اینترنت چمدانی اسلامی هم رسید

جمهوری اسلامی قصد دارد بعنوان مقابله به مثل گسیل "اینترنت چمدانی" از سوی امریکا به کشورهای استبدادی تعدادی چمدان حاوی اینترنت اسلامی به امریکا قاچاق کند تا شاید مردم امریکا از جنایات دولت خود آگاه شوند و دست به شورش بزنند و حکومت امریکا را سرنگون ساخته و بجای آن حکومت اسلامی برقرار کنند.
این چمدان ها حاوی یک عدد لب تاپ یک عدد سی دی نوحه توسط یکی از مداحان مشهور یکعدد جانماز و تسبیح شامقصود یکعدد چفیه اندماغی مقام معظم رهبری و مقداری هم نخود و کشمش و فندق و گردو پسته و توت خشک و برگه زردآلو و مقداری گوشت کوبیده لای نان سنگک که مال آبگوشت دیشب بوده می باشد.

کار با این دستگاه بسیار ساده است. ابتدا شخص باید نخود و کشمش ]ا را بخورد تا قوه باه اش تقویت شود وبتواند از عهده کارهای اسلامی برآید. سپس باید برود یک جای خلوتی بنشیند تا امکان ردیابی اش توسط سازمان سیا و اف بی آی و دیگر سازمان های استکباری کم شود. بعد باید لب تاب را روشن کند و سی دی نوحه را داخل سی دی درایو آن قرار دهد و دکمه پلی را بزند تا سی دی شروع به خواندن کند. سپس با ید با مداح اهل بیت همراهی کند و لخت بشوند و سینه بزند و وقتی سی دی تمام شد آنرا برگرداند و آنطرفش را بگذارد. بعد که خسته شد چفیه را روی صورت خودش بیاندازد و سعی کند خوابش ببرد. انشالله در خواب خواهد دید که دولت امریکا سقوط کرده و جمهوری اسلامی مدیریت جهان را بعهده گرفته است.

دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس؟

جمهوری اسلامی ادعا میکند توان نظامی و موشکی اش آنقدر قوی است که میتواند از دامغان و اطراف سمنان اسرائیل و امریکا را بزند و خورد و خاکشیر کند.
بعد بلافاصله در خبرها میخوانیم که این امارات فسقلی که دماغش را بگیری جانش درمی آید آمده پرچمش را کوبیده توی آبهای سواحلی ما. یعنی بیخ گوش مان و جمهوری اسلامی هم جرات ندارد جیک بزند.
اصولا از همین چیزهاست که آدم متوجه میشود اینها همه خالی بندی است. جمهوری خالی بندی اسلامی!

بنظر من این پاسدارهای ندید بدید رفته اند کره شمالی و آنها هم که دیدند اینها اینقدر هالو تشریف دارند چند تا بشکه را به هم جوش داده اند و تویش مقداری گوگرد و سرنج و زرنیخ ریخته اند و یک فتیله چراغ نفتی هم کرده اند ما تحت بشکه ها و تحویل آقایون داده اند و گفته اند: لا همین ها بروید بزنید امریکا و اسرائیل را خورد و خاکشیر کنید.
این اسکول ها هم خیال میکنند که امریکا در همین نزدیکهای شابدوالعظم است. دلشان را خوش کرده اند به این مواد محترقه.
پول فروش نفت را خروار خروار میدهند به روسها و کره ای ها و این بشکه ها را میخرند و انبار میکنند توی بیابان ها سمنان و دامغان. بنازم  به اون بصیرتت ای مقام عظما!

