پست‌ها

نمایش پست‌ها از May, 2009

مقام رهبری: من فقط یک رای دارم آنهم مال احمدی‌نژاد است:

تصویر
(ایمیل وارده. صحت و سقم این مطلب بر عهده برادران ارزشی و ذوب شدگان در ولایت است. بنده بی تقصیرم!)

نسخه هایی از این نامه در روز دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه میان حاضران در صبحگاه ستاد نیروی زمینی و ستادکل تقسیم شد، در این استعلام سردار سرتیپ پاسدار پاکپور فرمانده نزسا از حجت الاسلام سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در خصوص موضع رهبری در قبال انتخابات حاضر سوال کرده است : متن این نامه به شرح ذیل است :

بسمه تعالی خدمت حاج آقای سعیدی نمایندگی مقام عظمای ولایت در سپاه
همانگونه که در ملاقات حضوری عرض شد، متاسفانه موضوع انتخابات ریاست جمهوری بعضا به دو دستگی میان فرماندهان لشگرهای نیروی زمینی سپاه انجامیده است، استدعا دارم با توجه به مشکل مذکور رهنمودهای لازم را مبذول دارید. والسلام علی من اتبع الهدی، سردار سرتیپ پاسدار احمد پاکپور،
فرماندهی نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم
برادرسردار پاکپور فرمانده محترم نیروی زمینی سپاه
نظر صریح مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای ، انتخاب مجدد ریاست محترم جمهوری جناب آقای دکتر احمدی نژاد می باشد.. بر فرماندهان محترم نیروی زمینی سپاه وا…

موضوع انشاء: علم بهتر است یا ثروت یا تحریم یا مشارکت؟!

آقااجازه! از هفته پیش که شما این موضوع انشاء را به ما دادید خانه‌ما دعوا شده و پدر و مادرم با هم قهر کرده‌اند و مامانم لباس‌هایش را جمع کرد و به خانه مامان بزرگ رفت و میخواهد از پدرم طلاق بگیرد و ما را بدبخت کند.
آقااجازه! وقتی سر شام از پدرم پرسیدم علم بهتر است یا ثروت یا تحریم یا مشارکت٬ پدرم در حالی که داشت گوشتکوبیده را می‌کوبید پاسخ داد: معلومه که ثروت بهتر است. اگر ثروت نداشته باشی مثل من بدبخت میشوی و باید برای دادن اجاره خانه هم توی اداره کارکنی و هم عصرها مسافرکشی نمایی. اگر دنبال علم بروی آخرش میشوی مثل عمو هادی که مدتی به زندان رفت و حالا هم فرار کرده رفته خارج آواره غربت شده. ضمنا تحریم هم بهتر است از مشارکت. مرده شور این آخوندا را ببرند با این انتخابات مسخره‌شان. خودشان جهارنفر از میان خودشان را انتخاب میکنند بعد مردم را مجبور میکنند از بین آنها یکی را انتخاب کنند. من صد سال سیاه هم که بگذرد به این آخوندا اعتماد نمیکنم و توی انتخابات‌شون شرکت نمیکنم.
مامانم با شنیدن این حرفها٬ گوش مرا کشید و گفت: شیرم را حلال نمیکنم اگر تو هم مثل پدرت بخواهی تحریمی بشی.
مامانم میگوید ما بای…

ای بوی گند پوست‌های دباغی شده! یادت بخیر!

بچه که بودیم٬ هربار که از بازار دباغ‌ها عبور میکردیم٬ از شدت بوی بد دماغ‌مان را میگرفتیم و بر سرعت قدم‌هایمان می‌افزودیم. دلمان نمیخواست لحظه‌ای اضافی در آنجا تنفس کنیم و بوی بد دباغی را استنشاق نماییم.
ولی حکایت کسبه و مغازه‌داران آن راسته٬ حکایت دیگری است. آنها برای امرار معاش و تامین مایحتاج زندگی ناچارند در آن فضا باشند و آن بوهای بد را استنشاق نمایند. بعد از مدتی آنها به آنچه که در محیط خود دارند خو میگیرند و بدان عادت میکنند. حتی اگر کمی جلوتر هم رویم به این نقطه می‌رسیم که هنگامی که آن حاجی دباغ روی صندلی چوبی‌اش نشسته و دارد دسته‌های اسکناس را حساب میکند و دکمه‌های چرتکه را جلو و عقب می‌برد٬ لذت خاصی از آن محیط و آنچه در پیرامونش هست می‌برد. برای او مهم نیست که مغاره‌اش بوی بد میدهد و تنگ و تاریک است. زندگی او آمیخته است در همین بوی بد. در میان انبوهی از پوست‌های سیاه و قهوه‌ای گوسفندان.
اگر روزی پایش به بازار عطر فروش‌ها بخورد٬ سه امکان برایش هست:

