پست‌ها

نمایش پست‌ها از October, 2009

ماشالله به این همه حافظه:

توی این وبلاگستان دو نفر هستند که حافظه عجیبی دارند. یکی از آنها آقای افراسیابی است که اسم و مشخصات تمام همکلاسی‌های دبستانی‌اش را یادش هست و حتی قادر است شماره شناسنامه معلم کلاس دوم خود را نیز برای شما بگوید.
نفر دوم همین نیک آهنگ است. ماشالله بزنم به تخته حافظه‌اش بینظیر است. او خاطرات یک سالگی و شش ماهگی‌اش را هم به یاد دارد. تازه این که چیزی نیست. او حتی لحظه متولد شدنش را هم یادش هست. اول قرار بوده ساعت مثلا ۵ بدنیا بیاید ولی با چند ساعت تاخیر ساعت ۷ و بیست و سه دقیقه بدنیا آمده و قیافه ماما و پرستارش را هم به یاد دارد.

برعکس این دوستان خوش حافظه٬ من حافظه خوبی ندارم . اصلا یادم نیست دیشب شام چی خوردم چه برسد به یادآوری اعماق تاریخ.
من هرچه بخودم فشار آوردم تنها دو سه خاطره از دوران کودکی به یاد دارم که با کمال تعجب موضوعات همه‌شان بی‌ناموسی و مستهجن است. مثلا واقعه دردناک ختنه‌شدن‌مان یکی از آنهاست که قبلا ماجرایش را برایتان نوشته‌ام.
یکی دیگر از خاطرات دوران کودکی‌ام حمام عمومی رفتن همراه مامانم بود. البته من فقط یک بارش را یادم می‌آید و آن هم یک سکانس از آن فیلم پورنو را . ظاهرا …

دردسر دینگ دینگ موبایل:

خفه شدیم از بس به این مادرخانم بسیار محترم و باهوش مان توضیح دادیم که این صدای دینگ دینگ مال دریافت اس ام اس‌ است و کسی پشت خط نیست.
باز هربار که صدای دینگ دینگ موبایل ما در‌می‌آید میگوید: چرا جواب مردم را نمیدی؟!
آخه شما بگین من چجوری این مسئله را توضیح بدم؟

رزمندگان اسلام با نفوذ به عمق مواضع دشمن٬ خود را تسلیم آنها کردند:

برادرها خسته نباشید!
با این طرح و عملیات غرورآفرین شما از این به بعد ارتش آمریکا باید برود بوق بزند. رکورد زدید واقعا!
عملیات برون مرزی که میگن یعنی این.
برادران عزیز سپاه برای ضربه زدن به مواضع گروه جندالله طی یک عملیات برق‌آسا خود را به عمق خاک دشمن رساندند و فورا تسلیم قوای متخاصم گردیدند. حالا باید مدتی تخم مرغهای پاکستانی‌ها را مالش بفرماییم تا اجازه بدهند رزمندگان اسلام به مواضع قبلی خود برگردند.
در همین رابطه یک مقام معظم که نخواست نامش فاش شود به خبرنگار ما گفت:
ما اصولا برنامه‌ای برای ضربه زدن به مواضع جندالله را نداشته‌ایم و آنرا بشدت تکذیب میکنیم. قصد ورود رزمندگان ما به خاگ پاکستان فقط خرید چند کیسه برنج باسماتی بوده و بس.

تازه‌های علمی و تکنولوجی:

من تصمیم گرفته‌ام هر هفته یکی از جدیدترین دستاوردهای علمی و تکنولوجیکی جهان را به شما معرفی کنم. برای همین منظور قصد دارم هفته‌ای یکبار به فروشگاههای زنجیره‌ای معروف در کانادا و آمریکا مثل فیوچر شاپ یا فود بیسیک , دالر استور سری بزنم و اگر دستگاه یا وسیله‌ای جدیدی را در آنجا دیدم٬ خبرش را هم برای اطلاع شما بنویسم.
دیروز رفته بودم فروشگاه فیوچر شاب.
یک دستگاهی دیدم آورده بودند خیلی جالب بود.
این دستگاه را دانشمندان امریکایی ما در زیر زمین خانه شان اختراع کرده‌اند و اکنون در قالب یک شرکتی به نام اسلینگ پلیر آنرا به بازار عرضه می‌کنند.
این دستگاه این قابلیت را دارد که شما هر آنچه که در تلویزیون خانه‌تان می‌بینید٬ آنرا بتوان در هر نقطه دیگری از جهان توسط کامپیوترتان و یا گوشی تلفن‌تان دید. مشروط به اینکه اینترنت پرسرعت داشته باشید.
مثلا فرض کنید من این دستگاه را به تلویزیون خانه‌مان متصل کرده باشم و به مسافرت بروم. مثلا می‌روم به کشور شاخ افریقا.
خب. وقتی که شب به هتل برمیگردم لب تاپم را روشن می‌کنم و میتوانم ببینم عیالم و مادر زن بسیار دوست داشتنی‌ام دارند چه فیلم‌هایی را در غیاب من می‌بینند.…

