سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و هفتم





image
در قسمتهای قبل خواندیم که ایده جمهوری خواهی ابتدا از سوی طبقه تحصیلکرده و فرنگ رفته ایران مطرح شد و اختصاص به رضا شاه نداشت بلکه رضا شاه انها را ساپورت و حمایت میکرد و کم کم خودش نیز هم همراه آنان شد.
برخلاف تصور بسیاری از جعل کنندگان تاریخ، رضا شاه در ابتدای امر یعنی زمانی که وزیر دفاع بود و حتی زمانی که به نخست وزیری هم رسید سودای سلطنت نداشت. همه اسناد تاریخی نشان میدهد که خود را تابع شاه قانونی آن زمان میدانست اما این طبقه روشنفکران و چهره های سیاسی فعال آن دوره بودند که از بی میلی احمد شاه به حکومت داری و تشتت تصمیم گیری ها ناامید شده بودند و ایده جمهوری را در مطبوعات و سپس در مجلس مطرح کردند.

رضا شاه یک میهن پرست بود و فقط میخواست دست بیگانگان را از کشور کوتاه کند و عزت و اعتماد بنفس را به ایرانیان بازگرداند. در دوره ای که رضا شاه سردار سپه بود سه نفر به او مشاوره میدادند: علی اکبر داور، نصرالدوله فیروز و تیمورتاش.
حالا یه عده ابله بیسواد که با تاریخ ایران بیگانه اند ماجرای جمهوری خواهی رضا شاه را ربط میدهند به خواست انگلیس!
اصلا انگلیس در این ماجرا یا هیچکاره بود و یا بقول مخبرالسلطنه هدایت، در طرف روحانیون یعنی مخالفان جمهوری خواهی قرار گرفته بود.
بهرحال بعد از سیلی خوردن مدرس در مجلس و تظاهرات طلبه ها و آخوندها و بازاریان در مقابل مجلس که به درگیری انجامید، علما و مراجع دینی در قم شدیدترین فشار ها را به دولت وارد کردند و تهدید کردند که همگی به عتبات مهاجرت خواهند کرد.
حالا این ماجرای مهاجرت به عتبات هم از اون پدرسوختگی آخوندها بود که سر رضا شاه بیچاره را شیره مالیدند.
ماجرای اینگونه بود که بعد از فروپاشی عثمانی، عراق تحت قیمومیت انگلیس ها افتاد که طی یک رفراندوم ملک فیصل سنی مذهب به پادشاهی عراق رسید که مخالفت علمای شیعه را دربرداشت. داستان آنها مفصل است در فرصتی مناسب به آن خواهیم پرداخت ولی خلاصه اش اینکه پس از درگیریهای فراوان عده ای از آخوندها را از عراق بیرون کردند.
البته در کتابهای ملاها اینگونه نوشته اند که روحانیون را بیرون نکردند بلکه خودشان از عتبات به ایران مهاجرت کردند.
مثلا این متن زیر نمونه ای از این ادعاست:
"مهاجرت علما از عراق به ایران‌ در سالهای ۱۳۰۱ و ۱۳۰۲ش و بازگشت آنان به عراق‌ در سال ۱۳۰۳ش رویداد مهمی است که در آن‌ شخصیتهای سیاسی-مذهبی گذشته،حال(نسبت به آن زمان) و آیـنده ایران گرد هم جمع شدند.آیت اللّه‌ نائینی بازمانده‌ای از انقلاب مشروطه‌ همراه‌ با آیت اللّه اصفهانی، در کنار فعالان سیاسی-مذهبی آن زمان‌ ایران به رهبری شهید سید حسن مدرس، و رجال نامدار سیاسی بـعدی ایـران یعنی آیت الله سید ابو القاسم‌ کاشانی‌، شیخ‌ محمد خالصی‌زاده و شیخ حسین لنکرانی، همه و همه به نوعی در واقعه مزبور دخیل بودند. علاوه بر همه آنان،دکتر محمد مصدق وزیر وقت امـور خـارجه ایران در فاصله تیرماه‌ تا‌ آبان‌ماه ۱۳۰۲ در طول وقایع مورد بحث این مقاله،ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با موضوع داشت.ارتباطی که تاکنون در کتابهای تألیف‌شده در باب زندگی‌نامه وی،از آن سخنی نرفته‌ است‌."
(کتاب نهضت اسلامی شیعیان عراق// ترجمه مهوش غلامی صفحه ۳۳)
خلاصه اینکه بعد از مهاجرت یا اخراج روحانیون از عراق، با تلاش کنسولگری ایران و وساطت رضا شاه قرار شد آندسته از آخوندها که مایلند دوباره به عراق بازگردند. عده ای از آنها تصمیم گرفته بودند که برگردند ولی در جریان دعوای جمهوریخواهی بازگشت شان را به عتبات نشانه اعتراض به حمایت رضا شاه از جمهوریخواهان اعلام کرده بودند.
در قسمت بعد آخرین برگ از پرونده مسدود شدن جمهوری خواهی توسط آخوندها را مرور خواهیم کرد.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و ششم





