بوی جوی مولیان آید همی

خبرها را که با دقت مرور کنید و معادلات را کنار هم بگذارید به این نتیجه میرسید که غرب و کشورهای همسایه تصمیم خودشان را برای ساقط کردن حکومت ایران گرفته اند و اگر خودمان زودتر کاری نکنیم دیگران برایمان تصمیم خواهند گرفت.
فکر نمیکنم دیگر فرصتی برای بحث کردن درباره اصل حمله نظامی به ایران باقی مانده باشد. ما چه موافق باشیم و چه مخالف این حکومت یاغی کار را به نقطه ای رسانده که همه دنیا را علیه خودش متحد کرده است. بدون تردید مسئولیت وقوع جنگ و خونریزی شخص خامنه ای است و مشاوران احمق و ابله اش که کار را به اینجا کشانده اند.
شما ببینید سیاستهای بابرنامه و حساب شده امریکا در قبال ایران چقدر موثر است که روسیه را که سالها این حکومت را تیغ میزد و قطعنامه ها را وتو میکرد امروز پا به پای امریکا و اروپا علیه این نظام قرار گرفته است.
شما عربستان سعودی را ببینید که ظرف همین چهار پنج سال گذشته چقدر تغییر مواضع داده و حاضر است برای حمله اسرائیل به مراکز اتمی و نظامی ایران اجازه عبور هواپیماها را از بالای خاک آن کشور صادر کند.
امارات هم رسما گارد مقابله با این حکومت را گرفته و حسابهای دولتی و متعلق به فرماندهان سپاه را که در پوشش شرکتهای خصوصی در بانکهای دوبی دایر کرده بودند مسدود کرد.
امریکا عملیات خروج نیروهایش در عراق و افغانستان را سرعت داده و ناوگان های متعددی را به خلیج فارس اعزام کرده.
از آنطرف شما می شنوید که رئیس سازمان سیا در جمع خصوصی سران گروه 20 که در کانادا جمع شده بودند از خطر قریب الوقوع بودن دستیابی حکومت ایران به بمب اتمی حرف میزند و ذهن آنها را برای حمله نظامی آماده میکند.
اظهارات پی در پی مقامات غربی مبنی بر اینکه تحریم ها کارساز نخواهد بود هیچ معنایی نخواهد داشت که بجای تحریم ها باید حمله نظامی را آغاز کرد.
خلاصه اینکه بقول رودکی:

خب. اگر حمله ای صورت بگیرد شما مطمئن باشید که در همان روزهای اول این حکومت پوشالی مثل بادکنک خواهد ترکید. این یک آرزو و یا ادعا نیست . این یک واقعیت و حقیقت است که مبنای عقلی و تجربی دارد. حکومتی که مردمی نباشد در برابر قدرتهای برتر تسلیم خواهد شد. حکومتی که از تجمع سکوت مردمش میترسد حکومتی که از یک جوان وبلاگ نویس میترسد حکومتی که از دانشجویش میترسد و او را به زندان میکشد حکومتی که حتی تاب تحمل انتقادهای مراجع تقلید معتقد به اصل نظام را هم نمیتواند تحمل کند و برای زهر چشم گرفتن از آنها شبانه به منازل آنها حمله میکند چنین حکومتی با همان ضربات اول از هم متلاشی خواهد شد. شما گوش نکنید به حرف عده ای کج اندیش روشنفکر نما که میگویند از کجا معلوم که این حکومت با حمله نظامی از بین میرود؟ این حرفها را میزنند تا عمر این حکومت را طولانی کنند.
من شک ندارم که بساط این حکومت فقط با اعمال زور برچیده خواهد شد و اینها برخلاف گنده گوزیهایشان بسیار شکننده و ضربه پذیرند. امیدواری اینجاست که این آگاهی و شور و نشاطی که در طول مدت این یکسال اخیر در بین ایرانیان داخل و خارج دیده شد این نوید را میدهد که با فروپاشی پایه های این حکومت ننگین خود مردم و مخصوصا جوانان ایران ابتکار عمل را بدست گیرند و نگذارند باز هم گنجشک را بجای قناری به این ملت قالب کنند. افرادی مثل کدیور و مهاجرانی و نبوی و غیره باید بروند کشک شان را بسابند و دست از سر این مردم بردارند.

