کاش من هم یک تایلندی بودم- امام خمینی

 
خدا شانس بدهد. این تایلندی ها نخست وزیر به این خوشگلی دارند باز ریخته اند تو خیابان و میگویند ما این را نمیخواهیم. بعد ما چند تا نره خر گردن کلفت ناچسب را کرده ایم حاکمان کشور و چپ و راست میگوییم: روحانی مچکریم!
باور کنید اگر تایلندی ها این خانم زیبا را نمیخواهند بهتر است او را بفرستند ایران تا بشود مقام معظم و خوشگل و مامانی ایران.
آنوقت ببنید اقتصاد ایران چگونه شکوفا میشود!
مردم قدر نمیدانند به خدا.

درسهایی که از توافق نامه ژنو یاد گرفتیم:

توافقنامه یوم الله 24 نوامبر 2013 در ژنو درسهای آموزنده و ارزشمندی داشت که باید آنها را بخاطر داشت:
 
1- بر همه ثابت شد که هرگز جمهوری اسلامی با زبان خوش آدم نمیشود. حتما باید دو تا پس گردنی آبدار بخورد و تحت فشار قرار گیرد تا به قوانین بین المللی تن بدهد.
لذا این رژیم در داخل هرگز فضا را باز نخواهد کرد مگر اینکه حتما از سوی مردم تحت فشار قرار گیرد و یا جامعه بین المللی او را در گوشه رینگ برده و چپ و راستش کنند تا آنوقت حاضر به تغییر رویه شود.
 
2- ما که از قبل میدانستیم روسیه طناب محکمی نبوده و نیست ولی قرارداد ترکمنچای ژنو به جمهوری اسلامی نشان داد که آنهمه باج و امتیازاتی که به روسیه داده شد هیچ فایده ای برای این رژیم نداشت و روسیه هیچ کمکی به این رژیم نکرد و در موقع حساس جا خالی داد و حتی روسیه هم رفت توی جبهه غربی ها علیه برنامه هسته ای.
 
3- این بار سوم است که جمهوری اسلامی کاری را که باید در زمان خودش انجام بدهد آنقدر لفت میدهد که بعدا مجبور میشود با موضعی بسیار ضعیف تر از قبل همه شرایط طرف مقابل را بپذیرد. همین بساط را در زمان گروگانگیری سفارت امریکا داشتیم. مهندس بازرگان رفت با برژنسکی ملاقات کرد و داشت به توافقات خوبی میرسید که او را کله پا کردند و خودشان دو سال بعد رفتند الجزایر و تن به قرارداد یکطرفه ای دادند که هنوز هم داریم خسارتهایش را میدهیم.
بار دوم قضیه جنگ ایران و عراق بود که کله شقی و حماقت بی حد و حساب خمینی جان هزاران نفر را گرفت و میلیاردها دلار خسارت بجا گذاشت و در فرصتهای طلایی که می شد جنگ را تمام کرد نکردند تا نهایتا با ذلت و خاک توسری قرارداد 598 را با کله پذیرفتند.
این هم سومی اش بود که واقعا معرکه است. حالا زود است آقایون بفهمند تا کجا بهشان فرو رفته!
 
4- برخلاف تصور عوام که خیال میکنند این آخوندها خیلی زرنگ هستند و فکر همه چیز را کرده اند این قضیه نشان داد که اصلا اینطور نیست. آخوند جماعت نه برنامه دارد نه تحلیل نه برآورد علمی از رویدادها. آنها از بچگی سیکیم خیاری بارآمده اند و الان هم همینطور الله بختکی مملکت را دارند اداره میکنند. آخر کدام احمقی به اینها گفته که یواشکی میتوان بمب اتم ساخت. تازه به فرض اینکه دو سه تا بمب هم ساختید. مگر در مقابل هزاران بمب اتمی امریکا و اروپا چه کاری از شما ساخته است؟
آدمی که یک ذره عقل و دوراندیشی داشته باشد این همه هزینه را صرف یک امر نشدنی و بی حاصل نمیکند.
 اگر این همه پول را صرف ابادانی و صنعت مملکت کرده بودند الان کشور ما در منطقه حرف اول را میزد.
 
5- یادتان هست احمدی نژاد میگفت: یک دختر شانزده ساله توی زیرزمین خانه شان انرجی هسته ای درست کرده؟
درس پنجمی که از این توافق هسته ای ژنو میتوان گرفت این است که این خارجی ها خیلی گیج تشریف دارند. اینها همه مراکز هسته ای ایران را در توافقنامه شان ذکر کرده اند که باید مورد بازرسی قرار گیرد به غیر از زیر زمین آن دختر شانزده ساله!
حالا فردا اگر از تنبان یک آخوندی بمب هسته ای بیرون آمد این خارجی ها تعجب خواهند کرد.
 

عظما جون! این دفعه صحنه را دیدی یا نه؟

عجب سیلی محکمی زدند این غربی ها به صورت مقام عظما. واقعا کیف کردم. دستشان درد نکند. من همیشه اعتقاد داشته و دارم که این آخوندها با همه حقه بازی و دوز و کلکی که در دی ای ان آنها هست ولی باز در صحنه دیپلماتیک در برابر غربی ها و مخصوصا امریکایی ها مثل یک عقب مانده ذهنی عمل میکنند.
بعد از این همه سال عملیات مذبوحانه هسته ای و بعد ازصرف این همه هزینه های نجومی برای تاسیسات اتمی و بعد از این همه خسارات عمیق ناشی از تحریم ها و بعد از ده سال مذاکرات بی حاصل و ادعای اینکه انرژی هسته ای از نان شب ما مهمتر است و ما حاضریم برای ان عملیات استشهادی بکنیم بالاخره آقایون مجبور شدند جام زهر را به حلقوم مقام مزخرف رهبری بریزند و توافقنامه ای را امضا کنند که نتیجه اش بیشتر به سود "دشمن" و "استکبار جهانی" است و همه ادعاهای آخوندها توزرد بیرون آمد.
اینها قبول کرده اند که به نمایندگان آژانس اجازه دهند تا  حتی "فیها خالدون" آنها را هم بازرسی و مانیتور کنند. غنی سازی بالاتر از 5 درصد را متوقف و ساخت تاسیسات پلوتونیوم را به حالت راکد درآورند. درعوض قرار شده 4 میلیارد دلار را ظرف 6 ماه آنهم قسطی و بصورت قطره چکانی بشرطی که بچه خوبی شود و به حرف بزرگترها گوش کند برایش آزاد خواهند کرد. تحریم فروش نفت و مبادلات پولی و بانکی که اصلی ترین محورهای اقتصادی هر کشور است همچنان پابرجا خواهند ماند.
 
خب. حالا من کاری ندارم که از فردا حزب اللهی ها و بسیجی ها مثل گوسفند به خیابان خواهند ریخت و این قراداد ترکمن-اشتون را جشن خواهند گرفت و آنرا با آزادی خرمشهر مقایسه خواهند کرد ولی خدا وکیلی این وسط این عظما بود که سیلی محکم به دشمن زد یا آنها بودند که چنان سیلی محکمی به ایشان زدند که صدای شتلق آن تا هفت تا همسایه هم شنیده شد؟

واقعا چطور کج اندیشی و خودخواهی و حماقت یکنفر باعث میشود یک ملت و یک کشور چنین خسارت عظیمی را متحمل شود؟
لابد مقام مزخرف رهبری این دفعه پیام میدهد که:
صحنه را دیدم
این دفعه به گور امام راحل خندیدم
که میگفت: امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!
 

چرا خامنه ای به طاق طویله می کوبد؟

 
کسانی که در روستا زندگی کرده اند حتما شاهد عصبانیت اسب و الاغ و یابو در طویله بوده اند. صحنه عجیبی است. الاغ وقتی که عصبانی میشود بی مهابا به در و دیوار لگد میزند. گاهی از فرط عصبانیت آنقدر ارتفاع لگدپرانی اش زیاد میشود که نعلینش برخورد میکند به سقف طویله.
در چنین شرایطی نباید نزدیک مقام عظمای الاغ شد چون ممکن است یک لگد هم به بیضتین مبارک شما بزند و اسلام را عقیم کند. بهترین کار در چنین مواقعی این است که با احتیاط کامل از لای درب طویله مقداری یونجه بریزید جلوی الاغ و بروید سر کار و زندگی خودتان. شما که نمیتوانید با نصیحت کردن الاغ را آدم کنید و به او رفتار صحیح اجتماعی را آموزش بدهید.
 
باور کنید این تحریم ها دارد معجزه میکند. این تحریم ها خرخره نظام استبدادی را دارد له میکند. اینها حسابی دردشان گرفته و هیچ غلطی هم نمیتوانند بکنند. نه راه پس دارند و نه راه پیش. بخاطر همین است که خامنه ای دارد به در و دیوار لگدپرانی میکند. اینها زمام امور از دستشان در رفته. خزانه خالی شده و کفگیر به ته دیگ خورده. از حالا به بعد داستان جمهوری اسلامی دارد به جاهای خوبش میرسد. چنان سرنوشت نکبت باری برای اینها تدارک دیده اند که مرحله به مرحله تماشایی تر و دیدنی تر می شود.
مرحله اول تسلیم زبونانه اینها دربرابر "دشمن" است. یک قدم که عقب بروند پشت سرشان دره است. توقف ندارد. الفاتحه.
 
