سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش چهلم





image
در تاریخ صد ساله اخیر ایران بارها به اتهام خیانت و مزدوری برخی از سیاستمداران ایرانی برخورد می کنیم که فقط دو سه مورد از آنها دارای سند و مدرک هست و در موارد دیگر حب و بغض های موافقان و مخالفان آنچنان صحنه حقیقت یابی را تیره و تاریک کرده که معلوم نیست این اتهامات چقدر به درستی نزدیک است.

اما اتهام خیانت آخوندها به ایران و منافع ملی ایرانیان، اکثرا دارای اسناد و مدارک موثق تاریخی اند. مثلا همین سید حسن مدرس ، متن نامه هایش به شیخ خزعل که یک تجزیه طلب بود و خوزستان را عملا جدا کرده بود در اسناد تاریخ موجود هست.
همچنین رفت و آمدهای مدرس با کنسول انگلیس به تایید دوست و دشمن رسیده زیرا در آن زمان انگلیس و شیخ خزعل و مدرس در یک جبهه علیه رضا خان بودند.
بعنوان مثال در همان ایام در روزنامه طوفان سندی چاپ شد که حاکی از ارتباط سید حسن مدرس و نصرت الدوله با انگلیس بود.
رفتار مدرس در تشویق و تحریک شیخ خزعل بسیار علنی و بسیار بیشرمانه بود که ابدا جای هیچگونه اغماض در وطن فروشی او باقی نمی گذارد.
در شهریور ۱۳۰۳ روزنامه العراق در شماره ۱۳۲۴ خود نوشت:
شنیده شده که در این روزها شیخ خزعل حاکم عربستان (خوزستان) با شاه ایران (احمد شاه که در اروپا بود) و سید مدرس وارد مذاکره شده و مبلغ گزافی را برای او فرستاده تا دراجرای برنامه های مدرس به مصرف برساند.
بی سیم مسکو هم اطلاع داد:
در موقع تفتیش خانه مدیر مسئول روزنامه ارتجاعی " اصلاح" در اهواز، مکاتباتی با رهبر اقلیت مجلس (مدرس) بدست آمد و همچنین یک طغری چک بانک خارجی که به امضای شیخ خزعل به مبلغ معتنابهی بدست آمده است. از قراری که می گویند عده ای از کارکنان پارلمان از شیخ پول می گرفته اند.
شیخ خزعل با وجودیکه با بختیاری ها و ایلات لرستان اتحاد بسته بود و خود و قشون سی هزار نفره او سراسر خوزستان را در دست داشت و از حمایتهای سیاسی دولت انگلیس و عراق هم بهره مند بود، علیه تضعیف رضا خان که در صدد اعزام لشگر چهل هزار نفری به خوزستان را داشت با مدرس متحد شده بود.
علی رغم همه این توطئه ها رضا خان با لشگری عظیم به دروازه اهواز رسید و خودش با دلی پر جرات به سمت اقامتگاه شیخ خزعل که صدها عرب مسلح از آن محافظت میکردند به راه افتاد. وارد قصر او شد و شیخ را احضار کرد.
رضا خان به او گفت: برو مطمئن باش که در صدد نابودی تو نیستم به یک شرط که منبعد خود را ایرانی بدانی و چشمت بسمت تهران باشد نه جای دیگرزیرا هر کس به خارجی تکیه کند ایرانی نیست. پس اگر بعدها رویه سابق را ادامه بدهی تنها مجازات تو اعدام است. برو!
بدین ترتیب شیخی که زرخیزترین استان ایران را عربستان می نامید و آنرا از ایران جدا کرده بود تسلیم شد.
به مجرد اینکه رضا خان از غائله خوزستان به تهران بازگشت و قبل از اینکه خستگی مبارزه با شیخ خزعل از تنش بیرون رود به او خبر دادند که ترکمن ها قیام کرده اند. رضا شاه این آشوب را زیر سر اقلیت مجلس و مخصوصا تحریکات سید حسن مدرس و حمایت های مخفیانه دولت انگلیس می دید.
با سرکوب غائله ترکمن ها مدرس و متحدانش، بکلی ناامید شدند و مدرس در یک چرخش ناگهانی رابطه اش با رضا خان خوب شد بطوریکه قرار شد با طرح اعطای ریاست فرماندهی کل قوا به سردار سپه موافقت کند. همچنین از رضا خان خواست دو نفر از دوستان مدرس را در کابینه جدید پست و مقام بدهد.
وقتی این خبر به محمد حسن میرزا (ولیعهد) رسید که موافقت کرده تا ریاست کل قوا از سوی مجلس به رضا خان واگذار شود بسیار ناراحت شد و گفت:
"چهل هزار تومان حقوق یکماه شاه را به مدرس دادم تا نقشه هایش را پیاده کند، حالا پول از بین رفته و برادرم آنرا از من مطالبه می کند، نتیجه هم چنین شد!"
(برگرفته از کتاب تاریخ بیست ساله ایران/ حسین مکی)

