سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و سوم


image
در همه سالهای چند قرن اخیر هرگاه اندیشمندی در این آب و خاک سر بلند کرد و خواست مردم را آگاه کند، بی درنگ مورد تکفیر آخوندها و روحانیون قرار گرفته است.
در این بخش نگاهی مختصر به ماجرای تکفیر یکی از آزادیخواهان ایرانی می پردازیم که توسط دو آخوند مرتجع به نام شیخ فضل الله نوری و شیخ محمود واعظ تکفیر شد و کتابهای او ضاله اعلام گردید.
میرزا عبدالرحیم طالبوف ابوطالب اوغلو نجارزاده تبریزی (۱۲۹۰- ۱۲۱۳ ش)
عبدالرحيم طالبوف از نويسندگان و متفکرين برجسته عصر مشروطه بود. او که در کوی سرخاب تبريز به دنيا آمد، در شانزده سالگی به تفليس رفت و به کسب و کار مشغول شد و همزمان به فراگيری زبان روسی پرداخت.
وی بعدها به حاج ملاعبدالرحيم طالبوف مشهور شد، از تفليس به داغستان رفت و تا آخر عمر در 'تمرخان شوره' که مرکز حکومت داغستان بود، سکونت گزيد.
او یکی از بنیانگزاران نهضت بیداری ایرانیان قبل از مشروطه است که بسیاری از روشنفکران و مبارزان دوره مشروطیت از افکار وو اندیشه های او بهره مند شدند.
طالبوف با آثار خود بر توده ي مردم تأثیر ژرفی بر جاي گذاشت.
نمی توان نویسنده اي را یافت که درباره ي بیداري ایرانیان، نهضت مشروطه و ادبیات جدید سخن بگوید ولی نامی از میرزا عبدالرحیم طالبوف نبرد.
احمد کسروي از کسانی است که در دوره ي طالبوف فعالیت داشته و در آثارش از او بحث کرده است. به نظر او کتابهاي طالبوف بسیار شیرین و سودمند هستند و نقش این کتابها در بیداري ایرانیان بسیار بزرگ است.
نگاه طالبوف با اصول دیانت اسلام ناهمخوانی داشت. به همین دلیل کتاب "احمد" و "مسالک المحسنین "منسوب به بابیه شده و از طرف علما قرائت آنها ممنوع شده بود. علماء و مخصوصا شیخ فضل‌الله نوری خواندن آثار طالبوف را قدغن اعلام نمودند.
پس از صدور فرمان مشروطیت، مردم تبریز با در نظر گرفتن خدمات و فعالیت هاي میرزا عبدالرحیم طالبوف، او را به صورت غیابی به نمایندگی خود در مجلس برگزیدند. طالبوف ابتدا این انتخاب را از صمیم قلب پذیرفت ولی پس از صدور فرمان اعطاي مشروطیت آن را کافی ندانسته، تلگرافی فرستاد و اعلام کرد که در مجلس شرکت نخواهد کرد.
درباره اين که چرا وکالت را نپذيرفت، نظرات مختلفی عنوان شده است. عده ای با اشاره به سابقه دوستی وی با ميرزاعلی اصغرخان اتابک برآنند که به تهران نيامد تا مجبور نباشد به همراه ديگر مشروطه خواهان در مخالفت با اتابک سهيم باشد.
جمعی ديگر علت را ضعف، پيری و ناتوانی بينايی طالبوف می دانند. عده ای نيز معتقدند که چون بعضی از روحانيون خود طالبوف را تکفير و خواندن کتابش، مسالک المحسنين را تحريم کرده بودند، وی برای جلوگيری از عواقب احتمالی به مجلس نيامد.
در آن زمان طالبوف براي روحانیون مرتجع و استبدادخواه ، ترسناك ترین فرد بود. او با وارد کردن ضربه اي سنگین بر روحانیون چنین نظر می دهد که خمس و زکات باید از دست آنان گرفته شده و به شکل مالیات دولتی درآید.
دلیل تکفیر طالبوف از سوی آخوندهای متحجر مقالات و نوشته های او درمورد روحانیت مرتجع شیعه بود. او نوشته بود که بسیاری از علمای دینی ما مفسد و محتکرند. هر سال از سی هزار تا پنجاه هزار تومان مداخل دارند. حامی ستمکاران و زورگویانند و مروج خرافات و عامل بدبختی و ناآگاهی مردم.
روشن است که چنین سخنان صریحی به مزاق اهل غرض خوش نیامد و گوینده چنین سخنانی را تکفیر کردند.
یکی از شاگردان او در حمایت از طالبوف در برابر تکفیر روحانیون چنین نوشت:
"...من از خود حاجی شیخ محمد واعظ می پرسم که آیا ملایانی که طالبوف می گوید در ایران کم هستند؟ مگر حکایت آن دختر داراي ثروت 30 هزار تومانی فراموشتان شده است که با شنیدن وصف ثروتش او را براي آقازاده گرفتید؟
یا ماجرای آن دختري که به دیگري عقد شده بود، عقد کردید و پنهان از کسان دختر او را به تهران آوردید. سه چهار سال بر سر این مسئله به اینجا و آنجا رفتید. حاکمان عرف و شریعت را به تنگ آوردید؟
مخصوصاً یک روز در خانه.... السلطنه که من نیز آنجا بود م شما خود نگفتید که امروز یک شال کشمیري به 80 تومان خریدم و براي جناب شیخ بردم تا بر این کاغذ من مهر زند. آیا آن کاغذ درباره ي همان دختر نبود؟
نگفتید که آقا در اندرونی بود سفارش کرد که بعداً ملاقات می کنیم؟
شما که مسلمان هستید. در این عمر شصت ساله چه خدمتی به عالم اسلام کرده اید؟
کار بزرگ شما کدام است؟ آیا منبري را که براي رساندن حکم خدا و تعلیم تکالیف مردم ساخته شده ، براي خود دکانی حساب نکرده و تجارتخانه نکرده اید؟..."
منبع: کتاب میرزا عبدالرحیم طالبوف ترجمه پرویز زارع صفحه ۲۹
0 Responses

ارسال یک نظر