هر که دارد هوس غزه و لبنان بسم‌الله!

هر کس میخواهد جانش را فدای غزه و لبنان فدا کند بسم الله.
هر کس میخواهد پولهای توی جیبش را بریزد توی حساب مردم خوشگذران لبنان بسم الله.
هر کس میخواهد فرش زیر پایش را بفروشد و پولش را بدهد به گردن کلفت‌های حماس بسم الله.
هرکس میخواهد تا آخر عمرش علیه صهیونیسم و اسرائیل خودش را جر بدهد بسم الله.
اصلا اگر راست میگویید بلند شوید بروید غزه یا لبنان بجنگید تا ملت هم از دست شما راحت شوند.

بنظر من بهترین و ناب‌ترین و مردمی‌ترین شعار سی ساله اخیر مردم ایران همین شعار معروف« نه غزه٬ نه لبنان٬ حانم فدای ایران» است. دستش درد نکند هر کس این شعار را درست کرده است. این شعار بدجوری اعصاب آقایون را خط خطی کرده. مثل اینکه کک افتاده باشد توی تنبانشان. آرام و قرار ندارند. همه آرمانهای سی ساله خودشان را امروز سراب می‌بینند.

توصیه من به جوانان عزیز این مرز و بوم این است که اتفاقا بخاطر لج این آقایون متحجرهم که شده در تجمعات خود ٬ بیشتر از این شعار استفاده کنید.

آقای قرائتی! آقای خزعلی و دیگران!
شما هم هرشب صدبار از روی این شعار «نه غزه٬ نه لبنان٬ جانم فدای ایران» بنویسید و بدهید مبصرتان آنرا خط بزند! تا شاید معنی آ…

دستگیری در مراسم دعای کمیل نشانه چیست؟

شاید برای برخی از شما این تصور پیش آمده باشد که با این وضعیت موجود٬ امکان سقوط نظام جمهوری اسلامی کمی دور از واقعیت باشد. اینها صندلی قدرت را دو دستی چسبیده‌اند و با زبان خوش حاضر نیستند آنرا به صاحبان اصلی‌اش یعنی مردم واگذار کنند. کارشان به جایی رسیده که در روز روشن در انتخابات تقلب می‌کنند و معترضین به انتخابات را زندانی میکنند.
کشورهای غربی هم دنبال منافع خودشان هستند و هر روز دارند این رژیم منزوی و فاقد پشتوانه مردمی را می‌دوشند و کاری به گرفتاری‌های مردم ایران هم ندارند و لذا امیدی به کمک آنها نیست.
خب. با این اوصاف ممکن است به این نتیجه برسید که اینها حالا حالاها ماندنی هستند.

اما بنظر من اینطور نیست. این حکومت حتی اگر بوسیله اعتراضات مردمی و یا کودتا نیز ساقط نشود٬ (که البته اینطور نیست)٬ ولی باز مسیری که سردمداران این نظام در آن قرارگرفته‌اند مقصدی جز استحاله کامل آن برایشان وجود ندارد.
اگر دقت کنید در طول تاریخ ایرانیان همیشه برای بیرون رفتن از تسلط بیگانگان از یک شیوه عجیبی استفاده کرده‌اند. آنها با هوشیاری و ذکاوت طرف مقابل را بدون سر و صدا در خود حل کرده‌اند. مثلا ببینید با چ…

احمدی نژاد در سریال لاست:

تصویر
یکروز احمدی نژاد سوار هلی کوپتر بوده و داشته از فراز شهر کویری بجنورد عبور میکرده که یهو موتور هلی کوپتر خراب میشه و اونها مجبور میشن به یک جزیره ای متروک در وسط یک رودخانه فرود بیایند. بقیه ماجرا را در اینجا بخوانید....