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و نهم


 image


بعد از ختم غائله جنبش جمهوری خواهی، و عقب نشینی رضا شاه در برابر فشار روحانیون ، آتش کینه و عداوت سید حسن مدرس همچنان شعله ور بود. او مخفیانه با احمد شاه که در خارج از ایران بود تلگرافهایی رد و بدل کرد و از احمد شاه درخواست کرد تا نخست وزیر (سردار سپه یا رضا شاه) را برکنار کند.
متن این تلگرافها در کتابهای تاریخ موجود است که ما وارد آن بحث نمیشویم.

در ۱۸ فروردین ۱۳۰۳ یعنی هنوز کمتر از دو هفته از انصراف رضا شاه از جمهوری خواهی نگذشته بود که به رضا شاه خبر دادند شاه به توصیه سید حسن مدرس میخواهد او را برکنار کند.
رضا شاه زود پیش دستی کرد و از نخست وزیری استعفا کرد و به رودهن رفت.
دلیل کنار گیری رضا شاه شاید این بود که نمیخواست سرنوشت امیر کبیر درمورد او تکرار شود.
(رضا شاه در جایی گفته بود که اینها خیال کرده اند من هم میرزا تقی خان امیر کبیرم که رگ دستم را براحتی قطع کنند. من رگ گردن اینها را خواهم زد)
خبر انصراف رضا شاه در همه جا پیچید و فضای سیاسی بشدت متشنج شد. سر و صدای مردم از شهرهای مختلف بلند شد و تلگرافهای زیادی به مجلس زدند. عده ای از نمایندگان مجلس به منزل رضا خان رفتند و خواستار بازگشت او شدند. فرماندهان قشون هم تهدید کردند که اگر رضا خان برنگردد وارد عمل خواهند شد.
بالاخره روز نوزدهم فروردین مجلس ، شش نماینده را برای مذاکره با رضا خان تعیین کرد. این افراد عبارت بودند از : مستوفی الممالک، مشیرالدوله محمد مصدق، دیبا، طباطبایی، سلیمان میرزا و تدین.
این افراد به رودهن رفتند و به سردار سپه گفتند از میان صد نفر نمایندگان مجلس فقط هفت نفر با شما مخالفند و ۹۳ نفر خواهان برگشت شما هستند.
سردار سپه ابتدا قبول نمیکرد ولی اصرار نمایندگان و ترس از ازهم پاشیدن کشور او را مجبور به عدول از انصراف خود گردانید. او به مشیرالدوله گفت: آرزوی من ایجاد ایرانی مترقی و سربلند است و از شما میخواهم رابط من با مجلس باشید.
احمد شاه نیز تلگرافی به مجلس زد و رای اعتماد مجدد مجلس به رضا خان را مورد تایید قرار داد و از او خواست تا کابینه اش را به مجلس معرفی کند.
همانطور که ملاحظه کردید این بار توطئه مدرس و روضه خوانهای اطرافش برای برکناری رضا شاه به نتیجه نرسید ولی برگی دیگر از خیانت آخوندها به این سرزمین را رقم زد.
برای اینکه کمی با افکار پلید سید حسن مدرس آشنا شویم بد نیست نگاهی به جلد سوم کتاب عبدالله مستوفی بیاندازیم.
عبدالله مستوفی در یکی از این روزها که مدرس در حال توطئه چینی علیه رضا شاه بوده به منزل مدرس میرود تا او را قانع کند که از خر شیطان پایین بیاید و بگذارد امورات کشور سر و سامان بگیرد:
«بعد از روز فردای آنروز به منزل مدرس رفتم. سید در اتاق خود نشسته بود و چند نفری نزد او بودند. بعد از احوالپرسی از او خواستم دو نفری در حیاط خانه حرف بزنیم.
