پست‌ها

نمایش پست‌ها از December, 2009

کارآگاه ارزان:

A guy suspected that his wife was cheating on him, so he hired a Chinese detective.. The cheapest one he could find.
This is his report:
"Most honorable Sir,
You leave house, I watch house. He come house. I watch.
He and she leave house. I follow.
He and she go hotel. I climb tree. I look window. He kiss she. She kiss he. He strip she. She strip he. He play with she. She play with he. I play with me. I fall off tree. I no see.

Sank you,
Cheng Lee, with no fee.
این هم یک ایمیل بود که از دوستی بدستم رسید گفتم شما هم توی این شلوغ پلوغی این روزها حال شو ببرید

عمارت جمهوری اسلامی در حال فرو ریختن است. مواظب باشید زیر آوار نمانید!

من این حرف را برای دلخوشی خودم و شما نمی‌گویم بلکه براساس ارزیابی روند اعتراضات مردم در این شش ماه گذشته به این اطمینان رسیده‌ام که مسولین جمهوری اسلامی دیگر بهیچوجه قادر به برگرداندن اوضاع به وضعیت قبل از انتخابات نیستند و از آنجایی که واقعا یک آدم حسابگر و عاقل توی دم و دستگاه آنها نیست که راه و چاه را به رهبر دیکتاتور و مغرور نشان دهد٬ و اگر هم هست کسی به او اعتنا نمیکند بنابر این بدون برو برگرد این ساختمان کهنه و معیوب نظام حاکم محکوم به فرو ریختن است و هیچکس هم قادر نیست جلوی ریزش آنرا بگیرد. تنها کاری که میشود کرد این است که مواظب بود زیر آوار این فروپاشی نماند.

با یک حساب دو دوتا چهارتا میتوان به این نکته رسید که کودتاگران هیچ اهرمی علیه جنبش مردم ندارند جز اعمال خشونت. یعنی توی جهان بینی آنها چیز دیگری جز این راه نیست. ادبیاتشان را در صدا و سیما و کیهان ببینید. میگویند معترضان ساختارشکنی کرده اند و باید آنها برخورد کوبنده کرد. همان کاری که توی این شش ماه گذشته کردند. هرچی توان داشتند ریختند توی خیابان‌ها. سپاه و اطلاعات ماموریتهای اصلی‌شان را ول کردند و آمدند کمک نیروی انتظامی.…

مسئول حوادث دیروز شخص امام حسین است!

شرط می‌بندم اگر مقام عظمای بلاهت خطیب نماز جمعه این هفته تهران باشد اینطوری سخنرانی خواهد کرد:

« این عاشورا هم شده برای ما عذاب الیم. عاشورا هم وسیله‌ای شده جهت تضعیف نظام و رهبری. من قبلا به سران فتنه هشدار داده بودم که کنار بکشید و انتخابات را تمام کنید. گوش نکردند. حالا این حوادث اتفاق افتاد. عده‌ای آمدند در روز عاشورا و عزاداری کردند و علیه ما شعار دادند که برای نظام قابل تحمل نیست و من گفتم با آنها بشدت برخورد کنند.
من آقای امام حسین و قمر بنی هاشم را مسئول حوادث دیروز میدانم و قوه قصابیه باید با آنها برخورد کند.
(تکبیر حضار)
امام حسین بدون هماهنگی با اینجانب بلند شده و دست زن و بچه‌اش را گرفته و رفته صحرای کربلا تا علیه ظلم و ستم قیام کند. این کار پذیرفتنی نیست. مگر ما اینجا لبو هستیم؟ اگر ظلمی بوده و یزید تخلفاتی میکرده باید از مجرای قانونی حل شود. من خودم حرفهای دو طرف را شنیدم و دستورات لازم را دادم .همانطور که قضیه کهریزک حل شد. اینطور نباشد که هرکس خلافی دید خودش راسا وارد شود و اقدام کند. خیر مملکت حساب و کتاب دارد. قانون دارد. نیروی انتظامی دارد. مرتضوی دارد. مقام عظما دارد.…

کلاس توجیهی نیروی انتظامی برای مداحان:

مداحان عزیز توجه کنند که امسال٬ اوضاع بحرانی است و وظیفه شما سنگین است. شما باید مراقب باشید عده‌ای میخواهند از تاسوعا و عاشورا استفاده کنند و تجمعاتی علیه نظام مقدس ما راه بیاندازند. بنابر این خوب حواس‌تان را جمع کنید مبادا گند بزنید.
امسال سعی کنید روز عاشورا بروید شمال. بگذارید دسته‌های سینه زنی توی خماری بمانند. وقتی شما نباشید آنها که نمی‌توانند خودشان مداحی کنند و در نتیجه آنها هم تصمیم میگیرند بروند شمال و در نتیجه روز عاشورا تهران خلوت میشود و تظاهراتی برگزار نمیشود.
حالا ممکن است شما که میروید شمال٬ مردم هم بیایند انجا و شما را توی خیابان ببینند و بگویند همانجا برایمان بخوان و شما هم توی رو در وایسی قرار بگیرید و شروع بکنید به خواندن و کم کم جمعیت جمع شوند و علیه مقام عظما شعار بدهند که اگر چنین شود وای بحال شما.
بنابر این سعی کنید توی مسیر شمال که میروید٬ ناگهان مسیرتان را عوض کنید و برگردید بروید اهواز و آبادان. اینجوری مردم شما را گم میکنند و درنتیجه پراکنده میشوند و تظاهراتی انجام نمیشود.
حالا ممکن است بروید جنوب و مردم خوزستان شما را بشناسند و بگویند یالاه برای ما بخوان. مبا…

آقا آنجا تگزاس است؟

آدم یاد فیلم های وسترن دهه هفتاد می افتد. دو نفر را میخواستند در سیرجان اعدام کنند بعد یک دفعه سر و کله تعدادی اسب سوار پیدا میشوند تا اعدامی ها را نجات دهند. بعد چیو چیو بنگ بنگ تیراندازی شروع میشود و سی نفر کشته میشوند و دهها نفر زخمی.
آقای کلانتر!
نمیخواد ادعای مدیرت جهان کنی برو سیرجان را اداره کن فعلا تا بعد.

آیت الله منتظری خوشنام ترین مرجع تقلید در تاریخ معاصر ایران:

بدون شک تاریخ نام آیت الله منتظری را فردی باشرافت ثبت خواهد کرد. او برخلاف خمینی که دستور اعدام فله‌ای زندانیان سیاسی را داد و خود را برای همیشه بدنام کرد٬ آیت الله منتظری صف خودش را از قاتلان و جنایتکاران جدا نمود و تا آخر هم هیچ ملاحظه صاحبان قدرت را نکرد.
من دوبار حدمت ایشان رسیدم. یکبار در دورانی بود که ایشان قائم مقام رهبری بودند و یکبار هم زمانی که خانه نشین شده بودند. برخورد و رفتار و روحیه این مرد بسیار عجیب بود. بر خلاف بقیه آخوندها که بادی به غبغب می‌اندازند و خودشان را کانون دانش بشری میدانند و در هر زمینه‌ای اظهار نظر میکنند و فتوا می‌دهند٬ ایشان بسیار متواضع بود و هرچیزی را که اطلاع نداشت صریحا میگفت نمیدانم.
یادم می‌آید توی آن اتاقی که ما نشسته بودیم. من کنار ایشان نشسته بودم و در مورد سازمانی که مدیریت آنجا را بعهده داشتم گزارشاتی را میدادم و ایشان با دقت گوش میکردند. گاهی کسی از در وارد میشد و سلام میداد و همان گوشه اتاق می‌نشست. آنچه که برای من عجیب بود این بود که بدون استثنا این پیر مرد به محض ورود هر کس به اتاق٬ به احترام تازه وارد از جا برمیخاست و دوباره می‌نشست. باو…

ضمن محکوم کردن پاره کردن تصاویر امام خمینی قدس سره٬ بفرمایید داخل!

آقاجان! من دیگه نیویورک نمی روم. از این به بعد فقط کپنهاگ. شما اگر بدانید که کپنهاگ چه جایی است هرگز پایتان را به نیویورک نمیگذارید. آخه نیویورک هم شد شهر؟ من که تصمیم گرفته ام ایشالله اگر خدا قسمت کند سالی سه چهار بار مشرف بشوم کپنهاگ. اصلا کپنهاگ یک چیز دیگه است!