عذرخواهی با نون اضافه و سس مایونز

آقاجان! ما یک عذرخواهی  به شما و آقای امجد بدهکاریم. هیچ هم خجالت نمی کشیم که عذرخواهی کنیم. در رابطه با مطلبی که نوشته بودم در عین حقیقت و واقعیت و صحت و درستی  که  دوباره نمی خواهم به آن بپردازم ولی بعدا فکر کردم و با خود گفتم شاید نتیجه گیری و قضاوت کردن درمورد افراد  آنهم با استناد به یک دوره خاص کار اشتباهی باشد  که باید بابت آن عذرخواهی کنم. چرا که آن قضیه مربوط به سالهای شصت و شصت و یک بود و آن حوادث در حال و هوای همان سالها و تحت شرایط همان زمانها قابل سنجش و قضاوت بود. یعنی اینکه آدم نباید بخاطر یک موضوعی که در یک برهه زمانی کوتاه و آن هم اتفاقی که سالها قبل رخ داده اکنون درمورد وضعیت فعلی افراد قضاوت کند.
مثلا من از کسانی بودم که علیه آقای کروبی تا قبل از کودتای انتسابات اخیر حرف ها زده ام و مطلب های شوخی و جدی علیه او می نوشتم ولی حوادثی که توی این دو سال اخیر اتفاق افتاد و آقای کروبی مرد و مردانه روی حرف خودش ایستاد و مثل آن یارو بی ناموس بازی درنیاورد بخاطر همین الان به پاس مقاومت و شجاعتش کلاه خویش را به نشانه احترام از سر برمیدارم و برایش آرزوی موفقیت میکنم. این کروبی دیگر آن کروبی چند سال پیش نیست. قضاوت در مورد وضعیت فعلی او کاملا متفاوت است با زمانهای قبل.
حالا این آقای امجد هم شاید توی این سالهایی که دیگر ما خبری از او نداشتیم تحولاتی داشته و یا اینکه در مسیری قرار گرفته که شاید انصاف نباشد قضایای سالها پیش او را مطرح کرد و اینگونه عجولانه درموردش به قضاوت نشست.

بنابر این من هم از شما خوانندگان این وبلاگ و هم از اقای امجد عذرخواهی میکنم ولی این را هم بگویم که با وجود تمام این توضیحات هرگز به آخوند جماعت اطمینان و اعتماد نخواهم کرد آخوند خوب همان ملانصرالدین بود که به رحمت ایزدی رفت و دیگری هم ملاحسنی در کانادا. والسلام. بقیه شان بدرد لای جرز دیوار میخورند.

کاش شاه نصف پسرش انصاف داشت

اول بروید این مصاحبه را بخوانید بعد دوباره برگردید همین جا.

شما یادتون نیست ولی من در دوره قبل از انقلاب چند سالی صابون نظام شاهنشاهی به تنم خورد.  محمد رضا شاه آنقدر آدم مغرور و از خود راضی و متکبری بود که اصلا برای کسانی غیر از خود و اطرافیانش حسابی باز نمیکرد. خیال میکرد مردم موظفند تا از صبح تا شب مدح و ثنای شاهنشاه آریامهر را بگویند.
من یادم هست وقتی که به سینما میرفتیم همیشه قبل از شروع فیلم سرود شاهنشاهی میگذاشتند و همه موظف بودند توی تاریکی بلند شوند و بایستند!
ولی خوشبختانه این آقای رضا پهلوی خیلی آدم باانصاف و منطقی ای است. واقعا حرفهایش که بسیار سنجیده و درست است و آدم با خودش میگوید ای کاش پدرش هم  یک ذره مثل پسرش می بود و کار به اینجا نمی کشید.
اگر شاه یک ذره فضا را باز میکرد و مردم را در سرنوشت کشور دخالت میداد هیچوقت آن طوفان ویرانگر سراغ کشور ما نمی آمد.

هشدار: اینقدر جاج آقا امجد استاد امجد نکنید!

من نمیدانم چه دستهایی در کار است تا این مردم و مخصوصا جوانان ایرانی را گول بزنند و پی نخود سیاه بفرستند. بسیاری از شما اسم این حاج آقا امجد را در همین ماههای اخیر شنیده اید و یا خوانده اید.  عناصر نامعلوم دارند طوری ایشان را به جوان های کم تجربه قالب می کنند که انگار ایشان یک روحانی روشن اندیش و مخالف حکومت است.
بر حسب اتفاق من این حاج آقا محمود امجد را خوب می شناسم و میدانم که دارد چه کلاه گشادی سر مردم میرود. البته من حافظه خوبی ندارم که تمام جزئیات را برایتان شرح دهم ولی بطور اجمال به یادم هست که این حاج آقا امجد در دوره ای که نماینده امام در سپاه آقای فاکر بود ایشان نماینده آقای فاکر در سپاه منطقه غرب بود و اصلا عملکرد خوبی نداشت.