سید قبول کرد و بعد از مقدمات وارد اصل موضوع شدم.
به او گفتم: تصور نمی کنید برای متنبه شدن سردار سپه این اندازه اقدام کافی باشد؟
گفت: خیر باید لامحاله دستش از وزارت کوتاه شود!
به او گفتم: ولی در این مدت کوتاه از وزارتش خیلی خوب کار کرده، قدرت و عظمت قشون را خیلی زیاد کرده و در نتیجه مالیاتهایی که قبلا قابل وصول نبوده را به خزانه وصول کرده، امنیت برقرار شده، ادارات و دوایر نظم و اعتباری پیدا کرده اند، بطوری که نظیر این اقدامات را مدتهاست که کسی ندیده ، حیف است این اعتبار و قدرت و نظم و خدمات از بین برود و دوباره هرج و مرج سابق جانشین شود.
امروز به سبب اقتدار و کاردانی این مرد هر تصمیمی که دولت بگیرد روی کاغذ نمی ماند و فورا اجرا میشود. عمال و کارگزاران دولت از او حساب می برند و نظم و نسق حسابی در کار آمده...
سید گفت: سگ هر قدر هم خوب باشد همینکه پای صاحبخانه را گرفت دیگر بدرد نمیخورد و باید از خانه بیرونش کرد!
دیدم این مرد حراف، با یک ضرب المثل دهاتی تمام دلایل و استدلالهای مرا خراب کرد و بهم ریخت ولی مایوس نشدم و به او گفتم:
اصلا میدانید برکناری او چه عواقبی برای کشور دارد؟
اشرار در کردستان و ارومانات و لرستان بواسطه قدرت این مرد ساکت شده اند و اگر سایه او را در این کشور نبینند دوباره سر و کله شان پیدا میشود. الان بیست سال است که از مشروطه میگذرد. ما جز این یکنفر، که از هر حیث لایق و مواظب همه چیز و همه جا باشد کسی را نداشته ایم. بفرض که او را بقول شما برداریم، چه کسی را داریم که جایگزین او کنیم؟
خواستم درباره خطر اجانب از جنوب و شمال کشور هم بگویم ولی سید ناگهان حرف مرا قطع کرد و گفت:
مهم نیست! مرغی را که دم صبح شغال خواهد برد، بگذار سر شب ببرد!!
(خلاصه شده از صفحه ۶۱۴ کتاب سرگذشت زندگانی من)
ملاحظه می کنید که برای مدرس اصلا صلاح مملکت اهمیت نداشته است. از نظر او صاحب منصبان کشور اگر مطیع روحانیون نباشند را باید مثل سگ بیرون کرد ولو استقلال و امنیت کشور در خطر بیفتد.
خیانت های مدرس ، این آخوند متحجر، به همین جا ختم نمیشود. در قسمتهای بعد خواهیم دید که او مخفیانه با شیخ خزعل که خوزستان را از ایران عملا جدا کرده بود ارتباط برقرار می کند و از او پول دریافت می کند تا هزینه سرنگونی رضا شاه را رقم زند. شیخ خزعل مهره دولت انگلیس بود که با آنها قرارداد همکاری بسته بود تا از تاسیسات نفتی شرکتهای انگلیس در خوزستان حراست کند.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و هشتم





image
بعد از آشوب و بلوایی که گروه مدرس و دیگر روضه خوانها و بازاریان علیه جنبش جمهوری خواهی به پا کردند، و منجر به درگیری و زخمی شدن عده ای از تظاهر کنندگان گردید، علما و مراجع قم اعلامیه ها دادند و اعلام عزای عمومی کردند و تهدید نمودند که بعنوان اعتراض به عتبات بازخواهند گشت.