پس چی شد اون حق مسلم ما؟؟

یک زمانی قرار بود ما ذره‌ای از مواضع هسته‌ای خود عدول نکنیم. قرار بود تعلیق غنی‌سازی خط قرمز ما باشد. قرار بود انرزجی هسته‌ای حق مسلم ما باشد. پس چی شد؟

لابد آقایون فردا میگویند: غربی‌ها میخواستند ۱۰۰ گرم از سهمیه اورانیوم غنی‌شده ما را کم کنند که ما با اقتدار و صلابت قبول نکردیم و آنها بالاخره مجبور شدند نیم کیلو اضافه‌تر به ما بفروشند!

کارهای این حکومت مثل مرد معتادی است که زورش فقط به زن و بچه‌هایش میرسد و هر روز آنها را زیر مشت و لگد می‌گیرد ولی وقتی بیرون میرود برای نیم مثقال تریاک یا حشیش به هر کس و ناکس التماس میکند.
بچه‌های ولگرد توی خیابان اذیت‌اش می‌کنند٬ کلاهش را بر‌میدارند و فرار می‌کنند. گاهی هم انگشت به ماتحتش می‌رسانند ولی او جرات مقابله با آنها را ندارد ولی درعوض وقتی به خانه برمیگردد تلافی‌اش را سر زن و بچه‌اش درمی‌آورد!

عصبانیت مقام عظما از اقدام حامد کرزای بخاطر قبول وجود تقلب در انتخابات:

جناب آقای حامد کرزای
ریاست محترم جمهوری کشور همسایه

صحنه را دیدم
از شما شل و ول‌تر دیگر ندیدم
از امروز به بعد خودم رئیسم
نمیخوام دیگر قیافه ات را هم ببینم!
والسلام

پی نوشت: آخه مرد حسابی! به تو هم میگن مسئول؟ از همان اول میگرفتی دهن کسانی که میگفتند تقلب شده را سرویس میکردی. تو با این کارت آبروی ما را بردی.
از ما یاد بگیر. طوری به آنها تجاوز جنسی کردیم که الان کسی جرات نمیکند کلمه تقلب را به زبان بیاورد. چی خیال کردی؟ ما اینیم!

رونوشت:
- شورای نگهبان افغانستان جهت درج در پرونده آقای حامد کرزای
- سردبیر محترم کیهان جهت افشای اسناد جاسوسی نامبرده با عوامل انگلیس و افشای اسناد ختنه نشدن ایشان
- فرودگاه کابل جهت ممنوع الخروج کردن مشارالیه
- مدیر محترم صدا و سیما جهت پخش اعترافات نامبرده به کودتای مخملی

اینجا کجاست؟؟

تصویر
اگر این عکس را به یک دانشجوی فلسفه نشان بدهید ممکن است دو ساعت برود توی بحر آن و به این فکر کند که اصولا هدف از خلقت این همه ممه دان چه بوده است؟ نظر ارسطو و سقراط و افلاطون در این باره چیست؟ و هزاران سوال دیگر.

اگر این عکس را یک روانشناس نگاه کند ممکن است به شما بگوید: به احتمال زیاد اون کرست سیاه بزرگه که شل و ول است مال یک خانمی است 35 ساله که تا بحال سه تا شکم زاییده و هم به بچه هایش شیر میداده و هم به بابای بچه ها.

اگر این عکس را به یک شاعری با روحیه ای لطیف نشان دهید ممکن است یک شعر جانسوزی در وصف فراغ ممه دان با محتویاتش بسراید که دل هر خواننده ای را بدرد بیاورد.

اگر این عکس را به یک حسابدار نشان دهید فورا ماشین حسابش را درمی آورد و حساب میکند اگر قیمت خرید هر ممه دان را بطور متوسط پنج هزار تومان و عمر مفید هرکدام را دو سال و ضریب استهلاک آنها را 20% فرض کنیم و تعداد کل انها را 5567 عدد منظور کنیم اکنون میتوانیم تخمین بزنیم که دارایی موجود بر روی طناب ها پس از کسورات قانونی به چیزی در حدود 452321 ریال می رسیم که نصف آن شامل مالیات بردرآمد میشود و بقیه اش هم مال خود آن خانم هاست …

خامنه‌ای تقریبا مرده!

