ضمن محکوم کردن پاره کردن تصاویر امام خمینی قدس سره٬ بفرمایید داخل!

آقاجان! من دیگه نیویورک نمی روم. از این به بعد فقط کپنهاگ. شما اگر بدانید که کپنهاگ چه جایی است هرگز پایتان را به نیویورک نمیگذارید. آخه نیویورک هم شد شهر؟ من که تصمیم گرفته ام ایشالله اگر خدا قسمت کند سالی سه چهار بار مشرف بشوم کپنهاگ. اصلا کپنهاگ یک چیز دیگه است!

همانطور که بارها گفته‌ایم دولتهای استکباری علیه ما هستند ولی در عوض ملتها همراه و هم نظر با ما هستند. امروز ملتها از نحوه مدیریت جهان خسته شده‌اند و در همین سفر اخیری که من به کپنهاگ داشتم چند نفر از همین ملتها به من گقتند: پس کی مدیریت جهان را بدست میگیرید؟ ما که خسته شده ایم.
که البته ما به آنها گفتیم: به فضل الهی نوبت شما هم میرسد! ما برای همه شما برنامه داریم. تصمیم داریم پول خسارت جنگ جهانی دوم را سر سفره همه ملتها بیاوریم. میخواهیم همه زیر زمین خانه های شما تبدیل شود به راکتورهسته ای بوشهر. کاری میکنیم که همه جا بشود جمهوری اسلامی و شما هی بروید خارج کشور حال بکنید و برگردید.

بهرحال در همین سفری که ما به کپنهاگ داشتیم خیلی از حقایق برای ملتها روشن شد و همه تبلیغات منفی دشمن علیه ما خنثی شد. من فقط یک موردش را بعنوان مثال میگویم:
یکشب قرار بود همه سران کشورها در ضیافت شامی که از طرف ملکه تدارک دیده شده بود شرکت کنند. همه را دعوت کرده بودند جز ملتها را.
به فضل الهی ملتها هم تصمیم گرفتند این میهمانی را تحریم کنند و شام را به اتفاق هیثت همراه و الهام و مشاعی بروند بیرون یک ساندویچی٬ جیگرکی٬ دل و قلوه‌ای٬ کله‌پاچه‌ای و خلاصه چیزی بزنند توی رگ تا درس عبرتی شود برای دولتهای متخاصم.
بهرحال ملتها از هتل زدند بیرون.
اولین چیزی که ملتها دیدند این بود که عجب تیکه‌هایی هستند این ملتهای کپنهاگ!
خدا بده برکت! لامصب مثل هلوی پوست کنده هستند.
انشالله به فضل الهی تصمیم گرفتیم به محض اینکه به تهران برگشتیم خدمت آقا برسیم و شرح ماجرا را خدمتشان عرض کنیم. ما واقعا در برابر ملتهای کپنهاگ احساس مسئولیت می‌کنیم. باید هرچه زودتر آنها را جهت ارشاد اسلامی و چشاندن مزه طعم اسلام ناب محمدی به کهریزک بیاوریم و یا اینکه به سپاه بگوییم بروند سهام کپنهاگ را بخرند و محتویاتش را بیاورند برای علما.
خلاصه اینکه خیلی سفر روحانی و با معنویتی بود. خدا انشالله قسمت همه عاشقان این سفر زیارتی کند. همان شب یک جایی رفتیم. خیلی محله خوبی بود. دورتا دور شیشه مغازه‌ها چراغهای قرمز رنگ نصب کرده بودند و پشت ویترین مغازه‌ها ملتها نشسته بودند. آنهم با چه وضعی!
ما که اولش خجالت کشیدیم سرمان را زیر انداخته بودیم ولی دیدیم که برای ما دست تکان میدهند. فهمیدیم که انقلاب به اینجا هم صادر شده خوشحال شدیم ما هم برایشان دست تکان دادیم. ما با دو انگشت دست علامت پیروزی را به آنها نشان دادیم. انها هم انگشت وسطشان را به ما نشان میدادند که احتمالا منظورشان این بود که ملتها قیام کرده‌اند.
یکی از همان ملتها بیرون مغازه‌اش ایستاده بود و داشت سیگار می‌کشید. به زبان اسپانیولی مخصوص کینهاگ یک چیزهایی گفت که فکر کنم میخواست بگوید: محمود محمود! که البته مترجم همراه ما گفت او میگوید: ضمن محکوم کردن پاره کردن تصاویر امام خمینی قدس سره٬ بفرمایید داخل!
البته ما هم رفتیم داخل ولی چون اسرار نظامی و مملکتی را صلاح نیست فاش کنیم از گفتن آنها معذوریم.
0 Responses

ارسال یک نظر