سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش چهلم





image
در تاریخ صد ساله اخیر ایران بارها به اتهام خیانت و مزدوری برخی از سیاستمداران ایرانی برخورد می کنیم که فقط دو سه مورد از آنها دارای سند و مدرک هست و در موارد دیگر حب و بغض های موافقان و مخالفان آنچنان صحنه حقیقت یابی را تیره و تاریک کرده که معلوم نیست این اتهامات چقدر به درستی نزدیک است.

اما اتهام خیانت آخوندها به ایران و منافع ملی ایرانیان، اکثرا دارای اسناد و مدارک موثق تاریخی اند. مثلا همین سید حسن مدرس ، متن نامه هایش به شیخ خزعل که یک تجزیه طلب بود و خوزستان را عملا جدا کرده بود در اسناد تاریخ موجود هست.
همچنین رفت و آمدهای مدرس با کنسول انگلیس به تایید دوست و دشمن رسیده زیرا در آن زمان انگلیس و شیخ خزعل و مدرس در یک جبهه علیه رضا خان بودند.
بعنوان مثال در همان ایام در روزنامه طوفان سندی چاپ شد که حاکی از ارتباط سید حسن مدرس و نصرت الدوله با انگلیس بود.
رفتار مدرس در تشویق و تحریک شیخ خزعل بسیار علنی و بسیار بیشرمانه بود که ابدا جای هیچگونه اغماض در وطن فروشی او باقی نمی گذارد.
در شهریور ۱۳۰۳ روزنامه العراق در شماره ۱۳۲۴ خود نوشت:
شنیده شده که در این روزها شیخ خزعل حاکم عربستان (خوزستان) با شاه ایران (احمد شاه که در اروپا بود) و سید مدرس وارد مذاکره شده و مبلغ گزافی را برای او فرستاده تا دراجرای برنامه های مدرس به مصرف برساند.
بی سیم مسکو هم اطلاع داد:
در موقع تفتیش خانه مدیر مسئول روزنامه ارتجاعی " اصلاح" در اهواز، مکاتباتی با رهبر اقلیت مجلس (مدرس) بدست آمد و همچنین یک طغری چک بانک خارجی که به امضای شیخ خزعل به مبلغ معتنابهی بدست آمده است. از قراری که می گویند عده ای از کارکنان پارلمان از شیخ پول می گرفته اند.
شیخ خزعل با وجودیکه با بختیاری ها و ایلات لرستان اتحاد بسته بود و خود و قشون سی هزار نفره او سراسر خوزستان را در دست داشت و از حمایتهای سیاسی دولت انگلیس و عراق هم بهره مند بود، علیه تضعیف رضا خان که در صدد اعزام لشگر چهل هزار نفری به خوزستان را داشت با مدرس متحد شده بود.
علی رغم همه این توطئه ها رضا خان با لشگری عظیم به دروازه اهواز رسید و خودش با دلی پر جرات به سمت اقامتگاه شیخ خزعل که صدها عرب مسلح از آن محافظت میکردند به راه افتاد. وارد قصر او شد و شیخ را احضار کرد.
رضا خان به او گفت: برو مطمئن باش که در صدد نابودی تو نیستم به یک شرط که منبعد خود را ایرانی بدانی و چشمت بسمت تهران باشد نه جای دیگرزیرا هر کس به خارجی تکیه کند ایرانی نیست. پس اگر بعدها رویه سابق را ادامه بدهی تنها مجازات تو اعدام است. برو!
بدین ترتیب شیخی که زرخیزترین استان ایران را عربستان می نامید و آنرا از ایران جدا کرده بود تسلیم شد.
به مجرد اینکه رضا خان از غائله خوزستان به تهران بازگشت و قبل از اینکه خستگی مبارزه با شیخ خزعل از تنش بیرون رود به او خبر دادند که ترکمن ها قیام کرده اند. رضا شاه این آشوب را زیر سر اقلیت مجلس و مخصوصا تحریکات سید حسن مدرس و حمایت های مخفیانه دولت انگلیس می دید.
با سرکوب غائله ترکمن ها مدرس و متحدانش، بکلی ناامید شدند و مدرس در یک چرخش ناگهانی رابطه اش با رضا خان خوب شد بطوریکه قرار شد با طرح اعطای ریاست فرماندهی کل قوا به سردار سپه موافقت کند. همچنین از رضا خان خواست دو نفر از دوستان مدرس را در کابینه جدید پست و مقام بدهد.
وقتی این خبر به محمد حسن میرزا (ولیعهد) رسید که موافقت کرده تا ریاست کل قوا از سوی مجلس به رضا خان واگذار شود بسیار ناراحت شد و گفت:
"چهل هزار تومان حقوق یکماه شاه را به مدرس دادم تا نقشه هایش را پیاده کند، حالا پول از بین رفته و برادرم آنرا از من مطالبه می کند، نتیجه هم چنین شد!"
(برگرفته از کتاب تاریخ بیست ساله ایران/ حسین مکی)

