سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست هشتم





image
از اتفاقات رخ داده قبل از انقلاب مشروطیت حادثه تخریب ساختمان در حال ساخت بانک روس است.
هدف از یادآوری آن ماجرا این است که دوستان دریابند در آن مقطع زمانی، روحانیون چقدر بر افکار و اعمال مردم تسلط داشتند و هرگاه که اراده میکردند شهر را به آشوب می کشاندند.

در کنار یکی از قبرستان های متروکه واقع در بازار تهران، مدرسه مخروبه‌ای وجود داشت که دولت آن را به روس‌ها فروخته بود تا در آن بانک بنا کنند. مدتی از شروع کار ساختمانی نگذشته بود که روحانیون و متعصبین در صدد برآمدند به این کار واکنش نشان دهند چرا که فکر میکردند اجنبی های کافر ممکن است چشم شان به اسکلت های نوامیس مسلمین بیفتد و این خلاف غیرت اسلامی است.
اتفاقا در اثنای کندن زمین ، اجسادی به دست آمد (بعضی گفته اند فقط جسد یک زن بوده) که معلوم شد مخفیانه و به تازگی دفن شد‌ه‌اند مسئولان ساختمان همه این اجساد را با بی اعتنایی به چاهی ریختند.
آیت الله طباطبایی کتبا به معتبرالدوله، وزیر خارجه و به مشیرالدوله، وزیر داخله، پیغام داد که اولا تصرف در زمین وقف و مسجد جایز نیست، ثانیا تصرف اجنبی در مدرسه و مسجد و قبرستان مسلمانان اهانتی است به عموم مسلمین بلکه به اسلام، ثالثا بنای این عمارت در نزدیکی مدرسه خازن الملک و امامزاده سیدولی مستلزم خطرهای بزرگ است چه بعد از این در این عمارت رعیت خارجه منزل می کند و به واسطه اعمال نامشروع و صدای سازهای آنان طلاب مدرسه و خدام به صدا درمی آیند و آن مستلزم نزاع خواهد بود، رابعا آنکه بنای این عمارت در این محل خلاف سیاست دولت است چه این بنا مشرف بر ابنیه و عمارات دولتی و نزدیک به ارگ است و فیه مالا یخفی علی احد.
جواب وزارت داخله و خارجه به یک مضمون چنین بود: ملکی رعیت خارجه خریده به تصدیق یک نفر از علمای بلاد، وزارت خارجه هم امضا نموده دیگر دولت حقی ندارد و کسی نمی تواند ممانعت کند.
این حادثه هم زمان با ماه رمضان بود. در آن روزها یکی از روحانیون به نام شیخ محمد واعظ، در مسجدی نزدیک محل ساختمان بانک سخنرانی می کرد.
او خطاب به مردم گفت که اکنون تنها کاری که می توان کرد، این است که سری به اموات بزنیم و فاتحه‌ای برای آنها بخوانیم. شیخ محمد به همراه مردم به قبرستان رفتند. مردم چون به محل ساختمان رسیدند به یکباره حمله بردند و در مدت یک یا دو ساعت بنای نیمه کاره بانک را خراب و ریشه‌کن کردند و جز توده‌ای آجر تیر و افزار ساختمانی چیزی به جای نگذاشتند.
بانک روس ناچار به دولت شکایت کرد و بیست هزار تومان ادعای خسارت کرد. در نتیجه مظفرالدین شاه فرمان داد خسارت بانک را بپردازند و به علما کاری نداشته باشند و این عمل شاه آتش و غوغا را فرو نشاند.
این را هم اضافه کنیم که این دو آخوندی که در بالا نام بردیم تازه از روحانیون مثلا طرفدار مشروطه بودند که اینقدر مرتجع و ابله بودند، شما خودتان حدس بزنید بقیه انها چقدر احمق تشریف داشتند.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

روایتی دیگر

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و هشتم