاورمیانه بلند میشد می‌آمد شمال افریقا٬ به نیروهای جبهه پليساريو که دشمن من بود کمک میکرد. بعد آمد رفت سودان٬ همسایه دیوار به دیوار ما. رفت با اون سیاه سوخته‌ ریخت روی هم. یک بچه‌هم از اون داره که اسمش عمر البشیره و الان تحت تعقیب است. بعد آمد هی دور و بر اون یکی همسایه بغلی ما یعنی مص…

آنجا چه خبره؟

دوستان! فکر کنم رژیم عوض شده و آخوندا فرار کرده‌اند؟
باور کنید راست میگم.
آخه دیروز وبلاگ ما از فیلتر خارج شده بود و بیشتر از سه هزار بازدید‌کننده داشت. حتما آخوندا فرار کرده‌اند و مملکت افتاده دست خودمون. بروم چمدانم را ببندم.

یک سوال ترسناک:

بنظر شما چرا در جمهوری اسلامی مکانیزه کردن «مرده‌شویی» بر «نحوه شمارش آرا در انتخابات» ارجحیت دارد؟(+)

عکس روز:

تصویر
عکسی که خبرگزاری فارس آنرا حذف کرد.

به این عکس خوب نگاه کنید. نمی‌خواهم نتیجه خارق‌العاده‌ای از آن بگیرم. فقط یک «بلند بلند» فکر کردن است.
عنوان این عکس در فارس این بود: « از آب گل آلود ممه گرفتن»
که خب البته فورا از خروجی سایت فارس حذف شد.
این عکس فوتو شاپی نیست و اگر شما به آرشیو فارس مراجعه کنید می‌بینید مربوط است به زمانی که یک دختر شانزده ساله در زیر زمین خانه‌شان انرژی هسته‌ای اختراع کرده بود.
حالا روی تصویر کلیک کنید. سوال اصلی اینجاست که اون دستی که ممه‌های آن خانم را توی اون شلوغ پلوغی گرفته٬ مال کیست؟
اگر شما کله‌های آن دو سه نفری را که جلوی تصویر ایستاده‌اند را کنار بزنید و از زاویه ۴۵ درجه نگاه کنید می‌بینید یکی از برادران ارزشی آنجا ایستاده و به قصد قربت و تبرک دستش به ضریح شفابخش آن دانشمند هسته‌ای رسیده و آنرا محکم نگه داشته تا نیفتد.
(منبع: خبرگزاری آرش)

شیمون پرز به جرم ارتباط با اسرائیل بازداشت شد:

دیروز آقا سعید(مرتضوی) تلفن زد به کلانتری و خواست فورا دو تا سرباز را بفرستند دفترش. وقتی سربازها وارد اتاق شدند به آنها گفت: این حکم جلب شیمون پرز و این یکی هم مال اهود اولمرت است. بروید آنها را دستبد بزنید و بیاورید اینجا.
سربازها که سواد خواندن و نواشتن هم نداشتند پرسیدند: حاج‌آقا! چک برگشتی‌اند؟
سعید آقا گفت: نه. جرم‌شان ارتباط با رژیم صهیونیستی اسرائیل و تشویش اذهان عمومی است.
سربازها که معنی این کلمات را نفهمیده بودند٬ جرات نکردند سوال دیگری بپرسند. فورا پاکت حاوی احکام جلب را گرفتند و از اتاق خارج شدند.
از روی پله‌های دادستانی که پایین می‌آمدند این مکالمه بین آنها رد و بدل شد:

- اصغر! تو فهمیدی جرم متهم چیه؟
- آره. فکر کنم توی راهپیمایی ۲۲ بهمن علیه اسرائیل شعار داده.

- عجب خری هستی‌ها. شعار دادن علیه اسرائیل که جرم نیست. شعار ندادن جرمه!
- خر خودتی. توی این مملکت هر کاری جرمه. فرقی ندارد که بکنی یا بدهی. هر دو تاش جرمه!. یکبار در دوره آموزشی همه گروهان را بردند راهپیمایی. غلام و صفدر در رفتند. من ترسیدم و فرار نکردم و رفتم راهپیمایی ولی در عوض توی راهپیمایی اصلا شعار ندادم. یعنی دهانم…

تکذیب سخنان منتسب به بادامچیان:

دوست عزیزم جناب ملا حسنی وبلاگ نویس
ایدکم الله تعالی
نظر به تحریف سخنان اینجانب در برخی روزنامه‌های زنجیره‌ای٬ دستور فرمایید جوابیه اینجانب را مطابق قانون مطبوعات٬ در وبلاگ حضرتعالی درج نمایند. در غیر اینصورت با شما برخورد قانونی صورت خواهد گرفت.

متن این جوابیه بدین شرح است:

بسمه تعالی
کجا بودی تا حالا
بار دیگر دست استکبار جهانی از آستین عوامل داخلی آن به درآمد و جنایتی دیگر آفرید.
بر اساس اطلاعات رسیده برخی عوامل مشکوک در روزنامه‌هایشان حرفهایی را به من منتسب کرده‌اند که کذب محض است. آخر این چه حرفهایی است که از طرف من نقل قول کرده‌اید؟ من کی گفتم این خودسوزی‌ها سیاسی است؟
من گفتم این خودسوزی‌ها خیلی هم خوب است و نشان میدهد در مملکت ما چقدر آزادی هست که یک نفر هرکاری دلش میخواهد می‌کند. شما در کجای دنیا چنین وضعی را سراغ دارید. آزادی‌های شخصی که میگن همین است دیگر. نظام ما اصلا کاری با کارهای شخصی مردم ندارد. مردم میخواهند خودشان را جر بدهند٬ خب بدهند. میخواهند خودشان را آتش بزنند٬ خب بزنند. آنها آزادند. هر کاری که دلشان میخواهد٬ بکنند. اصلا به ما چه؟

اما از من نقل کرده‌اند که گفته‌ام بروید ت…

اصلاحات بنیادین در وبلاگ نویسی ما:

من امروز تصمیم گرفته‌ام ورژن خودم را کمی عوض کنم و یک آدم متفاوتی باشم. بهرحال تغییر و تحول٬ حق مسلم هر وبلاگ نویسی است.
اما عناوین این تغییر و تحولات عبارتند از:

- درباره موضوع تهوع‌آور انتخابات در ایران چیزی ننویسم. راستش حالم بهم میخورد از وارد شدن به جریاناتی که یک سوی آن کسانی قرار گرفته‌اند که از تهران دستور میگیرند و در خارج برای گرم کردن تنور انتخابات٬ مقاله‌های تهییجی می‌نویسند٬ و یک سوی دیگر آن آدم‌های ساده دلی است که به راحتی گول چنین تبلیغاتی را میخورند و هیزم چنین آتشی می‌شوند و همیشه در انتخاب بین بد و بدتر٬ چیزی چز بدترین عایدشان نمیشود.

- تا زمانی که این نظام جمهوری اسلامی میهن‌ام را تصاحب کرده و ماموران اطلاعاتی اش مثل سگ هار منتظرند پاچه منتقدان را بگیرند٬ قصد ندارم به ایران برگردم حتی برای دیدن بستگان و عزیزانم. بنابراین هیچگونه مسامحه و خودسانسوری علیه این نظام نخواهم داشت. از این به بعد اگر لازم باشد مستعار نویسی را هم کنار خواهم گذاشت و با نام واقعی خودم خواهم نوشت.
البته اگر لازم شد!. از فردا نیایید اینجا فتوکپی شناسنامه‌ام را طلب کنید!

- نوشته‌های من در این وبلاگ٬…