مقام عظما که میگن اینه

این ملکه انگلیس توی کانادا نه سر پیاز است و نه ته آن ولی بیا و ببین چه احترام و منزلتی برای او قائلند. در واقع فقط مقامش عظماست و نه چیز دیگر.
اما ادا و اطوار این کانادایی های گوگول دست کمی از برادران و خواهران ذوب شده در ولایت خودمان را ندارد. مواجهه با کوئین الیزابت یک قاعده و قانون هایی دارد که واقعا خنده دارند. مثلا شما در برابر ملکه هیچوقت حرف نباید بزنید و یا سوالی بکنید و یا مثلا بگویید « روستای ما آب لوله کشی ندارد و یا چاه فاضلابش گرفته لطفا به بخشداری دستور دهید به مشکلات اهالی رسیدگی کند» یا مثلا « وام ازدواج به ما ندادند شما دستور دهید بدهند.» و یا هر چیز دیگر. 
این ملکه است که حق دارد حرف بزند و اگر چیزی پرسید شما فقط حق دارید بگویید: یس مم - نه مم! (با ممه اشتباه نشود)

قاعده دیگر این است که شما برای دست دادن به ملکه باید منتظر شوید ابتدا ایشان دستش را دراز کند و نه اینکه شما ایشان را توی دردسر بیاندازید و دستتان را زودتر دراز کنید و تقاضای دست دادن کنید.

قاعده بعدی این است که کله تان را باید مثل بز اخوش تکان دهید.
قاعده بعدی این است که ملکه قابل تماس برقرار کردن نیست. البته نه اینکه حالا خیلی مالی باشد ها!
بلکه این جزو همان ادا و اطوار قدیمی است که رعیت حق ندارند دست کثیفشان به خاندان سلطنتی بخورد. بخاطر همین است که ملکه همیشه دستکش می پوشد.
با همه اینها میگن وقتی میشل اوباما به دیدن ملکه الیزابت رفت بدون معطلی او را بغل کرد و دو تا ماچ آبدار از این ور و آنورش کرد که صدای رسانه های انگلیسی را درآورد.
یکبار هم توی کانادا یک مردی ظاهرا ملکه را بغل کرده و یا انگشتی چیزی کرده که ما از کم و کیف آن خبر نداریم.
بهرحال توی اینجا ملکه الیزابت فقط مقامش عظماست و کاری به امورات مردم ندارد. نه حرفش فصل الخطاب است و نه دستور کشتن و شکنجه مردم را میدهد و نه در انتخابات تقلب میکند. یک مقامی است تشریفاتی که همه موقع دریافت سیتیزنشیپی به کله ملکه قسم میخورند.
این ها را گفتم تا بدانید این روزها کانادا شاهد تشریف فرمایی مقام عظمای ملکه الیزابت است و چند روزی ما در خدمت ایشان هستیم.

یک بسیجی چگونه نامه عاشقانه می نویسد؟

با درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای ولایت و آرزوی پیروزی اسلام بر کفر و از بین رفتن سران فتنه و طلحه و زبیر و بد حجابها و دیگر عناصر ضدانقلاب نامه عاشقانه خودم را آغاز میکنم.
خواهر بسیجی فاطی خانوم!
سلام علیکم و رحمت الله!
الان که این نامه را برای تو می نویسم حلقه های اشک از گوشه های چشمانم سرازیر شده و از دوری و فراق تو قسمتهایی از بدنم به یادت متورم گردیده است. امیدوارم خدا توفیق دهد بار دیگر در جوار شما قرار بگیرم و روی زیبای شما را از روی چادرببینم و شاید هم اگر خدا خواست یک بشگونی ازت بگیرم و با هم به نماز جمعه برویم  و شب هم یک جایی را پیدا کنیم و با کسب اجازه از مقام شامخ ولایت با هم اسلام را پیاده نماییم. میدانم تو هم همین احساس را داری ولی رویت نمیشود آنرا بیان کنی. ولی من همانطور که آقا فرمودند خواص مواضع خود را صریح و روشن بیان کنند و بصیرت داشته باشید این کار را کردم.