شما مطمئن باشید اینها با ذلت تمام در برابر غرب زانو خواهند زد. تا فردا صبر کنید.

من تروریسم را محکوم می کنم ولی ای کاش بیشتر منفجر میکردند

منت خدای را عزو وجل که جلو سفارت در لبنان بمبی منفجر کرد و چند حزب الللهی لت و پار.
هر بمبی که منفجر شود ممد حیات است و مفرح ذات.
از دست و زبان که برآید
دستش درد نکند آنکه این کار را کرد.
 
دمش گرم ولی کاش یه خورده ملاتش را زیادتر میکرد.
 
 
 

ظریف: ما از اول فعالیت هسته ای نداشته و نداریم. اینها را بدترجمه کرده اند!

وزیر خارجه جمهوری اسلامی در راه بازگشت به ایران در مصاحبه با یکی از خبرگزاریها که نخواست نامش فاش شود اظهار داشت: ما توی ایران اصلا هسته مسته نداریم... مطلقا نداریم....این تن بمیره نداریم. همه اینها را لابی صهیونیسم بد ترجمه کرده اند و شما غربی ها را به اشتباه انداخته اند. ما اصلا غنی سازی نداشته و نداریم و نخواهیم داشت. ما اصلا اورانیم نداریم. مواد رادیواکتیو نداریم. هسته نداریم. البته چند نوع هسته داریم که خشکبارفروش های ما اینها را به خارج صادر می کنند و این خارجی ها چون فارسی را خوب بلد نیستند "هسته شفتالو" را "غنی سازی" هسته ای ترجمه کرده اند. ما هزار بار از این آقای آماتو دعوت کرده ایم بیاید انبار هسته های زردآلو خودمان را به ایشان نشان بدهیم که قبول نکرد.
ما در مذاکرات با امریکایی ها گفتیم: شما بیایید این تحریم ها را بردارید ما یه خورده نفس بکشیم بعد ما در عوض صادقانه قول میدهیم بمب اتمی مان را زود درست می کنیم و بیشتر از این لفتش ندهیم.
 

جزئیات مکالمات بی سیم محافظان خامنه ای که توسط امریکا شنود شد:

تیم محافظ: از ابوذر به یاسر... یاسر جواب بده
قرارگاه حفاظت: یاسر یاسر...ابوذر...موقعیت خودتان را گزارش کن
تیم محافظ: ما نیم ساعت است که پشت در مستراح منتظر هستیم. آقا اون تو هستن.
قرارگاه حفاظت: ابوذر! خاک بر سرتان...مواظب باشید زبانم لال بلایی سر آقا نیامده باشد.
تیم محافظ: یاسرجان! قبلا همه چیز توسط گردان عاشورا چک و بازرسی شده و چندین بار مستراح توسط  سردار فیروزآبادی امتحان شده.
(در این موقع صدای مهیبی از داخل دست به آب به گوش می رسد)
قرارگاه حفاظت: یاسر یاسر...ابوذر... ابوذر جواب بده... اون صدای چی بود؟ توپ 106 توی اونجا چیکار میکنه؟
تیم محافظ: یاسرجان! توپ 106 نبود. آقا گوز فرمودند
تیم حفاظت: ابوذر ابوذر... خوشا به سعادت تان... خبر خوشی بود. معلوم شد آقا حالشان خوب است الحمدلله.
 
چند دقیقه بعد:
تیم محافظ: از ابوذر به یاسر... یاسر جواب بده.... موقعیت اضطراری.... فورا یک لشگر هوابرد را بفرستید اینجا. قفل درب مستراح خراب شده و آقا اونجا گیر کرده اند... فورا کمک برسانید.
قرارگاه حفاظت: یاسریاسر...ابوذر ابوذر....نیروها توی راه هستند. به آقا روحیه بدهید. الان نیروهای کمکی از هوا و دریا می رسند.
چند دقیه بعد:
تیم محافظ: یاسریاسر...دیگه لازم نیست نیروی کمکی بیاد. آقا خودشان یاعلی گفتند و در باز شد. هق هق گریه....
قرارگاه حفاظت: هق هق گریه....
 
حالا این امریکایی های بدبخت چهار پنج سال است که دارند روی این شنود کار میکنند تا این مکالمات رد و بدل شده را شاید بتوانند تحلیل و آنالیز کنند.

سیاست وادادن در خارج-سرکوب در داخل

این روزها جمهوری اسلامی در سیاست خارجی دست ها را بالا برده و برای عبور از گردنه بحران پرونده هسته ای حاضر است همه خواسته های غربی ها را تمکین کند. این ذات جمهوری اسلامی است که هرگاه احساس ضعف میکند فورا ننه من غربیم بازی درمی آورد و تا زانو در مقابل کانون قدرت خم میشود.
اما سیاست داخلی جمهوری اسلامی طور دیگری است. این رژیم در داخل احساس قدرت مطلق و بلامنازع میکند و درنتیجه همه چیز را با مشت آهنین و اعدام و ترور و زندان و شکنجه و بگیر و ببند جواب می دهد.
این خیلی مسخره است که عده ای از زندانیان را به تلافی حمله هم مسلک و یا هم گروه شان به مرزبانان در بلوچستان بیاورند واعدام بکنند. اصولا کسی که زندانی است دستش از همه جا کوتاه است و در اتفاقاتی که در بیرون زندان رخ میدهد بی تقصیر است.
در واقع اینجور اقدامات وحشیانه در داخل به تلافی وادادن در خارج است. اینها زورشان به امریکا و کشورهای غربی نمی رسد تلافی اش را سر نیروهای مخالف داخلی درمی آورند.
البته یک نکته را این رژیم باید یادش باشد. اینطور نیست که استفاده از مشت آهنین همیشه برای حکومت ها اقتدار بیاورد. گاهی اینگونه اقدامات جرقه ای در انبار باروت کینه و خشم مردم می شود که هیچ قدرتی را یارای مهار آن نیست. مگر اتفاقات سوریه از کجا شروع شد؟ رژیم سوریه چند تا کودک شعار نویس بر روی دیوارها را دستگیر کرد و فردای آن روز جنازه هایشان را در خیابان انداخت تا درس عبرتی برای دیگران شود درحالی که نمی توانست تصور کند این کبریتی که می کشد چه آتشی را خواهد افروخت.
من حالم از همه کسانی که دنبال کون دولت تدبیر و امید راه افتادند بهم میخورد. اینها در انحراف و فریب افکار عمومی شریک هستند. طوری از اعتدال و تدبیر و عقلانیت حرف میزنند که فقط مبتلایان به آلزایمر ممکن است حرف آنها را باور کنند و عملکرد سی و چند ساله این حکومت مذهبی را فراموش کنند.
این دوران هم خواهد گذشت و تق دولت تزویز و فریب بزودی درخواهد آمد. این حکومت نمی تواند خودش را از این مهلکه بیرون بکشد. هر امتیازی هم که بدهد خودش را بیشتر به مرحله مات شدن در بازی شطرنج اقتصادی و اجتماعی نزدیکتر میکند.
اینها فقط دارند زمان سقوط خودشان را طولانی تر میکنند.

سفر زیارتی به کوبا و ملاقات با حوریان بهشتی

جای همه شما خالی. خدا قسمت کند شما هم مشرف بشوید به کوبای مٌعلا. خیلی سفر روحانی و پر از معنویتی است. این حاج آقای فیدل کاسترو هم مثل مقام مزخرف رهبری خودمان گند زده است به سرنوشت یک ملت و تا کپه مرگش را نگذارد و به ملکوت اعلی نرود آب خوش از گلوی این مردم بدبخت پایین نخواهد رفت.
مردک عوضی با شعار مبارزه با امپریالیسم و اینجور شر و ورهای پوسیده مردم را به چنان فلاکتی رسانده که حاضرند برای سیر کردن شکم خود و خانواده شان تن به هر ذلتی بدهند. باورتان نمیشود توی کوبا دستمال کاغذی جزو اقلام لوکس محسوب میشود. مستراح ها فاقد دستمال کاغذی هستند و در بعضی جاها جیره بندی است. یعنی بیرون مستراح یکنفر ایستاده و درازای مبلغی ئول خرد یکعدد و انهم نه بیشتر فقط یک عدد دستمال کاغذی میدهد. تصور بفرمایید این ملت بدبخت توی این سالها چه زجزی توی توالت کشیده اند بخاطر حماقتهای رهبرانشان.
متوسط درآمد ماهیانه یک کوبایی بین 15 تا 20 دلار است. بیش از هشتاد درصد مردم کشور زیر خط فقری که خود دولت کوبا آنرا ترسیم کرده بسر می برند. خط فقر در کوبا درآمد ماهیانه 200 دلار است.همه چیز در اختیار خانواده کاسترو است و بغیر از عده ای خاص بقیه مردم با فقر و تنگدستی دست و پنجه نرم میکنند. بیشتر درآمد حاصل از توریسم بجای اینکه صرف رفاه مردم شود صرف بازسازی آثار تاریخی انقلاب کوبا میشود که احتمالا تا سالهای سال ادامه خواهد داشت.
در گذشته های نه چندان دور کوبا صادرکننده شکر بود و در حدود 170 کارخانه شکر داشت. شوروی بخاطر حمایت از آرمان های مقدس مارکس و لنین بیشتر شکرتولید شده کوبا را با قیمت بالا میخرید. وقتی که شوروی متلاشی شد اینها نتوانستند شکرهایشان را بفروشند. تازه فهمیده بودند که کارخانه هایشان و محصولاتشان در رقابت های جهانی حرفی برای گفتن ندارند و به همین دلیل به تدریج کارخانه های شکر یکی پس از دیگری تعطیل شد تا جایی که امروز فقط 45 کارخانه شکر برایشان باقی مانده.
این کشوری که درهایش را برای دنیا بسته بود و شعار خودکفایی میداد اکنون بعد از هفتاد سال شعارهای توخالی به یکی از وابسته ترین کشورهای دنیا تبدیل شده است. تخم مرغ از برزیل می آید. شیر از کانادا. حبوبات از پرو. گوشت از هندوراس و بنزین از ونزوئلا.
بخاطر مبارزه با امریکا و غرب ورود کالا به کشور ممنوع است. البته اخیرا از روی ناچاری انها نیز به "نرمش قهرمانانه" روی آورده اند و اجازه داده اند تا ماشین های کره ای به کشور وارد شود.
مردم عادی کوبا نیز مثل مردم عادی خودمان عاشق امریکا هستند و مهاجرت و زندگی در امریکا برایشان یک رویاست. در کوبا هیچگس اجازه خروج از کشور را ندارد و باید بزور از نعمت رهبری داهیانه کاسترو و اخوان بهره بگیرند.
 