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و نهم


 image


بعد از ختم غائله جنبش جمهوری خواهی، و عقب نشینی رضا شاه در برابر فشار روحانیون ، آتش کینه و عداوت سید حسن مدرس همچنان شعله ور بود. او مخفیانه با احمد شاه که در خارج از ایران بود تلگرافهایی رد و بدل کرد و از احمد شاه درخواست کرد تا نخست وزیر (سردار سپه یا رضا شاه) را برکنار کند.
متن این تلگرافها در کتابهای تاریخ موجود است که ما وارد آن بحث نمیشویم.

در ۱۸ فروردین ۱۳۰۳ یعنی هنوز کمتر از دو هفته از انصراف رضا شاه از جمهوری خواهی نگذشته بود که به رضا شاه خبر دادند شاه به توصیه سید حسن مدرس میخواهد او را برکنار کند.
رضا شاه زود پیش دستی کرد و از نخست وزیری استعفا کرد و به رودهن رفت.
دلیل کنار گیری رضا شاه شاید این بود که نمیخواست سرنوشت امیر کبیر درمورد او تکرار شود.
(رضا شاه در جایی گفته بود که اینها خیال کرده اند من هم میرزا تقی خان امیر کبیرم که رگ دستم را براحتی قطع کنند. من رگ گردن اینها را خواهم زد)
خبر انصراف رضا شاه در همه جا پیچید و فضای سیاسی بشدت متشنج شد. سر و صدای مردم از شهرهای مختلف بلند شد و تلگرافهای زیادی به مجلس زدند. عده ای از نمایندگان مجلس به منزل رضا خان رفتند و خواستار بازگشت او شدند. فرماندهان قشون هم تهدید کردند که اگر رضا خان برنگردد وارد عمل خواهند شد.
بالاخره روز نوزدهم فروردین مجلس ، شش نماینده را برای مذاکره با رضا خان تعیین کرد. این افراد عبارت بودند از : مستوفی الممالک، مشیرالدوله محمد مصدق، دیبا، طباطبایی، سلیمان میرزا و تدین.
این افراد به رودهن رفتند و به سردار سپه گفتند از میان صد نفر نمایندگان مجلس فقط هفت نفر با شما مخالفند و ۹۳ نفر خواهان برگشت شما هستند.
سردار سپه ابتدا قبول نمیکرد ولی اصرار نمایندگان و ترس از ازهم پاشیدن کشور او را مجبور به عدول از انصراف خود گردانید. او به مشیرالدوله گفت: آرزوی من ایجاد ایرانی مترقی و سربلند است و از شما میخواهم رابط من با مجلس باشید.
احمد شاه نیز تلگرافی به مجلس زد و رای اعتماد مجدد مجلس به رضا خان را مورد تایید قرار داد و از او خواست تا کابینه اش را به مجلس معرفی کند.
همانطور که ملاحظه کردید این بار توطئه مدرس و روضه خوانهای اطرافش برای برکناری رضا شاه به نتیجه نرسید ولی برگی دیگر از خیانت آخوندها به این سرزمین را رقم زد.
برای اینکه کمی با افکار پلید سید حسن مدرس آشنا شویم بد نیست نگاهی به جلد سوم کتاب عبدالله مستوفی بیاندازیم.
عبدالله مستوفی در یکی از این روزها که مدرس در حال توطئه چینی علیه رضا شاه بوده به منزل مدرس میرود تا او را قانع کند که از خر شیطان پایین بیاید و بگذارد امورات کشور سر و سامان بگیرد:
«بعد از روز فردای آنروز به منزل مدرس رفتم. سید در اتاق خود نشسته بود و چند نفری نزد او بودند. بعد از احوالپرسی از او خواستم دو نفری در حیاط خانه حرف بزنیم.
