تماشاگه راز

مدتی است دستم به نوشتن نمی آید. نه بخاطر کم سوژه ای بودن اوضاع. ماشالله بزنم به تخته این آخوندا روز نیست که یک سوژه ای برای این ملت بدبخت درست نکنند. من مثل یک آدم متحیر کنار جاده ای ایستاده ام و صحنه پرت شدن ابوطیاره جمهوری اسلامی را به قعر دره نگاه میکنم.
واقعا وضعیت این آقایون دیدن ندارد؟ کو آن همه عربده کشی و آی نفس کش سردادن مقام مزخرف رهبری؟ یادتان هست قرار بود ذره ای از حق مسلم هسته ای کوتاه نیایند؟ یادتان هست این مردک میگفت هرکس با امریکا مذاکره کند با الفبای سیاست آشنا نیست؟ کجا رفت عزت اسلامی و مدیریت جهانی؟زپلشک!
این هم از وضعیت اقتصادی و گرانی بی حساب و کتاب. آقایون واقعا گه گیجه گرفته اند. یکروز میگویند جلو کنترل جمعیت را نگیرید و و جمعیت باید زیاد شود و روز بعد از مردم التماس میکنند که ترا خدا برای گرفتن یارانه ئبت نام نکنید چون پول مول در کار نیست و محمودآقا همه را هپلی هپول کرد و رفت.
این یارو روباه مکار هم دو سه ماهی خارجی ها را سرکار گذاشت و صحبت از تدبیر و اعتدال و اینجور چیزها کرد بعد که حالا بادش خالی شد و معلوم شد حتی عرضه آب خوردن هم بدون اشاره مقام مزخرف ندارد. دیگر خبری از آزادی زندانی سیاسی و حقوق شهروندی رفت پی کارش خلاص.
اینها اینقدر بدبخت شده اند که پول فروش نفت را باید بصورت قطره چکانی دریافت کنند. آنهم اگر به شرط اینکه هربار آزانس تایید کند که بچه خوبی بوده اند و بیخودی نگوزیده اند!
واقعا تماشایی است مششاهده به خفت افتادن این آخوندهای جنایتکار.
بقول شاعر:
باش تا صبح دولتت بدمد
کاین همه از نتایج سحر است