دختر هیجده ساله را با 25 دلار میشود به اسلام ناب محمدی دعوت کرد. بشتابید که از قافله عقب نمانید. در روایت هست هرکس زیارت کوبا کند خداوند در قیامت هفتاد هزار حوری را که قبلا میخواست به او بدهد را نمیدهد و میگوید: مرد حسابی! دخترهای کوبایی که از حوری های من خوشگل تر بودند. تو قبلا خودت را به فیض اکمل رسانده ای پس اینجا چکار میکنی؟

خلاصه هرکشوری که با امریکا درافتاد عاقبتش اینچنین میشود. من فکر کنم این امریکا سید است. آهش هرکس را میگیرد بدبخت میشود.
 

نظر صریح حضرت امام در رابطه با امریکا

یک روز خدمت امام رسیدم حاج احمدآقا پسر امام گفت: امام رفته اند دست به آب.  مدتی منتظر شدیم خبری نشد. به حاج احمد آقا گفتیم برود و سر و گوشی آب دهد مبادا زبانم لال امام افتاده باشد توی چاله مستراح و خدای ناکرده بلایی سرش آمده باشد
حاج احمد آقا رفت و بعد از چند دقیقه با دست اشاره کرد که فلانی بیا. جلو رفتم . حاج احمد گفت: امام میخواهد از همان پشت درب مستراح موضوع مهمی را به شما بگوید. اشک توی چشمانم جمع شد و پرسیدم چرا اجازه نمیدهند داخل شوم و دستش را ببوسم. احمدآقا با اشاره گفت: امام دستش گیر است! فوری فهمیدم که چه خطایی کردم. عرض کردم: سراپا گوش هستم. فرمایش تان را بفرمایید.
امام در حالی که زور میزدند فرمودند:
مبادا با امریکا طوری بشود که اگر اینطور نشد بگویند چه و چه لاکن چنین نشود که اینطور بشود که باید باشد و آنطور نشود که  بهتر است بشود.
از خاطرات رفسنجانی جلد هشتم صفحه چندم
 
 

روایات و احادیث در مورد مذمت فوتبال دستی

نقل است از ابو پشمک که روزی حضرت از مکانی میگذشت جوانانی را دید مشغول بازی کردن فوتبال دستی. فرمود: زنهار زنهار زنهار از نفس اماره و تخمه آفتابگردان و فوتبال دستی و زن فاحشه .
اصحاب عرض کردند: رابطه این چهار چیز در چه باشد؟
حضرت فرمود: کسی که نفس اماره را اطاعت کند لابد میرود و تخمه آفتابگردان میخرد و بعد با یک زن فاحشه  می رود سینما و با هم تخمه می شکنند و آشغالهایش را زیر صندلی سالن سینما میریزند و البته قبل از شروع فیلم ممکن است یک دست فوتبال دستی هم زده باشند که این از گناهان کبیره است و ملائک او را تا قیامت لعن و نفرین و فحش خوار مادر دهند.
اصحاب تا این سخن بشنیدند شیحه ای زدند و جملگی جان به جان آفرین تسلیم کردند.
حضرت هم راهش را گرفت و رفت.

نظر آقای نتانیاهو به نظر من نزدیکتر است

باور کنید شناخت این آقای نتانیاهو از درک و شعور خیلی از تحلیل گران ایرانی بیشتر است.  از روز اول آوردن حسن روحانی به صحنه و شامورتی بازی های آخوندها فورا این آقای نتانیاهو قضایا را درست تشخیص داد و دقیقا زد وسط خال.
او به دنیا هشدار داد: سیاستهای جمهوری اسلامی عوض نشده بلکه مثل روباه مکار دارد از در دوستی و سازش  وارد میشود.
بارک الله به آقای نتانیاهو. دمت گرم.
ضمنا دمت گرم یک خورده دیگه بزن کون این فلسطینی ها پاره بشود. حال کنیم.
 

آقای اوباما! تو اینکاره نیستی!

یکروز یک معتادی رفته بود توالت عمومی. دو ساعت آن تو نشسته بود و هی زور میزد ولی کاری نمیتوانست انجام بدهد. اینقدر لفتش داد که صدای مردمی که پشت در توی صف منتظر بودند به اعتراض بلند شد. عاقبت یک داش مشتی در توالت را باز کرد و با صدای بلند گفت: داداش! بلند شو بیا بیرون! تو اینکاره نیستی!
حالا شده قضیه این آقای اوباما. سر قضیه حمله به بشار اسد و حزب الله و سپاه قدس اینقدر لفتش داد و اینقدر من و من کرد تا مایه مسخره همه شد. باباجان! تو اینکاره نیستی. بیخود وقت مردم سوریه را نگیر!

هذیان گویی خامنه ای در مورد سوریه

آقا فرمودند: امریکا اگر به امریکا حمله کند و نیروهای برادر بشار را درهم بکوبد و پایگاههای نظامی حزب الله لبنان و سپاه قدس را با خاک یکسان کند و ماشین نظامی آنها را پودر کند آنوقت امریکا ضرر کرده!
ترا خدا ببینید کی شده رهبر؟

ماجرای سوریه و آن جوک معروف

میگن یک روز مردی که به سفر رفته بود پس از مراچعت به همسایه روبرویی منزلش برخورد کرد. همسایه به مرد گفت: رفیق! در مدتی که تو نبودی یک مرد غریبه ای آمد و با زن تو رابطه برقرار کرد.
مرد پرسید: همه جریان را با دقت بگو ببینم در غیاب من چه اتفاقی افتاده؟
همسایه گفت: وقتی تو نبودی یک مرد گردن کلفتی آمد و زنگ خانه شما را زد. من از پشت پنجره نگاه میکردم.
مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟
همسایه گفت: خانم  آمد و درب را باز کرد و با هم سلام و احوالپرسی کردند.
مرد دوباره پرسید: خب. بعدش پی شد؟
همسایه گفت: بعد هردو تا رفتند داخل خانه و یکراست رفتند توی اتاق خواب.
مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟
همسایه گفت: من از پشت پنجره دیدم. اولش خانم لباسش را درآورد بعد آن مرد هم همینطور.
باز مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟
همسایه گفت: خانم روی تخت دراز کشید.
باز مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟
همسایه گفت: دیگه این قسمتش بی تربیتی بود نگاه نکردم.
مرد با عصبانیت گفت: مرتیکه احمق چیزی را که خودت با چشمت ندیدی چرا تهمت میزنی؟

حالا شده قضیه کسانیکه میگویند چرا به دولت بشار اسد تهمت میزنید وقتی که مدارک کافی ندارید.
باباجان! تا به حال صد و چهل هزار نفر را دولت بشار اسد با همکاری جمهوری اسلامی کشته که فقط هزار و چهارصد نفر آنها با بمب شیمیایی بوده و بقیه با سلاح های دیگر بوده. اصلا گیرم که این هزار و چهارصد نفر را بشار اسد نکشته پس تکلیف آن صد و چهل ئنجاه هزار نفر چه میشود؟

البته شاید راست میگن که این کار بشار اسد نبوده. درست است. بشار اسد اینقدر وحشی نمیتواند باشد که بمب شیمیایی را بر سر مرد خودش بزند. این کار از عهده بشار اسد برنمی آید بلکه فقط از عهده برادران سپاه پاسداران و حزب الله لبنان برمی آید. آنها قبلا امتحان خودشان را در وحشیگری پس داده اند.

