ماجرای به خلافت رسیدن مقام عظما

آقاجان بخاطر اینکه هنوز هیچی نشده دارند تاریخ را تحریف میکنند و روایات عجیب و غریبی را در کیهان چاپ میکنند ما تصمیم گرفتیم نسخه واقعی ماجرای انتخاب آقا را به پست مقام ولایت فقیهی منتشر کنیم که از زبان یکی از محافظان آقا نوشته شده است:
آن موقع که امام مریض بود و داشت نفس های آخرش را می کشید بلند شد و همه را با اردنگی از اتاق بیرون کرد و گفت فقط سید علی آقا بیاید. آقا داخل اتاق شد. ما هم همراهش رفتیم. امام به ما فرمود: شما کجا؟ همینطور سرتان را مثل بزغاله پایین انداخته اید و دارید می آیید؟ عرض کردم امام جان ما محافظ آقا هستیم و درست نیست معظم له را یک لحظه تنها بگذاریم. بعد مشت هایم را گره کردم و با صدای بلند شعار دادم: ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند.
امام با شنیدن این شعار خوشش آمد فرمود: خب. اشکالی نداره. تو هم بیا.
بعد امام دوباره رفتند توی بسترشان به حال احتضار دراز کشیدند و دوباره آقا را صدا زدند که یک چیزی را توی گوششان بگویند. آقا جلو رفتند و حضرت امام بیخ گوش ایشان یک چیزهایی را یواشکی گفتند که آقا صورتش قرمز شد مثل لبوی گندیده. من عصبانی شدم و خواستم بخوابانم بیخ گوش حضرت امام. آخه فکر کردم شاید حضرت امام فحشی متلکی چیزی نثار آقا کرده که اینجوری صورتش قرمز شده ولی بعد فهمیدم حضرت امام گفته تو را بعد از خودم به مقام عظمای ولایت منصوب میکنم.
در همین موقع احمد آقا وارد شد و بعد از مطلع شدن از ماهیت موضوع به امام پیشنهاد کرد که مانند غدیر خم جانشین بعد از خود را تعیین کند و آقا را روی دست بلند کند و بگوید: بعد از من سید علی مولا و رهبر شماست. هرکس من رهبر اویم از این پس آقا رهبر اوست و اینجور حرفا.
امام در ابتدا با این طرح مخالفت کردند و گفتند بخاطر مسائل سیاسی انتصاب جانشین باید مخفی باشد ولی وقتی که من گفتم: آخه امام! چه چیزی مهمتر از مسئله جانشینی و سرنوشت نظام؟ که امام بالاخره قبول کرد و بلند شد دستش را انداخت توی کمر آقا و ایشان را از بالای زیر شلواریش گرفت و یکدسته بلند کرد بالا!
در همین موقع آقا سرش به سقف اتاق خورد و کله اش شکست. البته پنکه سقفی هم خورد شد. احمد آقا نگران شد و گفت: حالا کله شما هیچی ولی پنکه سقفی را چه بکنیم؟ ما توی این گرمای تابستان چگونه بدون پنکه گرمای تهران را تحمل کنیم؟ همین دو کلام حرف باعث شد که آقا کینه احمد آقا را بدل بگیرند و بعدا ایشان را سر فرصت یواشکی هوهوهو. یعنی خلاصش کردند.
5 Responses
  1. ناشناس Says:

    عالی بود .مدتها بود که اینقدر نخندیده بودم. تندرست باشی


  2. ناشناس Says:

    خوب بود . سه چهار خط آخرش یه کم ضعیف شد. بازنویسی میخواد


  3. ناشناس Says:

    EXACTLY..

    MARG BAR OON HAROOM ZADEH KHOMAINEE VA KHAMENEIE PEDAR SAG LIAR.

    22 KHORDAD
    15 JUNE

    JAVID SHAH


  4. ناشناس Says:

    IRANIAN PEOPLE WAKE UP!!

    STOPY BELIVING IN BUNCH OF SENSELESS LIES!!

    ENOUGH IS ENOUHG. 31 YEARS IS ENOUGH.

    ISLAMIC REPIBLIC HAS TO GO NOW!

    22 KHORDAD

    15 JUNE

    JAVID SHAH


  5. ناشناس Says:

    اينجا ايران است. حکومتش، حکومت امام زمان است. بر مبناي قرآن است. رهبرش، رهبر مستضعفين جهان است. قوت غالب مردم نان است. بهاي نان، به قيمت جان است. ثروتش براي فلسطينيان است. دانشگاهش، ستاره باران است. جاي روشنفکرانش، زندان است. هر که فرياد بزند، از کافران است. سکوت نشانه مسلمان است. آنچه روز به روز ارزان ميشود جان انسان است. ايراني اين را براي ايرانيان بفرست.

    به امید ایرانی ازاد


ارسال یک نظر