احوالات ما

اگر از احوالات ما خواسته باشید٬ ملالی هست از دوری این خانم همسایه.
این روزها اعصاب مصاب ندارم. اینقدر کلافه و بی‌حوصله‌ام که نگو.
تمام گرفتاریها و بدشانسی‌های عالم جمع شده ریخته سر من بیچاره.
از یک طرف این خانمه راه نمیده. لامصب انگار نه انگار که ما هم آدمیم. هی جلسه میگذاریم و دید و بازدید و برو و بیا و از این حرفا ولی دریغ از یک بوس خشک و خالی.
هیچی آقا!
درمورد همه موضوعات تاریخ بشر و اوضاع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و هنری و علمی جهان و مشکلات کهکشان حرف زدیم الا همان موضوع اصلی. هرچی ما حرف را می‌کشانیم به آن طرف٬ او حرف توی حرف می‌آورد و اصلا یادمان میرود چی میخواستیم. اینقدر در مورد مدویوف و لنین و استالین و خروشچف و توپولوف و کلاشینکف و خروپف حرف زدیم که اطلاعات عمومی ام در مورد روسیه از ولادیمیر پوتین هم بیشتر شده ولی خب چه فایده؟
معلوم نیست طرف آمده چیکار؟
یکی نیست بگه زنک حسابی! این حرفها چه فایده داره؟ یکراست برو سر اصل مطلب!

خلاصه این روزها اینطرفا آفتابی نشوید که اصلا حال و حوصله ندارم ها.
اینروزها خبرهای ایران رو هم پیگیری نمیکنم. یعنی اصلا حال و حوصله‌اش را ندارم. می‌ترسم اون مقام عظما باز یک زر زری کرده باشد و ما را بیشتر عصبانی کند و مجبور شویم یک چیزی بگوییم بعدا پشیمان بشویم.
حالا توی این هیر وویر٬ این کامنتدونی هم قطع شده و دست ما را گذاشته توی حنا.

خلاصه از اینکه چیزی نمی‌نویسیم نه دوستان دلگیر شوند و نه دشمنان شاد.
بگذارید ببینیم بالاخره تکلیف ما با این حاج خانم روس چی میشه. بالاخره تا ابد که نمیشه این وضعیت ادامه یابد. بالاخره یا رومی روم یا زنگی زنگ. یا طرف به راه راست هدایت میشود و یا برود به جهنم
نوبرش را که نیاورده.
این دفعه که ببینمش میگم: اینجوری که نمیشه! ما کار و زندگی داریم. علاف تو که نیستیم! یا بیا با زبان خوش نیروگاه هسته ای ما را راه اندازی کن و یا اینکه مجبوریم خودمان دست به کار شویم
اگر هستی بسم الله. اگر هم نیستی بگو بقیه توی صف منتظرند!
0 Responses

ارسال یک نظر