رضا شاه در آن ایام نخست وزیر (رئیس الوزرا) بود و جایگاه متزلزلی داشت. او بخوبی میدانست که بستر جامعه گوش بفرمان روحانیون و ملاها هستند و تا زمانی که انها در جامعه صاحب نفوذ هستند، این خطر وجود دارد که مملکت را با یک اعلامیه به آشوب بکشانند.
بهرحال رضا شاه چاره ای نداشت جز اینکه برای دلجویی از مراجع دینی رهسپار قم شود. متاسفانه از جزئیات مذاکره رضا شاه با آخوندها سندی در دست نیست جز روایت خود آخوندها که اصلا قابل اعتبار نیست.
مثلا آیت الله زنجانی که در آن موقع منشی آیت الله حائری یزدی (بنیانگزار حوزه قم) بوده نوشته که: در این دیدار علما به رضا شاه اعتراض کردند که چرا به نظامیان دستور برخورد با تظاهرات کنندگان جلوی مجلس را دادی؟ تو باید حافظ اسلام باشی والا ادامه کارت با مشکل مواجه میشود....باید از گذشته خود اظهار ندامت کنید تا بتوانید به کار خود ادامه دهید....
در این جلسه آیت الله نائینی، آیت الله اصفهانی، حسن طباطبایی، عبدالحسین شیرازی، مهدی خراسانی و چند نفر دیگر حضور داشتند.
بعد از اتمام جلسه روحانیون بیانیه ای دادند مضمون به اینکه نخست وزیر قبول کرد که دیگر حرفی از جمهوری نزند. متن این اعلامیه چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم- جنابان حجج الاسلام و طبقات اعیان و تجار و اصناف و قاطبه ملت ایران دامت تاییداتهم
چون در تشکیل جمهوریت، بعضی اظهاراتی شده بود که مرضی عموم نبود و با مقتضیات این مملکت مناسبت نداشت لهذا در موقع تشریف فرمایی حضرت اشرف آقای رئیس الوزرا دامت شوکته برای موادعه به دارلایمان قم، نقض این عنوان و الغای اظهارات مذکوره و اعلام آن به تمام بلاد را خواستار شدیم و ایشان اجابت نمودند.
انشالله تعالی عموما قدر این نعمت را بدانند و از این عنایت کاملا تشکر نمایند»
بدنبال صدور این بیانیه، سردار سپه نیز در روز یازدهم فروردین سال ۱۳۰۳ اعلامیه ای داد که بدلیل طولانی بودن فقط به پاراگراف آخر آن اشاره ای می کنیم:
«...این است که به تمام وطن خواهان وعاشقان آن منظور مقدس (جمهوریت) نصیحت میکنم که از تقاضای جمهوری صرفنظر کرده و برای نیل به مقصد عالی که در آن متفق هستیم با من توحید مساعی نمایند. »
بعد از این اطلاعیه سید حسن مدرس در جلسه علنی مجلس گفت:
« من با جمهوریت مخالفم زیرا جمهوریت با طریقه حقه جعفری مناسب نیست.»
در مسجد شاه آخوندی به نام میرزا محمد واعظ به بالای منبر رفت و گفت:
«چند روز قبل میخواستند قرآن را از بین بردارند، ملتفت شدیم و نگذاشتیم!»
و بدین ترتیب جنبش جمهوریت با توطئه و فشار روحانیون متوقف گردید و رضا شاه نیز کینه آخوندها را در دل نگاه داشت.
یزدان پناه از قول رضا شاه میگوید: سردار سپه پس از مراجعت از قم گفت تا این فرقه روحانیون در مملکت وجود دارد اداره کشور غیر ممکن است و ما روزی باید تکلیف دولت با روحانیون را روشن کنیم و آنها حدود وظایف خود را بدانند.
(برگرفته از کتاب شگفتی های زندگی رضا شاه ص ۱۷۲)

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و هفتم





image
در قسمتهای قبل خواندیم که ایده جمهوری خواهی ابتدا از سوی طبقه تحصیلکرده و فرنگ رفته ایران مطرح شد و اختصاص به رضا شاه نداشت بلکه رضا شاه انها را ساپورت و حمایت میکرد و کم کم خودش نیز هم همراه آنان شد.
برخلاف تصور بسیاری از جعل کنندگان تاریخ، رضا شاه در ابتدای امر یعنی زمانی که وزیر دفاع بود و حتی زمانی که به نخست وزیری هم رسید سودای سلطنت نداشت. همه اسناد تاریخی نشان میدهد که خود را تابع شاه قانونی آن زمان میدانست اما این طبقه روشنفکران و چهره های سیاسی فعال آن دوره بودند که از بی میلی احمد شاه به حکومت داری و تشتت تصمیم گیری ها ناامید شده بودند و ایده جمهوری را در مطبوعات و سپس در مجلس مطرح کردند.

