اختلاس ۳۱۵۰ دلاری موجب برکناری یک شهردار شد

واقعا مانده‌ام بخندم یا گریه کنم. توی مملکت امام زمان هزارها میلیارد تومان اختلاس میشود رهبر مفنگی‌اش میاد میگه کشش ندید! دهها میلیارد تومان از بودجه ملی گم میشود و در واقع توسط مسولین و دار و دسته‌شان هپلو هپو میشود آب از آب تکان نمیخورد. اصلا کسی پاسخگو نیست. شتر دیدی ندیدی!

بعد توی این کانادای بلاد کفر شهردار تورنتو را بخاطر سواستفاده از سربرگ شهرداری برای جمع‌آوری کمک به یک باشگاه خصوصی فوتبال او را به جرم «تضاد منافع» از کار برکنار میکنند. البته او گفته بحضرت عباس نمیدانستم این کار میتواند خلاف قانون محسوب شود و از دادگاه تقاضای تجدید نظر کرده. لینک خبر را در اینجا

اختلاس هم اختلاس اسلامی!
این سوسول بازیها چیه که این خارجی‌ها از خودشان درمی‌آورند. عموجان! میخواهی اختلاس بکنی برو یک پول درست و حسابی بالا بکش. واقعا که اینجور اختلاس‌ها کسرشان دارد. ای کاش اینها را برای گذراندن دوره اختلاس اسلامی به جمهوری اسلامی اعزام میکردند تا در آنجا با آخرین تکنولوژی‌های اختلاس و حقه بازی و پدرسوخته بازی آشنا میشدند و برمی‌گشتند و به کشورشان خدمت میکردند.

روزگار کسادی وبلاگ نویسی

اوه اینجا چقدر گرد و غبار گرفته. اینجا شده مثل خانه‌های قدیمی دوران کودکی. با حیاط سنگفرش و حوض بزرگ و پنجره‌هایی با شیشه‌های رنگی. همه خاطرات تلخ و شیرین از دوران شکوفایی وبلاگ نویسی در اینجا انبار شده. یادش بخیر. چه دورانی بود. چه برو و بیایی داشتیم.
من توی اینجا که منبر میرفتم جماعت گوش تا گوش نشسته بودند و به و به و چه چه میکردند. اوضاعی بود بی‌نظیر. خدا بیامرزد اموات شما را. همگی به رحمت حق رفتند و فقط تک و توکی از اونها مانده‌اند که عصا زنان و با پشت خمیده گاهی که هوا یکخورده گرم‌تر است از خانه بیرون می‌آیند و توی خیابان یک دوری میزنند و دوباره غیب میشوند.
قبلا رسم بود هر کس برای وبلاگ خودش جشن تولد و یا میلاد مسعود میگرفت. ما که اصلا حساب از درست‌مان بکلی دررفته. خدا نکند آدم پیر بشود و آلزایمر وبلاگی بگیرد. تاریخ تولد خودش را هم گم میکند.
من که یادم نیست وبلاگ نویسی را از چند سالگی شروع کردم. گمانم زمان فتحعلی شاه قاجار بود. شاید هم زمان اسکندرمقدونی. دقیقا یادم نیست. فقط یادم میاد اینجاها هنوز بیابان بود. یعنی بین این وبلاگ تا وبلاگ بعدی هفت هشت فرسخ راه بود که ما با اسب و الاغ میرفتیم.
یادمه یکبار مشرف شده بودم به یک سفر زیارتی وبلاگ همین حسن آقای خودمان. هفت شب و هشت روز توی راه بودیم. راهزن‌ها جلوی‌مان را گرفتند و جیب‌مان را خالی کردند و اگر امدادهای غیبی نبود معلوم نبود کار دیگری هم با ما نمیکردند که بحمدالله بخیر گذشت و ما صحیح و سالم به آعوش وبلاگ خودمان بازگشتیم.
این چیزها را برای این جوان‌ها گفتم تا اینقدر نروند توی فیس بوک قرتی بازی دربیاورند و شب تا صبح آنجا ویلان و سرگردان باشند که فضولی دیگران را بکنند. 
بنظر من علت کم رونقی وبلاگ نویسی نداشتن حرف و سخن جدید نیست که این به معنای خشک شدن چشمه عقل و تفکر است. اتفاقا حرف و دیدگاهها بسیار فراوان و متنوع‌تر از سابق شده‌اند. تحلیل‌ها عمیق‌تر شده و کلام‌ها پخته‌تر از قبل شده.
اما چیزی که هست فروکش کردن هیجان‌هاست. ما ملتی هیجانی هستیم. هروقت موجی می‌آید به تحرک می‌افتیم و شلوغ پلوغ میکنیم. اما در سکوت و آرامش امیدها را از دست میدهیم و میرویم توی لاک خودمان.
بد نیست هراز گاهی چند جمله از آنچه که در مغزمان خطور میکند بصورت روزنویسی به رشته تحریر دربیاوریم. آگاهی یک شبه بوجود نمی‌آید. برخورد دیدگاهها و نظرها باعث میشوند واقعیات زندگی را همانگونه که هست ببینیم.