قدم اول رشد و پیشرفت ایران : روشنگری درمورد اعتقادات مذهبی است

اگر میخواهیم کشورمان از این بدبختی و فلاکت آزاد شود و مردم ما هم مثل دیگر شهروندان کشورهای متمدن از حقوق انسانی و اجتماعی بهره مند شوند و اگر میخواهیم دوباره سر این ملت کلاه نرود و فریب عروسکهای خیمه شب بازی حکومت جهل و خرافه را نخورند و اگر میخواهید مردم چشمانشان باز شود و معنی زندگی و زندگانی صحیح را درک کنند و خلاصه اگر میخواهیم یک ایران آباد و آزادی داشته باشیم که مایه افتخار خودمان و نسل های آینده باشد نخستین قدم این است که کمک کنیم طناب های حلق آویز جهل مذهبی از گردن این ملت گسسته شود و ریشه مذهب و مخصوصا اسلام ازاین مرز و بوم ریشه کن شود.
تا زمانی که دکان دین در این مملکت برقرار است کالای "حماقت" و "بردگی فکری" مشتریان فراوان دارد و کاسبی نمایندگان خدا سکه است و پررونق.
شما ببینید هرجا که اسلام هست بدبختی هم هست و وحشیگری و خشونت از سر و کول مردم بالا میرود. شما نمیتوانید یک کشور اسلامی را  پیدا کنید که هم «اسلامی» باشد و هم در آن دمکراسی وجود داشته باشد. جایی که دمکراسی نیست پیشرفت و رفاه اقتصادی هم نیست.
شما باور نکنید که این حسن آقای کلید ساز خواهد توانست اوضاع اقتصادی ایران را درست کند بدون اینکه قبلا در آن فضای آزاد سیاسی و اجتماعی وجود داشته باشد. کشوری که نتواند و یا نخواهد آزادیهای فردی و اجتماعی را داشته باشد مسلما روی رفاه و توسعه اقتصادی را نخواهد دید.
تمام جوامعی که راه پیشرفت را پیدا کرده اند ابتدا از "جدایی دین از حکومت" شروع کرده اند. بعد هرچقدر ریشه های مذهب در آنجا ضعیف تر شود مردم خوشبخت تر میشوند و هرچه نفوذ مذهبی ها در جامعه بیشتر باشد موانع بیشتری در سر راه توسعه و ترقی خواهند داشت.
حالا اگر میخواهید عمق بدبختی مملکت خودمان را متوجه شوید به میزان وحشتناک آخوند و مجتهد و مرجع تقلید و روضه خوان و مداح و اینجور مفت خورها دقت کنید که مثل پشگل ریخته اند توی جامعه. هر جا را نگاه میکنی قیافه نحس اینها را می بینی. 
از این بدبختی بالاتر- این است که یک عده گاگول پیدا میشوند و میروند از این جماعت آخوند که مایه عقب ماندگی ایران و ایرانی شده اند کسب تکلیف میکنند و از آنها طلب فتوا میکنند! یعنی عقل و فکر خودشان را تعطیل میکنند و افسار خودشان را میدهند به دست یک آخوند تا هر چه او گفت همان را انجام بدهند.
ریشه تمام بدبختی ما اینهاست. باید شجاعت داشت و تیشه به ریشه اینها زد.

خواب خرگوشی ملت

به نظر شما چند سال باید بگذرد تا ملت بفهمند از این کابینه " تدبیر و امید" آبی گرم نمیشود؟ و اگر هم گرم بشود آب گرم مصرف طهارت "آقا" خواهد شد و نه مصرف ملت.
آدم یا آن جوک بی تربیتی می افتد که یک آقای گردن کلفتی  توی یک جای خلوت داشت ترتیب یک بسیجی را میداد. اون بسیجی بیچاره دردش میآمد و شروع کرد به داد و هوار کردن و از در و همسایه کمک خواستن.
اون مرد گردن کلفت به بسیجیه گفت: فکر می کنی مثلا داد و بیداد کنی و در و همسایه ها را خبر کنی اینها به کمک تو می آیند یا به کمک من؟!
حالا این ملت اسهال طلب دلشان را خوش کرده بودند به آمدن دولت تدبیر  امید. غافل از اینکه این حاج حسن آقا به کمک مقام مزخرف رهبری آمده و نه به کمک مردم بیچاره.
حالا از ما گفتن بود و از شما نشنیدن. این روحانی آمده که جمهوری اسلامی را از سقوط حتمی نجات بدهد. دلش که برای شما نسوخته. اوآمده تا ماموریتش را انجام بدهد.
بالاخره سرنوشت هیچ ملتی تغییر نمیکند مگر آنکه آن ملت تنبلی و کون گشادی را کنار بگذارد و خودش سرنوشتش را عوض کند.
امید واهی داشتن به حل مشکلات از طریق جابجایی مهره ها ساده ترین کار است. این نظام ظرف این سی و چند ساله ایران را از بیخ و بن ویران کرده اند و با این حرفهای من بمیرم تو بمیری درست نمیشود. اقتصاد کشور ورشکسته شده. تورم و بیکاری بیداد میکند. آدم حسابی ها یا خانه نشین شده اند و یا از کشور فرار کرده اند. بدیهیات زندگی اجتماعی از بین رفته و چارچوب های رفتاری و فرهنگی فرو ریخته و از در و دیوار این کشور نکبت و بدبختی می بارد. آنوقت چطور انتظار دارید که این بابا بیاید و همه چیز را درست کند؟

فرق دو عروس مصری و ایرانی

سال پیش یک خانم خوشگل و جوان مصری با یک مرد ریشوی نتراشیده و نخراشیه اسلامگرا ازدواج کرد. هنوز ماه عسل نرفته بودند که دید ای دل غافل! عجب سرش کلاه گشادی رفته. با این موجود ناموزون که نمی شود زندگی کرد. حاج آقا از صبح تا عصر به فکر اسلامی کردن در و دیوار خانه است و از کار و درآمد و زندگی و عشق و صفا خبری نیست.
خب. این خوشگل خانوم مصری زود دوزاری اش افتاد و دیگه نگذاشت طرف عمرش را تباه کند و میخ اش را بکوبد. عقلش را به کار انداخت و تصمیم کبرایش را گرفت و گفت الا و بالله من طلاق میخوام. مهرم حلال و جانم آزاد!
خلاصه با کمی کشمکش و من بمیر و تو بمیری و وساطت گردن کلفت فامیل یک اردنگی زد ماتحت اون داماد ریشوی اسلامگر و خلاصه به این وصلت نامیمون خاتمه داد و زندگی جدیدش را از سر گرفت.

اما ایران خانوم خودمان را می شناسید؟ سی و چند سال پیش یک خانومی بود خوشگل تر از ماه چهارده. از هر انگشتش صدتا هنر می بارید. خیلی نجیب و اهل کمالات بود. از خانواده اصیل و اسم و رسم دار بود. خلاصه یک خانومی بود بی همتا. 
از بخت بد رفت شوهر کرد به یک ملای ناقلا. از همان روزهای اول فهمید که سرش کلاه رفته. این ملای بی شعور پاک آبروی این بیچاره را توی در وهمسایه برد. اهل دعوا وجنگ و چاقو کشی بود. این شوهر عوضی هر روز یک بلا و مصیبتی برای ایران خانوم درست میکرد. یکروز با همسایه جنگ و دعوا راه می انداخت. یک روز فرش و اثاثیه خانه را برمی داشت و می برد تحویل سید حسن نصرالله (چاقوکش سربازارچه) میداد. یک روز با سنگ میزد شیشه همسایه و آبروریزی میکرد. یکروز هم حیاط خانه را پر کرده بود از سرنج و گوگرد و اینجور چیزا و میخواست ترقه درست کند بیاندازد توی حیاط بغل دستی.
این ایران خانوم توی این سی و چند ساله دندان روز جیگر گذاشت و تحمل کرد. هر وقت میخواست یک کاری بکند و خودش را از شر این شریک نااهل عوضی خلاص کند عده ای میامدند و او را نصیحت میکردند و میگفتند: ایشالله درست میشه. یک چند سال دیگه ای صبر کن. کم کم همه چیز اصلاح میشه.
خلاصه این ایران خانوم بیچاره سی و چند سال است که گیر این مردک نااهل افتاده و عمر و دارایی و آبرو و حیثیتش به باد رفته و هنوزهم معلوم نیست چطوری میخواهد خودش را نجات بدهد و مثل آدمها یک زندگی آبرومندانه و با آرامش را شروع کند.

جدول قیمت جرم و جنایت در چمهوری اسلامی

از سوی ستاد نظارت بر قیمت گذاری جرم و جنایت که زیر نظر دفتر مقام مزخرف رهبری اداره میشود آخرین تغییرات نرخ جرم و جنایت مسولین بشرح زیر اعلام گردید:
1- استعمال نوشابه به بازداشت شدگان : هر شیشه خالی 50 تومان
لازم به ذکر است اگر شیشه خالی را پس از استعمال بشورند و به این دفتر عودت دهند 50 تومان آنها عودت میگردد
2- حمله به خوابگاه دانشجویان و ضرب  شتم آنها به قصد کشت:  یک ریش تراش دست دوم آنهم درصورتی که در استطاعت مالی متهم باشد. در غیر اینصورت دانشجویان غلط کرده اند که کتک خوردند.
3- کشتن زهرا کاظمی در زندان توسط کوبیدن سرش به جسم سخت یا جسم سخت به سر آن مرحوم: هنوز جسم سخت پیدا نشده. هر کس جرات دارد آنرا پیدا کند تا حسابش را برسیم.
لازم به ذکر است این بخشنامه شامل آدمهای بدبخت و بیچاره و مردم عادی نمیشود. مثلا اگر یک نفر از فرط فقر و بیچارگی دزدی کند بر اساس قانون مجازات اسلامی دستش قطع خواهد شد و نظام با این افراد اصلا شوخی پوخی ندارد و قاطعانه برخورد میکند.
اگرچه نرخ تورم قیمت همه چیز در ایران را سرسام اور کرده ولی در عوض نرخ مجازات مسولین همچنان پایین است و در تمام دنیا پایین ترین نرغ را دارد.
 