حتی اگر خامنه‌ای نمرده٬ بهتره همینطوری هلش بدیم. شاید توی رودروایسی قرار گرفت و مرد. خدا را چی دیدید؟

قابل توجه فرماندهان سپاه: دیدید چگونه آه مظلوم کار خودش را میکند؟

آقایان سرداران سپاه! که با قلدری وارد انتخابات شدید و رای میلیونها نفر را جابجا کردید٬
ای شمایی که لشگر کشی کردید علیه مردم بی‌دفاع و با وحشیانه‌ترین روش‌ها آنها را سرکوب کردید و نه به پیر مرد رحم کردید و نه طفل نوزادی که در بغل مادرش بود٬
ای شمایی که با لگد به شکم دختران و پسران این مملکت میزدید٬ و آنها را در زندان‌های سپاه و سلولهای شبیه قبر در پادگان قصرفیروزه شکنجه میکردید٬
ای شمایی که با کمال بی‌شرمی اسلحه گرم بر مردم بی‌سلاح کشیدید و جمعی از آنها را به خاک و خون کشیدید٬
ای شمایی که دهان و دندان جوانان ما را در بازداشتگاههایتان با مشت و لگد و ضربات میله آهنی خرد کردید٬
ای شمایی که به دختران و زنان شوهردار این ملت تجاوز کردید٬ و جنازه‌هایشان را سوزاندید٬
حالا بچشید مزه ظلم و جنایت را.
اکنون در آتشی که خود برافروختید بسوزید.
تازه این اولش بود.
بقول آن شاعر:
ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار؟
خوشبختانه باب شهادت برای شما هنوز باز است. پس بفرمایید داخل!

به هنگام وقوع زلزله٬ با هرگونه لرزش باسن و سینه بشدت برخورد خواهد شد!

بنا به گزارشات رسیده عده‌ای از عناصر فریب‌خورده در جریان زلزله اخیر اقدام به لرزش باسن و بعضا ممه‌های خود نمودند که تداعی کننده رقص‌های بندری و قرکمر در زمان حکومت طاغوتی گذشته شده است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به همه ملت عزیز همیشه در صحنه هشدار داد به هنگام زلزله مواظب حرکت‌های موهن باسن و سینه خود و بستگانشان باشند و یکدیگر را در تکان نخوردن و ثابت نگه داشتن اعضای مورد نظر یاری دهند در غیر اینصورت بشدت با آنها برخورد انقلابی صورت خواهد گرفت و اعتراقات تلویزیونی آنها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد گردید.
ملت عزیز ایران توجه کنند که همانطور که مقام عظما فرمودند این زلزله از قبل طراحی و سازماندهی شده و هدف آنها ضربه زدن به حیثیت نظام مقدس اسلامی ما بود که بحمدلله با هشیاری نیروهای مسلح و تدابیر رهبری این توطئه نیز خنثی گردید.

خلاصه وظیفه ما گفتن بود. حال خود دانید. از هرگونه لرزش٬ نرمش٬ خارش و یا مالش قسمت‌هایی که از بدن‌تان که موجب تضعیف نظام میشود بشدت خودداری کنید.
حرکتهای پاندولی مربوط به آقایان عیبی ندارد بشرطی که زاویه رفت و برگشت پاندول بیش از ۱۲۰درجه به سمت بالا نباشد.

در جستجوی مرگ موش:

تصویر
از وقتی که به مادرم در تهران زنگ زدم و از او خواستم یک بسته مرگ موش برایم بفرستد٬ مرتب دلواس است و هر چند روز یکبار زنگ میزند مطمئن شود که من حالم خوب است یا نه.

ماجرا از دو سه ماه پیش آغاز شد. زمانی که یکی از اون سنجاب‌های ولگرد از طریق ایجاد یک سوراخ وارد قسمت زیر شیوانی خانه‌مان شد و بدون اجازه لحاف و تشک خودش را در آنجا پهن کرد.
گفتنی است که خانه ما در کنار یک پارک طبیعی بزرگ قرار گرفته و این سنجابک‌های شیطون دیواری کوتاه‌تر از دیوار ما گیر نیاورده بودند.

ابتدا ما این قضیه را خیلی جدی نگرفتیم و به آن ستجابها بی محلی میکردیم تا شاید خجالت بکشند و از آنجا بروند ولی آنها پرروتر از این حرفها بودند و مراعات هیچ‌چیز را نمیکردند. کارشان به جایی رسیده بود که ساعت ۲ نیمه شب وقتی همه ما خواب بودیم٬ اون بالا یعنی زیر شیروانی٬ بساط بزن و برقصی راه می‌انداختند بیا و ببین!
اصلا بی‌انصافها نمی‌گفتند این بیچاره‌ها خوابیده‌اند و دارند استراحت میکنند و فردا کله سحر باید بروند سرکار.