عزیزم!
یادت می آید ما چگونه با هم آشنا شدیم؟ الان یکسال از آن واقعه می گذرد. آنروز برای سرکوب فتنه از شهرستانها به تهران آمده بودیم  و همه برادرها و خواهرها برای گرفتن کیک و ساندیس هجوم آورده بودند و همدیگر را هل میدادند. من عقب یک وانت بار ایستاده بودم و داشتم ساندیس ها را بین برادران و خواهران ارزشی توزیع میکردم. یک وقت چشمم توی آن همه جمعیت به روی زیبای شما افتاد که داشتی داد میزدی: « اینقدر هل ندهید. دارم خفه میشم...برای سلامتی آقا صلوات!» که من بهت چشمک زدم و ازت خواستم بروی و جلوی وانت بار بنشینی و منتظر من شوی.
من هم از شدت هیجان و عجله نفهمیدم چگونه آن همه کارتن های ساندیس را  بین برادرها و خواهرها تقسیم کردم. فقط یادم می آید کارتن ها را پرت کردم توی جوب خیابان و آنها حمله کردند وسط جوب و از سر و کله هم بالا میرفتند. البته یک کارتن را برای خودمان کنار گذاشتم و بعد آمدم جلو و با هم رفتیم زیر زمین مسجد محله و آنجا نشستیم و همه ساندیس ها را خوردیم و حالت عرفانی پیدا کردیم.
فاطی کماندوی عزیزم!
خیلی دلم برایت تنگ شده و میترسم همین روزها یک کاری دست خودم بدهم. کنترل اعصابم را از دست داده ام. هر وقت توی خیابون ساندیس می بینم یاد تو می افتم. هر وقت وانت آبی رنگ نیسانی را توی خیابان می بینم بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر میشود و فوری میروم و به راننده آن گیر میدهم. اصلا دست خودم نیست دیگر. همش بخاطر این است که تو را دوست دارم و حاضرم جان ناقابل خودم را برایت عملیات انتحاری کنم.
عزیزشیرین تر از جانم!
آرزوی من این است که یکبار اسم مان در قرعه کشی صندوق قرض الحسنه مسجد محله بیرون بیاید و جایزه سفر زیارتی به عتبات عالیات نصیب ما دو نفر شود. بخاطر همین هرروز صد رکعت نماز حاجت میخوانم تا اسم هر دو نفرمان در قرعه کشی ماه آینده دربیاید. البته به شرطی که تا آن زمان شناسنامه ام پیدا شود تا بتوانم بروم در آنجا یک حساب پس اندازی را باز نمایم.
آخه شناسنامه ام را از آن روز انتخابات که به پایگاه بسیج داده بودیم تا برایمان در چند حوزه رای بدهند گم شده و هربار که مراجعه میکنم میگویند کارهای اداری اش تمام شده و فقط یک امضایش مانده که مسولش رفته غزه و آنجا اسیر صهیونیسم شده و تا او نیاید هیچ کس حق امضا ندارد. ایشالله که هرچه زودتر آقا ظهور کند و کلک این صهیونیسم را بکند تا شناسنامه ما هم به دستمان برسد.

زلزله چند ریشتری در تورنتو:

آقایی که شما باشید دیروز من مرگ را با باسن مبارک خودم لمس کردم. خیلی وحشتناک بود. این چنین وقتهایی است که آدم حس میکند چقدر ضعیف است.
دیروز ما با خیال راحت نشسته بودیم و داشتیم فوتبال نگاه میکردیم که یهو احساس کردم ساختمان دارد تکان میخورد. صدای قرچ قرچ اسکلت چوبی آن بخوبی شنیده شد. باور کنید اولش خیال کردم یک خرسی دارد طبقه بالا راه میرود از بس مهیب بود. آخه مادر زنم هم هر وقت می‌آید خانه ما همینطوری راه میرود. هر لحظه من با خودم میگویم « همین الان سقف فرو میریزد و ما می‌مانیم زیر آوار خفه میشویم.
خلاصه تکان‌های زلزله آنقدر شدید و محسوس بود که من سراسیمه بسمت درب خروجی دویدم تا در صورت فرو ریختن سقف زیر سنگینی مادر زن محترم له نشوم.
بهرحال به خیر گذشت و خطر از بیخ گوش ما گذشت.
کی فکر میکرد توی تورنتو زلزله بیاید؟
اینها همش بخاطر بی بند و باری ممه بند شما خواهران عزیز و دوست داشتنی است.
هی گفتیم خانم‌ها پیراهن‌های یقه باز نپوشید گوش نکردید. من اصلا نمیدانم چرا خانم‌ها دکمه‌های بالایی پیراهن‌شان را نمی‌بندند؟ این دکمه‌ها را که برای خوشگلی نگذاشتند آنجا. حتما یک حکمتی داشته که خیاط‌ محترم برای آن قسمت  دکمه تعبیه کرده.
آخه این معنی ندارد که بعضی از شما خانم‌های محترم دکمه بالایی پیراهن‌تان را نمی‌بندید و راست راست می‌ایستید جلوی ما آقایان و برای ما سینه سپر میکنید. البته بعضی از خانم‌ها هم الکی یک چیزی را می‌اندازند روی زمین و وقتی که خم میشوند واااااای... تمام دنیا روی سر ما آقایان خراب میشود.
خانم محترم! نکنید این کارها را.
دیدید چطوری زلزله آمد و نزدیک بود فاجعه انسانی درست بشود و ما شهید بشویم؟