سال های اوایل دهه شصت من در اداره صنایع استان کرمانشاه شغل دولتی داشتم. به تناسب کارم هر از گاهی جلسات شورای اداری  در استانداری برگزار میشد که من هم در آن شرکت میکردم. یک روز استاندارکرمانشاه  یکی از مدیران بسیار لایق و  و دلسوز استان را علی رغم میل باطنی خودش و دیگر مدیران از کار برکنار کرد. وقتی دلیل این کار را جویا شدیم گفتند : نماینده امام در سپاه غرب کشور یعنی همین حاج آقا امجد به استاندار گفته هرچه سریعتر ایشان را برکنار کنید چون حجاب خانمش اسلامی نیست!

این قضیه گذشت تا یک روز همان مدیر برکنار شده را در خیابان دیدم. از او پرسیدم جریان چی بود؟ او مفصلا توضیح داد که این آقای امجد در حالی که نماینده امام در سپاه است و باید الگوی اخلاق و ساده زیستی و امانتداری باشد از ماشین مرسدس بنز کرمی رنگی که سپاه در اختیارش قرار داده بود بدون محدودیت استفاده شخصی میکرد. در حالیکه زمان جنگ همه در فکر صرفه جویی و پشتیبانی برای جبهه ها بودند ایشان انگار که با خانواده محترمشان آمده اند  میهمانی. امکاناتی که هیچ یک از مدیران استان حتی در خواب هم نمیدیدند ایشان و اعضای خانواده وی از همه امکانات  موجود در استان بهره میبردند. (البته زمان جنگ اکثر مدیران دولتی هنوز مثل الان آلوده نشده بودند و اگر یک روحانی کار خلافی میکرد همه سرهایشان را به علامت تاسف تکان میدادند)
آن مدیر برکنار شده میگفت من این چیزها را از بچه های سپاه و رزمندگان جبهه ها شنیدم و این ماجراها را در چند جا نقل کردم از جمله به معاون سیاسی استانداری. غافل از اینکه این جناب معاون استانداری رفیق شفیق فلاحیان بود. آن موقع فلاحیان ظاهرا مسئول اطلاعات سپاه در منطقه غرب کشور بوده. خلاصه این حرفها به گوش حاج آقا امجد میرسد و ایشان هم به استاندار فشار می آورد که فلانی را از کارش برکنار کنید چون وضع حجاب خانمش خوب نیست!
بگذریم از دخالتهای ایشان در دیگر امور اداری و مدیریتی استان. ان سالها ایشان مثل یک سلطان در استان کرمانشاه حکومت میکرد. حالا همین آقا چون عروسش را در فرودگاه گرفته اند و پاسپورتش را ضبط کرده اند فریاد وااسلاما سر میدهد.

من سالهاست که دیگر به هیچ عمامه به سری اعتماد ندارم ولی لااقل این را مطمئن هستم که این حاج آقا امجد اگر بدتر از دیگر آخوندها نباشد بهتر هم نیست. بیخودی گول نخورید و مواظب باشید گنجشک را رنگ نکنند و بجای بلبل و قناری قالب تان کنند. اینها همه شان سر و ته یک کرباسند. خدا نکند پایشان را بگذارند روی سر شما و بالا بروند و به قدرت برسند. 
بنظر من اگر فردی از میان آخوندها با این حکومت درگیر شد باید تشویقش کرد ولی باید حواس مان باشد که با دست خودمان او را الکی بزرگ نکنیم که سوارمان شود.

وقتی واژه ها کم می آیند

یکی از مشکلات جمهوری اسلامی کمبود واژه ها و کلماتی است که باید علیه مخالفان بکار برد.
از همان سالهای بعد از پیروزی انقلاب برای اینکه مخالفان و دگراندیشان را از گردونه و صحنه اجتماع حذف کنند واژه هایی مانند "ضدانقلاب" "طاغوتی" "پس مانده رژیم سلطنتی" " مزدوران امریکا و شوروی" "منافق و التقاطی" "گروه های الحادی" " لیبرال های  ضدولایت فقیه" "طرفداران اسلام امریکایی" " ناتوی فرهنگی" " فرقه ضاله بهائیت" و در یکی دو سال گذشته " جریان فتنه" و در چند ماه اخیر " جریان انحرافی"!
از همه مسخره تر این جریان انحرافی است. انحراف از چی؟ 
یعنی هر کس را میخواستند دراز کنند کافی بود به او انگ رابطه با یکی از جریانات بالا را بزنند آنوقت دیگر هیچ دلیلی برای دستگیری و حتی حذف فیزیکی او لازم نبود.
من  توی این فکرم که این رژیم توی این سی و چند ساله از همه کلماتی که در زبان فارسی و عربی بود را علیه مخالفانش استفاده کرده و الان باید کلمات جدیدی را اختراع کنند.