سید قبول کرد و بعد از مقدمات وارد اصل موضوع شدم.
به او گفتم: تصور نمی کنید برای متنبه شدن سردار سپه این اندازه اقدام کافی باشد؟
گفت: خیر باید لامحاله دستش از وزارت کوتاه شود!
به او گفتم: ولی در این مدت کوتاه از وزارتش خیلی خوب کار کرده، قدرت و عظمت قشون را خیلی زیاد کرده و در نتیجه مالیاتهایی که قبلا قابل وصول نبوده را به خزانه وصول کرده، امنیت برقرار شده، ادارات و دوایر نظم و اعتباری پیدا کرده اند، بطوری که نظیر این اقدامات را مدتهاست که کسی ندیده ، حیف است این اعتبار و قدرت و نظم و خدمات از بین برود و دوباره هرج و مرج سابق جانشین شود.
امروز به سبب اقتدار و کاردانی این مرد هر تصمیمی که دولت بگیرد روی کاغذ نمی ماند و فورا اجرا میشود. عمال و کارگزاران دولت از او حساب می برند و نظم و نسق حسابی در کار آمده...
سید گفت: سگ هر قدر هم خوب باشد همینکه پای صاحبخانه را گرفت دیگر بدرد نمیخورد و باید از خانه بیرونش کرد!
دیدم این مرد حراف، با یک ضرب المثل دهاتی تمام دلایل و استدلالهای مرا خراب کرد و بهم ریخت ولی مایوس نشدم و به او گفتم:
اصلا میدانید برکناری او چه عواقبی برای کشور دارد؟
اشرار در کردستان و ارومانات و لرستان بواسطه قدرت این مرد ساکت شده اند و اگر سایه او را در این کشور نبینند دوباره سر و کله شان پیدا میشود. الان بیست سال است که از مشروطه میگذرد. ما جز این یکنفر، که از هر حیث لایق و مواظب همه چیز و همه جا باشد کسی را نداشته ایم. بفرض که او را بقول شما برداریم، چه کسی را داریم که جایگزین او کنیم؟
خواستم درباره خطر اجانب از جنوب و شمال کشور هم بگویم ولی سید ناگهان حرف مرا قطع کرد و گفت:
مهم نیست! مرغی را که دم صبح شغال خواهد برد، بگذار سر شب ببرد!!
(خلاصه شده از صفحه ۶۱۴ کتاب سرگذشت زندگانی من)
ملاحظه می کنید که برای مدرس اصلا صلاح مملکت اهمیت نداشته است. از نظر او صاحب منصبان کشور اگر مطیع روحانیون نباشند را باید مثل سگ بیرون کرد ولو استقلال و امنیت کشور در خطر بیفتد.
خیانت های مدرس ، این آخوند متحجر، به همین جا ختم نمیشود. در قسمتهای بعد خواهیم دید که او مخفیانه با شیخ خزعل که خوزستان را از ایران عملا جدا کرده بود ارتباط برقرار می کند و از او پول دریافت می کند تا هزینه سرنگونی رضا شاه را رقم زند. شیخ خزعل مهره دولت انگلیس بود که با آنها قرارداد همکاری بسته بود تا از تاسیسات نفتی شرکتهای انگلیس در خوزستان حراست کند.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و هشتم





image
بعد از آشوب و بلوایی که گروه مدرس و دیگر روضه خوانها و بازاریان علیه جنبش جمهوری خواهی به پا کردند، و منجر به درگیری و زخمی شدن عده ای از تظاهر کنندگان گردید، علما و مراجع قم اعلامیه ها دادند و اعلام عزای عمومی کردند و تهدید نمودند که بعنوان اعتراض به عتبات بازخواهند گشت.