                      

معجزات الفاظی آشیخ حسن آقا

از قدیم عده ای میگفتند زبان فارسی زبان شعر است.این حرف درستی است.  شیوایی زبان فارسی باعث شده که مزاج ما ایرانی ها و فارسی زبانها با حرفهای خوب و دلنشین شیرین شود. ما ملتی هستیم که با شنیدن حرف ها و سخنان زیبا قند توی دلمان آب میشود وعقل و هوش از ما دور شده و سرمست و شنگول میشویم.

باباجان! دو مثقال عقل توی کله آدمی داشتن هم خوب چیزیه. حساب دو-دوتا چهارتاست. بن بستی که این حکومت در آن گیر کرده با حرف بوجود نیامده که بخواهد با حرف و لفاظی درست بشود. نه خامنه ای مرده که دلمان خوش باشد که اوضاع به سمت اعتدال و اصلاح پیش خواهد رفت. نه دست نظامیان از چرخه اقتصاد کوتاه شده نه نالایقان از مدیریت های کلیدی کنار گذاشته شده اند نه شورای نگهبان و نظارت استصوابی (نظارت استفراخی) از بین رفته است نه زندان سیاسی آزاد شده اند نه رفع محدودیت از اینترنت شده است. نه روزنامه ها و رسانه ها آزاد شده اند. نه رادیو تلویزیون از انحصار یک سلیقه خاص رها شده است . نه هیچ اتفاق مثبت دیگر!

هنوز سانتریفیوژها دارند میچرخند و نیروهای سپاه قدس در سوریه پا به پای ارتش بشار اسد می جنگند. هیچ چیز تغییر نکرده و قرار نیست تغییر کند.
اینها آمدند تا یک مشت حرفهای توخالی را تحویل ملت بدهند تا لااقل خیالشان از طرف داخل کمی آسوده باشد و مقداری از این فشاری که در اثر گرانی ها و تحریم پشت مردم را خم کرده و آنها را در آستانه انفجار اجتماعی قرار داده کم کنند.
استراتژی این حکومت تغییری نکرده و همان است که بود منتها تاکتیک انها عوض شده.
اتفاقا بنظر من بکارگیری این تاکتیک توسط حکومت نه تنها آنها را نجات نخواهد داد بلکه باعث افسارگسیختگی حاکمیت خواهد شد. شما نمیتوانید هم اعتدال گرا باشید و هم دیکتاتور. هم طرفدار آزادی رسانه ها باشید و هم بیشترین روزنامه نگارها را در زندان داشته باشید.

 
فعلا که دوران خود را الکی به خوشی زدن است.
 بزک نمیر بهار میاد
امید و تدبیر با خربزه وخیار میاد


پیام تبریک مقام رهبری به آقای جلیلی

میگن خامنه‌ای در شعبه ۱۱۰ رای‌اش را به جلیلی داده و امروز آمده توی خیابان و شعار داده : پس رای من کو؟
یا جلیل...زنجبیل!
یا جلیل...دسته بیل!
حالا از شوخی که بگذریم من تحلیل خودم را در چند جمله زیر خلاصه میکنم:
- بنظر من برنده واقعی این شبه انتخابات شخص خامنه‌ای و اراذل و اوباش سپاهی است که هرآنچه که میخواستند را با یک من وازلین با خوبی و خوشی به ماتحت این ملت فرو کردند.هم ملت خوشش آمد و هم رهبر به ارگاسم رسید.
فرق این بار با دفعه قبل همین استفاده و یا عدم استفاده از وازلین بود

امسال سال حماسه است منتها در یک علامت منفی ضرب شده

یادش بخیر توی دوران دانشگاه استاد درس الکترومغناطیس ما یک پیر مرد باحالی بود. سوادش خیلی خوب بود ولی اصلا تمرکز حواس نداشت و توی محاسبات بسیار اشتباه میکرد. هر وقت میخواست مسئله‌ای را حل کند و یا قضیه‌ای را ثابت کند کل تخته سیاه را پر میکرد از محاسبات پیچ در پیچ و حسابی عرق میریخت و سر و صورتش پر گچ و گرد و خاک می‌شد و در نهایت جواب مسئله را بدست می‌آورد ولی همیشه با یک علامت منفی!
این قضیه برای ما دیگر عادی شده بود و میدانستیم که استاد در یک جایی  اشتباهی یا اشتباهاتی کرده و این علامت منفی از فرط پریشان حالی استاد پدید آمده. این بود که آن علامت منفی را زیر سبیلی رد میکردیم و از خیر کند و کاو بیشتر می‌گذشتیم.
حالا این قضیه پیش گویی‌های مقام مزخرف رهبری هم شده عین مسئله حل کردن آن استاد ما. منتها فرقش این است که آن استاد ما آدم با سوادی بود ولی پریشان خاطر و این دومی آدم بیسواد و خری است ولی پریشان مزاج . اما هردو آنها در یک چیز مشترکند و آن هم همراه داشتن علامت منفی در نتیجه کارشان.
این مقام مزخرف رهبری همیشه پیش گویی‌هایش یک علامت منفی همراه دارد. وقتی که اعلام کرد سال خودکفایی و خود اتکایی نتیجه‌اش این شد که در آخر مملکت بیشترین آمار واردات را رکورد زد و وابسته تر از قبل شد. وقتی اعلام کرد که سال جهاد اقتصادی و همت مضاعف  نتیجه‌اش این شد که اساس اقتصاد کشور درب و داغان شد و وضعیت کشور به بحران کشیده شد.
همین پارسال بود که گفت اصلا ما وضعیت‌مان شبیه وضعیت شعب ابی طالب نیست بلکه در وضعیت پیروزی جنگ احد و بدر هستیم. همین حرفش باعث شد که حلقه تحریم‌های اقتصادی بصورت بی‌سابقه‌ای تنگتر و تنگتر شد تا اینکه الان باید بگوییم خوشا به حال شعب ابو طالب. 
امسال را هم که اعلام کرده سال حماسه سیاسی و اقتصادی است. باور کنید امسال سال حماسه سقوط این نظام است. این خط و این نشان!

جنتی! متشکریم جنتی! متشکریم

این چند روزه داشتم دق میکردم از اینکه میدیدم باز دوباره دارند گنجشک را رنگ میکنند و بجای بوغلمون به مردم می‌اندازند. از همه بدتر وقتی این جماعت دم‌دمی مزاج اصلاح طلب را میدیدم که میخواستند رفسنجانی با آن همه سابقه نکبت‌بار تروریستی و ضدحقوق بشری بجای ناجی و تنها راه خروج از بحران به ملت قالب کنند دلگیر شده بودم اما امروز با شنیدن خبر رد صلاحیت رفسنجانی دلم حسابی خنک شد. از خوشحالی نمیدانم چیکار کنم. کاش جنتی این دور و برا بود یک ماچ آبدار از اون لپ‌هاش میکردم و بعد یک پس گردنی محکم می‌خواباندم پس کله پوکش!
آخه خنده‌دار نیست که رئیس مجمع تشخیص یک نظام را رد صلاحیت کنند! واقعا باید دستشویی کرد به سرتاپای این نظام!
این کار واقعا تف سربالا است برای این نظام. خاک برسرتان که بیش از آنچه که تصور میرفت احمق‌هستید و همین حماقت‌تان مایه شادی و امید ماست.
جنتی متشکریم. جنتی متشکریم!

دیگر طرح کلیتی به نام اسلام جواب نمیدهد

این جمهوری اسلامی عجب آش شله قلمکاری است به جان شما.
بعد از سی سال که اسلام را به زور به ماتحت ملت فرو کردند حالا یکی از مسولین نظام میگوید دیگر کلیتی به نام اسلام جواب نمیدهد. اگر این حرف را یک بی‌دین و از خدا بی‌خبر می‌زد لابد میگفتند بیچاره اسلام را درک نکرده و معامله اسلام هنوز به گوشش بخورده.
اما این حرف را ببین کی میزند؟ کسی که یک عمر نان اسلام خواهی را خورده و یکی از پست‌های حساس و کلیدی یک کشور اسلامی را اشغال کرده.
اولا اسلام کی جواب داده که حالا بدهد. از اول هم اسلام به درد شترچرانان صحرای عربستان میخورده و بس. ثانیا این فقط اسلام نیست که دیگر جواب نمیدهد بلکه اصولا دین دیگر جوابگوی نیازهای بشریت نیست.
از همه اینها که بگذریم من این روزها چنان دلم خنک میشود که می بینم اینها دارند مثل گرک همدیگر را می‌درند و شیرازه‌شان مثل پشمک دارد از هم پاشیده میشود.