ما هم به اندازه مردم سوریه کشته داده ایم آنهم فقط در یک ماه

حدس زده میشود که مردم سوریه در جریان اعتراضات چند ماهه خود علیه نظام فاشیستی بشار اسد تاکنون 1800 کشته داده اند. 
البته ما هم 1800 کشته داده ایم منتها در تصادفات جاده ای و آنهم فقط در یک ماه. (این هم سندش)

کشمکش های فکری یک خارج نشین

اینروزها مدام فکرم مشغول این است که چجور با این وضعیتی که مردم ایران در آن گرفتار شده اند کنار بیایم. گاهی بخشی از درونم میگوید: تو رو سننه؟ تو سر پیازی یا ته پیاز؟ بنشین سر جایت و زندگی ات را بکن. همان کاری که اکثریت مردم داخل برگزیده اند. اگر مردم کشورم بی همت و بی جربزه اند و حاضر نیستند جلوی استبداد و غارت کشور قیام کنند و جانشان را فدای کشورشان و تامین آسایش برای فرزندان و آیندگان خود کنند تقصیری ندارند چون میخواهند زندگی کنند. مگر خود من هم یکی از همان مردم نبودم؟ علت اینکه آمدم خارج کشور چه بود؟ جز این بود که میخواستم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم و زندگی خودم را داشته باشم؟ خب. مردم داخل هم مثل من دلشان میخواهد زندگی کنند. بخاطر همین است که از رویارویی با حاکمیت طفره میروند و شانه خالی میکنند.
اما نیمه دیگر فکرم میگوید: عموجان! توکز محنت دیگران بی غمی - نشاید که نامت نهند آدمی. اگر قرار بود همه مردم دنیا مثل تو فکر کنند آنوقت دیگر هیچ تحولی صورت نمیگرفت. زمان انقلاب روی در و دیوارها نوشته بودند: خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خودشان همت کنند و با وحدت و یکدلی تغییر ایجاد کنند. این چه حرفی است که همه دلشان میخواهد زندگی کنند؟ پس مردم سوریه که با آن همه خشونت باز هر هفته به خیابانها میآیند آدم نیستند؟
تازه. خودت میگویی مردم داخل ایران گرفتارند. یعنی دستشان بسته است. یعنی اسیرند. یعنی گرفتار قوم مغول و تاتار و چنگیز شده اند. جرات رویارویی با حکومت را ندارند. مجبورند از ترس جانشان جیک نزنند ولی تو که توی خارج کشور نشسته ای چه؟ تو که به اینترنت پر سرعت و رسانه های بی سانسور وصلی چه؟ تو چرا کوتاه می آیی و کم کاری و بی همتی میکنی؟
دوباره قسمت دیگر درونی ام می پرسد: خب. تو اصلا چکار میتوانی بکنی برای مردم داخل؟
و این پرسش همچنان باقی است که بالاخره آخرش چی میشه؟؟

عجب اسبی هستند اینها!

بعد به من بگویید بالاخره اسب به امام توهین کرده یا امام به اسب؟

لزوم حمایت از مردم سوریه

همانطور که ما انتظار داریم همه مردم دنیا از مبارزات مردم تحت ستم میهن مان حمایت کنند لابد مردم سوریه هم چنین انتظاری را از مردم دیگر کشورها و مخصوصا مردم ایران دارند.
من کاری ندارم که کشورهای غربی دارند از آب گل آلود سوریه ماهی میگیرند یا  نه. اما این را میدانم که سقوط نظام بشار اسد برای نظام دیکتاتوری ولایت فقیه در ایران ضربه سختی است و بخاطر آن از هیچ اقدام جنایتکارانه ای فروگذار نخواهند کرد.
این وسط مردم سوریه می مانند و مردم ایران.
جا دارد به مردم سوریه نشان دهیم که حساب ما با حساب حکومت کشورمان جداست . نباید بگذاریم مردم سوریه  جنایات جمهوری اسلامی را به پای ایرانی ها  بنویسند.

