پست‌ها

نمایش پست‌ها از April, 2010

از ما بدبخت تر هم خیلی ها هستند

تا بحال فکر میکردم فقط ما بدبخت هستیم که نیمی از عمرمان را زیر سایه حکومت مذهبی ضایع کردیم و هنوز هم داریم تاوان آنرا میدهیم ولی امروز دو نفر مسلمان اهل سومالی را دیدم که بکلی نظرم عوض شد و فهمیدم بدبخت تر از ما توی دنیا خیلی ها هستند. این حضرات بیش از بیست سال است که از کشورشان به کانادا آمده اند و هنوز هفت شان گرو هشت شان است یعنی نه درآمد و کار و کاسبی درست و حسابی دارند و نه حتی مسکن و خانه و ماشینی برای خودشان خریده اند. توی یک زیرزمین خانه ای مستاجر هستند ولی تا دلتان بخواهد بچه قد و نیم قد درست کرده اند. امروز  یکی از آنها میگفت ایرانی های زیادی را می شناسد که کمتر از پنج شش سال از آمدنشان به کانادا صاحب خانه و زندگی مرتبی شده اند و اوضاع و احوال مالی شان خوب شده است. از آنها پرسیدم شما چرا توی این مدت یک خانه ای - آپارتمانی- چیزی نخریده اید تا بجای پرداخت اجاره ماهیانه لااقل یک سرپناهی برای آینده بچه های تان درست کرده باشید. اینجا که خانه خریدن مثل آب خوردن است و قسط های ماهیانه اش هم  با اجاره ماهیانه شما تقریبا برابر است؟ آنها درجواب گفتند: آخه وام های بانکی در اینجا بهره میگیر…

اذا زلزله الارض زلزالها

تصویر
روی عکس کلیک نکنید!!

هفتاد سال از تاسیس رادیو ایران گذشت

عرضم حضور شما 4 اردیبهشت سالگرد تاسیس اولین ایستگاه رادیویی در ایران است. نق نقوی عزیز مطلب جالبی نوشته که ما را برد به حال و هوای کودکی و خاطرات لذت بخش برنامه های رادیویی و مخصوصا داستان های شب.
احساس من نسبت به دوران قبل واتفاقات دوران گذشته یکسان نیست. مثلا بعضی از مردم همیشه حسرت دوران گذشته را میخورند و آرزو میکنند کاش در همان حال و هوا می ماندند. من فقط چنین احساسی را در مورد همان مقطع زمانی کودکی و نوجوانی دارم و هیچگاه برای بقیه دوران بعد از آن غبطه نمیخورم. شاید علتش آن باشد که با شروع انقلاب و سرکار آمدن آخوندها کلا لذت زندگی و آرامش و صفا از میان رفت و هر روز ما گرفتار یک مصیبتی بودیم که هیچوقت دلم نمیخواهد به آن دوران برگردم. اما دوران کودکی ما پر بود از صفا و امید. باوجودی که مردم زیر سایه یک حکومت استبدادی زندگی میکردند ولی حکومت کاری به زندگی خصوصی مردم نداشت و یا لااقل روال زندگی مردم کمتر تحت تاثیر حکومت قرار داشت و مردم زندگی خودشان را میکردند و از آن لذت می بردند. آن وقت ها رادیو بهترین وسیله سرگرمی مردم بود. روزهای جمعه که مردم به باغ و صحرا می رفتند حتما همراه خودشان…

پنبه این نظام را چه کسی زد؟

تصویر
باور کنید خدمتی که احمدی نژاد به این مملکت کرد هیچکس دیگر نکرد. خیلی سخت بود که به مردم عادی تفهیم کنید که آخر و عاقبت دخالت دین و مزخرفات مذهبی در حکومت جز تباهی و بدبختی چیزی نیست. این امر سالها طول میکشید تا جا بیفتد زیرا اعتقادات مذهبی دریچه های عقلانی را می بندد و جسارت عبور از خط قرمزها را از انسانها میگیرد. این است که هرجا که پای مذهب به میان آمده جامعه را به خواب عمیق و عقب ماندگی طولانی برده است. خوشبختانه احمدی نژاد آمد و این مشکل را حل کرد. او نشان داد که سمبل یکنفر ذوب شده در ولایت چگونه فکر میکند. چگونه عمل میکند. چقدر پایبند ارزشهای انسانی است. او نشان داد که چگونه کسی در ابتدای هر سخنش دعای فرج و ظهور امام زمان را میخواند چقدر راحت دروغ میگوید و چه راحت حق را باطل و باطل را حق جلوه میدهد. البته احمدی نژاد بدون پشتیبانی های احمقانه خامنه ای نمیتوانست چنین کارهایی را بکند. خامنه ای احمق به سپاه دستور داده بود در انتخابات کاری کنید که احمدی نژاد از صندوقها بیرون بیاید چون مورد تایید من است. احمق تصور نمیکرد که گندش درمی آید و گریبان نظام را میگیرد. بنظر من بعد از سقوط این نظا…