بهرحال ما از امروز تصمیم گرفتیم توبه کنیم و حزب اللهی بشویم. آن هم از اون نوع حزب اللهی‌های سوپر دولوکس!

اسکول بودن خارجی ها

video

اعلام آمادگی قرارگاه خاتم الانبیا برای مربی گری تیم ملی کره شمالی

در پی شکست فضاحت بار 0-7 تیم ملی کشور دوست و برادر کره شمالی در برابر پرتقالی های استعمارگر قرارگاه خاتم الانبیا اعلام کرد که حاضر است مربی گری آن تیم را بعهده بگیرد.

رمز یا زهرا در خلیج مکزیک

قرارگاه خاتم الانبیا به امریکایی ها اعلام کرده: بروید کنار. شما بلد نیستیدد. بگذارید ما مشکل لکه نفتی خلیج مکزیک را حل کنیم. (این هم شاهد)
حالا یکی نیست بپرسد شما چجوری میخواهید این کار را بکنید؟
خب. جوابش ساده است. لااقل برای ما ایرانی ها که سی سال است این آقایون را می شناسیم و توانمندی اجرایی و علمی و عملی آنها را با گوشت و پوست خود لمس کرده ایم شنیدن این ادعاها سوال برانگیز نیست. ولی برای این خارجی ها بد نیست راهکار و شیوه برادران پاسدار قرارگاه خاتم الانبیا را توضیح دهیم:

اگر قرار شود قرارگاه خاتم الانبیا بیاید جلوی نشت نفت در خلیج مکزیک را بگیرد هیچ بعید نیست کل منابع نفت در آن منطقه دود شود برود هوا.
این عملیات با رمز یا زهرا شروع میشود و سه لشگر پیاده در حالیکه سربندهای "جانم فدای رهبر" و "رهسپاریم تا شهادت" به پیشانی دارند به خلیج مکزیک اعزام میشوند.  یک کشتی کانتیر بر حاوی ساندیس و دیگر نوشیندنی های ارزشی آنها را همراهی میکند.در آنجا مراسم دعای ندبه خوانده میشود. سپس پیام مقام عظمای ولایت قرائت و برادران ایثارگر سپاه وصیتنامه خود را نوشته و غسل شهادت میکنند و هرکدام یک عدد چوب پنبه بدست میگیرند و با رمز یا زهرا می پرند وسط دریا. از آنجایی که برادران رزمنده شنا بلد نیستند و از آنجایی که توی این مدت حسابی پول بیت المال را خورده و فربه شده اند لذا سنگینی جسم آنها باعث میشود تا عمق دهانه چاه نفتی مذکور پایین رود. بعد همین که به دهانه چاه رسیدند چوب پنبه های خود را داخل چاه فرو میکنند و همگی سالم به مقرهای خود برمیگردند.
بعد از این عملیات موفقیت آمیز دوباره مقام عظما برای آنها پیام میدهد که "صحنه را دیدم" و همچنین در داخل کشور اعلام جشن ملی میشود و صدا و سیما کلی علیه بیعرضگی جهان غرب و لیبرالیسم و کروبی و موسوی حرف میزند و بسیجی ها هم میریزند شیشه دفتر آقای صانعی را دوباره می شکنند.
البته این یک شیوه است. شیوه دیگر آن است که اصلا سپاه برود کل سهام خلیج مکزیک را بخرد. در اینصورت نیازی نیست که اصلا جلوی نشت نفت را بگیرد. در آنصورت میگوید: آقاجان! چهار دیواری و اختیاری! اینجا مال خودمه و دلم میخواد نفت اینجا نشت کنه. به شما چه مربوطه؟
بعد که همه اینها تمام شد یکنفر توی فیس بوک خواهد نوشت: "عمو! تو اگر بیل زنی یک بیل به در کون خودت بزن! منابع گازی در اطراف آقاجاری و سوسنگرد سالهاست که در حال سوختن است و کسی ککش نمیگزد آنوقت تو دلت برای خلیج مکزیک افتاده ای؟ تو اگر مردی همان عسلویه را راه بیانداز که اینقدر قطری ها منابع این ملت را غارت نکنند"