رضا شاه یک میهن پرست بود و فقط میخواست دست بیگانگان را از کشور کوتاه کند و عزت و اعتماد بنفس را به ایرانیان بازگرداند. در دوره ای که رضا شاه سردار سپه بود سه نفر به او مشاوره میدادند: علی اکبر داور، نصرالدوله فیروز و تیمورتاش.
حالا یه عده ابله بیسواد که با تاریخ ایران بیگانه اند ماجرای جمهوری خواهی رضا شاه را ربط میدهند به خواست انگلیس!
اصلا انگلیس در این ماجرا یا هیچکاره بود و یا بقول مخبرالسلطنه هدایت، در طرف روحانیون یعنی مخالفان جمهوری خواهی قرار گرفته بود.
بهرحال بعد از سیلی خوردن مدرس در مجلس و تظاهرات طلبه ها و آخوندها و بازاریان در مقابل مجلس که به درگیری انجامید، علما و مراجع دینی در قم شدیدترین فشار ها را به دولت وارد کردند و تهدید کردند که همگی به عتبات مهاجرت خواهند کرد.
حالا این ماجرای مهاجرت به عتبات هم از اون پدرسوختگی آخوندها بود که سر رضا شاه بیچاره را شیره مالیدند.
ماجرای اینگونه بود که بعد از فروپاشی عثمانی، عراق تحت قیمومیت انگلیس ها افتاد که طی یک رفراندوم ملک فیصل سنی مذهب به پادشاهی عراق رسید که مخالفت علمای شیعه را دربرداشت. داستان آنها مفصل است در فرصتی مناسب به آن خواهیم پرداخت ولی خلاصه اش اینکه پس از درگیریهای فراوان عده ای از آخوندها را از عراق بیرون کردند.
البته در کتابهای ملاها اینگونه نوشته اند که روحانیون را بیرون نکردند بلکه خودشان از عتبات به ایران مهاجرت کردند.
مثلا این متن زیر نمونه ای از این ادعاست:
"مهاجرت علما از عراق به ایران‌ در سالهای ۱۳۰۱ و ۱۳۰۲ش و بازگشت آنان به عراق‌ در سال ۱۳۰۳ش رویداد مهمی است که در آن‌ شخصیتهای سیاسی-مذهبی گذشته،حال(نسبت به آن زمان) و آیـنده ایران گرد هم جمع شدند.آیت اللّه‌ نائینی بازمانده‌ای از انقلاب مشروطه‌ همراه‌ با آیت اللّه اصفهانی، در کنار فعالان سیاسی-مذهبی آن زمان‌ ایران به رهبری شهید سید حسن مدرس، و رجال نامدار سیاسی بـعدی ایـران یعنی آیت الله سید ابو القاسم‌ کاشانی‌، شیخ‌ محمد خالصی‌زاده و شیخ حسین لنکرانی، همه و همه به نوعی در واقعه مزبور دخیل بودند. علاوه بر همه آنان،دکتر محمد مصدق وزیر وقت امـور خـارجه ایران در فاصله تیرماه‌ تا‌ آبان‌ماه ۱۳۰۲ در طول وقایع مورد بحث این مقاله،ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با موضوع داشت.ارتباطی که تاکنون در کتابهای تألیف‌شده در باب زندگی‌نامه وی،از آن سخنی نرفته‌ است‌."
(کتاب نهضت اسلامی شیعیان عراق// ترجمه مهوش غلامی صفحه ۳۳)
خلاصه اینکه بعد از مهاجرت یا اخراج روحانیون از عراق، با تلاش کنسولگری ایران و وساطت رضا شاه قرار شد آندسته از آخوندها که مایلند دوباره به عراق بازگردند. عده ای از آنها تصمیم گرفته بودند که برگردند ولی در جریان دعوای جمهوریخواهی بازگشت شان را به عتبات نشانه اعتراض به حمایت رضا شاه از جمهوریخواهان اعلام کرده بودند.
در قسمت بعد آخرین برگ از پرونده مسدود شدن جمهوری خواهی توسط آخوندها را مرور خواهیم کرد.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و ششم





https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/6df6b69c-b353-4e94-81da-1a7110afa963.jpg
در قسمت گذشته گفتیم که کانون فتنه در مجلس پنجم علیه جمهوریت شخص سید حسن مدرس بود. در کتاب خاطرات و خطرات ص ۳۵۴ بصراحت درباره علت مخالفت مدرس با سردار سپه نوشته:
«آقای مدرس فقط با دولتی موافقند که مطیع فکر ایشان باشد و این فکر وقتی عملی میشود که خودشان رئیس باشند. »