کودتای 22 خرداد

وقتی جمهوری اسلامی قافیه را می بازد

من هر چه فکر کردم که این اقدام احمقانه جمهوری اسلامی در فاش کردن موضوع محمد رضا مدحی بعنوان جاسوس رژیم در میان اپوزیسیون از روی کدام تاکتیک اطلاعاتی و امنیتی است نهایتا چیزی دستگیرم نشد جز اینکه واقعا مسئولین اطلاعاتی این حکومت یا مغز خر خورده اند و یا اینکه کنترل اوضاع از دستشان خارج شده و دارند از ترس غرق شدن به هر خار و خاشاکی چنگ میزنند.
واقعا اگر هدف شان از این کار این بود که در بین اپوزیسیون اختلاف بیاندازند و کشمکش و درگیری بین نیروهای مخالف را تشدید کنند که این دور از واقعیت است چون محمد رضا مدحی اصلا عددی نبود که اپوزیسیون بخواهند بخاطر او یقه همدیگر را جر بدهند. اتفاقا این افشاگری باعث بازتر شدن چشم اپوزیسیون میشود و در نهایت به نفع اپوزیسیون تمام میشود.

اما من حدس میزنم قضیه طور دیگری است. احتمالا در بین نیروهای سپاه و اطلاعات جریان و نیروهای مخالف در حال گسترش است و حالا حکومت از ترس پاگیری چنین جریانی فورا این قضیه را مطرح کرده تا به آنها بگوید یک وقت هوس مخالف با ما به سرتان راه ندهید چون ما در همه جا نفوذ داریم و گیرتان می اندازیم.
حدس دیگری هم میتوان داشت. رژیم می ترسد نیروهای نظامی و اطلاعاتی اش به سفارتخانه های کشورهای دیگر مراجعه و تقاضای پناهندگی کنند. با این ترفند میخواهد به غربیها بگوید که به نیروهای بریده ما اطمینان نکنید و آنها را قبول نکنید.

خلاصه اینکه هدف رژیم از مطرح کردن چنین سناریویی فقط مصرف داخلی و ترساندن نیروهای خودی است و معلوم است که حکومت حسابی از درون احساس خطر کرده است و مثل قماربازهای ورشکسته دارد هر چه در چنته دارد را روی میز می ریزد.

علی آبادی: بجای نفت خام نفت پخته صادر خواهیم کرد

توی جمهوری اسلامی اصلا لازم نیست که اهل ورزش باشی تا بشوی سرپرست سازمان تربیت بدنی.
بعد که یک چند سالی آنجا را به گند کشیدی و همه تشکیلات ورزش کشور را به هم ریختی تازه میروی وزارت نفت و یکراست بلند میشوی میروی وین تا بر مسند دوره ای ریاست اوپک بنشینی. 

حالا شما تصور کن یک آدمی را که در عمرش یک ثانیه هم در صنایع نفت نبوده را ببرند بنشانند مقابل وزرای با سابقه نفت کشورهای صادرکننده عضو اوپک.
حالا برویم ببینیم این شازده چگونه در جلسه اوپک ریاست میکند:

منشی جلسه: اعضای محترم جلسه! از امروز ریاست دوره ای اوپک به کشور ایران آغاز میشود و دولت ایران آقای علی آـبادی را معرفی کرده تا بشود رئیس شما. ایشان قبلا پدر ورزش ایران بودند و حالا قرار است پدر اوپک بشوند.
ضمن خوش آمد گویی به ایشان خواهش میکنیم طرح ها و برنامه های آتی خود را بیان کنند:
علی آبادی: بسم الله الرحمن الرحیم. با درود به ریئس جمهور مکتبی و با درود و سلام و آرزوی توفیق برای سران جریان انحرافی اینجانب دکتر علی آبادی هستم و از امروز ریاست اوپک به من محول شده که امیدوارم با تمهیداتی که در نظر گرفته ایم بزودی صادرات نفت را  مثل اوضاع ورزشی کشورمان توپ توپ کنیم. و اما برنامه من برای اوپک از این قرار است:

1- از این به بعد هیچ کشور صادرکننده نفت حق ندارد نفت کشورش را بصورت بشکه صادر کند. بجای بشکه از حلب های 20 لیتری استفاده شود چون بشکه سنگین است و ممکن است در هنگام جابجایی آن کمرمان درد بگیرد.
2- هر کس نفت میخواهد باید بیاید توی خلیج فارس و ظرف نفت اش را بگذارد توی صف تا ما آنرا برایشان پر کنیم. ما که نوکر کشورهای صنعتی نیستیم که نفت را ببریم و جلوی درب خانه آنها تحویل بدهیم. هر کس نفت میخواهد باید بیاید اینجا.
3- از این پس هر کس نفت میخرد باید پولش را بصورت نقدی بدهد و چون ما پول خرد نداریم تا بقیه اش را بدهیم  در نظر داریم به ازای هر حلب نفت که میفروشیم یک عدد ماکارونی یا دوغ آبعلی همراه آن بدهیم تا صادرات غیر نفتی مان هم رونق بگیرد.
4- مثل بقالی ها که برای شیشه نوشابه ودیعه میگیرند ما هم باید برای حلب های نفت که به مشتریها میدهیم ودیعه بگیریم. مگر اینکه در بطریهای سایز خانوادگی نفت را بسته بندی و صادر کنیم .
5- ما به کشورهای استکباری نفت نمی فروشیم مگر اینکه رضایت نامه معتبر از روحانیون کشورهای متبوع خود بیاورند  که البته ما آنرا قبول نخواهیم کرد. در عوض نفت را به هند و کشورهای افریقایی و بدبخت و بیچاره مجانی و بلاعوض میدهیم و از آنها تعهد میگیریم که نفت را به سر سفره خانواده های مستضعف ببرند.
6- از این به بعد اعضای محترم اوپک باید قبل از شرکت در جلسات اوپک حتما نیم ساعت توی همین سالن بدوند و حرکات نرمشی انجام بدهند. البته من توی این تمرینات شرکت نمیکنم چون دکترم گفته ورزش کردن برایت خوب نیست. کالری بدنت خدای ناکرده ممکن است کم بشود.
و در خاتمه باید از شما تشکر کنم که از ما خواستید تا رئیس تان بشوم. این مقدمه مدیرت جهانی ماست.

روز «نکبت» ایران چه روزی است؟

بنظر من باید «14 خرداد» هر سال را  روز نکبت اعلام کرد. یعنی همان روزی که خامنه ای را مثل گنجشک رنگ زدند و بجای کرکس به ملت غالب کردند. (البته بعضی معتقدند باید 12 فروردین را روز نکبت بنامیم ولی من می ترسم تعطیلات نوروز مردم خراب شود پس بهتر است همان 14 خرداد روز نکبت باشد که ما هر چه می کشیم از خرداد است)
من از خمینی لعنت الله علیه دل خوشی ندارم ولی خمینی را از نظر شخصیتی کاملا با خامنه ای متفاوت میدانم. خمینی کسی بود که روی پای خودش ایستاد و به اتکای شجاعت بی نظیرش در برابر شاه محبوبیتی فراگیر در همه اقشار جامعه و حتی در بین غیر مذهبی ها و افراد تحصیلکرده کسب کرد. در زمان شاه اعلامیه های خمینی و نوار سخنرانی او دست به دست در بین دانشجویان و بازاریها و افراد سیاسی و حتی مردم عادی می گشت. او در بین اکثریت مردم شخصیت کاریزمایی داشت یعنی او را بقول معروف قبول داشتند. البته بعدها مردم فهمیدند که اشتباه میکردند ولی خب این چیزها قابل انکار نیست.

 جنایات خمینی به موازات شخصیت و محبوبیتش در تاریخ ایران ثبت شده و قابل چشم پوشی نیست. خمینی همان کسی بود که دستور قلع و قمع مردم کردستان  را صادر کرد. قلم ها را شکست و نویسندگان را از صحنه بیرون کرد. با لجاجت هشت سال جنگ را ادامه داد و هزاران نفر و شاید میلیون ها نفر از هر دو کشور را به کام مرگ فرستاد. خمینی در اواخر عمرش کنترل روانی خود را از دست داده بود و با دسیسه های رفسنجانی و  ری شهری و دیگران آیت الله منتظری را از جانشینی خود خلع کرد و قبل از آن نیز دستور اعدام هزاران نفر از زندانیان سیاسی را که برایشان حکم حبس صادر شده بود را صادر نمود.