جام جهانی در جمهوری اسلامی

خدا نیاورد آن روزی را که قرار شود مسابقات جام جهانی در جمهوری اسلامی برگزار شود. چنان مسخره بازی راه بیاندازند که نگو!
اولین مشکلی که پیش می آید هرج و مرج و بی برنامه گی سفارتخانه های جمهوری اسلامی در دادن ویزا به بازیکنان و همراهان تیم های شرکت کننده است. اولا به بازیکنانی که ظواهر اسلامی را رعایت نکرده اند و مثلا موهایشان را بلند کرده اند و دم اسبی درست کرده اند ویزا نمیدهند. فقط به بازیکنان  ریش و پشم دار و دارای قیافه های قناس  ویزا میدهند آن هم با یکی دو روز تاخیر. بسیاری از تیم ها یکی دو هفته بعد از شروع مسابقه به تهران میرسند. به داورهای فیفا ویزا نمیدهند و میگویند ما خودمان قاضی داریم . میروند چند تا از طلبه های قم را با عقب وانت بار می اندازند و می آورند و به آنها میگویند امر قضاوت بعهده شماست.
البته به همه مردم عادی که از سراسر دنیا میخواهند برای تماشای بازیها به ایران بیایند ویزا نمیدهند بلکه هر منطقه را سهمیه بندی میکنند و باید شورای نگهبان صلاحیت آنها را تایید کند. الکی که نیست! تازه وقتی هم که می آیند در فرودگاه امام خمینی چمدان هایشان گم میشود و بعضی از آنها توسط نیروی انتظامی دستگیر و مورد تجاوز اسلامی قرار میگیرند که تا درس عبرتی برای جهانیان شود.
بعد به تماشاچیان خانم اجازه نمیدهند وارد استادیوم شوند. آنها را سوار چند تا اتوبوس میکنند و می برند قم زیارت حضرت معصومه.
داخل استادیوم ها هم هیچ شرکت خارجی و مخصوصا امریکایی و صهیونیستی حق ندارد تبلیغات کند بلکه بجای آن سخنان گهربار مقام عظمای ولایت  در مورد راه آهن و هواپیما و بصیرت و غیره را باید نصب کنند وحداکثر تبلیغات محصولاتی نظیر ساندیس و کالاهای بی خطری همچون ماکارونی پفک نمکی قارچ سینا و ماست کاله و گیوه و دم پایی.
قبل از برگزاری مسابقات باید مراسم سینه زنی برگزار شود و تماشاچیان و بازیگران باید گریه کنند . آبغوره دربیاورند. هنگام مسابقه هم هیچ بازیکی حق ندارد سر خود کاری کند که موجب تشویش اذهان عمومی و برادران بسیج و دادستانی و بیت رهبری گردد. اگر مقام ولایت مثلا از تیم بورکینافاسو خوشش می آید همه باید از ایشان تبعیت کند و هر کس به آن تیم گل بزند جایش در کهریزک است و بس!
ملاک در انتخاب قهران جام جهانی همان تیمی است که مقام ولایت انتخاب کند و حرف ایشان فصل الخطاب است. جایزه تیم برنده مسابقات فینال جام جهانی یک سفر زیارتی به سوریه خواهد بود و تیم های دوم و سوم را به هر بازیکنان یک ربع سکه و صحیفه نور هدیه میدهند. روز آخر هم همه را می برند بهشت زهرا و مرقد امام.
هر روز چند اتوبوس گله های بسیجی ها را می آوردند جلوی استادیوم ها خالی میکنند تا تجمعات تماشاچیان را در استادیوم با گاز اشک آور و باتوم و زنجیر پراکنده کنند.
کار و کاسبی مراجع تقلید داغ تر میشود و بجای رسیدگی به مشکلات اساسی مردم که همیشه سکوت میکنند به سوالات شرعی و سکسی تماشاچیان می پردازند و احکام شرعی فوتبال را در توضیح المسایل خود اضافه میکنند شامل : احکام نیت شوت کننده به دروازه حریف- احکام دخول توپ به دروازه از جلو و یا پشت (قبل یا دبر) - میزان دخول توپ چه اندازه باید باشد؟ تا ختنه گاه یا یا تا آخر؟ آیا بر گل زننده و گل خورند غسل واجب میشود؟ شکیات در فوتبال. اگر داور شک کند که پنالتی شده و یا نشده حکمش چیست و از این دست مزخرفات.