https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/6df6b69c-b353-4e94-81da-1a7110afa963.jpg
در قسمت گذشته گفتیم که کانون فتنه در مجلس پنجم علیه جمهوریت شخص سید حسن مدرس بود. در کتاب خاطرات و خطرات ص ۳۵۴ بصراحت درباره علت مخالفت مدرس با سردار سپه نوشته:
«آقای مدرس فقط با دولتی موافقند که مطیع فکر ایشان باشد و این فکر وقتی عملی میشود که خودشان رئیس باشند. »

بعد از درگیری فیزیکی یکی از نمایندگان تجدد خواه با سید حسن مدرس، در بیرون مجلس فتنه گری آخوندها شروع شد. آخوندی به نام خالصی زاده در وسط بازار تهران به نماز ایستاد تا باعث تجمع و ازدحام شود. مردم که برای خرید شب عید به بازار آمده بودند با این صحنه مواجهه شدند. کم کم جمعیت شعار گویان بطرف مجلس بهارستان بحرکت درآمدند.
همزمان با این فشارها، تلاشهای فراکسیون تجدد هم فزونی گرفت. آنها طرح تشکیل جمهوریت را در سه ماده تنظیم کرده و دو فوریت آنرا علی رغم کارشکنی گروه مدرس نیز تصویب کردند.
آنها بسیار امیدوار بودند که عید نوروز را همزمان بعنوان عید جمهوریت جشن بگیرند. میگویند آنها بقدری به موفقیت خود اطمینان داشتند که به ضرابخانه دستور تهیه ضرب سکه طلا با آرم جمهوریت را نیز داده بودند.
روز سی اسفند ۱۳۰۲عده ای از روضه خوان ها از محلات مختلف تهران پیاده و برخی سوار بر الاغ بسمت مجلس بهارستان بحرکت در آمدند.
بگذارید بقیه ماجرا را از روی کتاب خاطرات و خطرات دنبال کنیم:
«امروز چهارشنبه از صبح در شهر هیاهو برپا شد. اکثریت جمهوری میخواهند. عمال انگلیس مخالفند و عمال روس موافق. شایع شده بود که جماعتی از ورامین دعوت شده اند تا به بهارستان حمله کنند... امروز روزی است که مجلس میخواهد جمهوری را تصویب کند. ازدحام طبقات مردم در صحن مجلس و بیرون فوق العاده است. موافقین جمهوریت به وحشت افتادند، فورا سردار سپه را به مجلس دعوت کردند. ساعت چهار و نیم بعد از ظهر سردار سپه به مجلس آمد. از میان دو ستون سرباز بسمت مجلس حرکت کرد. فریاد مرده باد جمهوری بلند است.اخوندی به نام شیخ مهدی سلطان بر روی پله ها ایستاده و با فریادهای ما دین نبی خواهیم جمهوری نمیخواهیم مردم را تحریک میکرد. رضا شاه با چوبدستی شیخ مهدی را زد و او را از پله ها پایین انداخت. در این هنگام کلوغی به پشت گردن سردار خورد. سربازها به جمعیت حمله کردند. زد و خورد شدیدی درگرفت و عده ای زخمی شدند جز خر حاجی آقا جمال واعظ اصفهانی!
... رئیس مجلس اجازه داد خود حاج آقا جمال بدون خرش باتفاق چند نفر همراه وارد مجلس شوند ولی جمعیت موافقت نکردند. بالاخره رئیس اجازه داد همه وارد مجلس شدند. در این هنگام خالصی زاده فریاد زد مردم نگذارید مجلس تشکیل شود. جمعیت تحریک شده شروع به پاره کردن پارچه نوشته های طرفداران جمهوری در مجلس کردند و رعب و وحشت نمایندگان را دوچندان کردند. وکلایی که موافق جمهوری بودند ترسیدند که توسط جمعیت خشمگین کشته شوند. بدین ترتیب جلسه بهم خورد و نمایندگان از در پشت از مجلس خارج شدند.»
در قسمت بعد سفر سردار سپه به قم و دیدارش را مراجع و روحانیون خواهیم خواند.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و پنجم