همانطور که بارها گفته‌ایم دولتهای استکباری علیه ما هستند ولی در عوض ملتها همراه و هم نظر با ما هستند. امروز ملتها از نحوه مدیریت جهان خسته شده‌اند و در همین سفر اخیری که من به کپنهاگ داشتم چند نفر از همین ملتها به من گقتند: پس کی مدیریت جهان را بدست میگیرید؟ ما که خسته شده ایم.
که البته ما به آنها گفتیم: به فضل الهی نوبت شما هم میرسد! ما برای همه شما برنامه داریم. تصمیم داریم پول خسارت جنگ جهانی دوم را سر سفره همه ملتها بیاوریم. میخواهیم همه زیر زمین خانه های شما تبدیل شود به راکتورهسته ای بوشهر. کاری میکنیم که همه جا بشود جمهوری اسلامی و شما هی بروید خارج کشور حال بکنید و برگردید.

بهرحال در همین سفری که ما به کپنهاگ داشتیم خیلی از حقایق برای ملتها روشن شد و همه تبلیغات منفی دشمن علیه ما خنثی شد. من فقط یک موردش را بعنوان مثال…

جدیدترین سیستم پدافند ضد بادی سپاهیان ولایت

درخواست کمک یک مادر بی‌پناه:

دوستان! آیا کسی از شما اطلاع دارد چگونه یک زن شوهردار بهمراه دو فرزندش میتواند از ایران فرار کنند و به یکی از کشورهای غربی پناهنده شوند؟
راستش من خودم اطلاعاتم در این زمینه ضعیف است و منتظر راهنمایی‌های شما هستم تا شاید بتوانیم زندگی یک خانم جوان و دو فرزند خردسالش را نجات بدهیم.

داستان از این قرار است که اخیرا همسر یکی از مدیران حراست یک مرکز دولتی بخاطر بدرفتاریهای شوهرش از خانه فرار کرده و بهمراه دو بچه خردسالش فعلا در یک جایی در داخل ایران مخفی شده و تلاش میکند از کشور خارج شود و زندگی خود و فرزندانش را نجات دهد.

راستش این خانم یک نسبت فامیلی با ما دارد و من در جریان اختلافات شدید خانوادگی آنها هستم. شوهر این خانم از آن حزب‌اللهی‌های دو آتشه و سوپر سنگدل است که محیط خانه را با محیط بازداشتگاه و زندان و سربازخانه عوضی گرفته است. رفتارش همیشه با تحکم و امر و نهی و حتی تنبیه بدنی و ضرب و شتم وحشیانه است. بخاطر دیدن صحنه‌های آزاردهنده در محیط خانواده ٬ بچه‌های خردسالش آنچنان از هیبت پدرشان می‌ترسند که صدمات روحی و روانی زیادی را دیده‌اند و بزرگترین آرزوی کودکانه آنها مرگ است و خلاصی از آ…

ماجرای شرط بندی بر سر مرگ بر خامنه‌ای گفتن:

ما یک باجناق داریم از اون بدجنس‌های روزگار!
همیشه با ما کل کل میکند. ما هم که عمرا در مقابل اینجور آدما کم نمی‌آوریم.

چند روز پیش به اتفاق همین باجناق عزیز برای تنظیم یک وکالتنامه رفته بودیم اوتاوا.
وقتی وارد سفارت شدیم٬ نیم ساعتی را روی صندلی‌های آنجا منتظر شدیم تا نوبت‌مان برسد. یک تلویزیونی هم آنجا بود و داشت اخبار میگفت. البته کانال خبر صدا و سیما بود. خبرهایی که میگفت آنقدر غیر واقعی بود که مرغ پخته هم میزد زیر خنده.
از بس خبرهای چرت و پرت گفت که صدای یکی دو نفر از حاضرین درآمد. یک خانم میانسالی از ردیف عقب گفت: یکی صدای این رو خفه کنه! خجالت هم نمی‌کشند. این همه جوان‌های مردم رو کشته‌اند و باز دروغ میگن.
یکنفر دیگه گفت: هیس! اینجا دوربین داره‌ها!...
این باجناق بدجنس ما شروع کرد بیخ گوش ما پچ پچ کردن و هی غر زدن به بی‌عرضگی مردم. میگفت: اصلا ریشه همه این گرفتاریها تقصیر خود ما مردم ایران است. تو همین‌جا را ببین. این‌ها (مراجعه‌کنندگان به سفارت) باوجودیکه توی یک کشور آزاد زندگی میکنند باز محافظه‌کاری میکنند و جلوی ظلم و ستم کوتاه می‌آیند. باید مردم وقتی می‌آیند داخل سفارت٬ بالا و پایین …

کشف یک دانشمند هسته‌ای:

دوستان! اگر آب توی دست‌تان هست بگذارید زمین و بروید این وبلاگ را بخوانید و لذت ببرید. من که خیلی کیف کردم.
پسر! عجب مخی است این یارو!
غلط نکنم یکی از همان دانشمندان هسته‌ای خودمان است.
بروید این تعطیلات آخر هفته را توی این وبلاگ کیف کنید.
این هم آدرس این وبلاگ.

