ماجرای خودکشی یک جوان بیکار که با دیدن گرسنگی فرزند خردسالش خود را حلق آویز کرد


قصه عمو جنگلی و انتخاب بین بد و بدتر

یکروز عمو جنگلی به همراه همسرش داشتند توی جنگل راه میرفتند که ناگهان چند نفر از راهزنان و دزدان و ناکسان آنها را محاصره کردند. عمو جنگلی تا خواست بخودش بیاید که چه خاکی برسرش بریزد او را محکم با طناب به درخت تنومندی بستند و رفتند سراغ زن بیچاره که از ترس شوکه شده بود و پاهایش نای ایستادن و حرکت کردن را نداشت.
دسته راهزنان ابتدا جیب های  مرد را خالی کردند و هر آنچه که یافتند را بین خود تقسیم کردند. سپس به سراغ زن رفتند و همه طلا و جواهرات و زیور آلات قیمتی او را بزور گرفتند و گاهی بر سر این چپاول و غارت بین دسته راهزنان دعوا و کتک کاری در میگرفت.
بعد تصمیم گرفتند به زن بینوا در برابر چشمان شوهرش به او تجاوز کنند اما دعوا بر سر این بود که اول چه کسی؟
بعد از کلی بحث و جدل طولانی  فکربکری به ذهن شان رسید. همگی به سمت مرد آمدند و گفتند: ما میخواهیم به ناموس ات تجاوز کنیم تو باید از بین ما یکی را انتخاب کنی!
مرد بیچاره درحالی که از خشم میخواست گلوی آن دزدان و راهزنان جنایتکار را پاره کند اما دریغا که دست و پایش را بسته بودند با خشم گفت: تف به روی شما! یعنی من باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم تا شاهد تجاوز به ناموسم باشم؟!
ادامه دارد....

در دوران کوپنی به هرکاندیدای مجلس چند توپ پارچه سفید می دادند.

در دوران طلایی امام همه چیز کوپنی و سهمیه ای بود و اکثر مایحتاج مردم دو نرخی بودند: نرخ تعاونی و نرخ آزاد. تفاوت این دو نرخ هم سر به فلک می کشید.
در آن دوران دوستی داشتم که یک شخص معمولی و عادی بود و اصلا اهل امور سیاسی و این حرفها نبود ولی همیشه موقع انتخابات که میشد زرتی میرفت و بعنوان کاندیدای مجلس در تهران ثبت نام میکرد و بعد از یکی دو هفته انصراف میداد.
یک بار از او علت کاندیدا شدنش را پرسیدم. گفت: راستش ما هر وقت بخواهیم ملافه تشک و لحاف و متکاهایمان را عوض کنیم احتیاج به لااقل یکی دو توپ پارچه سفید داریم که اگر بخواهیم آنرا از بازار تهیه کنیم کلی پول باید خرج کنیم.
از این آخوندا که هیچ چیز به ما نرسید لااقل کاندیدا می شویم و چند توپ پارچه سفید به اسم تبلیغات می گیریم و لحاف و تشک مان را ملافه میکنیم و بقیه را هم توی بازار آزاد می فروشیم.
این قضیه واقعی بود.
همیشه توی این کاندیدا شدن ها کاسه ای زیر نیم کاسه هست که ما خبر نداریم.

برسد بدست مردم سوریه

مردم ایران از شما میخواهند که جنایات جمهوری اسلامی در سوریه را از چشم مردم ایران نبینید.
ما مردم ایران خود اسیر این جنایتکاران هستیم و نقشی در آوارگی و بلاهایی که بر سر شما آمده است نداریم.
مردم ایران صمیمانه با دردها و مصیبت های شما همدردی میکنند و از اینکه سردمداران حکومت ایران برای حفظ بشار اسد در مسند قدرت کشور شما را ویران کردند و انسانهای زیادی از بین رفتند متاسف اند.
بدانید که مسبب به میدان آوردن مزدوران حزب الله به سوریه حکومت جنایتکار ما بود و ما مردم ایران هیچ نسبتی با حزب الله نداریم و آنها را مفت خورانی میدانیم که حتی در سرکوب خونین جوانان ایرانی در چند سال گذشته به یاری نظام دیکتاتوری اربابشان نقش پررنگی داشتند.
بدانید و آگاه باشید که این جمهوری اسلامی بود که با دادن باج و امتیازات فراوان پای روسیه را برای سرکوب شما به سوریه کشاند و ما مردم ایران دخالت روسیه را در سوریه محکوم میکنیم و خودمان بخوبی قرنهاست که طعم تلخ چپاول گری روسیه در ایران را چشیده ایم.
ما متاسفیم از اینکه حکومت ما با پولهای کشور ما بمب بشکه ای بر سر شما میریزد و هزاران کودک و بزرگسال را به کشتن داده است.
مردم بی دفاع سوریه!
دیر یا زود شما آزاد میشوید و کشورتان را از نو خواهید ساخت ولی امید است هرگز قضاوت بدی درمورد مردم ایران نداشته باشید. حساب ما از حکومت جنایتکارمان جدا است.