 image


برای اینکه بفهمیم جنبش جمهوری خواهی در زمان رضا شاه را چه کسانی شروع کردند باید نگاهی به ترکیب مجلس پنجم شورای ملی بیاندازیم.
لازم به ذکر است که ایده جمهوری خواهی در ایران به دوران خیلی قبل برمیگردد ولی هیچوقت بصورت جنبشی فراگیر که همه مطبوعات و محافل و مجالس درباره آن صحبت کنند نبود تا همین دوره سالهای منتهی به سالهای ۱۳۰۲ و تشکیل مجلس پنجم.

در مجلس پنجم سه فراکسیون وجود داشت: فراکسیون تجدد به رهبری شخص تحصیلکرده ای به نام سید محمد تدین و فراکسیون سوسیالیست به رهبری اشخاصی به نام سلیمان میرزا و محمد صادق طباطبایی.
فراکسیون تجدد در حدود چهل نفر بودند. فراکسیون سوسیالیستها هم حدود پانزده نفر.
هردو این دو فراکسیون از طرفداران و موافقان رضا شاه بودند. افراد این دو فراکسیون اکثر افراد شناخته شده در انقلاب مشروطه بودند و برخی مثل علی دشتی و همین سید محمد تدین خود صاحب روزنامه هم بودند و تاثیر زیادی در هدایت جریانهای سیاسی داشتند.
مثلا طرح پایان دادن به حکومت قاجار زائیده فکر سید محمد تدین بود و هم او بود که سردار سپه را نسبت به حکومت جمهوری متقاعد کرد بطوریکه رضا شاه نیز به خیل طرفداران جمهوری پیوست.
بغیر از این دو فراکسیون، افراد دیگری هم گرد سید حسن مدرس بودند از جمله محمد مصدق و میرزا هاشم آشتیانی وکیل تهران و حائری زاده وکیل یزد و یکی دو نفر دیگر هم فراکسیون کوچکی تشکیل داده بودند که با رضا خان رابطه خوبی نداشتند و علیه او از هر حربه ای استفاده میکردند ولو تحریک بازاریها و مذهبی های بیرون مجلس و بستن بازار و غیره.
سید حسن مدرس با سید محمد تدین کینه و دعوای کهنه داشت اما در روزهای اول تشکیل مجلس پنجم با رای اکثریت و مخالفت مدرس، کرسی نایب رئیس مجلس به سید محمد تدین رسید.
با این مقدمه برویم دنبال بقیه ماجرا:
با باز شدن مجلس پنجم، از کلیه شهرها تلگرافهای متعددی با امضاهای زیاد و از تمام طبقات مبنی بر تقاضای تغییر حکومت و تبدیل به جمهوری به مجلس میرسید و نسخه ای هم به روزنامه ها میرسید.