اگر گفتید چرا امروز دلار گران شد؟

امروز قیمت دلار باز گران شد و به مرز 3000 تومان رسید. بنظر شما چه اتفاقی در ایران و یا در جهان رخ داد که باعث چنین جهش قیمتی شد؟
 
اتفاقا حوادثی رخ داد که بطور طبیعی باید باعث آرامش بازار بشود و قیمت  را پایین بیاورد. مثلا امروز اعلام شد جنگ اسرائیل و حماس پایان یافت. همزمان اعلام شد که جمهوری اسلامی غنی سازی را کنار گذاشته و آماده تسلیم شدن است.
این خبرها و چیزهایی نظیر آنها باید تاثیر مثبتی روی بازار بگذارد ولی برعکس ما شاهد جهش سیصد تومانی قیمت دلار در بازار تهران بودیم. پس دلیلش چیست؟
 
بنظر من فقط یک دلیل برای این جهش قیمت وجود دارد. اگر گفتید چیست؟

لطفا اینقدر غزه غزه نکنید!

من اینقدر بدم میاد از این آدمهایی که بدون فکر و اندیشه  و بدون هیچگونه اطلاع و آگاهی از واقعیات تاریخی همینطوری بقول معروف یلخی برای مردم فلسطین و غزه دلسوزی میکنند.
من راست و پوست کنده میخواهم بگویم برای من اصلا مهم نیست که توی غزه چه میگذرد. برای من مهم نیست تقصیر کدام طرف است. فقط این را می فهمم که حتی اگر فرض کنیم حق با فلسطینی هاست باز نمیتوان این کرم ریختن های آنها را در منطقه توجیه کرد. آخر آدم اگر یک مثقال عقل توی کله اش باشد با چهارتا و نصفی موشکهای زفرتی اهدایی جمهوری اسلامی چوب توی لانه زنبورها نمیکند.
آخه تو که قدرت و توان مقابله با اسرائیل را نداری غلط میکنی شروع کننده جنگ باشی.
گروه تروریستی حماس اگر دلسوز مردم فلسطین بود هیچوقت وارد این معرکه نابرابر نمی شد. حالا که خربزه خورده اند باید پای لرزش هم بنشینند.
مسئله دیگر این است که اصولا ما چه کاره ایم که برای اسرائیل و امنیت مردم آن تعیین تکلیف میکنیم ؟
من به یک چیز معتقدم و آن این است که هر حکومتی برآیند خصوصیات مردم است. هیچوقت نمیشود در سوئیس یا در کانادا و یا در امریکا یک حکومت دیکتاتور و ضد دمکراسی روی کار بیاید. اگر می بینید گروه تروریستی حماس زمام امور مردم غزه را دردست گرفته باید نتیجه بگیریم که آن سپور و آن پزشک و آن معلم و آن پبرزنی هم که در غزه زندگی میکند به نحوی در روی کارآمدن و به قدرت رسیدن حماس سهم دارند و اینطوری نیست که حساب اینها از حساب افراطی های حماس جدا باشد.
مگر همین ها نبودند که در جنگ صدام علیه ایران از صدام حمایت میکردند؟ اینها ملتی هستند که به هیچ صراطی مستقیم نمیشوند و اصولا با ما ایرانی ها هیچ وجه مشترکی ندارند.
 

درود بر این مجلس باغیرت!