جام جهانی فوتبال در صدر اسلام

جام جهانی فوتبال از عبادت های پرفضیلت و پر ملات است و ثواب و اجر زیادی دارد. در روایت هست هرکس بازیهای فوتبال جام جهانی را دنبال کند خداوند متعال در بهشت به او یک تیم یازده نفره حوری های بهشتی میدهد که میتواند با آنها حال کند.
جام جهانی در صدر اسلام هم بوده و اصحاب همه بازیها را در بیابان های حجاز از طریق ماهواره هایشان میدیدند. روایت هست که یک بار «حشام ابن الدنگ» در حین تماشای بازی آلمان و استرالیا تخمه میخورد و آشغالهایش را تف میکرد روی بیابان های عربستان که متعلق بود به قبیله قریش.
همین باعث جنگ قبایل عرب شد و یادشان رفت بقیه بازیهای جام جهانی را ببینند.
در صدر اسلام برزیل و آلمان تیم های ضعیفی داشتند و همیشه از تیم ملی صدر اسلام چهار - هیچ گل میخوردند. آخه آنها کافر بودند و فوتبال بلد نبودند. اما تیم صدر اسلام یک مارادونا داشت که خیلی خوب بازی میکرد. خودش به تنهایی همه را دریبل میکرد و حتی دروازه بان را هم جا میگذاشت و وقتی که به دروازه خالی میرسید تا صدای اذان را می شنید توپ را رها میکرد و همانجا جلوی دروازه می ایستاد و نمازش را میخواند. حالا هی داور سوت میزد و کارت زرد و قرمز میداد ولی او گوشش به این حرفها بدهکار نبود.
در صدر اسلام قبل از شروع بازیها ابتدا مراسم نوحه خوانی و سینه زنی در استادیوم یکصدهزار نفری عربستان انجام میشد تا بازیکنان دو تیم یکخورد اشک بریزند تا وقتی شکست خوردند گریه شان نگیرد. مثل الان نبود که اینقدر قرتی بازی دربیاورند.
در تاریخ نوشته اند که علت شکست تیم ملی حضرت علی در جام جهانی نهروان دو نفر بودند به نام طلحه و زبیر که حضرت علی از دست این دو نفر عصبانی شد و در یکروز ده هزار نفر از تماشاچیان استادیوم را از تیغ شمشیر گذراند.
حالا از حالا من به شما گفته باشم که اگر در همین بازیهای تیمبرزیل شکست بخورد مقصرش طلحه و زبیر هستند که با دستور مقام معظم رهبری باید لااقل ده هزار نفر از هواداران این تیم را در یک روز اعدام بکنند.

تشکر صمیمانه از قدرت های استکبار جهانی

اینقدر خوشحال شدم که نگو.
واقعا دم استکبار جهانی گرم با تصویب این قطعنامه.
بارک الله به چین که هم جنس های بنجولش را به ما می اندازد و هم علیه ما رای میدهد.
آفرین به روسیه این دوست تاریخی که تا بحال اندازه پنجاه تا نیروگاه هسته ای ما را تیغ زده و اندازه روشنایی یک چراغ قوه انرژی هسته ای صلح آمیز بما تحویل نداده.
مرحبا به لبنان که  همه خیابان هایش با پول نفت ما آسفالت شد و پول شورت و کرست معشوقه های برادران حزب الله را هم بیت آقا تامین کرد ولی آنها خیلی که در حق مقام ولایت لطف کردند رای ممتنع دادند. واقعا «اندوه لبنان کشت ما را».
همه این موفقیت ها مرهون تدبیر رهبر فرزانه است که خواست بجای هفتاد میلیون نفر فکر کند و تصمیم بگیرد.
آخ داشت یادم میرفت. ایول به گابن!
گابن هم علیه ما رای داد. بابا گابن جان! خیلی آقایی! 
حالا از فردا مقام عظما شروع میکند به پاچه گیری مخالفین داخلی.
اما از همه اینها گذشته تصویب قطعنامه معنایی جز این ندارد که زمینه را برای برخورد جهانی با این حکومت آماده تر میکند که من کشته مرده آن لحظه ام. ایشالله خدا قسمت کند به اتفاق آن روز را ببینیم.