خلاصه دیدیم اینطوری نمی‌شود و باید کلک‌شان را بکنیم. با هزار ترس و لرز رفتیم بالای پشت بام. لامصب پشت بامهای اینجا هم مثل …

برای حفظ اسلام چه جنایت ها که نمی کنند

روایتی از «روایت فتح»:

بعد از اتمام جنگ ایران و عراق٬ یک سریالی از تلویزیون پخش می‌شد به نام «روایت فتح». یک برنامه مستندی بود بر آنچه که در جبهه‌ها گذشت و خاطرات مختلف رزمندگان از جنگ هشت ساله.
یکی از قسمت‌های این برنامه را هیچوقت فراموش نمی‌کنم. نمی‌دانم کسی از شما هم آن قسمت را دیده یا خیر. بهرحال برای من خیلی تکان دهنده بود.
ماجرا در مورد یکی از عملیاتی بود که رزمندگان بسیج و سپاه در جبهه‌های جنوبی و در کناره اروند رود انجام دادند. تا آنجا که یادم می‌آید ظاهرا یک گردانی درست کرده بودند از بسیجیان اعزامی کرمان. به آنها آموزش‌های غواصی و شنا داده بودند و قرار بود شب عملیات آنها ابتدا از عرض اروند رود شنا کنان بگذرند و بقول معروف خط را بشکنند تا نیروهای اصلی با قایق‌ها و شناورهای مجهز حمله را آغاز کنند.

فرمانده این گردان یک فرد سپاهی بود که داشت توی این برنامه خاطرات خودش را از آن شب عملیات بازگو میکرد. همچنان که ریتم برنامه غمناک بود٬ کسانی هم که خاطره‌ای را تعریف میکردند سعی میکردند به یاد شهدا خیلی تن صدایشان را غمناک جلوه بدهند.

او میگفت: در آن شب وقتی با بچه‌های غواص زدیم به اروند رود٬ خیلی مواظب بودیم سر…

هر کس آیفون نخریده نیم عمرش برفناست!

تصویر
یادش بخیر سری اولی که مخابرات برای تلفن همراه ثبت نام میکرد من هم ثبت نام کردم. آنروزها موبایل را فقط به کسانی میدادند که حتما ماشین داشته باشد. ما هم به عشق داشتن موبایل رفتیم یک رنو سفید رنگ خریدیم و سندش را بردیم مخابرات همراه یک فیش پانصد هزار تومانی (اگر اشتباه نکنم) و یک فتوکپی از صفحه اول شناسنامه.
بعد از چند ماه انتظار بالاخره موبایل ما را دادند. آخ چه کیفی میکردیم. چه پزی میدادیم با اون دستگاههای آجری نوکیا. لامصب وزنش بیشتر از نیم کیلو بود.
هرجا میرفتیم آنرا مثل ندید بدید ها از جیب مان در می آوردیم و میگذاشتیم روی میز تا همه ببینند ما هم موبایل داریم!
البته خوبی های آن گوشی های سنگین و زمخت این بود که شما میتوانستید از آن بعنوان دمبل استفاده کنید و بازوهایتان را کلفت کنید. من که چند بار از آن بعنوان چکش استقاده کردم زمانی که یکی از میخ های توی کفشم زده بود بیرون.

کم کم موبایل داشتن همه گیر شد و هر ننه قمری یک گوشی موبایل گرفت دستش و توی خیابان توی صف نانوایی توی تاکسی و اتوبوس روی موتورگازی و خلاصه هرجای دیگری از این موهبت الهی استفاده میکرد.
اما به موازات گسترش موبایل در بین مر…

دو خاطره از سال‌های دهه ۶۰

نمی‌دانم چرا آن مقطع از تاریخ معاصر که از آن بعنوان سالهای دهه ۶۰ یاد می‌کنیم در ذهن من همواره بصورت سیاه و سفید است و نه رنگی.
توی خیابان که می‌رفتی قیافه‌ آدمها یک جور دیگری بود. همه جا صف بود و کوپن و دفترچه بسیج اقتصادی و کپسول بوتان گاز و حلبهای 20 لیتری نفت. از جلوی هر بقالی که رد میشدی حتما چند تا از نوشته هایی که با مازیک بر روی یک مقوا نوشته شده و با چسب به شیشه پنحره مغازه چسبانده بودند را می دیدی:
« کوپن ۴۳۵ روغن اعلام شد»٬ «شامپوی صدر صحت با ارائه دفترچه بسیج» ٬ « باطری قلمی به نرخ تعاونی» و چیزهایی از این قبیل.