خمینی موج امریکاستیزی را در ایران و منطقه به راه انداخت و بخاطر همین دشمنی ابلهانه مردم ایران صدمات اقتصادی و حیثیتی فراوانی را تاکنون متحمل شده اند و میشوند.
با تمام این اوصاف خمینی سگش شرف داشت به خامنه ای.
خامنه ای یک آدم بیسوادی است که یک شبه شد آیت الله. نه سابقه مبارزاتی جدی و طولانی مثل خمینی و منتظری و حتی رفسنجانی داشت (البته یکی دو سال به یکی از مناطق جنوب شرقی کشور تبعید شده بود که از همانجا بساط پای منقل نشستن را یاد گرفت و شاید  او بود که این چیزها را به مردم محلی یاد داد.الله اعلم)
کسانی که آن روزها را به یاد دارند بخوبی میدانند رفسنجانی خبیث بعد از مرگ خمینی بخاطر اینکه عنان کشور را در اختیار خودش داشته باشد خامنه ای گاگول را آورد و ردای ولایت را به تن او کرد. خامنه ای شد رهبر و رفسنجانی هم هشت سال زمام امور کشور را  در دست گرفت. بدترین سالها برای مردم ایران همان سالها بود. واقعا مملکت در بست افتاده بود دست اکبر شاه. همین رفسنجانی که امروزه شده کعبه آمال بعضی ها در آن زمان ها به هیچ روزنامه دگر اندیشی اجازه انتشار نمیداد. به صراحت میگفت که «احزاب  و تحزب در نظام ما بی معنی است چون اگر حزبی موافق ما باشد خب باید حرف خودمان را بزند که صد البته خودمان آن حرفها را بهتر میزنیم و نیازی به آن نداریم و اگر مخالف ما باشد که مخالفت با نظام تلقی میشود و باید با آن برخورد نمود!»
دردوران هشت ساله زمامداری رفسنجانی ترور مخالفان در خارج از کشور به اوج خود رسید و در داخل نیز قتل های زنجیره ای.
خراب کاریها و چپاول و زورگویی های دوران رفسنجانی آن چنان بود که در انتهای دوران ریاست جمهوری وی یعنی در انتخابات دوم خرداد همان سال مردم از میان دو گزینه خاتمی و ناطق نوری گزینه اول را با شوق و اشتیاق انتخاب کردند به خیال اینکه علی آباد خرابه هم شهری است!
از زمان روی کار آمدن خاتمی و منزوی شدن رفسنجانی و مخصوصا پس از شکست تحقیرآمیزش در انتخابات مجلس ششم خامنه ای که آدم ترسو و زبونی است احساس کرد که وضعیت خودش هم در خطر است . او چاره کار را در این دید که برای تثبت قدرت خودش باید پای سپاه و نظامیان را به صحنه سیاسی باز کند. یعنی کمبود خودش را با زور و قدرت نظامیان جبران نماید.
از آن روز کشور ما افتاد دست سرداران سپاه. الان اوضاع چنان شده که حتی نیروهای وزارت اطلاعات هم از وحشی گری های نیروهای سپاه گله مند اند. سپاه شده است چکش آهنین نظام در برابر مردم. من شنیده ام هیچ قاضی دادگاهی حق ندارد حکمی را برای زندانیان سیاسی از خودش صادر کند مگر اینکه از قبل نظر سپاه را جویا نشده باشد.
این است وضعیت نکبت باری که خامنه ای برای ما درست کرده.


باز هم بحث شیرین بمباران هوایی

من هر وقت بخواهم به قول معروف چوب توی لانه زنبورهای ساندیس خور فرو کنم این بحث شیرین حمله هوایی و عملیات نظامی را مطرح میکنم.
این بد بخت ها از ترس اینکه مبادا یک وقت این موضوع از مرحله حرف به عمل برسد فورا مثل مور و ملخ می ریزند اینجا.
یکی می گوید: نخیر آقاجان! با حمله نظامی زیر ساخت های کشور خراب میشود. (مثل اینکه مثلا الان این حکومت دارد کشورمان را آباد میکند و زیر ساخت های کشور را با دستمال کاغذی هر روز تر و تمیز میکند!)
آن یکی میگوید: حمله نظامی مال مجاهدهاست!  اگر تا همه ملت بصورت ریشه ای درست نشوند و به آگاهی کامل نرسند ما به نتیجه نمیرسیم! (مثل اینکه باید  یکی دو قرن دیگر انتظار بکشیم  تا شاید تحول ژنتیکی در مردم ایران بوجود آید و همه مردم بصورت یکدست آدمهای صادق و رو راست و مودب و باتربیت و آگاه بشوند بعد آن وقت بیاییم جلسه بگذاریم ببینیم چگونه باید با این حکومت مقابله کنیم؟ اصولا صلاح هست مقابله کنیم یا خیر؟)

