ماجرای سوریه و آن جوک معروف

میگن یک روز مردی که به سفر رفته بود پس از مراچعت به همسایه روبرویی منزلش برخورد کرد. همسایه به مرد گفت: رفیق! در مدتی که تو نبودی یک مرد غریبه ای آمد و با زن تو رابطه برقرار کرد.
مرد پرسید: همه جریان را با دقت بگو ببینم در غیاب من چه اتفاقی افتاده؟
همسایه گفت: وقتی تو نبودی یک مرد گردن کلفتی آمد و زنگ خانه شما را زد. من از پشت پنجره نگاه میکردم.
مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟
همسایه گفت: خانم  آمد و درب را باز کرد و با هم سلام و احوالپرسی کردند.
مرد دوباره پرسید: خب. بعدش پی شد؟
همسایه گفت: بعد هردو تا رفتند داخل خانه و یکراست رفتند توی اتاق خواب.
مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟
همسایه گفت: من از پشت پنجره دیدم. اولش خانم لباسش را درآورد بعد آن مرد هم همینطور.
باز مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟
همسایه گفت: خانم روی تخت دراز کشید.
باز مرد پرسید: خب. بعدش چی شد؟
همسایه گفت: دیگه این قسمتش بی تربیتی بود نگاه نکردم.
مرد با عصبانیت گفت: مرتیکه احمق چیزی را که خودت با چشمت ندیدی چرا تهمت میزنی؟

حالا شده قضیه کسانیکه میگویند چرا به دولت بشار اسد تهمت میزنید وقتی که مدارک کافی ندارید.
باباجان! تا به حال صد و چهل هزار نفر را دولت بشار اسد با همکاری جمهوری اسلامی کشته که فقط هزار و چهارصد نفر آنها با بمب شیمیایی بوده و بقیه با سلاح های دیگر بوده. اصلا گیرم که این هزار و چهارصد نفر را بشار اسد نکشته پس تکلیف آن صد و چهل ئنجاه هزار نفر چه میشود؟

البته شاید راست میگن که این کار بشار اسد نبوده. درست است. بشار اسد اینقدر وحشی نمیتواند باشد که بمب شیمیایی را بر سر مرد خودش بزند. این کار از عهده بشار اسد برنمی آید بلکه فقط از عهده برادران سپاه پاسداران و حزب الله لبنان برمی آید. آنها قبلا امتحان خودشان را در وحشیگری پس داده اند.