روزنامه ها هم مقالاتی در محسنات جمهوری می نوشتند و تنور جمهوری خواهی را گرم میکردند.
در همان روزهای اول شروع مجلس پنجم بر سر تصویب اعتبارنامه های نمایندگان بین مدرس و تدین هر روز کشمکش بود بطوریکه کار به خشونت کلامی و دشنام رسید. متن مجادله این دو در کتابها موجود است و حاکی از بددهنی و بی منطقی و لجاجت سید حسن مدرس است.
نهایتا بگو مگو و اهانت های مدرس کار را به آنجا رسانید که سید محمد تدین و بقیه اعضای فراکسیون به نشانه اعتراض به فحاشی های مدرس مجلس را ترک کردند و مدرس گفت: شما بروید من همینجا می نشینم.
البته در همانجا ننشت و دنبال بقیه نمایندگان آمد و در راهرو مجلس یکی از نمایندگان فراکسیون به نام دکتر حسین بهرامی معروف به احیا السلطنه به مدرس نزدیک شد و یک سیلی آبدار خواباند بیخ گوش مدرس!
همین کشیده باعث شد برخی از نمایندگان طرفدار جمهوری، تغییر موضع بدهند و از فراکسیون تجدد دوری کرده و به گروه مدرس بپیوندند.
اين حركت همچون كبريتي كه به انبار باروت برسد در بیرون مجلس و در بین طلبه ها و بازاریان ، انفجاري عظيم پديد آورد . بازارها بسته شد و طبقات گوناگون ساكنين تهران به همراه علما و روحانيان در مساجد و ساير اجتماعات به تظاهرات اعتراض آميزي روي آوردند، سرانجام در شكل يك راهپيمايي بزرگ به سوي مجلس شوراي ملي راه افتادند.
در روز دوم فروردين ۱۳۰۳ه . ش . گروهی از اقشار مذهبی از محلات گوناگون به سوي مجلس حركت كردند و با فريادهاي «مرده باد جمهوري، زنده باد مدرس . ما دين نبي مي خواهيم، جمهوري نمي خواهيم » وارد حياط مجلس شدند .

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و چهارم


image



یکی از خیانت های کثیف روحانیون، مخالفت با طرح جمهوری در دوره رضا شاه بود. این ماجرا را در سه چهار قسمت مرور می کنیم تا خوانندگان به عمق خباثت آخوندها پی ببرند.