حنابندان یک بیمار درحال مرگ

آقاجان! یا من خیلی از مرحله پرتم یا این ملت همیشه درصحنه خیلی گاگول تشریف دارند. آخه حرف از انتخابات زدن برای یک رژیم در حال سقوط خنده‌دار نیست؟ 
برای من مثل روز روشن است که جمهوری اسلامی دارد فرو میریزد. صدای شکستن ستون فقرات اقتصادش به وضوح شنیده میشود. فشارهای سیاسی و انزوای بین المللی و نفرت عمومی از این رژیم فاسد هیچگاه در این حد و اندازه نبوده. شکاف و اختلاف در بین سران به جاهای باریکی کشیده و دارند علیه هم افشاگری میکنند. مموتی میگوید شماها با تقلب مرا سر کار آوردید و الا من اینقدرها هم رای نداشتم. سپاه میگوید: رویت را زیاد کنی پدرت را درمی‌آوریم. صدا و سیما علیه دولت تبلیغات میکند و گرانی‌ها را تقصیر بی‌عرضگی دولت می‌اندازد ومتقابلا دولت گرانی‌ها را گردن تحریم‌ها و سیاستهای هسته‌ای که از طرف مقام مزخرف رهبری دنبال میشود میداند.
آدم باید مغز خر خورده باشد که توی همچون وضعیتی حرف از انتخابات ریاست جمهوری و اینجور شامورتی بازیها بزند. ملت همه جوره شما را امتحان کرده‌اند. دیگر نه به اصلاح طلبها اعتماد میکنند و نه به اصولگراها. همه را سر و ته یک دستمال گهی میدانند.

توی این اوضاع و احوال بهترین هدیه به این رژیم درحال احتضار این است که وارد بازی آنها بشویم. شک نداشته باشید که حکومت دینی در دنیای امروز قابل دوام نیست. اینها رفتنی اند صد در صد. جمهوری اسلامی مثل مریضی است که سکته مغزی کرده و ضربان قلبش هم از کار افتاده و دارد ریق رحمت را به امید خدا سر میکشد. بعد چند نفر سراسیمه آمده‌اند به بالین این بدبخت و دارند با فوت کردن توی دهان متعفن این بیمار به خیال خودشان میخواهند او را نجات بدهند. داورجان! بلند شو برو سر زندگی خودت. بجای این کارها برو به فکر حلوا درست کردن برای این میت باش. فکر اینکه دوباره خاتمی بیاد و عبای شکلاتی و این سوسول‌بازیها را از سرت بیرون بیار. جمهوری اسلامی رفت!

اگر معلوم شود انفجارهای بوستون زیر سر سپاه قدس بوده ...آنوقت چی؟؟

تا اینجای کار معلوم شده که انفجارهای بوستون آمریکا کار تروریستی بوده و اینکه حدس و گمان میرفت شاید کار چند تا خل و چل سفیدپوست امریکایی باشد منتفی شده.
اما برویم سراغ کسانی که کار تروریستی میکنند و ببینیم پای چه کسانی احتمالا در میان است:
توی این دوره زمونه نیروهای ضدامریکایی چپی و کمونیستی که دیگر حال و رمق این کارها را ندارند و سالهایت که زده‌اند توی گاراژ و دارند با تخم مرغهایشان بیلیارد بازی میکنند. تنها یک کشور کره شمالی مانده که در قد و قواره این کارها نیست و مثل سگ بی دندانی است که الکی واق واق میکند.
طالبان و القاعده هم اطلاعیه داده که این یک قلم کار ما نبوده و آنرا محکوم کرده‌اند. آنها گفته‌اند کشتن دو سه نفر توی کلاس ما نیست. ما اگر کار تروریستی انجام بدهیم کشتن کمتر از هزارنفر برایمان کسر شان دارد.
 
می‌ماند یک مشت موجودات ریشو و شپشوی مسلمانان افراطی در کشورهای بدبخت و بیچاره‌ای مثل پاکستان و بنگلادش و سومالی و سودان که اعتقادات دینی و مذهبی مثل عفونت مزمن سلولهای مغزی آنها را متعفن کرده و خشونت علیه کفار و نامسلمانان را عین عبادت میدانند. این چنین افرادی همواره آلت دست کسانی که پول و امکانات بیشتری دارند قرار میگیرند. خیلی از این گاگولهای ریشوی افراطی حاضرند عملیات تروریستی انجام بدهند و جان خودشان را از دست بدهند به شرطی که بدانند با گرفتن پول کافی فرزندان و همسرانشان بعد از مرگ آنها از رفاه نسبی برخوردار میشوند.

سپاه قدس کارش این است که پول من و شما را بدهد به این گاگول‌های مسلمان تا آنها به امریکا ضربه بزندد و ناامنی در دنیا درست کنند.
ببینید من چه روزی است این حرفها را میزنم. این خط و نشان!
بالاخره سرنخ این عملیات تروریستی به بیت آقا میرسد و از پول من و شما


توله خرس‌های چینی در کانادا

میگن دو تا پاندا را از چین آورده‌اند به کانادا تا مدتی در اینجا در خدمتشان باشیم. امروز صبح مقام معظم رهبری کانادا هم در یک استقبال رسمی رفته بود فرودگاه تا این دو تا توله خرس را خوش آمدگویی کند. صدا و سیمای کانادا هم از صبح تا شب دارد این دو تا توله سگ را نشان میدهد و زندگینامه انها را برای این ملت همیشه در صحنه کانادا تکرار میکند.
من فقط حیران مانده‌ام در کارخدا.
توی ایران چه خبره؟ توی کانادا چی دارد میگذرد؟

معضلی به نام انتخاب پاپ

آخیش. راحت شدیم. باور کنید توی این چند هفته گذشته خواب و خوراک نداشتیم. نمی‌دانستیم با معضلی به نام بی‌پاپی چگونه بسر کنیم و چگونه سر به بالش بگذاریم. واقعا چه کابووس وحشتناکی بود. مگر زندگی بدون پاپ هم میسر است؟ 
از همه بدتر این رسانه‌ها و مدیای کشورهای غربی بودند که از دست به آب رفتن کاردینال‌ها هم برنامه زنده پخش میکردند. توی این چند روزه همه دست روی دست گذاشته بودند و منتظر بودند بالاخره تکلیف چیست؟ بازار بورس نیویورک این چند روزه مگس پر نمیزد. از بس خلوت بود. همه میگفتند تا تکلیف پاپ معلوم نشود خرید و فروش نمی‌کنیم. خلاصه اینها خون به جیگر ما کردند با این روش پاپ انتخاب کردنشان. یک روز دود سفید راه انداختند یک روز دود نارنجی یک روز هم دود سیاه.
البته اینها تقصیر ندارند. این بیچاره‌ها غافل اند از اینکه ما مسلمانها در چه نعمتی بسر میبریم. اینها از نعمت ولایت محروم هستند و حق‌شان است که اینقدر سر موضوع انتخاب پاپ عذاب بکشند. خدا را شکر ما این گونه مشکلات را نداریم. یک شب میخوابیم و صبح بیدار میشویم که یارو که تا دیشب حجت الاسلام بود از امروز شد آیت الله. تازه نه حتی آیت الله خشک و خالی. توی ایکی ثانیه طرف شده رهبر مسلمین جهان!
خلاصه خدا خیرشان بدهد این کاردینال‌ها را که یک پاپ آرژانتینی انتخاب کردند که هم فوتبالش خوب است و هم رئیس جمهورشان خوشگل.

به آینده جمهوری اسلامی خوشبین هستم

این جمهوری اسلامی دارد خوب پیشرفت میکند. رئیس جمهوری قبلی‌اش در ایتالیا با خانم‌ها دست داد. رئیس جمهور فعلی‌اش خانم‌ها را بغل میکند. لابد رئیس جمهور بعدی همینطوری تو روز روشن ترتیب خانم‌های ملاقات کننده را میدهد. خدا خودش رحم کند!

آهای ملت! اگر دین ندارید لااقل چهارشنبه سوری را فراموش نکنید

ای ملت نق نقو!
ای کسانی که صبح تا شام در مورد گرانی و فقر و نابسامانی‌ها غر میزنید
ای جماعتی که روزی هزاربار فحش خواهر و مادر نثار آخوندا و مسولین جمهوری اسلامی میکنید
ای شمایی که هم مخالف حمله نظامی امریکا هستید و هم مخالف تحریم و هم مخالف جمهوری اسلامی
ای شمایی که میگویید حرکت باید از داخل شروع شود 
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید و لااقل به بهانه چهارشنبه سوزی یک تکانی بخودتان بدهید بی زحمت!