ماجرای به خلافت رسیدن مقام عظما

آقاجان بخاطر اینکه هنوز هیچی نشده دارند تاریخ را تحریف میکنند و روایات عجیب و غریبی را در کیهان چاپ میکنند ما تصمیم گرفتیم نسخه واقعی ماجرای انتخاب آقا را به پست مقام ولایت فقیهی منتشر کنیم که از زبان یکی از محافظان آقا نوشته شده است:
آن موقع که امام مریض بود و داشت نفس های آخرش را می کشید بلند شد و همه را با اردنگی از اتاق بیرون کرد و گفت فقط سید علی آقا بیاید. آقا داخل اتاق شد. ما هم همراهش رفتیم. امام به ما فرمود: شما کجا؟ همینطور سرتان را مثل بزغاله پایین انداخته اید و دارید می آیید؟ عرض کردم امام جان ما محافظ آقا هستیم و درست نیست معظم له را یک لحظه تنها بگذاریم. بعد مشت هایم را گره کردم و با صدای بلند شعار دادم: ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند.
امام با شنیدن این شعار خوشش آمد فرمود: خب. اشکالی نداره. تو هم بیا.
بعد امام دوباره رفتند توی بسترشان به حال احتضار دراز کشیدند و دوباره آقا را صدا زدند که یک چیزی را توی گوششان بگویند. آقا جلو رفتند و حضرت امام بیخ گوش ایشان یک چیزهایی را یواشکی گفتند که آقا صورتش قرمز شد مثل لبوی گندیده. من عصبانی شدم و خواستم بخوابانم بیخ گوش حضرت امام. آخه فکر کردم شاید حضرت امام فحشی متلکی چیزی نثار آقا کرده که اینجوری صورتش قرمز شده ولی بعد فهمیدم حضرت امام گفته تو را بعد از خودم به مقام عظمای ولایت منصوب میکنم.
در همین موقع احمد آقا وارد شد و بعد از مطلع شدن از ماهیت موضوع به امام پیشنهاد کرد که مانند غدیر خم جانشین بعد از خود را تعیین کند و آقا را روی دست بلند کند و بگوید: بعد از من سید علی مولا و رهبر شماست. هرکس من رهبر اویم از این پس آقا رهبر اوست و اینجور حرفا.
امام در ابتدا با این طرح مخالفت کردند و گفتند بخاطر مسائل سیاسی انتصاب جانشین باید مخفی باشد ولی وقتی که من گفتم: آخه امام! چه چیزی مهمتر از مسئله جانشینی و سرنوشت نظام؟ که امام بالاخره قبول کرد و بلند شد دستش را انداخت توی کمر آقا و ایشان را از بالای زیر شلواریش گرفت و یکدسته بلند کرد بالا!
در همین موقع آقا سرش به سقف اتاق خورد و کله اش شکست. البته پنکه سقفی هم خورد شد. احمد آقا نگران شد و گفت: حالا کله شما هیچی ولی پنکه سقفی را چه بکنیم؟ ما توی این گرمای تابستان چگونه بدون پنکه گرمای تهران را تحمل کنیم؟ همین دو کلام حرف باعث شد که آقا کینه احمد آقا را بدل بگیرند و بعدا ایشان را سر فرصت یواشکی هوهوهو. یعنی خلاصش کردند.