یک روز از میدان امام حسین داشتم رد میشدم که دیدم زن جوانی مثل ابر بهار دارد اشک میریزد و گریه میکند. یک خانم لاغری بود مثلا ۲۰ تا ۲۵ ساله همراه یک پسر بچه کوچک. بیچاره طوری داشت گریه میکرد و دست آن بچه را می‌کشید و راه میرفت که بیشتر مردم توی پیاده رو دلشان به حال او سوخت. همینطوری که داشت از جلو می‌آمد٬ بهش گفت: خانم ببخشید چی شده؟
گفت: کیفم را توی سبزه میدان زدند.
گفتم: خب. چقدر پول تویش بود؟
گفت: پول نبود. خدا را شکر پولهایم را توی جیبم گذاشته بودم ولی بدشانسی زیپ ک…

اوباما: از بس نق زدید این جایزه نوبل کوفت‌مان شد!

تصویر
آهای ملت همیشه در صحنه!
آخر چرا چشم ندارید به ما هم یک جایزه‌ای بدهند؟ مگر من کمتر از شیرین خانم هستم؟ یادتان رفته کی بود زندان گوانتانامو را تعطیل کرد؟ کی بود که طرح خلع سلاح هسته ای را در شورای امنیت جا انداخت؟ من بودم دیگه!
ای بشکند این دست که نمک ندارد!

ای ایرانی‌های عزیز نق نقو٬! ما حسابی گیج شده ایم از دست شما.
میشه بفرمایید تکلیف ما با شما چیه؟
- اگر بخواهم به ایران حمله کنم٬ زود یک عده‌تان جلوی سازمان ملل اعتصاب غذا میکنید که مبادا به ایران حمله کنی‌ها!!. ممکن است خسارات جانی به مردم وارد شود.
- اگر بخواهم ایران را تحریم اقتصادی کنم و فشارهای اقتصادی بیشتری وارد کنم باز یک عده‌ای گریه‌کنان میایند جلوی کاخ سفید و میگویند: تو چطور دلت میاد اینکار را بکنی؟ آیا نمیدانی با تحریم اقتصادی دودش به چشم مردم میرود؟
- خب معلومه اگر نه حمله نظامی در کار باشد و نه تحریم اقتصادی٬ درآنصورت مجبورم از طریق راههای دیپلماسی و مذاکره مستقیم وارد قضیه شوم. هنوز من با آنها درست و حسابی سلام و علیک هم نکرده‌ام یکوقت می‌بینم داد و بیداد شما به آسمان بلند شده که: چطوری دلت میاد با رژیمی که دستانش به خون ج…

«تنازع یا تضاد منافع» کیلویی چند؟

از خدا که پنهان نیست٬ از شما چه پنهان ٬ من تا قبل از اینکه پایم به خارج از کشور بخورد نمی‌دانستم منظور خارجی‌ها از «Conflict of Interest » چی بود و چی هست؟ یعنی این عبارت را توی فیلم‌ها زیاد شنیده بودم ولی مفهوم آن برایم جا افتاده نبود.
بعد که آمدیم اینجا کم کم فهمیدیم ای دل غافل! این لامصبا به چه گوهر نابی دست یافته‌اند که ما قبلا روح‌مان از آن بی‌خبر بود.

تا آنجایی که من فهمیدم کاربرد اصل «پرهیز از تلاقی و تضاد منافع» برای این خارجی‌ها یک اصل بسیار حیاتی است و کسی که در زمینه‌ای مرتکب چنین تخلفی شود قانونا و عرفا صلاحیت ادامه آن کار را ندارد و اگر کارش به دادگاه برسد٬ بدون درنگ او را محکوم میکنند.