رضا شاه در آن ایام نخست وزیر (رئیس الوزرا) بود و جایگاه متزلزلی داشت. او بخوبی میدانست که بستر جامعه گوش بفرمان روحانیون و ملاها هستند و تا زمانی که انها در جامعه صاحب نفوذ هستند، این خطر وجود دارد که مملکت را با یک اعلامیه به آشوب بکشانند.
بهرحال رضا شاه چاره ای نداشت جز اینکه برای دلجویی از مراجع دینی رهسپار قم شود. متاسفانه از جزئیات مذاکره رضا شاه با آخوندها سندی در دست نیست جز روایت خود آخوندها که اصلا قابل اعتبار نیست.
مثلا آیت الله زنجانی که در آن موقع منشی آیت الله حائری یزدی (بنیانگزار حوزه قم) بوده نوشته که: در این دیدار علما به رضا شاه اعتراض کردند که چرا به نظامیان دستور برخورد با تظاهرات کنندگان جلوی مجلس را دادی؟ تو باید حافظ اسلام باشی والا ادامه کارت با مشکل مواجه میشود....باید از گذشته خود اظهار ندامت کنید تا بتوانید به کار خود ادامه دهید....
در این جلسه آیت الله نائینی، آیت الله اصفهانی، حسن طباطبایی، عبدالحسین شیرازی، مهدی خراسانی و چند نفر دیگر حضور داشتند.
بعد از اتمام جلسه روحانیون بیانیه ای دادند مضمون به اینکه نخست وزیر قبول کرد که دیگر حرفی از جمهوری نزند. متن این اعلامیه چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم- جنابان حجج الاسلام و طبقات اعیان و تجار و اصناف و قاطبه ملت ایران دامت تاییداتهم
چون در تشکیل جمهوریت، بعضی اظهاراتی شده بود که مرضی عموم نبود و با مقتضیات این مملکت مناسبت نداشت لهذا در موقع تشریف فرمایی حضرت اشرف آقای رئیس الوزرا دامت شوکته برای موادعه به دارلایمان قم، نقض این عنوان و الغای اظهارات مذکوره و اعلام آن به تمام بلاد را خواستار شدیم و ایشان اجابت نمودند.
انشالله تعالی عموما قدر این نعمت را بدانند و از این عنایت کاملا تشکر نمایند»
بدنبال صدور این بیانیه، سردار سپه نیز در روز یازدهم فروردین سال ۱۳۰۳ اعلامیه ای داد که بدلیل طولانی بودن فقط به پاراگراف آخر آن اشاره ای می کنیم:
«...این است که به تمام وطن خواهان وعاشقان آن منظور مقدس (جمهوریت) نصیحت میکنم که از تقاضای جمهوری صرفنظر کرده و برای نیل به مقصد عالی که در آن متفق هستیم با من توحید مساعی نمایند. »
بعد از این اطلاعیه سید حسن مدرس در جلسه علنی مجلس گفت:
« من با جمهوریت مخالفم زیرا جمهوریت با طریقه حقه جعفری مناسب نیست.»
در مسجد شاه آخوندی به نام میرزا محمد واعظ به بالای منبر رفت و گفت:
«چند روز قبل میخواستند قرآن را از بین بردارند، ملتفت شدیم و نگذاشتیم!»
و بدین ترتیب جنبش جمهوریت با توطئه و فشار روحانیون متوقف گردید و رضا شاه نیز کینه آخوندها را در دل نگاه داشت.
یزدان پناه از قول رضا شاه میگوید: سردار سپه پس از مراجعت از قم گفت تا این فرقه روحانیون در مملکت وجود دارد اداره کشور غیر ممکن است و ما روزی باید تکلیف دولت با روحانیون را روشن کنیم و آنها حدود وظایف خود را بدانند.
(برگرفته از کتاب شگفتی های زندگی رضا شاه ص ۱۷۲)