بعد از درگیری فیزیکی یکی از نمایندگان تجدد خواه با سید حسن مدرس، در بیرون مجلس فتنه گری آخوندها شروع شد. آخوندی به نام خالصی زاده در وسط بازار تهران به نماز ایستاد تا باعث تجمع و ازدحام شود. مردم که برای خرید شب عید به بازار آمده بودند با این صحنه مواجهه شدند. کم کم جمعیت شعار گویان بطرف مجلس بهارستان بحرکت درآمدند.
همزمان با این فشارها، تلاشهای فراکسیون تجدد هم فزونی گرفت. آنها طرح تشکیل جمهوریت را در سه ماده تنظیم کرده و دو فوریت آنرا علی رغم کارشکنی گروه مدرس نیز تصویب کردند.
آنها بسیار امیدوار بودند که عید نوروز را همزمان بعنوان عید جمهوریت جشن بگیرند. میگویند آنها بقدری به موفقیت خود اطمینان داشتند که به ضرابخانه دستور تهیه ضرب سکه طلا با آرم جمهوریت را نیز داده بودند.
روز سی اسفند ۱۳۰۲عده ای از روضه خوان ها از محلات مختلف تهران پیاده و برخی سوار بر الاغ بسمت مجلس بهارستان بحرکت در آمدند.
بگذارید بقیه ماجرا را از روی کتاب خاطرات و خطرات دنبال کنیم:
«امروز چهارشنبه از صبح در شهر هیاهو برپا شد. اکثریت جمهوری میخواهند. عمال انگلیس مخالفند و عمال روس موافق. شایع شده بود که جماعتی از ورامین دعوت شده اند تا به بهارستان حمله کنند... امروز روزی است که مجلس میخواهد جمهوری را تصویب کند. ازدحام طبقات مردم در صحن مجلس و بیرون فوق العاده است. موافقین جمهوریت به وحشت افتادند، فورا سردار سپه را به مجلس دعوت کردند. ساعت چهار و نیم بعد از ظهر سردار سپه به مجلس آمد. از میان دو ستون سرباز بسمت مجلس حرکت کرد. فریاد مرده باد جمهوری بلند است.اخوندی به نام شیخ مهدی سلطان بر روی پله ها ایستاده و با فریادهای ما دین نبی خواهیم جمهوری نمیخواهیم مردم را تحریک میکرد. رضا شاه با چوبدستی شیخ مهدی را زد و او را از پله ها پایین انداخت. در این هنگام کلوغی به پشت گردن سردار خورد. سربازها به جمعیت حمله کردند. زد و خورد شدیدی درگرفت و عده ای زخمی شدند جز خر حاجی آقا جمال واعظ اصفهانی!
... رئیس مجلس اجازه داد خود حاج آقا جمال بدون خرش باتفاق چند نفر همراه وارد مجلس شوند ولی جمعیت موافقت نکردند. بالاخره رئیس اجازه داد همه وارد مجلس شدند. در این هنگام خالصی زاده فریاد زد مردم نگذارید مجلس تشکیل شود. جمعیت تحریک شده شروع به پاره کردن پارچه نوشته های طرفداران جمهوری در مجلس کردند و رعب و وحشت نمایندگان را دوچندان کردند. وکلایی که موافق جمهوری بودند ترسیدند که توسط جمعیت خشمگین کشته شوند. بدین ترتیب جلسه بهم خورد و نمایندگان از در پشت از مجلس خارج شدند.»
در قسمت بعد سفر سردار سپه به قم و دیدارش را مراجع و روحانیون خواهیم خواند.

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و پنجم


 image


برای اینکه بفهمیم جنبش جمهوری خواهی در زمان رضا شاه را چه کسانی شروع کردند باید نگاهی به ترکیب مجلس پنجم شورای ملی بیاندازیم.
لازم به ذکر است که ایده جمهوری خواهی در ایران به دوران خیلی قبل برمیگردد ولی هیچوقت بصورت جنبشی فراگیر که همه مطبوعات و محافل و مجالس درباره آن صحبت کنند نبود تا همین دوره سالهای منتهی به سالهای ۱۳۰۲ و تشکیل مجلس پنجم.