برسد بدست پنتاگون

جناب آقای پنتاگون

امیدوارم حالتان خوب باشد و در زیر سایه آقای باراک اوباما سالم و تندرست باشید.
باری اگر از احوالات ما جویا شوید باید عرض کنم ملالی نیست جز دوری دیدار شما که انشالله در آینده نزدیک برطرف خواهد شد.
پنتاگون جان!
خودت خوب میدانی که دیگر حالم بهم میخورد از خبرهایی که اینروزها از ایران بدستم میرسد. یا من خیلی کم حوصله و کم طاقت شده ام و یا واقعاهمکاران شما دیگه شورش را درآورده اند.
آخه این چه وضعیه؟ چرا کاری نمیکنید؟ چرا حمله نمیکنید؟ چرا نمیزنید خار و مادر اینها یکی شود؟ آخه مردیم از بس شنیدم قراره قطعنامه صادر کنید. تحریم کنید. اله کنید بله کنید.
بابا والله بحضرت عباس این حکومت پوشالی تر از این حرفهاست که شما خیال میکنید. اینها با اولین بمباران سر قیمت سوراخ موش با هم دعوایشان میشود و سر همدیگر را می برند. شما از چه میترسید و حساب چی را میکنید؟
پنتاگون جان!
قربون اون شکل قناس و پنج ضلعی ات بشم! یه تکانی به خودت بده و یه خورده از سوسول بازیهایت را کنار بزار و بزن این مادر فلان ها را درب و داغون کن.
اه. اینقدر هم آدم بی بخار؟؟
تو اگر به فکر این هستی که مردم خودشان این حکومت را سرنگون کنند کور خواندی! 
بیچاره مردم ما زورشان به این مادر فلان فلان شده ها نمیرسد. الان هم دوره انقلابیگری و جنگ پارتیزانی و اینجور کارها نیست. مردم ما نه روزنامه ای دارند. نه رسانه ای دارند. نه سازمان و تشکیلات و رهبری دارند. اصلا نه توان مقابله فیزیکی با این حرامیان را دارند و نه امکانات مبارزه را.
حداکثر کاری که مردم میتوانند بکنند این است که توی خیابان آزادی تظاهرات کنند و بگویند اینها رای ما را دزدیده اند و یا مثلا بگویند مرگ بر خامنه ای. 
خب. خودت بهتر از من میدانی که این مادر فلان شده ها خودشان میدانند چه گهی در انتخابات خورده اند.بخاطر همین است که حتی نمیگذارند مردم تظاهرات کنند و حرفشان را بزنند.
بنابر این بی خیال مردم ایران شو. آنها از هر طرف گرفتار و اسیر این جنایتکاران وحشی قرار گرفته اند و بنابر این انتظار معجزه از آنها نباید داشت. همچنانکه مردم اسیر عراق هرگز نتوانستند صدام را ساقط کنند و آخرش امام حسین شما را طلبید و به عراق رفتید و ضمن زیارت مرقد مطهر سالار شهیدان مردم عراق را هم از شر صدام نجات دادید.
پنتاگون عزیز!
تو همه فرصتها را داری از دست میدهی. مثلا دیروز که نماز جمعه در مقعد امام بود بهترین فرصت بود تا یک دونه از اون بمب های خوشگل صد تنی را می انداختی توی مقعد امام. همه اراذل و اوباش حکومت یکجا جمع بودند. هم مقام مزخرف رهبری بود و هم اون ان جوجک. هم سرداران جنایتکار و قاتل سپاه و نیروی انتظامی. حکومت از سراسر کشور همه نیروهای خودش را جمع کرده بود یکجا.
آخه چرا نزدی اونها را لت و پار کنی و هم خودت از شر این عوضی ها راحت شوی و هم ملت ما را خلاص؟
ای خاک برسرت کنم که اینقدر بی عرضه ای!
اصلا اگر اهل این کار نیستی و جیگرش رو نداری لااقل منو دعوت کن بیام آنجا تا خودم یک کاری بکنم. حوصله مان را سر بردی از بس فس فس میکنی.

بر هر زن و مرد غیرمسلمان واجب است این فیلم را ببیند و پخش کند


این هم نسخه فارسی برای آن دسته از برادران و خواهران غیر مسلمانی که خارجیکی بلد نیستند

اعزام یک کشتی کمکهای بشردوستانه به ایران

آقا من پیشنهاد میکنم حالا که دور - دور حقوق بشر  و کمکهای انسان دوستانه و از این حرفهاست بیایید یک کشتی راه بیاندازیم به قصد کمکهای انسان دوستانه به مردم گرفتار و مستضعف و مظلوم ایران.
این کمکهای انساندوستانه میتواند شامل انواع کتابها فیلمها و سی دی های حاوی واقعیات و تحولات سی ساله اخیر باشد. من مطمئن هستم که اصلا جمهوری اسلامی به این کشتی حمله نخواهد کرد و مثل اسرائیل جنایتکار نیست که رفتار خشونت آمیز از خودش نشان بدهد. جمهوری اسلامی کارش درست است. اصلا اهل این کارها نیست بخدا.