سير تکامل ساندويچ:

تاريخ پيدايش ساندويچ به عصر حجر و دوران پارينه سنگی برميگردد. در آن دوران انسان نخستين بعد از خوردن آبگوشت گوشتکوبيده باقیمانده​اش را داخل نان لواش می پيچيد و همراه خود به شکار ميبرد تا در زنگ تفريح آنرا بخورد و از گرسنگی هلاک نشود.
با گذشت قرنها در شکل و شمايل ساندويج تحولات شگرفی بوجود آمد ولی هرگز شباهتی به ساندويج های نسل حاضر پيدا نکرد. ساندويچ های دوران قبل از رنسانس و انقلاب صنعتی بيشتر شبيه يک لقمه بودند تا ساندويچ درست و حسابی.
از وقتی که مرحوم اديسون ساندويچ همبرگر را اختراع کرد تحول شگرفی در نکنولوژی ساندويج بوجود آمد . ناگفته نماند ساندويچ اوليه مرحوم اديسون شامل يک عدد نان ساندويچ بود و يک تکه همبرگر که با نخ به هم وصل شده بودند. هرچه اديسون آنرا به مردم تعارف ميکرد مردم استقبال نميکردند. البته مردم هم حق داشتند ساندويچی که نه گوجه دارد و نه خيار شور و کاهو و سس و نمک و فلفل که از گلوی آدم پايين نميرود. بی طعم است و بی مزه.
کم کم دانشمندان نشستند و فکری برای این مشکل کردند. آنها تحقيق و آزمايشات زيادی انجام دادند و بالاخره فهميدند که اگر نان ساندويچ را با کارد دو نيمه کنند و خمير وسط آنرا بيرون آورند جای مناسبی برای قرار دادن همبرگر يا سوسيس ايجاد ميشود و ديگر نيازی به استفاده از نخ و اينجور چيزا نيست.
بعد از مدتی باز عده ديگری از دانشمندان و محققان به اين نتيجه رسيدند که بايد در کنار همبرگر يا سوسيس يکسری مخلفات مثل خيارشور و گوجه و کاهو هم بگذارند تا خوشمزه شود و از گلوی آدم راحت پايين رود. کم کم انواع و اقسام سس های مختلف هم به ساندويچ افزوده شد تا مطابق ذائقه ​های مختلف عمل خوردن و بلعيدن همبرگر يا سوسيس را گواراتر نمايد.

اين است که وقتی شما به یک مغازه ساندويچی ميرويد و سفارش يک ساندويچ ميدهيد فروشنده علاوه بر گذاشتن ماده اصلی ساندويچ مجموعه​ای از مخلفات را هم به آن اضافه ميکند. البته بعضی افراد ساندويچ را که تحويل ميگيرند همبرگر يا سوسيسش را بيرون می​اندازند و همان مخلفاتش را ميخورند و بعضی هم برعکس. مخلفاتش را بيرون ميريزند و ساندويچ را همانطور بی مزه و بی طعم ميخورند. البته هستند کسانی هم که همه چيز ساندويچ را بيرون می​اندازند و فقط کاغذش را ميخورند!

طنز نويسی ما شبيه پيچيدن ساندويچ است. در کنه خود حرفهای اصلی نهفته که گفتن آنها به تنهايی بسيار بدمزه و بد طعم است و از گلوی باور هيچکس پايين نميرود. برای تغيير ذائقه خواننده مقداری شوخی های مختلف و گاهی پايين تنه​ای چاشنی مطالب ميشوند تا از تلخی مطالب بکاهند و گوارای وجود شوند. حالا اين تقصیر من نيست که بعضی ها با نوشته های اين وبلاگ همان برخورد دورريختن همبرگر يا خيارشور را ميکنند. هرکس از يک نکته خوشش می آيد. بعضی از شوخی ها کيف ميکنند و برخی از اشاره به دردهای فرهنگی و سياسی لذت می برند. بعضی ها هم گير ميدهند به کاغذ ساندويچ و به بقيه مطلب کاری ندارند.

اين توضيحات پاسخی بود به آن دوست عزيزی که از من خواسته بود کمتر شوخی کنم و بيشتر جدی بنويسم. اجازه بدهيد من همينجوری که راحتم بنويسم.


0 Responses

ارسال یک نظر