وصیتنامه سیاسی الهی شهید هوگو چاوز (ره)

با درود بیکران به روح پر فتوح حضرت امام لنین و مولانا استالین و قائدنا خروشچف و برژنف و بقیه اخ و تف‌ها و رفقا
اینجانب شهید هوگو چاوز وصیت میکنم که بعد از مرگم نگذارید مموتی مادرم را بغل کند و به بهانه عرض تسلیت کارهای بی‌ناموسی نماید. درست است که مموتی رفیق من بود ولی نمیشود به بعضی ازاین مسلمانها اعتماد کرد. اینها به مادر خودشان هم رحم نمیکنند چه برسد به مامان ما که تپل مپل و گوشتی هم هست.
همچنین وصیت میکنم هر کس که جانشین برحق ما شد رگ خواب زمامداران جمهوری اسلامی را بدست گیرد و همان حرفهایی را بزند که آنها دوست دارند بشنوند و مثل خر کیف کنند. در معامله با جمهوری اسلامی هر کشوری که این روش را در پیش گیرد و آنها را سر کار بگذارد نانش توی روغن است. این گاگول‌ها همینطوری دسته دسته پولهایشان را به شما میدهند تا مثلا جبهه ضد امپریالیستی در کشورهای امریکای لاتین تقویت شود درصورتی که ما خودمان بهتر میدانیم این حرفها مال پنجاه سال پیش بود و دیگر با این شعارها نمیشود یک آب نبات چوبی برای یک بچه خرید.
زنهار زنهار زنهار! یعنی شش دانگ حواستان را جمع کنید و تا میتوانید این جمهوری اسلامی را سر کار بگذارید و تا میتوانید شیره جانشان را بمکید و صرف رفاه و آبادانی کشور خودتان کنید.
من با قلبی آرام و دلی مطمپن از میان شما یک توک پا به آن دنیا میروم جهت پیک‌نیک و بزودی با حضرت مسیح برمیگردم. مبادا شلوغ کنید و آشغال بریزید و همسایه‌ها را اذیت کنید.
شهید هوگو چاوز
سنه توتاوزند ثرثین- نهم مارس المحرم
شهر مقدس کاراکاس

هر که دارد هوس ونزوئلا بسم الله


از فردا ضریح مطهر مقبره سید الشهدا حضرت هوگو چاوز با پول مردم بدبخت ایران ساخته و رهسپار بلاد ونزوئلا میشود. بسیاری از زائران آن مرقد مطهر هم در قالب کاروان‌های زیارتی به ونزويلا مشرف میشوند  و به روح پرفتوح آن منجی سوسیالیسم درود میفرستند و در اخر سری هم به خانم‌های ونزويلایی عزیز میزنند محض تبرک!
باور کنید در طول تاریخ همینطوری این همه امامزاده برای ما درست کردند و به ما ملت قالب نمودند. جالب است که به مرور زمان همین امامزاده‌ها و مرقدهای مطهر معجزه هم میکنند و بیماران را نیز شفا میدهند.
مثلا میگویند امام رضا در مشهد بیماران را شفا میدهد. خب یکی نیست بپرسد اگر امام رضا خیلی شفادهنده بود اول خودش را معالجه میکرد که از مسمولیت نمیرد

عزا عزاست امروز روز عزاست امروز هوچاوز لامذهب پیش خداست امروز


به سلامتی درمان بیماری ایدز کشف شد دیگر کاندوم نخرید!

از اول معلوم بود که این بیماری ایدز را انگلیسی‌های پدرسوخته درست کرده بودند تا محصولات کاندومی خودشان را به کشورهای جهان سومی بفروشند و جیب‌های آنها را خالی کنند. 
حالا الحمدلله مشکل درمان این بیماری هم حل شد و از امشب مسلمانان جهان با خیال راحت می‌توانند هر کاری دلشان خواست بکنند. منتها اینجا یک مشکل کوچکی هست و آن این است که داروی این بیماری را باید از امریکای جهانخوار بخریم و از آنجایی که جمهوری اسلامی در تحریم بین المللی قرار دارد تهیه این داروی استراتژیک کار آسانی نیست.
من فکر میکنم بخاطر تهیه این دارو هم که شده آخوندها در روزهای آینده دستهایشان را به علامت تسلیم بالا می‌برند و با امریکايي‌ها رابطه نامشروع برقرار میکنند. اینها از هرچیز بگذرند از زیر شکم‌شان نخواهند گذشت.
این خط و این نشان!

مقام عظما: این قضیه هسته‌ای را برخلاف اون قضیه اختلاس تا میتوانید کش بدهید

نتیجه مذاکرات قزاقستان این بود که مذاکره و گفتگو چیز خوبی است و طرفین در این مورد اتفاق نظر پیدا کردند و قرار شده است که یک ماه دیگر جلسه تشکیل بدهند و معنی و مفهوم مذاکره را برای هم باز کنند و از روی کلمه مذاکره صد دفعه بنویسند و بدهند طرف مقابل انرا خط بزند.
اگر در این مرحله هم اتفاق نظر پیدا شد و سر خط زدن مشق هم دعوا نشد ایشالله گوش شیطان کر دو سه ماه بعد یک جلسه دیگر تشکیل خواهد شد و درباره اینکه مذاکره در عصر پارینه سنگی چگونه بوده و انسان‌های غارنشین و پیش از میلاد مسیح و پیش از اسلام و بعد از اسلام چگونه با هم مذاکره نمیکردند را تشریح نمایند و اگر طرفین در همه موارد توافق کردند در جلسه بعد بر سر اینکه «محل» جلسه بعدی در کجا باشد مذاکره کنند و در آن جلسه در مورد اینکه «تاریخ» جلسه بعدی چه موقع باشد صحبت و رایزنی بکنند و اگر گروه ۵+۱ کارشکنی نکرد چند ماه بعد یک جلسه‌ای را تشکیل بدهند که «سطح افراد» شرکت کننده در مذاکرات را مشخص کنند و اگر همه این مراحل ایشالله به خوبی و خوشی پیش رفت دو سه ماه بعد یک جلسه‌ای تشکیل بدهند و با هم در این مورد رایزنی کنند که «انگیزه» مذاکره چیست؟ و در جلسه بعد هر یک از طرفین یک انشا در مورد فواید مذاکره بنویسند و با خود به جلسه بیاورند. بعد اگر امریکا در روند مذاکره اخلال نکرد و بچه خوبی بود شش ماه بعد یک جلسه‌ای تشکیل میدهیم و به آنها میگوییم: به سلامتی بمب اتمی ما ساخته شد. حالا در مورد چی مذاکره بکنیم؟

مقام عظما: ما لابی کردیم تا شما قهرمان کشتی شدید

من از شما آقایان تشکر میکنم. شما کار بزرگی کردید که دشمن را در روی تشک کشتی به زمین زدید. ای کاش یک مشت محکمی هم به دهانش میزدید همانطور که ملت در انتخابات ۸۸ زد. البته اینکه میگویم من از شما تشکر میکنم مبادا مغرور شوید و پررو بشوید. در حقیقت شما باید از نظام اسلامی تشکر بکنید. این ما بودیم که لابی کردیم تا شما را قهرمان بکنند و الا شما که عددی نیستید. ما به روسها پیغام دادیم که نیروگاه بوشهر مال شما تشک کشتی مال ما. آنها هم قبول کردند و باذن خدا این کار انجام شد.
البته شما در کشتی باید چند نکته را رعایت کنید:
اولا من اصولا با نفس کُشتی موافقم ولی نه با هر کُشتی. کشتی باید اسلامی باشد. این چه معنایی دارد که شما به کشتی بگویید « کشتی آزاد»؟ چرا نمیگویید کشتی اسلامی؟ چرا نمیگویید کشتی ولایی؟.
 این یک نکته.
نکته بعدی این است که بعضی از شما ورزشکارها گول حرفهای غربی‌ها و استکبار جهانی را خورده‌اند و شده‌اند فرنگی کار. اینها که حساب شان جداست و باید نیروهای امنیتی با آنها برخورد کنند. ما در نظام اسلامی کشتی فرنگی نداریم. اینها مال غربی‌ها و فرنگی‌ها و انگلیس خبیث است.
نکته آخری که باید در نظر داشته باشید شیوه کشتی گیری است. شما لازم نیست از قوانین و مقررات بین المللی که ساخته و پرداخته استکبار جهانی است پیروی کنید. چه کسی به شما گفته است که گاز نگیرید؟ لگد توی شکم حریف نزنید؟ شما باید برای اقتدار اسلام یک پنجه بکس توی شورت خودتان قایم کنید و در زمان لازم یکی به صورت حریف بزنید و یکی هم به صورت داور.
والسلام علیکم و رحمت الله

یک فرمانده نظامی: قطب جنوب استان سی و پنجم ایران است

دبگر بدبخت شدیم. قرار شده قطب جنوب بشود استان سی و پنجم ایران (این هم سند)
حالا مردم ما نان ندارند بخورند باید پول‌ها را بفرستیم قطب جنوب تا مسجد و امامزاده بسازند. بیخود نبود احمدی نژاد میگفت ما برای مدیریت جهان طرحهایی داریم. وای به داد پنگوئن‌های بدبخت و زبان بسته که باید ختنه بشوند و حجاب اسلامی را رعایت بکنند.
تو را بخدا یکی پیدا بشود و به این اشگولها بگوید: محض رضای خدا قطب جنوب را دیگر به گند نکشید. بگذارید لااقل یک تپه سالم روی کره زمین باقی بماند. شما فعلا بچسبید به همان سوریه جان عزیزتان و کاری به مردم ایران و جهان نداشته باشید.

حیف از آن همه درسی که خواندیم

به سلامتی دانشکده مداحی هم دارد از راه میرسد. دیگر چی میخواستید؟
برای ثبت نام در این دانشکده لازم نیست شما حتی مدرک مردودی پنجم ابتدایی را هم داشته باشید. اینطوری که مسولان این دانشکده اعلام کرده‌اند حتی اصلا لازم نیست سواد خواندن و نوشتن هم داشته باشید. فقط کافی است ؛مداح؛ باشید!
باور نمیکنید؟ بروید خبرش را در اینجا بخوانید.
از این پس باید شاهد اضافه شدن کلمه « دکتر» به ابتدای اسم مداحان عزیز کشور باشیم مثل:  دکتر مشهدی سید کربلا‌یی حاج منصور ارضی مداح اهل بیت!
از این پس وقتی یک پسر ریشو به خواستگاری دختری میرود. پدر و مادر دختر می‌پرسند: شاداماد تحصیلات دانشگاهی هم دارند؟
پدر داماد بادی در غبغب می‌اندازد و پاسخ میدهد: بعله. پسرم شاگرد اول دانشگاه بوده. مدرک دکترایش را با بالاترین نمره گرفته.
عروس خانم انگشتش را توی لپ‌اش میکند و از پشت درب اتاق می‌پرسد: ببخشید. تز دکترای شما توی چه زمینه‌ای بود؟
آقای دادماد پشمالو جواب میدهد: روضه دو طفلان مسلم با استفاده از آهنگهای مرحوم مایکل جکسون!