در مجلس پنجم سه فراکسیون وجود داشت: فراکسیون تجدد به رهبری شخص تحصیلکرده ای به نام سید محمد تدین و فراکسیون سوسیالیست به رهبری اشخاصی به نام سلیمان میرزا و محمد صادق طباطبایی.
فراکسیون تجدد در حدود چهل نفر بودند. فراکسیون سوسیالیستها هم حدود پانزده نفر.
هردو این دو فراکسیون از طرفداران و موافقان رضا شاه بودند. افراد این دو فراکسیون اکثر افراد شناخته شده در انقلاب مشروطه بودند و برخی مثل علی دشتی و همین سید محمد تدین خود صاحب روزنامه هم بودند و تاثیر زیادی در هدایت جریانهای سیاسی داشتند.
مثلا طرح پایان دادن به حکومت قاجار زائیده فکر سید محمد تدین بود و هم او بود که سردار سپه را نسبت به حکومت جمهوری متقاعد کرد بطوریکه رضا شاه نیز به خیل طرفداران جمهوری پیوست.
بغیر از این دو فراکسیون، افراد دیگری هم گرد سید حسن مدرس بودند از جمله محمد مصدق و میرزا هاشم آشتیانی وکیل تهران و حائری زاده وکیل یزد و یکی دو نفر دیگر هم فراکسیون کوچکی تشکیل داده بودند که با رضا خان رابطه خوبی نداشتند و علیه او از هر حربه ای استفاده میکردند ولو تحریک بازاریها و مذهبی های بیرون مجلس و بستن بازار و غیره.
سید حسن مدرس با سید محمد تدین کینه و دعوای کهنه داشت اما در روزهای اول تشکیل مجلس پنجم با رای اکثریت و مخالفت مدرس، کرسی نایب رئیس مجلس به سید محمد تدین رسید.
با این مقدمه برویم دنبال بقیه ماجرا:
با باز شدن مجلس پنجم، از کلیه شهرها تلگرافهای متعددی با امضاهای زیاد و از تمام طبقات مبنی بر تقاضای تغییر حکومت و تبدیل به جمهوری به مجلس میرسید و نسخه ای هم به روزنامه ها میرسید.
روزنامه ها هم مقالاتی در محسنات جمهوری می نوشتند و تنور جمهوری خواهی را گرم میکردند.
در همان روزهای اول شروع مجلس پنجم بر سر تصویب اعتبارنامه های نمایندگان بین مدرس و تدین هر روز کشمکش بود بطوریکه کار به خشونت کلامی و دشنام رسید. متن مجادله این دو در کتابها موجود است و حاکی از بددهنی و بی منطقی و لجاجت سید حسن مدرس است.
نهایتا بگو مگو و اهانت های مدرس کار را به آنجا رسانید که سید محمد تدین و بقیه اعضای فراکسیون به نشانه اعتراض به فحاشی های مدرس مجلس را ترک کردند و مدرس گفت: شما بروید من همینجا می نشینم.
البته در همانجا ننشت و دنبال بقیه نمایندگان آمد و در راهرو مجلس یکی از نمایندگان فراکسیون به نام دکتر حسین بهرامی معروف به احیا السلطنه به مدرس نزدیک شد و یک سیلی آبدار خواباند بیخ گوش مدرس!
همین کشیده باعث شد برخی از نمایندگان طرفدار جمهوری، تغییر موضع بدهند و از فراکسیون تجدد دوری کرده و به گروه مدرس بپیوندند.
اين حركت همچون كبريتي كه به انبار باروت برسد در بیرون مجلس و در بین طلبه ها و بازاریان ، انفجاري عظيم پديد آورد . بازارها بسته شد و طبقات گوناگون ساكنين تهران به همراه علما و روحانيان در مساجد و ساير اجتماعات به تظاهرات اعتراض آميزي روي آوردند، سرانجام در شكل يك راهپيمايي بزرگ به سوي مجلس شوراي ملي راه افتادند.
در روز دوم فروردين ۱۳۰۳ه . ش . گروهی از اقشار مذهبی از محلات گوناگون به سوي مجلس حركت كردند و با فريادهاي «مرده باد جمهوري، زنده باد مدرس . ما دين نبي مي خواهيم، جمهوري نمي خواهيم » وارد حياط مجلس شدند .