آگهی ترحیم

به اطلاع دوستان و آشنایان میرساند اولین برف زمستانی آمد و ما نزدیک است که به ملکوت اعلی برویم. خسته شدیم از دست این مملکت یخ و برف و سرما. خدا ذلیل کند این آخوندا را که ما را از مملکت خودمون آواره کرده‌اند.
به همین مناسبت مجلس یادبودی برای تسلی روح این روح ملکوتی برگزار خواهد شد البته بعد از آب شدن برف و یخ‌ها.
از طرف دوستان و آشنایان این مرحوم

عجب تودهنی محکمی خورد مقام عظما:

بچه‌ها خسته نباشید. واقعا دمتان گرم. گل کاشتید. انصافا انتظار نمی‌رفت بعد از آن همه ارعاب و تهدید مزدوران آسید علی آقا امروز شما اینگونه شجاعانه به میدان بیایید. بی‌شک تظاهرات امروز شما همه شر و ور‌های کودتاچیان را مبنی بر موثر بودن برخوردهای خشونت‌بار با مردم را نقش برآب کرد.
آنها برای آقا تحلیل میکردند که مردم دیگر ترسیده‌اند و قضایا به فضل الهی خوابیده است!
اما اکنون شما نشان دادید که تحلیل‌های آنها بدرد عمه‌شان میخورد. مردم محکم‌تر از گذشته هستند و شعارهایشان هرروز رادیکال‌تر می‌شود.

من هم خوشحالم و هم شرمنده . خوشحال از خیزش جوانان این مرز و بوم و شرمنده از اینکه درمیان این مردم شجاع و ستم‌سیز نیستم. ای کاش من هم می‌توانستم کاری کنم و وظیفه‌ای ادا نمایم. بهرحال برای‌تان آرزوی پیروزی و سربلندی و سرفرازی می‌کنم.
مطمئن باشید پیروزی از آن شماست. هیچ حکومتی با سرنیزه و کشت و کشتار قادر به مهار یک ملت نیست. تاریخ دیکتاتورهایی بمراتب خشن‌تر و وحشی‌تر از خامنه‌ای را بسیار دیده است و پایان عمر هر ستمگری خفت و ذلت است.

هر چقدر بیشتر فکر میکنم واقعا بیشتر حیرت می‌کنم از حماقت خامنه‌ای. آخه رو…

ماجرای ادکلن مجانی زدن:

یکی از تفریحات سالم در کانادا ادکلن مجانی زدن است. نزدیک خانه ما یک پلازای بزرگی هست که هر وقت میخواهم وارد آنجا شوم مجبورم از وسط یک فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ رد شوم.
خب٬ شما هم که بهتر از من می‌دانید وسط چنین فروشگاههایی غرفه‌های متعددی از انواع و اقسام ادکلن‌های جور واجور هست که از هر کدام یک نمونه گذاشته‌اند بیرون ویترین و در دسترس مشتری‌ها تا تست کنند و اگر خوششان آمد بخرند.
هر وقت که من از آنجا رد میشوم چند دقیقه‌ای جلوی آن غرفه‌ها می‌ایستم و تند و تند شیشه‌های ادکلن را بدون توجه به اینکه زنانه است یا مردانه فیش و فیش میزنم به قسمتهای مختلف بدنم تا اعضا و جوارح آدم خوشبو شود.
البته روزهای اول ناشی بودم و کمی از نگاههای فروشنده‌های خوشگل آنجا خجالت می‌کشیدم و بدین خاطر اول الکی قیمت می‌پرسیدم و بعد منتظر می‌شدم او روی یک تکه مقوای کوچک یک فیش فیشی میکرد و به آن ادکلن میزد و آنرا به من میداد تا بو کنم و ببینم خوشم میاد یا نه. اما تا رویش را آنطرف برمیگرداند خودم دست به کار میشدم و با ادکلن‌های دم دست دوش میگرفتم و آخر کار هم راهم را میگرفتم و میرفتم اما کم کم تجربه کانادایی پیدا کردّه‌ا…