زمانی که احمد شاه قاجار رهسپار اروپا شده بود، زمانی بود که سردار سپه به نخست وزیری انتخاب شد. در بیرون مرزهای ایران، اتفاقی که در همسایگی ایران رخ داد، انتخاب مصطفی کمال آتا تورک و تشکیل حکومت جمهوریت در آنجا بود. همین سبب زنده شدن جنبش جمهوری خواهی در ایران شد.
بهمن ماه سال ۱۳۰۲ بود که با پیگیری های سردار سپه مجلس پنجم شکل گرفت و در ۲۲ بهمن سال ۱۳۰۲ مجلس نمایندگان برای تعیین نوع حکومت تشکیل جلسه دادند.
در همین مجلس معلوم شد که عده ای طرفدار جمهوریت هستند و عده ای مخالف آن.
چندین روز بر سر این موضوع بحث کردند و ماجرا به بیرون مجلس و روزنامه ها و بازار و از همه بدتر به گوش روحانیون رسید.
از طرفی یکی از نمایندگان به نام مشارالملک که به تازگی از اروپا به ایران برگشته بود سردمدار جنبش جمهوری خواهی شد. او تعدادی از سرشناسان را در منزل سردار سپه جمع کرد و پس از تبادل نظر این بیانیه را صادر کردند:
« ما امضا کنندگان که معایب و مفاسد اوضاع را عملا درک نموده و یقین داریم ادامه وضعیت حاضره، اضمحلال سعادت و سیادت ایران را استقبال کردن است با احساسات عالیه هموطنان خود مشارکت تامه داشته و عموم علاقه مندان و خیرخواهان را دعوت می کنیم که در حل قضایای حاضره یعنی تطبیق قانون اساسی با احتیاجات روزمره و استقرار حکومت جمهوری بر طبق آمال عمومی موافقت نمایند تا هرچه زودتر مجلس شورای ملی در تعیین رئیس انتخابی مملکت اقدام و ارکان حکومت جدید را بر رویی اساس محکم قانونی مستقر سازند.»
سعدالدوله، فرمانفرما، سپهسالار اعظم، صمصام السلطنه، مخبرالسلطنه، محتشم السلطنه، مستشارالدوله، ممتازالدوله، حشمت الدوله، محاسب الممالک، احتشام السلطنه، سردار کبیر، معین الدوله، وحیدالملک، نصرالملک، نیرالملک، ادیب السلطنه، نصیرالدوله، ممتازالملک، مشاورالملک، وثوق السلطنه، یمین الملک، حکیم الملک، مشارالسلطنه، نیرالسلطان، فهیم الملک، امیر افخم، امین الدوله، مشارالملک، صدیق حضرت، منصورالملک، منصورالسلطنه عدل، دکتر مهدی خان ملک زاده، رضا خان نائینی، میرزا احمد خان نامور، اقتدارالدوله، میرزا مجید خان آهی
اگرچه مخبرالسلطنه هدایت این بیانیه را امضا کرد ولی بعدها در کتاب خاطراتش نوشت:
« شاید به سلطنت بشود رای داد اما جمهوری با طبع این مملکت نمی سازد...در جمهوری هرچند سال در مملکت غوغا خواهد بود...جمهوری، عنوانی است که به غلط هواخواه دارد.»
مخبرالسلطنه مرد دنیا دیده و روشنی بود و به نظام جمهوری بیشتر تمایل داشت اما پس از بلبشو و آشوبی که اخوندها و پیروان ابله شان راه انداختند، از اصلاح امور ایران ناامید شد و جمهوری را با وجود نفوذ روحانیون، غیرعملی میدانست.
بقیه ماجرا را در قسمتهای بعدی دنبال می کنیم....
(خلاصه شده از خاطرات و خطرات/ مخبرالسلطنه هدایت، ص 364 )

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و سوم





image
حاج آقا نورالله از نوادگان کاشف الغطا بود. وی در سال ۱۲۸۷ه.ق در اصفهان متولد شد. تحصیلات خود را در حوزه اصفهان شروع و پس از چندی به عتبات مهاجرت و سپس در سال ۱۳۰۰ه.ق به اصفهان مراجعت کرد و آنجا علاوه‌ بر تدریس، در کنار برادرش آیت‌الله آقا نجفی وارد بیزینس شد.
این دو برادر شدیدترین شرارتها را در تاریخ اصفهان مرتکب شدند که در قسمتهای قبل به گوشه ای از زورگویی های برادرش یعنی حاج آقا نجفی بدان اشاره شد. اما امروز میخواهیم درباره حاج آقا نورالله صحبت کنیم.