شورت یکبار مصرف و زوایای کشف نشده آن

تصویر
اگر می بینید اینروزها چیزی نمی نویسم دلیلش این است که سرم گرم تحقیقات علمی است. دارم روی یک پروژه مهمی کار تحقیقاتی میکنم تا گوشه های تاریک ذهنم را تا حدودی روشن کنم: یکی از دوستان این عکس را برایم فرستاده و چند تا سوال مطرح کرده: - جنس شورت یکبار مصرف از چیست؟ از فوم - ملامین- پلاستیک- کاغذ و یا مقوا؟ - کاربرد این شورت در کجاست؟ - اصولا چه نیازی هست که شورت یکبار مصرف باشد یا بصورت مکرر قابل شستشو باشد؟ - آیا این شورتها زنانه هستند و یا مردانه؟ نکند منظورشان همان پوشک بچه است؟ اه اه اه. حالم بهم خورد! - آیا این شورتها مشکل زیست محیطی هم ایجاد میکنند یا قابل بازیافت هستند؟ - آیا مصرف این شورتها اشکال شرعی دارند یا خیر؟ - اگر شورت گزار شک کند که شورتی را که پوشیده از نوع یکبار مصرف است و یا شورت مامان دوز آیا نمازش صحیح است و یا باید توبه کند و کفاره دهد و به شصت نفر شورت صدقه دهد و شصد شورت را پاره کند؟ - اگر قرار شود بین شورت یکبار مصرف و زیر شلواری یکی را انتخاب کنیم باید چه خاکی سرمان بریزیم؟ - آیا ترویج شورت یکبار مصرف از دسیسه های دشمن در جنگ نرم نیست؟ - و صدها سوال مشابه دیگر که یافتن پاسخ…

استمداد دوباره دولت ژاپن از ایران

جناب آقای محمود احمدی نژاد
رئیس جمهور محبوب و غیر تقلبی ایران
احتراما معروض میدارد اگر یادتان باشد چند سال پیش حضرتعالی فرموده بودید: « زمین زیر پای مومن نمی لرزد» و ما هم باور کردیم و از کشور شما چند تا مومن چاق و چله واردنمودیم تا پایشان را روی زمین ژاپن بگذارند و مانع آمدن زلزله شوند .
چهت استحضار عالی میرسانیم که این مومنان از زمانی که به ژاپن آمده اند میزان زلزله کمتر و کمتر شده ولی هنوز مشکلاتی هست که باید برطرف شوند. ما امیدواریم با انتقال تکنولوژی ضد زلزله از حوزه علمیه قم برای همیشه خطر وقوع زلزله  در ژاپن را از بین ببریم. اخیرا باخبر شدیم که کشور شما به تکنولوژی چدیدتر ضد زلزله دست یافته است که از زبان امام جمعه موقت تهران به بیرون درز پیدا کرده است. ما که نفهمیدیم رابطه وقوع زلزله با آمیزش جنسی چیست یعنی هرچی به کله مان فشار آوردیم نتوانستیم آنرا هضم کنیم. حتی از« اکیوسان» که خیلی باهوش هست و کله اش خیلی کار میکند هم نتوانست رابطه لرزش زمین  با شمبولک انسان را متوجه شود.
لذا خواهشمند است امام جمعه موقت تهران را به همراه کلیه تجهیزات لازمه جهت توضیحات بیشتر به دانشمندان ژاپنی …

آیا امریکا به ایران حمله خواهد کرد؟

به چند دلیل امریکا هرگز به ایران حمله نخواهد کرد: 1 - اول اینکه من مهندسم 2- دوم اینکه امریکایی ها ختنه نشده اند 3- سوم این که قرار است توی تهران زلزله بیاید 4- چهارم اینکه سایت « پیک نت » نوشته امریکا به ایران حمله میکند. یعنی هر وقت اینها گفتند قرار است حمله ای بشود ما باید بفهمییم که حمله ای در کار نیست بلکه روسیه و توده ای ها میخواهند مسولین نظام مقدس را بیشتر تیغ بزنند

