سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و چهارم


 image



یکی دیگر از خیانت های روحانیون، مخالفت و دسیسه چینی های فراوان در انقلاب مشروطیت بود. در چند قسمت به خیانت های آخوندها در انقلاب مشروطه خواهیم پرداخت اما در ابتدا باید یک نکته را روشن کرد.
اینگونه نیست که بعضی آخوندها مرتجع بودند و برخی روشنفکر.
شواهد تاریخی گواه آن است که حتی آن دسته از آخوندهایی که با آزادیخواهان مشروطه همراهی کردند از روی آزادمنشی و مترقی بودن آنها نبود بلکه آنها دنبال منافع آخوندی خود بودند.

  • در کتاب تاریخ اجتماعی ایران صفحه ۵۲۸ آمده است: در انقلاب مشروطیت، اکثریت عظیمی از روحانیون مخالف آن بودند و تنها بخشی کوچکی و بویژه روحانیون نجف با آن همراهی کردند.
  • زنده یاد احمد کسروی هم می نویسد: بغیر از تعدادی آخوندهای معمولی و رده پایین، اکثرمجتهدین و مراجع طراز اول با ایجاد قانون اساسی مخالف بودند.
یکی از دلائلی که باعث شد برخی از آخوندها از موقعیت ایجاد شده در انقلاب مشروطیت در کنار آزادیخواهان قرار بگیرند در واقع بر سر به فلک بستن یکی از همقطاران خود در کرمان توسط حاکم دولتی بود.
حالا ماجرای به فلک بستن آن مجتهد کرمانی چه بود؟
آیت الله حاج میرزا محمدرضا کرمانی در یکی از شبها به خانه یکی از بازاریان کرمان رفت تا در مجلس روضه خوانی که وی ترتیب داده بود، حضور یابد. یکی از کسبه به وی می‌گوید: در همسایگی من فردی یهودی بساط شراب فروشی راه انداخته است، استدعا دارم او را منع فرمائید. آیت‌الله مجتهد کرمانی شراب فروش را احضار می‌کند و از وی می‌خواهد در اسرع وقت بساط خود را جمع کند و گرنه با مجازات سختی روبه رو خواهد شد.
مرد یهودی به دلیل ترس ، شرابها ادوات مشروب سازی خود را از بین برد اما مردم متوجه شدند گروهی از هم کیشان او نیز چنین خلافی را مرتکب می‌شوند، لذا به محل سکونت آنان یورش بردند و ظروف شراب و آلات نامشروع آنان را شکستند و خانه آنها را آتش زدند و به زن و بچه های آنان تعدی کردند.
(ظلم و ستم آخوندها به یهودی ها درتاریخ مکرر اتفاق افتاده که بعدا به ان خواهیم پرداخت)
بین مردم چنین رواج یافت که این کار(یعنی آتش زدن خانه های یهودیان) در راستای اطاعت از دستور آیت‌الله حاج محمدرضا و عملی کردن حکم ایشان صورت گرفته است.
ظفرالسلطنه (حاکم کرمان)، معتضد دیوان را به منزل وی فرستاد تا از وی درباره این واقعه توضیح بخواهد و مرتکبین را معرفی کند. اما او جواب سربالا داد.
کار بالا گرفت و جمعیت زیادی از صنف شالبافان کرمان به تحریک او شهر را به آشوب کشیدند و قوای دولتی خانه مجتهد را محاصره کردند و تعدادی از طرفین کشته شدند و نهایتا نیروهای دولتی موفق شدند مجتهد کرمانی را دستگیر کنند و او را به فلک بسته چوب زیادی زدند و در آخر هم با خفت و خواری او را به بم و بعد رفسنجان تبعید کردند.
خبر اهانت ظفرالسلطنه به علمای اسلام در دیگر شهرها طوفان بپا کرد و بانگ وامصیبتا و وااسلاما به آسمان بلند شد. بسیاری از مراجع در حرم شاه عبدالعظیم و قم به بست نشستند و خواستار اعاده حیثیت از مقام شامخ روحانیون و اولاد پیامبر شدند.
«ناظم الاسلام کرمانی» و «مجدالاسلام» نزد «آیت الله طباطبایی» و «آیت الله بهبهانی» رفتند، ماجرای فلک شدن عالم کرمانی را شرح دادند. پس از آن در دیداری که این دو عالم با هم داشتند، تصمیم برآن شد که سکوت نکنند. ماه رمضان بود و هر دو آیت الله در مساجد این جریان را برای مردم گفتند.
چون فشارها و اصرارمجتهدین کرمان جدی شد از سوی دولت، ظفرالسلطنه را عزل گردید و شاهزاده فرمانفرما به کرمان اعزام شد. او بخاطر دلجویی از روحانیون مبلغ پانصد تومان به او داد و از وی خواهش کرد بجای بازگشت به کرمان به مشهد برود.
تلگرافی از سوی عین الدوله خطاب به فرمانفرما مخابره شد که در آن آمده بود:
" چند نفر سوار بفرستید تا حاج میرزا محمدرضا کرمانی را برگردانند و با احترام وی را به کرمان بیاورید و پس از چند روزی که دید و بازدیدها انجام شد او را مخیر بین تهران و خراسان بنمائید،"
آیت‌الله طباطبایی وقتی این تلگراف را دید متغیر گردید و با عصبانیت گفت چرا شخصیت محترمی چون مجتهد کرمانی را از پشت دروازه مشهد به کرمان برگردانیده و پس از ده روز ایشان را نفی بلد کرده‌اند
وقتی شرح ماجرا را برای آیت‌الله بهبهانی و سایر علما از جمله آیت الله بهبهانی و... بیان کردند و پس از مشورت بزرگان، همگی از عین الدوله رنجیده و در مقام مخالفت با او، درآمدند.
بدین ترتیب حادثه اهانت به مجتهد کرمانی آتش مشروطه را مشتعل ساخت وبهترین دستاویز برای روحانیون و افزایش جنب و جوش آنان و همراهی با آزادیخواهان روشنفکر به شمار می‌رفت.
منبع: کتاب فرماندهان کرمان، شیخ یحیی احمدی، ص۳۴.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست هشتم

روایتی دیگر

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و هشتم