به دنبال غروب سلطنت قاجاریه و قدرت یافتن پهلوی اول، سیاست مقابله با روحانیت شدت می‌یابد و نخستین قدم برای دور کردن روحانیت در عرصه سیاسی و اجتماعی، نوسازی دستگاه قضایی بود. علی‌اکبر داور وزیر عدلیه و حقوق‌دان تحصیل‌کرده اروپا مأمور این کار شد.
وی توانست به‌سرعت حقوق‌دانان نوگرا را به‌جای قضات سنتی بنشاند، قوانین جدیدی را با الهام گرفتن از قوانین اروپایی تهیه کند و در مسائلی چون ازدواج، طلاق و حقوق مربوط به حضانت کودکان ایجاد کند که با احکام شرع مغایر بود. تا پیش از نوسازی دستگاه قضایی کار قضاوت بر عهده روحانیت بود. وی علاوه بر آن، کار ثبت‌ اسناد را که پیش از آن در اختیار روحانیون بود، به وکلای جدید سپرد.
سیاست‌های نوگرانه رضاشاه با واکنش علما همراه شد و حاج آقا نورالله یکی از پرچم‌داران مبارز این عرصه به شمار میرفت که با بهره گیری از امکانات مالی فراوان نهضتی فراگیر علیه رضاشاه بپا کرد.
حاج آقا نورالله برای مقابله با رضاشاه دو چیز را بهانه کرد: مخالفت با قانون نظام وظیفه و قانون منع ارتکاب ملایان به آنچه که امر به معروف و نهی از منکر میدانند
  • نظام اجباری (سربازی)
    این قانون در خرداد ۱۳۰۴ش، در زمان ریاست وزرایی رضاخان به تصویب رسید، اما اجرای آن با احتیاط و تأخیر همراه بود تا اینکه در سال ۱۳۰۶ش استاندار اصفهان، اداره‌ی نظام اجباری را تأسیس و اعلامیه‌ای صادر کرد. انتشار خبر سربازگیری، موجب تشنج و آشوب در اصفهان شده، تظاهرات و تعطیل عمومی آغاز شد و مردم به منزل علما پناه آوردند.
    مردم معترض به منزل علما هجوم آوردند، اما همه علما می‌گفتند: تا آیت‌الله حاج شیخ نورالله پیش‌قدم نشود، از ما کاری ساخته نیست.
  • بخشنامه مخبرالسلطنه مبنی بر ممنوعیت امر به معروف
    در همین دوران نخست‌وزیر وقت، مخبرالسلطنه، بیانه‌ای را در دوم شهریور اعلام کرد. در این بخشنامه، امربه‌معروف و نهی از منکر را که ابزار علما برای اذیت و آزار مردم بود، ممنوع کرد.
    در این بیانیه آمده بود:
    «چندی پیش به این ‌طرف مشاهده می‌شود که اشخاصی به نام حفظ دیانت و جلوگیری از منهیات، داخل یک سلسله عناوین و اظهاراتی می‌شوند و می‌خواهند به این وسیله اذهان عامه را مشوب ساخته و در جامعه القاء نفاق و اختلاف کنند... دولت اجازه نمی‌دهد خودسرانه به‌صورت موعظه و نهی از منکر و بهانه‌ی تبلیغات مذهبی، نیّات مفسدت‌کارانه و خودسرانه و ماجراجویانه‌ی خود را به جامعه وارد و در اذهان مردم تولید شبهه و نفاق نمایند. این قبیل اشخاص... در حکم مفسدین فی‌الارض محسوب... مستوجب هرگونه تعقیب و تنبیه و مجازات هستند...»
انتشار این بخشنامه فرصت بسیار مناسبی برای هماهنگی و دعوت به شورش روحانیون را فراهم ساخت. از طرفی قانون نظام اجباری مورد اعتراض مردم بود و انتشار بخش‌نامه مخبرالسلطنه نیز باعث بسیج شدن مردم و روحانیت در یک جبهه شد.
این اعلامیه مبارزه با رضاشاه را جدی کرد و علمای اصفهان به رهبری حاج‌آقا نورالله به این نتیجه رسیدند که برای تعمیم مبارزه باید به قم که مرکز حوزه تشیع ایران است مهاجرت و از آنجا خواسته‌های خود را اعلام کنند. سرانجام در تاریخ ۱۵ربیع‌الاول از اصفهان عازم قم شدند و در آنجا مورد استقبال آیت الله حائری، رئیس حوزه، قرار گرفتند و پس از استقرار، علمای بزرگ شهرستان‌ها نیز در قم به مهاجرین پیوستند.
(برگرفته از تاریخ نوین ایران، محسن افراسیابی، ج سوم)