- یا از بوی عطر بیهوش میشود و کارش به بیمارستان و جراحی بینی میکشد
- یا سعی میکند از بوی عطر و ادکلن پیچیده در فضای آنجا لذت ببرد و ب…

خوشا کانادا و وضع بی مثالش:

اگر مرحوم حافظ شیرازی پایش به کانادا رسیده بود و این همه زیبایی و طبیعت دست نخورده اینجا را می دید آن شعر معروف را برای شیراز نمی سرود. البته شیراز هم قشنگ است ولی مناظر طبیعی اینجا یک چیز دیگری است. شاید تقصیر مرحوم حافظ هم نیست. این سفارت کانادا توی دادن ویزا خیلی سخت گیری میکند. لابد به آن بنده خدا هم ویزا نداده بودند و حافظ هم مجبور شده از حرص دلش در مورد شیراز شعر بگوید.

بهرحال; من فکر میکنم اگر آب و هوای کانادا همیشه مثل این روزها بود و زمستان هایش آنقدر سرد و یخبندان نبود آخوندها خیال میکردند بهشت که میگن همین کاناداست و همگی هجوم می آوردند به کانادا و هر خانمی را توی شهر و خیابان میدیدند به تصور حوری های بهشتی بغل میکردند و شروع میکردند «شالاپ شولوپ» به ماچ کردن آنها و بقیه اعمال مستحبی.

این روزها هیچ چیز نمی چسبد جز رفتن به بیرون شهر و دیدن مناظر طبیعی و استنشاق هوای تمیز و مطبوع بهاری و قایق سواری و ماهیگیری و درست کردن آتش و باربی کیو کردن و دراز کشیدن زیر درخت کهنسال و خیره شدن به شاخه های سرسبز آن و کم کم سوار ارابه خاطرات گذشته شدن و یادآوری اتفاقات گذشته...

این روزها که د…

«تحریمی‌ها» دستگیر شدند:

با این جو تبلیغاتی که علاقه‌مندان به شرکت در انتخابات علیه تحریمی‌ها راه انداخته‌اند می‌ترسم همین روزها افرادی مثل من که اعتقادی به این نظام و نمایش‌های انتخاباتی‌اش ندارند از سوی این دوستان تحت تعقیب قرار بگیرند به جرم رابطه با عوامل احمدی‌نژاد و تشویش اذهان عمومی رای دهندگان و تضعیف نظام نهضت سبز رنگ اصلاحات و جاسوسی برای عوامل اصولگرایان شرق و غرب به رهبری امریکا و اسرائیل و ممانعت از پیشرفت و آبادانی کشور و توسعه دمکراسی و حقوق مدنی مردم ایران و بقیه چیزها. کاری که از نهضت مشروطیت تاکنون دنباله داشته و هنوز به نتیجه نرسیده است.

ای بابا! یکی بیاید شناسنامه ما را بگیرید و برود به جای ما در این حرکت آگاهانه تاریخی ملت ایران رای بدهد و شناسنامه ما را مزین به مهر انتخابات جمهوری اسلامی کند و خلاص! یک رای دادن که این همه گرد و خاک به پا کردن ندارد.

بالاخره داشتن یک مهر توی شناسنامه‌مان شاید بدرد بخورد. لااقل خوبی‌اش این است که اگر توی چهار ساله آینده وضعیت مردم بدتر از وضع موجود شد (که قطعا هم چنین خواهد بود٬) می‌توانیم از شناسنامه‌مان فتوکپی بگیریم و در همه جا پخش کنیم و ثابت کنیم که تقص…

این فیلم برنده جایزه سیمرغ طلایی از فستیوال کن شد:

در سوک فراغ احمدی‌نژاد:

خدا نیاورد روزی را که محمود در بین ما نباشد. واقعا من از غصه دق می‌کنم و خودم را توی همین وبلاگ حلق‌ آویز میکنم. اصلا جمهوری اسلامی بی احمدی نژاد یک ریال هم نمی ارزد. احمدی نژاد یک چیز دیگه است. هیچکس نمیتواند جای خالی او را پر کند.
جمهوری اسلامی یعنی احمدی نژاد و احمدی نژاد یعنی جمهوری اسلامی. نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر.