البته این یک بحث طولانی و خسته کننده‌ای است ولی برای اینکه حوصله شما سر نرود چند تا مثال ساده میزنم تا اهمیت و حیاتی بودن این اصل را در سلامتی جامعه نشان دهم:

- فرض کنید فرزند یک معلم بطور اتفاقی دانش آموز کلاسی باشد که پدر یا مادرش در آنجا درس میدهد. یعنی توی یک کلاس یکی از دانش آموزان فرزند آقا معلم است. تا اینجای کار هیچ اشکالی وجود ندارد.
ولی آیا این معلم میتواند برگه‌های امتحانی فرزند خودش…

اگر دین ندارید لااقل پارازیت ول نکنید!

حاجیه خانوم (لبخند زنان) - حاج آقا! امشب شب جمعه است ها!
حاج آقا (آه عمیقی میکشد)- آره میدونم ولی برنامه بی برنامه. برو بخواب!
حاجبه خانوم - ولی هفته گذشته هم همین رو گفتی! اصلا معلومه چه ات شده؟ نکند خدای نکرده زبانم لال پای یک زن دیگه ای در میونه؟
حاج آقا- زن! این حرفا چیه که میزنی؟ مگر خبر نداری دولت داره پارازیت ول میکنه توی هوای تهرون؟
حاجیه خانوم- واسه چی؟
حاج آقا- آخه دولت دلش نمیخواد مردم کانالهای ماهواره ای رو نگاه کنند و از راه راست منحرف بشن. بخاطر همینه که داره پارازیت ول میکنه توی هوا.
حاجیه خانوم - خب. این چه ربطی داره به برنامه شب جمعه ما؟
حاج آقا - میگن این پارازیتها باعث عقیم شدن مردها میشه! اون ها رو سست و بی حال میکنه! مال ما هم پارازیتی شده!
حاجیه خانوم (بغض میکند) - اوا خدا مرگم بده! این که نمیشه بخاطر بهشت رفتن یک عده شبهای جمعه ما بشود جهنم! ایشالله خدا ذلیل شون کنه که اینقدر به مردم ظلم میکنن.
میگم حاج آقا! حالا نمیشه تشکیلاتت را استتار کنی یا زاویه آنرا یکخورده مثل دیش ماهواره تغییر بدی تا پارازیت کمتری به آن بخوره؟
حاج آقا - میخواهی ما را بیندازی توی دردسر؟ فردا ممکن…

مثل اینکه باز مقام عظما یک جایش میخارد:

حتما شما هم شنیده‌اید که مقام عظما در مازنداران گفته:
«سرنوشت زورگویان سقوط است»

الان دو سه روزه که ما حسابی گیج شده‌ایم که این یارو چرا چنین جمله‌ای از دهانش خارج شده. هرچی فکر کردیم بالاخره دلیلش را نفهمیدیم. از هرکس هم پرسیدیم جواب درست و حسابی نشنیدیم.

بعضی میگویند: طرف جلو دویده که عقب نماند! یعنی خواسته که بگوید من دیکتاتور نیستم و خودم هم مثل شما (مردم) مخالف دیکتاتورها هستم.

بعضی میگویند: از بس پر رو تشریف دارد آقا. بعد از این همه جرم و جنایت و زورگویی٬ تازه آمده همچی حرفی میزند. انگار که نه انگار!
با زورگویی تمام حرف خودش را علیه هفتاد میلیون نفر تحمیل کرد و در انتخابات تقلب کرد و حالا آمده میگه زورگویی چیز خوبی نیست!

بعضی دیگر میگویند: این نشانه خریت طرف است. لابد خودش معنی زورگو و دیکتاتور را نمیداند.

بعضی دیگر میگویند: شما چقدر ساده‌اید. لابد یکی دارد بهش زور میگوید که اینطور علیه زورگوها موضع گرفته. لابد حاج خانوم بهش زور میگه. ما که از پشت پرده خبر نداریم!

بعضی‌ها هم میگویند: اشتباه شما این است که این بابا را خیلی جدی میگیرید. همیشه اینطوری نامربوط حرف میزند. این بابا همینطوری د…

از وبلاگ مقام عظما:

از روزی که عقب نشینی هسته‌ای را با اقتدار شروع کردیم حال و روز خوشی نداریم. فکر نمیکردیم اینجوری بشود. بی‌گمان کار دشمن است. یعنی این قضایا از قبل سازماندهی شده بود که ما را به این روز سیاه بنشانند. البته حماقت های مسئولین هم بود والا ما که رهبری مان داهیانه است و مو لای درزش نمیرود. خدا لعنت کند این محمود را. از بس رفت توی نیویورک هارت و پورت کرد و چرت و پرت گفت تا آخرش کار داد دست‌مون. لابد این تاسیسات مخفی قم را محمود به خارجی‌ها لو داده و الا چطور ممکن است یک تاسیسات زیر زمینی را خارجی‌ها کشف کنند؟ حتما کار کار محموده. آخه این بشر اختیار دهانش دست خودش نیست. همینطوری دهانش را باز میکند و هرچی دلش خواست میگوید. لابد توی نیویورک به خبرنگاران گفته:« یک وقت فکر نکنید ما دنبال ساخت سلاح اتمی هستیم‌ها! الان ما توی قم یک تاسیساتی را راه انداخته‌ایم برای برق رسانی به توالت‌های عمومی مسجد جمکران. شما میتوانید بروید و از نزدیک ببینید!»
این خارجی‌های زبل هم فوری گوشی دستشان آمد و متوجه قضیه شدند و مثل عقاب آمدند روی تاسیسات قم و پته ما را انداختند روی آب.
خدا لعنتت کند ای محمود! الهی که بروی ز…

نیروگاه هسته‌ای بوشهر به روسیه منتقل می‌شود!

من بعنوان یک بسیجی مخ لس و ذوب شده در ولایت خیلی خوشحالم که رهنمودهای مقام عظما در مذاکرات هسته‌ای به نتیجه رسید و بالاخره پوز استکبار جهانی به خاک مالیده شد.
همانطور که پیش بینی میشد ما در مذاکرات هسته‌ای با اقتدار کامل جلو رفتیم و یک قدم از حقوق هسته‌ای خود عقب ننشستیم ولی بخاطر بعضی از چیزهایی که ما نمی‌دانیم و لی حتما آقا خودشان میدانند قرار شده ابتدا اورانیوم ناخالص را از کشورهای اروپایی بخریم و به ایران منتقل کنیم. بعد تحت نظارت بازرسان سازمان انرژی اتمی صندوق‌های اورانیوم ناخالص را بازکنیم و آنرا الک کرده و نخاله‌هایش را جدا کرده و بقیه را شستشو داده و حسابی مرتب کرده و دوباره بسته بندی کنیم و به روسیه بفرستیم تا در آنجا غنی سازی شود.
قرار شده روسها صندوق‌های اورانیوم را باز کنند و آنها را بریزند داخل دستگاههای سانتریفیوژ خود و یک چرخی بدهند به آنها و درجه خلوص آنرا برسانند به ۵ درصد. بعد دوباره آنها را بسته بندی کنند و بفرستند به فرانسه.
در فرانسه قرار است صندوق‌ها را باز کنند و دوباره انرا بریزند توی سانتریفیوژ خودشان و درجه خلوص انرا برسانند به ۶ درصد. بعد دوباره آنها را بسته ب…

سالروز خروج ملکوتی ما از ایران به کانادا:

ده سال پیش در چنین روزی حضرت آیت الله العظمی خودمان روحی له الفداء از تهران به تورنتو هجرت فرمودند که طبعا این روز باید مبدا تقویم کانادایی ها و ایرانیان مقیم شمال امریکا گردد.
مقام عظمای ملا حسنی در ابتدا به قصدادامه تحصیلات علوم جدیده به بلاد فرنگ مشرف شده بودند و قصد مراجعت به موطن خود را داشتند ولی بعدها بدلیل شیر تو شیر بودن موطن اصلی از مراجعت منصرف شدند و از ترس شان در همانجا رحل اقامت افکندند.

علامه دهر٬ نابغه زمانه٬ امید مستضعفین جهان٬ متفکر و فیلسوف شرق٬ استاد بی‌بدلیل وبلاگ‌نویسی٬ حضرت مستطاب ملا حسنی کانادایی از همان دوران جوانی که به تورنتو مشرف شدند در هدایت همشیره‌های بلاد کفر اهتمام ورزیدند که بسیار مثمر ثمر بود و دولت فخیمه کانادا به معظم له بسیار مدیون است بخاطر اهتمام و کوشش در جهت جلوگیری از انقراض نسل و کاهش جمعیت در این سرزمین یخی.
لازم به ذکر است که معظم له مدتی را در محضر رستوران‌های زنجیره‌ای مک دونالد حضور یافتند و بسرعت مدارج علمی و عملی ساندویچ درست کردن و سیب زمینی سرخ کردن را طی کردند و سپس بدلیل هوش سرشار خدادادی که در معظم‌له بود بسرعت وارد کار پیتزایی شدن…