اسلاید خاطرات

در ذهن هر یک از ما صحنه هایی از وقایع و لحظه های گذشته هست که هیچوقت از یاد نمیروند و جالب اینکه نمی توان تصویر آنها را به دیگران نشان داد و لذت یادآوری آنرا با دیگران سهیم کرد.  در توصیف آن صحنه ها هرچه که قلم تواناتر باشد و جزئیات را دقیق تر تشریح کند مخاطب را بیشتر به آن صحنه نزدیکتر میکند ولی مطلقا نمیتوان عینا آن صحنه را در ذهن و روح مخاطب کپی و پیست نمود. دلیلش ان است که ذهن هریک از ما صاحب یکسری اسلاید از خاطرات گذشته است که کاملا یونیک است و فقط خود شما میتوانید  حال و هوای آن صحنه را با تمام تک تک سلولهای مغزتان لمس کنید و از آن لذت ببرید. ولی چرا دیگران یعنی مخاطبان از شنیدن و یا خواندن خاطرات شما لذت می برند؟ دلیل اش این است که آنها نیز مشابه آن صحنه ها را و نه دقیقا بلکه نظیر آنرا در گذشته تجربه کرده اند و در واقع از طریق نوشته های شما با خاطرات خودشان حال میکنند. حالا من میخواهم هر از گاهی بعضی از اسلایدهای زندگی گذشته ام را در این وبلاگ بنویسم. بدون هیچ منظور و قصد و غرضی. فقط یک تمرین نگارش است و ارضای غریزه  وبلاگ نویسی! - اسلاید اول یادم هست سر سفره عقد نشسته بودم. عروس خانم…

کاش من هم یک قرقیزستانی بودم / امام خمینی

خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان در سال همت مضاعف همت کنند و تکلیف رژیم شان را یکسره کنند و گوش به حرفهای شل تنبان هایی مثل خاتمی و رفسنجانی ندهند. همانا آنها دنبال حفظ نظام هستند و مردم را سرکار گذاشته اند و اکثر آنها لایعقلون هستند.  (قرآن مجید- سوره رعد و برق- آیه های از اول تا آخر)

عجب رسمیه رسم زمونه

ناخدا هم رفت. روحش شاد و یادش گرامی. معدنی بود پر از خاطره و تجربه. حیف شد که رفت و به آرزویش که رهایی مام میهن از چنگال نظام جور و ستم بود نرسید. ناخدا نمونه یک ایرانی موفق بود که از کوچه های خاکی بوشهرو بلم های دست ساز بومی تا مسافرت با کشتی  های غول پیکر چندین هزار تنی و دیدار از بیروت و حیفا و سیسیل و بمبئی و ماداگاسکار و روتردام و هامبورگ خاطره های تلخ و شیرین فراوانی داشت که بخشی را برایمان نوشت. ناخدا خیلی زود رنج هم بود. یکبار یکی از همان اراذل و اوباش بسیجی برایش پیغام گذاشته بود که تو در یکی از سفرهایت با مادر من ارتباط داشته ای و بعد از اینکه کارت را کرده ای در رفته ای و تو در واقع پدر من هستی و باید بیایی و حق و حقوق ما را بدهی. اگرچه ناخدا با قلم نیش دارش جواب این ذوب شده در ولایت را داد ولی من حس کردم ناخدا از این همه فرومایگی آن بسیجی  رنجیده شده بخاطر همین مسئله یک طنزی را برایش نوشتم و بعنوان اعترافات ناخدا برایش فرستادم. ناخدا اینقدر خوشحال شده بود و اینقدر بقول خودش خندیده بود که بند تنبانش دریده شده بود. بعد بمن گفت: این شوخی تو روحیه منو زنده کرد. معلوم بود که بیچاره …