من با این برخوردها بیش از پیش بر نظرم استوارتر می شوم و بیشتر باور می کنم که نقطه ضعف این مزدوران ساندیس خور ارتش سایبری ذوب شده در ولایت کجاست.
دور از جان سگ - اینها مثل سگ  های ولگرد می مانند. اگر ازشون بترسی واق واق کنان دنبالت می دوند تا پاچه ات را بگیرند ولی اگر بطرف شان حمله کنی از ترس قبض روح میشوند. اینها خودشان ما را ترغیب و تشویق میکنند به مبارزه بدون خشونت!
 چرا؟ بخاطر اینکه خودشان مسلح اند و به جنگ یک مشت مردم بی دفاع می آیند ولی همین که کسی حرف از مقابله به مثل و اعمال قدرت به میان آورد فورا میگویند: تو اصلا به فکر مردم بی گناه هستی؟!


من حاضرم با همه خوانندگان این وبلاگ شرط ببندم. این حکومت و این سپاه پاسداران و این بسیج ساندیس خور اگر روزی رودر روی یک عملیات نظامی شوند بیشتر از یک هفته مقاومت نخواهند کرد. همین که سمبه را پر زور ببینند چهره عوض میکنند و انگار از اول ضد حکومت بوده اند!
من این حرف را الکی نمیزنم. بعضی از ما که سن مان بالای چهل سال است رنگ عوض کردن آدمها را بعد از پیروزی انقلاب با چشمان حیرت زده دیده ایم. ما ملت خودمان را خوب می شناسیم. این بسیجی ها و پاسدراها هم از همین مردم و از میان همین ملت هستند. اینها هم خودشان میدانند که این حکومت گند زده است به کشور منتها منافع شان را فعلا در گرو همین نظام می بینند و هر لحظه که احساس کنند که این عمارت دارد فرو میریزد مطمئن باشید اینها زودتر از هر کس دیگر جا خالی میدهند و پشت نظام و ولایت و حکومت را خالی میکنند.
 اینها هارت و پورت شان برای مردم عادی و ضعیف است. آنروز که اولین موشک توی پادگان های سپاه منفجر شد و شما شاهد فرار گله ای برادران رزمنده سپاهی و بسیجی شدید آنوقت حتما به یاد این حرف های من می افتید و به روح پرفتوح من درود میفرستید که: روحت شاد! که واقعا درست میگفتی!

این رژیم فقط با زور اسلحه و بمباران هوایی از بین میرود نه با الله اکبر گفتن

تا زمانی که مردم به این نتیجه نرسند که با یک مشت حیوان درنده بی رحم و وحشی و قاتل و جانی و زبان نفهم و شرور طرف هستند و نه یک حکومت دیکتاتوری معمولی وضعیت همین است که هر روزه می بینیم.
 هر روز یک جنایت هولناک را مرتکب میشوند و مردم فقط بر بام پشت بامها الله اکبر میگویند. بابا جان چرا با خودتان تعارف میکنید. اینها گوششان به این حرفها بدهکار نیست. اینها صدای اعتراض خیابانی و متینگ و تحصن و این جور چیزها را نمی فهمند. اینها فقط حرف زور را خوب متوجه میشوند. باور کنید فقط با بمباران هوایی پادگان های سپاه این حکومت عقب نشینی میکند. تا زمانی که  چند تا موشک کروز به بیت رهبری نخورد وضع مملکت همین آش است و همان کاسه. 
با تداوم  وضعیت فعلی شما هر روز بیشتر قربانی میدهید و این حکومت وحشی عطش بیشتری برای شرارت احساس میکند.  به چه زبانی بگوییم که تظاهرات خیابانی جواب نمیدهد. این حکومت وحشی تر از ان چیزی است که شما تصور میکنید. کدام نظام دیکتاتوری را سراغ دارید که فرزند داغدار را در مراسم تشییع جنازه پدرش با لگد و ضربه آرنج بکشند؟ واقعا در کجای تاریخ چنین چیزی را سراغ دارید؟  باید شمشیر را از رو بست و این غده سرطانی را ازبین برد.