از این پس توی برنامه‌های سیمای جمهوری اسلامی چند تا موجود نتراشیده و نخراشیده می‌آورند و بعنوان کارشناس به مردم قالب میکنند . زیر نویس عنوان آنها ممکن است چنین باشد:
- کارشناس روان درمانی در امور سینه زنی دو ضرب از دانشگاه بین المللی مداحی جنوب تهران
- کارشناس شیمی درمانی و فوق تخصص در روضه حضرت علی اصغر
- کارشناس فوق ارشد در امورهسته‌ای و صاحبنظردر امورتخم اسب حضرت عباس از دانشکده علوم مداحی و فوق هسته‌ای
- کارشناس عالی اقتصاد کربلا و شربت صلواتی از دانشکده عالی مداحی

واقعا این آخوندها چه بر سر این مملکت که نیاوردند؟ ارج و قرب مدارک دانشگاهی را کردند پشگل.

اگر قرار شود بین سوریه و خوزستان یکی را انتخاب کنیم باید سوریه را انتخاب کنیم

یادتان هست مقام مزخرف رهبری گفته بود: اگر قرار شود بین هواپیما و راه آهن یکی را انتخاب کنیم باید راه آهن را انتخاب کنیم؟
مطابق همین طرز فکر و طرز استدلال امروز از سوی یکی از اطرافیان مقام مزخرف رهبری اعلام شد: اگر قرار باشد بین سوریه و خوزستان یکی را انتخاب کنیم باید سوریه را انتخاب کنیم.
بعنوان یک ایرانی من هرگز راضی نخواهم شد یک ذره از خاک پاک خوزستان از ایران جدا شود ولی در عوض با این سیاست کلی جمهوری اسلامی مبنی بر حمایت بی قید و شرط از سوریه بشدت موافقم. بعبارت دیگر من کاملا با حضور نظامی جمهوری اسلامی در خاک سوریه و مشارکت نظامی در جنگ داخلی آنجا موافقم. چرا؟
الان ببینید امروز یکی از سرداران رده بالای سپاه پاسداران در خاک سوریه به درک واصل شد. احتمالا همراه او تعداد زیادی هم از نیروهای نظامی رژیم کشته شده‌اند ولی چون این سردار سپاه خیلی مهم بوده اسمش فاش شد و از بقیه کشته شدگان نامی برده نشد.
خب. حالا تصور کنید که اگر قرار بود مردم ایران خودشان اسلحه بدست میگرفتند و این تعداد از مزدوران رژیم را در تهران به هلاکت میرساندند میدانید چقدر باید بابت این اقدام هرینه میدادیم؟ اولش که می بایست کلی توی سر و کله هم میزدیم که مبارزه خشونت آمیز خوب است یا بد؟ چقدر باید فسفر می‌سوزاندیم که اگر اینها را نکشیم همه ما را خواهند کشد. تازه بعد از اتمام کار باید شاهد عملیات تلافی جویانه رژیم می‌بودیم و بسیاری از جوانان را بیخود و بی‌جهت از دست میدادیم. خدا را شکر که این کار توسط مردم خودمان صورت نگرفت.
اما وضعیت کنونی را ببینید!
الان مردم ایران با خیال راحت توی خانه‌هایشان نشسته‌اند و دارند تخمه میخورند و سریالهای ماهواره‌ای نگاه میکنند و آنطرف‌تر یعنی در خاک سوریه نیروهای نظامی و اطلاعاتی این حکومت زرت و زرت دارند خودشان را به کشتن میدهند و زحمت مردم ایران را کمتر میکنند.
واقعا از مردم ایران خوش شانس‌تر سراغ دارید؟

حمایت وبلاگی از شورای ملی

خیلی خوشحالم که بالاخره یک حرکت ریشه‌ای برای براندازی جمهوری منحوس اسلامی برداشته شده و نور امیدی را در دل میلیون‌ها ایرانی روشن کرده است.
مهمترین نشان و شاهد مهم بودن این حرکت ملی همانا ترس و وحشت رسانه‌های وابسته به جمهوری اسلامی است که از هم‌اکنون درصدد مخدوش کردن این همبستگی ملی برآمده‌اند.
خوشبختانه در شرایط حساس کنونی دیگر کسی دنبال این نخواهد بود که برچسب طرفداری از سلطنت و یا وابستگی به امپریالیسم و استکبار جهانی به این شورا را جدی قلمداد کند. همه میدانند که تعیین نوع حکومت آینده مردم ایران از طریق همه‌پرسی آزاد محقق خواهد شد و کسی نمیتواند از هم‌اکنون نتیجه چنین تصمیمی را پیش بینی کند.
از همه مهمتر اینکه وقتی ملت ایران دارای یک تریبون مستقل در خارج کشور داشته باشد قدرت چانه زنی با قدرتهای جهانی و تاثیرگذاری در آینده سرنوشت کشورمان بالاتر خواهد رفت.
بیایید همگی از این شورای ملی حمایت کنیم تا زمینه‌های عملی سقوط جمهوری اسلامی فراهم‌تر شود و تغییر اوضاع هم‌ وطنانمان سرعت و شتاب بیشتری بگیرد. امروز مردم داخل ایران نیاز به امید دارند. امید با همبستگی و همیاری و هم‌دلی محقق میشود.
آینده ایران متعلق به کسانی که فقط حرف میزنند و بهانه میگیرند نیست. نجات کشور نیازمند از خودگذشتگی و فداکاری است.
ایرانی به ایران فردا بیاندیش که آینده از آن ایران است.

طنز تلخ تاریخ (۱)

میگویند رضا شاه در اوایل به قدرت رسیدنش قصد داشت نظام «جمهوریت» را در ایران مستقر کند اما با مخالفت سرسختانه روحانیت روبرو شده بود. آخوندها در آن زمان معتقد بود همانطور که خداوند برای مورچه‌ها شاه و ملکه مقرر فرموده چگونه ممکن است  اشرف مخلوقاتش یعنی انسانها شاه نداشته باشند؟!
باور این چیزها سخت است ولی واقعا در تاریخ ثبت شده. آخوندها از صدر مشروطیت تا الان ترمز پیشرفت و ترقی کشور بودند.

همین مدرس که در تهران یک بزرگراه اصلی به نام اوست یکی از آن اشگول‌های احمق و عقب مانده بود که نگذاشت جمهوریت در ایران تاسیس شود.
البته دلیل اصلی مخالفت آخوندها این بود که اصولا با هرچیز که از غرب و سرزمین کفار بیاید وحشت داشته و دارند. حالا میخواهد رادیو باشد سینما باشد ماهواره یا اینترنت باشد و یا دمکراسی و یا حقوق بشر.
آخوندها با نظام مردم سالاری بخاطر این مخالف بودند و هستند که اینها اصولا معتقد نیستند که آدمها با هم برابرند و رای آحاد جامعه یکسان است. اینها از برابری انسانها وحشت دارند. آخوند دوست دارد همه مثل گوسفند پای منبرشان بنشینند و هر مزخرفی را گوش کنند و هر چه علمای اعلام تشخیص دادند بقیه اطاعت نمایند.

چی فکر میکردیم چی شد!

جریان ما شبیه جریان آن پسر بچه‌ای است که آرزو میکرد مادرش بمیرد و پدرش برود یک زن خوشگل و جوان بگیرد و هر وقت که پدرش از خانه بیرون میرود برود و ترتیب زن بابا را بدهد و دلی از عزا دربیاورد.
اما از قضا قضیه برعکس شد و پدرش افتاد و از دنیا رفت. مادرش هم فورا رفت به یک سبیل کلفت ازدواج کرد. حالا نوبت این پدر ناتنی گردن کلفت بود که شبها ترتیب مادرش را میداد و روزها ترتیب پسرک را.
در این موقع بود که پسرک میگفت: چی فکر میکردیم چی شد؟
آن موقع که شاه را از مملکت بیرون کردیم اصلا به مخیله‌مان هم خطور نمیکرد که این آخوندهای پدرسوخته عوضی اینطوری انقلاب‌مان را بدزدند و سی و چند سال هم ترتیب کشورمان را بدهند و هم ترتیب خودمان را. واقعا چی فکر میکردیم چی شد؟!

انتخابات آزاد مال جنده‌هاست/امام خمینی

اینطور نباشد که یک عده‌ای بگویند انتخابات باید آزاد باشد و کذا و کذا. لاکن من توی دهن این ملت میزنم. من توی این مملکت میرینم. من به اتکای همین آقای جنتی و سپاه رئیس جمهور انتخاب می‌کنم. (تکبیر حضار)
انتخابات باید انتخابات باشد. انتخاباتی که انتخابات نباشد مال اسلام نبود و مال جنده‌هاست.
هی نگویید ما چیز آزاد میخواهیم و کذا و کذا. اسلام مخالف چیز است. انبیاء الهی مخالف چیز بودند و ما هم باید اینطور باشیم و در راه اسلام کشته بشوید و دهانتان سرویس بشود.