سارا سه روز بیمار بود

در پی بیمار شدن سارا رهبر مزخرف انقلاب اعلام کرد که این از دسیسه های دشمن است. آحاد ملت با بصیرت با این توطئه دشمن برخورد کنند. سارا حق نداشت بیمار شود و باید پاسخگو باشد.
مراجع تقلید و علمای حوزه که هیچ کاری بجز دعا کردن بلد نیستند در یک اقدام هماهنگ مراسم دعا و سوگواری راه انداختند و  برای شفای سارا دعا کردند. رئیس جمهور محبوب در جمع بسیجیان جبهه ندیده گرمسار اعلام کرد که ما در ایران اصلا کسی به نام سارا نداریم. سارا یکنفر آلمانی بود که توی جریان هالوکاست سرما خورده بود و چند روزی بیمار شده بود. امام جمعه موقت و ترسناک تهران در خطبه دوم این هفته بیمار شدن سارا خانوم را بشدت محکوم کرد و از قوه قضائیه  پیگیری عوامل پشت صحنه این اقدام ضدانقلابی را خواستار شد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که از فردا مانور مشترک زمینی- دریایی- موشکی را علیه  سارا به اجرا خواهد گذاشت و  تنگه هرمز را آسفالت خواهد کرد. وزارت اطلاعات اعلام کرد که سرنخ بیماری سارا را کشف کرده و تعدادی را در همین رابطه دستگیر و اعدام نموده است. روزنامه وزین کیهان در سرمقاله دیروز خود با اشاره به ارتباط سارا با عوامل موساد…

فرا رسیدن دوران سماق مکیدن مضاعف مبارک باد

بیخود نبود مقام مزخرف رهبری امسال را سال خرکاری مضاعف نامید. آقا خودش از قبل خبر داشت که دشمن چه آشی برایش دارد می پزد.  اینجور که از خبرها میشود فهمید امریکا و کشورهای اروپایی و حتی چین و روسیه و بقیه میخواهند جلو فروش نفت ایران را بگیرند. تقریبا الان همه کشورها علیه جمهوری اسلامی متحد شده اند و قرار شده کشورهای تولید کننده نفت کمبود سهمیه ایران را جبران کنند. خلاصه عجب سالی میشود امسال برای مقام مزخرف رهبری. بهتر بود امسال را سال سماق مکیدن مضاعف نامگذاری میکرد.چنان شیر تو شیری بشود که بیا و ببین. اینها با این همه پول و امکانات زیر بار مشکلات کشور زاییده اند حالا اگر درآمدهای نفتی هم قطع بشود ببین دیگر چه الم شنگه ای شود! اینها فقط زورشان به مردم بی دفاع داخل کشور میرسد والا هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. الان اینها افتاده اند به واکنشهای انتحاری. درست مثل مسابقه بوکس. گاهی طرف آنقدر در گوشه رینگ زیر ضربات چپ و راست حریف قرار میگیرد که تعادلش را از دست میدهد و حتی قدرت فکر کردن را هم از دست میدهد. هی با ضربات سنگین حریف نقش زمین میشود و تا داور شروع به شمارش میکند با کمال پررویی بلند میشود …

مصاحبه با دانشمند هسته ای

امروز به من خبر دادند یک دانشمند هسته ای که قبلا شانزده ساله بوده و در زیر زمین خانه شان انرجی هسته ای اختراع میکرده حالا سر از زیر زمین سازمان سیا درآورده و در آنجا موشک هوا میکند. خب.برای اطلاع شما از کم و کیف قضیه خبرنگار این وبلاگ مستقر در سازمان جاسوسی سیا مصاحبه ای با ایشان ترتیب داده که ملاحظه میفرمایید:
خبرنگار- خب. ببخشید میشه بفرمایید شما چگونه وارد فعالیتهای هسته ای شدید؟ دانشمند هسته ای- راستش ما یکروز داشتیم با هسته مان یک قل دو قل بازی میکردیم که یک عده لباس شخصی ریختند سر ما و تا میخوردیم کتک زدند. بعد که معلوم شد مااصلا قصد اهانت به مقام مزخرف رهبری را نداشته بودیم و همینطور دستمان را توی جیب شلوارمان کرده بودیم تا حوصله مان سر نرود آنها از ما خوششان آمد و از ما خواستند با این نظام همکاری کنیم.
خبرنگار - شما چگونه و از چه طریق به این نظام کمک میکردید؟ دانشمند هسته ای- راستش آنها از ما خواست بودند برویم توی زیر زمین خانه مان و سعی کنیم یک چیزی اختراع کنیم.
خبرنگار- حالا حتما می بایست می رفتید توی زیر زمین؟ مثلا نمی شد توی یک آزمایشگاه تحقیقات میکردید؟ دانشمند هسته ای- آقاجان م…