مصاحبه با دانشمند هسته ای

امروز به من خبر دادند یک دانشمند هسته ای که قبلا شانزده ساله بوده و در زیر زمین خانه شان انرجی هسته ای اختراع میکرده حالا سر از زیر زمین سازمان سیا درآورده و در آنجا موشک هوا میکند.
خب.برای اطلاع شما از کم و کیف قضیه خبرنگار این وبلاگ مستقر در سازمان جاسوسی سیا مصاحبه ای با ایشان ترتیب داده که ملاحظه میفرمایید:

خبرنگار- خب. ببخشید میشه بفرمایید شما چگونه وارد فعالیتهای هسته ای شدید؟
دانشمند هسته ای- راستش ما یکروز داشتیم با هسته مان یک قل دو قل بازی میکردیم که یک عده لباس شخصی ریختند سر ما و تا میخوردیم کتک زدند. بعد که معلوم شد مااصلا قصد اهانت به مقام مزخرف رهبری را نداشته بودیم و همینطور دستمان را توی جیب شلوارمان کرده بودیم تا حوصله مان سر نرود آنها از ما خوششان آمد و از ما خواستند با این نظام همکاری کنیم.

خبرنگار - شما چگونه و از چه طریق به این نظام کمک میکردید؟
دانشمند هسته ای- راستش آنها از ما خواست بودند برویم توی زیر زمین خانه مان و سعی کنیم یک چیزی اختراع کنیم.

خبرنگار- حالا حتما می بایست می رفتید توی زیر زمین؟ مثلا نمی شد توی یک آزمایشگاه تحقیقات میکردید؟
دانشمند هسته ای- آقاجان مثل اینکه شما مدتها از ایران خارج شده اید و اصلا در جریان اوضاع و احوال و شرایط ایران نیستید.گذشت آن زمان که توی زیر زمین خانه ها کوزه های ماست و دبه ترشی و خیارشور و چند تا گونی سیب زمینی و پیاز انبار می شد. الان کشور ما پیشرفت کرده. توی زیر زمین هر ایرانی لااقل دو سه تا رآکتور هسته ای و پالایشگاه و تصفیه خانه پیدا میشود. آزمایشگاه و لابراتورهای فیزیک و شیمی که جای خود دارد.

خبرنگار - عجب!. حیف شد ما زود زدیم بیرون از اون کشور. اگر ما هم مانده بودیم لابد یک انیشتینی چیزی می شدیم.
دانشمند هسته ای- البته این را هم بگویم که الان دست زیاد شده. یعنی تا شما میخواهی انیشتن بشی می بینی صد نفر جلوتر از تو آمده اند و توی صف ایستاده اند.
خبرنگار- خب. نگفتی چطور شد سر از امریکا و استکبار جهانی و آغوش دشمن و اینجور چیزها درآوردی؟ اینها که ادعا میکنند سیطره اطلاعاتی جمهوری اسلامی خیلی بااقتدار است و همیشه دنیا از عملیات پیچیده آنها در بهت و حیرت هستند؟

دانشمند هسته ای- راستش ما رفته بودیم زیارت خانه خدا. آنجا همینطوری که داشتیم  طواف میکردیم توی آن ازدحام و شلوغی جمعیت ناگهان گوشه لباس احرام مان گیر کرد به یکی از آن عربهای درشت هیکل و زرتی لنگ احرام ما افتاد و دم و دستگاه ما ریخت بیرون. تا بخودمان بجنبیم ازدحام جمعیت لنگ را پایمال کردند و همراه خودشان بردند و در چشم بهم زدنی ما ماندیم و دم و دستگاه آویزون!
حیران مانده بودیم چیکار کنیم. یک دست را به قسمت عقب گرفته بودیم تا از شر اجانب در امان باشد و یک دست را از قسمت جلو و توانمندیهای هسته ای.
خلاصه چیکار کنیم چیکار نکنیم همینطور وسط جمعیت مات و مبهوت ایستاده بودیم و حالا هی سیل جمعیت از کنارم عبور میکردند و هر کس توی آن شلوغ پلوغی تا میتوانست یا میمالید یا انگشتی فرو میکرد و یا نیشگونی میگرفت. الان روی باسن ام کلی خط افتاده که مدارکش هم موجود است.
ادامه دارد.....
0 Responses

ارسال یک نظر