دستیابی به فن‌آوری «جی‌ پی اس»:

امروز برای من اتفاق مهمی افتاد که میتوان آنرا نقطه عطفی در تاریخ مبارزات ملت ایران علیه استکبار جهانی و قدرت‌های زورگو قلمداد کرد. امروز بحمدلله ما موفق شدیم در ادامه موفقیت‌های قیلی که به قله‌های رفیع علم و تکنولوژی و پیشرفت و رفاه رسیده بودیم٬ بار دیگر موفق شدیم علی‌رغم کارشکنی‌های جامعه بین‌المللی و تحریم‌های اقتصادی و قطعنامه‌های پی در پی شورای امنیت٬ با پرداخت فقط سیصد دلار ناقابل٬ به فن‌آوری پیچیده و حیاتی «جی پی اس» دست یابیم و از نظر پرسیدن آدرس خودکفا شویم.

اگر تا بحال از چی پی اس استفاده نکرده‌اید فقط بدانید که نصف عمر شما بیهوده تلف شده. اصولا چی پی اس حلال همه مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی ماست و تا زمانی که ما خودمان را به این فن‌آوری مجهز نکنیم٬ خبری از پیشرفت و ترقی و رفاه نیست. همه ما باید توی ماشین‌مان لااقل دو سه تا دستگاه جی پی اس داشته باشیم.
آقاجان! از امروز هرکس جی پی اس ندارد٬ دیگر با من حرف نزند. خواندن این وبلاگ برای کسانی که به جی پی اس اعتقاد قلبی و عملی ندارند حرام است و من شیرم را حلال نمی‌کنم اگر تابحال برای خودتان جی پی اس نخریده‌اید.
جی پی …

نگاه امنیتی به همه چیز حتی شعر سعدی:

من فکر کنم اگر مرحوم سعدی زنده بود٬ الان یا توی زندان اوین بود و یا از کشور فرار کرده بود و آمده بود کانادا توی پیتزایی کار میکرد.
شعرهای سعدی عموما از دیدگاه مسئولین نظام مسئله‌دار و منحرف کننده هستند و به همین خاطر نه تنها هیچگاه وزارت ارشاد برای بوستان و گلستان آن مرحوم مجوز صادر نمیکرد بلکه او را بجرم تشویش اذهان عمومی و جاسوسی برای عوامل بیگانه و تلاش در صدد براندازی نظام مقدس تحت تعقیب قرار میدادند.
حالا برای نمونه یکی از شعرهایش را با نگاه امنیتی آقایون تفسیر میکنیم:

گِلی خوشبو در حمام روزی
رسید از دست محبوبی بدستم

خب. اولا باید مشخص شود رابطه شاعر با آن شخص باصطلاح «محبوب» چگونه بوده است و به چه منظور با هم رفته‌اند حمام؟
آیا آن «محبوب» زن بوده یا مرد؟ و اگر زن بوده٬ آیا محرم بوده یا یامحرم؟ ضمنا آیا توی حمام به طرف دسته گُل داده یا یک مشت گِل و خاک؟ باید بررسی شود که اگر خاک و گِل بوده آیا از شهرداری مجوز داشته اند یا خیر و اگر دسته گُل و گیاه بوده باید ببینیم نیت و قصد طرف از دادن گل چه بوده؟
تازه٬ مگر حمام جای هدیه دادن دسته گُل به دیگران است؟ حمام جای کیسه کشیدن و سنگ پا زدن و غس…

آنفولانزا هم ٬آنفولانزاهای قدیم

یادش بخیر اون قدیم‌ها آنفولانزا یک بیماری بود در حد یک سرماخوردگی. البته یک کم شدیدتر. فرت و فرت آدم عطسه میزد و آب دماغ آدم مثل لوله آب یک اینچی شر و شر روان میشد . آدم سردرد میگرفت و گلویش عفونت میکند و آب غورت دادن مصیبت بود. البته درمانش هم خیلی سخت نبود. دو تا پنی سیلین و مقداری پماد ویکس میزدیم و دو سه تا لحاف و پتو می انداختیم روی خودمان و میگرفتیم میخوابیدیم. خودش خوب میشد. البته آش شلغم هم بی‌تاثیر نبود. خلاصه کافی بود دو سه روز ترشی و غذاهای سرخ کردنی نخوردی تا خوب بشی.اما حالا چی؟ یک روز آنفولانزای مرغی میاد هزار نفر را می کشد. یکروز آنفولانزای گاوی میاد صدها نفر را دراز میکند. حالا هم آنفولانزای خوکی آمده و دهها تن را همینجوری بیخودی و بی‌جهت فرستاده اون دنیا. حالا بگذریم از بیماریهای ناشناخته‌ای مثل ایدز و سرطان. آقاجان! اصلا اون قدیم‌ها سرطان نبود. البته مرگ و میر بود ولی نه در این حد و اندازه.حالا علتش چیه؟علتش این است که اون قدیم‌ها رحم و مروت در بین مردم زیاد بود و گناه و معصیت کم. این بود که خدا هم جلوی بلاهای آسمانی را میگرفت و ویروس‌ها را میفرستاد یک جای دورتر.الان…