قدم اول رشد و پیشرفت ایران : روشنگری درمورد اعتقادات مذهبی است

اگر میخواهیم کشورمان از این بدبختی و فلاکت آزاد شود و مردم ما هم مثل دیگر شهروندان کشورهای متمدن از حقوق انسانی و اجتماعی بهره مند شوند و اگر میخواهیم دوباره سر این ملت کلاه نرود و فریب عروسکهای خیمه شب بازی حکومت جهل و خرافه را نخورند و اگر میخواهید مردم چشمانشان باز شود و معنی زندگی و زندگانی صحیح را درک کنند و خلاصه اگر میخواهیم یک ایران آباد و آزادی داشته باشیم که مایه افتخار خودمان و نسل های آینده باشد نخستین قدم این است که کمک کنیم طناب های حلق آویز جهل مذهبی از گردن این ملت گسسته شود و ریشه مذهب و مخصوصا اسلام ازاین مرز و بوم ریشه کن شود.
تا زمانی که دکان دین در این مملکت برقرار است کالای "حماقت" و "بردگی فکری" مشتریان فراوان دارد و کاسبی نمایندگان خدا سکه است و پررونق.
شما ببینید هرجا که اسلام هست بدبختی هم هست و وحشیگری و خشونت از سر و کول مردم بالا میرود. شما نمیتوانید یک کشور اسلامی را  پیدا کنید که هم «اسلامی» باشد و هم در آن دمکراسی وجود داشته باشد. جایی که دمکراسی نیست پیشرفت و رفاه اقتصادی هم نیست.
شما باور نکنید که این حسن آقای کلید ساز خواهد توانست اوضاع اقتصادی ایران را درست کند بدون اینکه قبلا در آن فضای آزاد سیاسی و اجتماعی وجود داشته باشد. کشوری که نتواند و یا نخواهد آزادیهای فردی و اجتماعی را داشته باشد مسلما روی رفاه و توسعه اقتصادی را نخواهد دید.
تمام جوامعی که راه پیشرفت را پیدا کرده اند ابتدا از "جدایی دین از حکومت" شروع کرده اند. بعد هرچقدر ریشه های مذهب در آنجا ضعیف تر شود مردم خوشبخت تر میشوند و هرچه نفوذ مذهبی ها در جامعه بیشتر باشد موانع بیشتری در سر راه توسعه و ترقی خواهند داشت.
حالا اگر میخواهید عمق بدبختی مملکت خودمان را متوجه شوید به میزان وحشتناک آخوند و مجتهد و مرجع تقلید و روضه خوان و مداح و اینجور مفت خورها دقت کنید که مثل پشگل ریخته اند توی جامعه. هر جا را نگاه میکنی قیافه نحس اینها را می بینی. 
از این بدبختی بالاتر- این است که یک عده گاگول پیدا میشوند و میروند از این جماعت آخوند که مایه عقب ماندگی ایران و ایرانی شده اند کسب تکلیف میکنند و از آنها طلب فتوا میکنند! یعنی عقل و فکر خودشان را تعطیل میکنند و افسار خودشان را میدهند به دست یک آخوند تا هر چه او گفت همان را انجام بدهند.
ریشه تمام بدبختی ما اینهاست. باید شجاعت داشت و تیشه به ریشه اینها زد.

خواب خرگوشی ملت

به نظر شما چند سال باید بگذرد تا ملت بفهمند از این کابینه " تدبیر و امید" آبی گرم نمیشود؟ و اگر هم گرم بشود آب گرم مصرف طهارت "آقا" خواهد شد و نه مصرف ملت.
آدم یا آن جوک بی تربیتی می افتد که یک آقای گردن کلفتی  توی یک جای خلوت داشت ترتیب یک بسیجی را میداد. اون بسیجی بیچاره دردش میآمد و شروع کرد به داد و هوار کردن و از در و همسایه کمک خواستن.
اون مرد گردن کلفت به بسیجیه گفت: فکر می کنی مثلا داد و بیداد کنی و در و همسایه ها را خبر کنی اینها به کمک تو می آیند یا به کمک من؟!
حالا این ملت اسهال طلب دلشان را خوش کرده بودند به آمدن دولت تدبیر  امید. غافل از اینکه این حاج حسن آقا به کمک مقام مزخرف رهبری آمده و نه به کمک مردم بیچاره.
حالا از ما گفتن بود و از شما نشنیدن. این روحانی آمده که جمهوری اسلامی را از سقوط حتمی نجات بدهد. دلش که برای شما نسوخته. اوآمده تا ماموریتش را انجام بدهد.
بالاخره سرنوشت هیچ ملتی تغییر نمیکند مگر آنکه آن ملت تنبلی و کون گشادی را کنار بگذارد و خودش سرنوشتش را عوض کند.
امید واهی داشتن به حل مشکلات از طریق جابجایی مهره ها ساده ترین کار است. این نظام ظرف این سی و چند ساله ایران را از بیخ و بن ویران کرده اند و با این حرفهای من بمیرم تو بمیری درست نمیشود. اقتصاد کشور ورشکسته شده. تورم و بیکاری بیداد میکند. آدم حسابی ها یا خانه نشین شده اند و یا از کشور فرار کرده اند. بدیهیات زندگی اجتماعی از بین رفته و چارچوب های رفتاری و فرهنگی فرو ریخته و از در و دیوار این کشور نکبت و بدبختی می بارد. آنوقت چطور انتظار دارید که این بابا بیاید و همه چیز را درست کند؟