تصویری را که ملاحظه می‌کنید عکس گرفته شده از یک نماینده مجلس جمهوری اسلامی است که از شدت ناراحتی و هق هق گریه از حال رفته و دیگر نمایندگان مردمی لنگ و پاچه او را گرفته و دارند از صحن علنی مجلس خارج میکنند. واقعا این نمایندگان مظلوم ما چه گناهی کرده‌اند که نماینده ما شده‌اند و باید این همه غصه بخورند؟ حالا یک وقت شما خیال نکنید که این بیچاره زبان بسته بخاطر شنیدن روضه و مداحی به این حال افتاده. اصلا اینطور نیست. آخه مجلس قانون گذاری که جای روضه خوانی و قمه زنی و گوسفند قربانی کردن و شربت صلواتی دادن و اینجور کارها نیست. این حرفها را دشمن توی بوق‌های تبلیغاتی استکباری میگوید تا چنین القا کند که نمایندگان آگاه و با مسپولیت ما بجای حل مشکلات اقتصادی کشور نشسته‌اند توی مجلس سینه زنی میکنند و از شدت گریه و زجه از حال میروند. واقعا این استکبار جهانی چه دروغ‌ها که نمیگوید. این بیچاره ننه مرده از وضع مملکت و گرانی ماست و شیر و میوه و نخود و لوبیا و سیب زمینی به این حال افتاده. آخه این شما یک لحظه خودتان را جای این بیچاره بگذارید. غصه کدام کار را میخورید؟ اینکه مملکت هرج و مرج شده و خر صاحاب خودش را نمی‌شناسد؟ اینکه گرانی و فساد دارد مملکت را منفجر میکند؟ اینکه رهبر مفنگی پایش را توی یک کفش کرده که الا و بلا باید بمب اتم داشته باشیم؟ اینکه رئیس جمهور مردمی اصلا قانون و مراکز قانونگذاری را تخم مرغ خودش هم حساب نمیکند؟ اینکه جوان‌ها را بیخود و بی جهت در زندان‌ها زیر شکنجه می‌کشند و کسی هم جوابگو نیست؟
آخر این بدبخت زبان بسته کدامین غصه را بخورد و بر کدامین مصیبت گریه و زاری کند؟
آیا بهتر نیست خودش را به خریت بزند و به حال مصیبتهای کرب و بلا در هزار و چهارصد سال پیش گریه کند و اشک بریزد؟

نتیجه انتخابات امریکا در گرو آش نذری

بر اساس خبرهای دست اول که معمولا به روابط عمومی این وبلاگ میرسد مقامات جمهوری اسلامی بدجوری از روی کار آمدن جمهوریخواهان در امریکا در هراس افتاده‌اند. آنها مملکت را عملا تا روشن شدن تکلیف انتخابات امریکا تعطیل‌ترتر تر کرده‌اند و با چشمی گریان و قلبی مالامال از ترس و وحشت منتظر اعلام نتیجه انتخابات در امریکا هستند و هر از گاهی برای کمک به پیروزی دمکراتها یک عشوه‌گری خرکی هم میکنند. مثلا ولایتی را به امریکا میفرستند تا پیام غلط کردن گفتن مقام عظما را به دولت امریکا برساند و بهانه‌ای بدهد دست آقای اوباما برای نتیجه بخش نشان دادن سیاستهای چهارساله اخیر امریکا در قبال ایران.

براساس اطلاعات دست اول دیگری هم که از اسرائیل به دفتر روابط عمومی این وبلاگ رسیده جمعی از مقامات اسرائیلی هم در کنار دیوار ندبه برای پیروزی آقای میت رامنی مراسم دعا و نذز و نیاز برگزار کرده‌اند و چه بسا آش نذری و سمنو هم پخش کرده‌اند.
از آنجا که طبق نظر سنجی‌ها در امریکا که معمولا از دقت بالایی برخوردارند هردو نامزد در موقعیتی برابر بسر می‌برند. در نتیجه آنچیزی که سرنوشت انتخابات امریکا را تا چند ساعت دیگر رقم میزند تاثیر آش نذری در تهران و بیت المقدس است.
حالا باید منتظر بنشینیم و ببینیم خدای کدامیک از ادیان گوش به حرف پیروان میدهد.