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و چهارم


image



یکی از خیانت های کثیف روحانیون، مخالفت با طرح جمهوری در دوره رضا شاه بود. این ماجرا را در سه چهار قسمت مرور می کنیم تا خوانندگان به عمق خباثت آخوندها پی ببرند.

زمانی که احمد شاه قاجار رهسپار اروپا شده بود، زمانی بود که سردار سپه به نخست وزیری انتخاب شد. در بیرون مرزهای ایران، اتفاقی که در همسایگی ایران رخ داد، انتخاب مصطفی کمال آتا تورک و تشکیل حکومت جمهوریت در آنجا بود. همین سبب زنده شدن جنبش جمهوری خواهی در ایران شد.
بهمن ماه سال ۱۳۰۲ بود که با پیگیری های سردار سپه مجلس پنجم شکل گرفت و در ۲۲ بهمن سال ۱۳۰۲ مجلس نمایندگان برای تعیین نوع حکومت تشکیل جلسه دادند.
در همین مجلس معلوم شد که عده ای طرفدار جمهوریت هستند و عده ای مخالف آن.
چندین روز بر سر این موضوع بحث کردند و ماجرا به بیرون مجلس و روزنامه ها و بازار و از همه بدتر به گوش روحانیون رسید.
از طرفی یکی از نمایندگان به نام مشارالملک که به تازگی از اروپا به ایران برگشته بود سردمدار جنبش جمهوری خواهی شد. او تعدادی از سرشناسان را در منزل سردار سپه جمع کرد و پس از تبادل نظر این بیانیه را صادر کردند:
« ما امضا کنندگان که معایب و مفاسد اوضاع را عملا درک نموده و یقین داریم ادامه وضعیت حاضره، اضمحلال سعادت و سیادت ایران را استقبال کردن است با احساسات عالیه هموطنان خود مشارکت تامه داشته و عموم علاقه مندان و خیرخواهان را دعوت می کنیم که در حل قضایای حاضره یعنی تطبیق قانون اساسی با احتیاجات روزمره و استقرار حکومت جمهوری بر طبق آمال عمومی موافقت نمایند تا هرچه زودتر مجلس شورای ملی در تعیین رئیس انتخابی مملکت اقدام و ارکان حکومت جدید را بر رویی اساس محکم قانونی مستقر سازند.»
سعدالدوله، فرمانفرما، سپهسالار اعظم، صمصام السلطنه، مخبرالسلطنه، محتشم السلطنه، مستشارالدوله، ممتازالدوله، حشمت الدوله، محاسب الممالک، احتشام السلطنه، سردار کبیر، معین الدوله، وحیدالملک، نصرالملک، نیرالملک، ادیب السلطنه، نصیرالدوله، ممتازالملک، مشاورالملک، وثوق السلطنه، یمین الملک، حکیم الملک، مشارالسلطنه، نیرالسلطان، فهیم الملک، امیر افخم، امین الدوله، مشارالملک، صدیق حضرت، منصورالملک، منصورالسلطنه عدل، دکتر مهدی خان ملک زاده، رضا خان نائینی، میرزا احمد خان نامور، اقتدارالدوله، میرزا مجید خان آهی
اگرچه مخبرالسلطنه هدایت این بیانیه را امضا کرد ولی بعدها در کتاب خاطراتش نوشت:
« شاید به سلطنت بشود رای داد اما جمهوری با طبع این مملکت نمی سازد...در جمهوری هرچند سال در مملکت غوغا خواهد بود...جمهوری، عنوانی است که به غلط هواخواه دارد.»
مخبرالسلطنه مرد دنیا دیده و روشنی بود و به نظام جمهوری بیشتر تمایل داشت اما پس از بلبشو و آشوبی که اخوندها و پیروان ابله شان راه انداختند، از اصلاح امور ایران ناامید شد و جمهوری را با وجود نفوذ روحانیون، غیرعملی میدانست.
بقیه ماجرا را در قسمتهای بعدی دنبال می کنیم....
(خلاصه شده از خاطرات و خطرات/ مخبرالسلطنه هدایت، ص 364 )